هزار و يك شب سیروان- روايت احسان هوشمند از چگونگي تولد و انتشار هفته‌نامه سيروان به مناسبت بیستمین سال فعالیت و انتشار یک هزارمین شماره

هفته‌نامه سیروان، شماره ۱۰۰۳، صفحه ۵، شنبه ۷ مهرماه ۱۳۹۷

مصاحبه فیض‌الله پیری با احسان هوشمند

* به عنوان پرسش اول اگر موافق هستيد بفرماييد كه انديشه انتشار نشريه سيروان در عصري كه منحصر به راديو تلويزيون و مطبوعات بود، از كجا شكل گرفت و ايده اوليه را چه كسي مطرح كرد؟

– اولا به همكاران هفته نامه سيروان تبريك عرض مي‌كنم كه هزارمين شماره سيروان را جشن مي‌گيريد و در واقع وارد هزاره دوم شده‌ايد؛ مخصوصا به جناب عالي كه تلاش‌هاي فراواني داشته‌‌ايد و همينطور به همه عزيزاني كه از ابتداي انتشار سيروان در برهه‌هاي مختلف بیست سال  گذشته تاكنون به نوعي در انتشار اين هفته نامه مشاركت و تلاش كرده‌اند. قاعدتا همه آنها سهمي دارند در انتشار نشريه‌اي كه توانسته است دو دهه با انتشار يك هزار شماره به حيات خود ادامه دهد و به نظرم نوعي ركورد است كه برغم تمام فراز و فرودهاي سياسي استان و منطقه دوام بياورد.

داستان سيروان به تحولات دهه هفتاد برمي‌گردد و ممكن است دوستان جوان به ياد نياورند يا در آن دوره متولد نشده باشند. در سالهاي دوره جنگ و بعد از تولد دولت سازندگي كابينه آقاي هاشمي رفسنجاني، در استان كردستان برغم انتشار برخي نشريات از جمله «اخبار كردستان» كه امثال آقاي توفيق رفيعي در انتشار آن مشاركت داشتند، در سطح كل مناطق كردنشين يك نشريه كه مدير مسئولي آن يك نيروي كرد يا اهل سنت – حتي در بلوچستان و ديگر مناطق سني نشين – نداشتيم و يا اساسا مدير اهل سنت نبود و يا اگر بود به ندرت بود.

من چون در آن دوره در دانشگاه هم تدريس مي‌كردم و با اقشار مختلف در ارتباط بودم، با مشورت با تعدادي از نخبگان از جمله مدير كل وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي كردستان آقاي يدالله سبحاني كه انسان بسيار شريف و فرهنگي بودند،  مشورت كردم و با اين سئوال‌ مواجه بوديم كه چرا يك نشريه با دوام و با نام يك نيروي اهل سنت نداريم كه رسالت حرفه‌اي اطلاع رساني را برعهده بگيرد؟ براي انجام اين كار در ذهن من و آقاي سبحاني نام آقاي محمدكريم اسدبيگي كه بعدها سردبير سيروان شدند، مطرح بود. اما تحولات مربوط به انتخابات مجلس پنجم وانتخابات رياست جمهوري كه دوم خرداد 76 را رقم زد و آقاي خاتمي رييس جمهور شدند و با توجه به اينكه مديريت استان كردستان در آن زمان در مقابل انديشه اصلاح طلبي قرار داشت،‌اين فرصت مهيا نشد كه چنين ايده‌اي شكل بگيرد و اين آرزو محقق بشود. پيش از انتصاب آقاي رمضان زاده به عنوان استاندار كردستان، سازمان همياري چندين پيش شماره بدون مجوز به نام »آبيدر« منتشر مي‌كردند كه اين نشريه هم در سال 75 و 76 با رويكرد حمايت از كانديداي جناح اصولگرا يا جناح راست در انتخابات رياست جمهوري آن زمان فعاليت داشت. به دنبال انتصاب آقاي رمضان زاده به عنوان استاندار كردستان، در ملاقات‌هاي متعددي كه با ايشان داشتم،‌يادآوري مي‌كردم كه ضرورت دارد ما نشريه‌اي داشته باشيم كه به عنوان ارگان دولت و اصلاح طلبان با مردم ارتباط برقرار كند. حتي اين ايده در ذهن من بود كه با تبديل سيروان به روزنامه و يك موسسه فرهنگي و ساير فعاليت‌هاي فرهنگي، پژوهشي و انتشاراتي را هم در قالب اين ظرفيت انجام بشود.

آن وقت امكانات مالي قابل توجهي در اختيار استانداري نبود. آقاي رمضان زاده با رييس وقت سازمان همياري صحبت كردند، قرار بود اين مقدمات را فراهم كنند. كماكان براي انجام اين كار در ذهن من، آقاي اسدبيگي بود. برخي دوستان نظرشان روي خود من وجود داشت. اما هم بخاطر حساسيتي كه بر روي نام من وجود داشت و از طرفي چون تا آن روز ( بعداز انقلاب)‌ هيچ اهل سنتي مدير مسئول نشريه‌اي را برعهده نداشت، طبيعي بود كه نظر ما روي نيروي كرد اهل سنت بود. اما در اين فضا و گفتگوهايي كه با آقاي اسدبيگي داشتيم كه بعدها آقاي رفيعي هم در فضاي اين گفتگوها بودند ما به اين نتيجه رسيديم كه آقاي دكترجلال جلالی‌زاده را براي اين كار كانديدا كنيم. آقاي جلالي زاده از اعضاي ستاد آقاي خاتمي بودند و از طرفي نظر بر اين بودكه ايشان در دانشگاه كردستان ارتقا پيدا كنند و يكي از معاونت‌هاي دانشگاه را برعهده بگيرند. در اين ميان با دكتر جلالي زاده و دوستان جلسه‌اي داشتيم و موضوع را با ايشان در ميان نهاديم. شخصا ترغيب كردم كه اين مسئوليت را بپذيرند. ارتباط دوستان عميق‌تر شد و به اين ترتيب آقاي جلالي زاده به عنوان مدير مسئول هفته نامه سيروان معرفي شد و مقدمات نامه نگاري به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي معرفي شد. تا پيش از انتشار رسمي، پيش شماره‌هايي منتشر شد و بعد از صدور مجوز آقاي دكتر جلال جلالی‌زاده به عنوان اولين مدير مسئول كرد اهل سنت در سطح كشور براي اداره يك نشريه پذيرفته شد و رسميت پيدا كرد و به صاحب امتيازي سازمان همياري شهرداري‌هاي استان كردستان هفته نامه تا امروز فعاليت دارد. بعد از آقاي جلالي زاده، آقاي اسدبيگي ،‌ آقاي رفيعي و بنده هم كارهاي فني واجرايي را انجام مي‌داديم. به لحاظ حرفه‌اي ما كمتر تجربه كار فني و روزنامه نگاري داشتيم. صفحه آرايي هم تازگي‌ها بايد با رايانه انجام مي‌گرفت و كار سختي بود. همزمان در تهيه مصاحبه، خبر و گزارش صاحب سررشته نبوديم، تعدادي از دوستان تجربه كمي در كار رسانه‌اي داشتند،‌از جمله آقاي رفيعي كه خبرنگار روزنامه همشهري بودند و سابقه كار خبري – گزارشي داشتند، خودم البته چهار يا پنج سال قبل از آن به عنوان نويسنده يادداشت در برخي روزنامه‌هاي كشور مطلب مي‌نوشتم، اما تجربه اداره نشريه را نداشتم. بنابراين كم كم هسته اوليه متشكل از بنده، آقايان اسدبيگي ،‌جلالي زاده و آقاي رفيعي شكل گرفت كه كارهاي فني و اجرايي و سياست گذاري را برعهده داشتيم. خود من بيشتر كارهاي اجرايي را مديريت مي‌كردم، دوستان ديگر كارهاي فني نشريه را دنبال مي‌كردند. سرمقاله اولين پيش شماره هم كه منتشر شد، خود من نوشتم.

* پس مي‌فرماييد كه ايده اوليه از جانب خود شما مطرح شد؟

– بله، هم براي انتشار نشريه و هم براي مدير مسئولي آقاي جلالي زاده و هم براي نامه سيروان هر سه مورد.

* چگونه نام «سيروان» انتخاب شد؟

– من چون تدريس مي‌كردم از كلاسهاي مختلف نظر خواهي كردم كه قرار است نشريه‌اي منتشر كنيم و درخواست كردم كه دانشجويان هر نامي كه به ذهنشان مي‌رسيد،‌با ذكر دليل براي من بنويسند. چند صد عنوان عنوان پيشنهاد گرفتم. بالاترين فراواني به نام سيروان بود حتي اعلام كرديم كه به كساني كه توجيه قوي براي عنوان داشته باشند. جايزه‌اي هم اهدا مي‌كنيم. يادم است آن زمان كتاب جامعه شناسي آ?نتوني گيدنز كه تازه منتشر شده بود، به دو سه نفر از دوستان هم داديم. يعني نام سيروان از طريق نظرخواهي انتخاب كرديم.

* چند نفر نام سيروان را پيشنهاد داده بودند؟

-* فكر مي‌كنم بيش از صد عنوان گرفتيم كه عناوين مختلف از نام و عناصر و مظاهر طبيعي گرفته شده بود. دقيقا يادم نيست چند نفر سيروان را پيشنهاد كردند. اما به هر حال عدد قابل توجهي بود.

* حافظه‌تان ياري مي‌كند كه بفرماييد غير از سيروان چه نامهاي ديگري هم بودند؟

– نامهايي مثل كردستان، زاگرس و شاهو بودند. بيشترين فراواني نام مربوط به نام قله‌ها و كوههاي معروف كردستان بود. حتي نام زريبار،‌قزل اوزن يا شبيه اين هم داشتيم.

اما از ميان اسمهايي كه براي من نوشته شده بود،‌روي سيروان اجماع نظر وجود داشت كه نشان از جاري بودن، هميشگي بودن و زنده بودن و تغيير و زندگي است. با همين معاني، سيروان را تفسير كرديم و به آقاي جلالي زاده منتقل كرديم. فكر مي‌كنم كه در اين زمينه در پيش شماره اول مطلبي نوشتم.

* لوگوي سيروان قابل توجه است . راجع به اين موضوع اگر نكته‌اي در خاطره داريد بفرماييد.

– من با آقاي حميد زري كه از هنرمندان برجسته با اخلاق و درستكار استان كردستان در زمينه گرافيك هستند صحبت كردم كه طراحي لوگوي سيروان را انجام دادند، چه خوب شد كه اين موضوع را مطرح كرديد. ايشان از دوستان نزديك بنده هستند. خاندان هنرمندي دارند و همگي در كار هنر هستند. براي من در دسترس‌ترين و قابل اعتمادترين، آقاي زري بودند كه به توانايي هنري‌ايش اعتماد داشتم. في البداهه به دوستان گفتم كه براي اينكه نشريه لوگويي داشته باشد، با آقاي زري صحبت كنيم. كه البته با محدوديت مالي مواجه بوديم كه شما هم همين الان با همين مشكلات مواجه هستيد. با وجود دست خالي آقاي زري محبت كردند و وقت گذاشتند و آن لوگوي زرين با نام ايشان مي‌درخشد و يادگاري است از مجموعه آثار هنري كه آقاي زري خالق آن بودند خوشبختانه نام سيروان هم با نام ايشان ثبت شد و بر پيشخوان مطبوعات قرار گرفت.

* دفتر اوليه روزنامه در كدام خيابان بود؟

– اينها همه‌اش از آن خاطراتي است كه شما به ياد من مي‌آوريد. اولين مساله براي ما مكان نشريه بود. فكر مي‌كنم اولين شماره در داخل خودرو آقاي اسدبيگي آماده كرديم. يعني كارهاي پيش شماره اوليه را داخل خيابان انجام داديم.

من و آقاي اسدبيگي و آقاي رفيعي در داخل ماشين بحث مي‌كرديم كه مطالب چگونه جمع آوري كنيم يا سفارش توليد بدهيم. يا هر كدام اگر گزارش- يادداشت يا مطلبي داشتيم در داخل همان ماشين كارها را پي مي‌گرفتيم. آقاي رفيعي كه بيشتر از ما در بحث فني،‌حرفه‌اي و صفحه آرايي تجربه اداشت روي كاغذ طراحي اوليه را انجام داد كه بتوانيم بعدها روي كامپيوتر انجام بدهيم. تا اينكه سازمان همياري هم كمك كرد و ساختماني كه فكر مي‌كنم مربوط به يكي از دوستان آقاي مهندس ادب بود،‌اجاره كرديم. تقريبا يك سال در آن ساختمان بوديم. تا اينكه مستقل شديم در دفتر خيابان فلسطين( ژاندارمري)

* چه كساني در ادامه تيم اوليه سيروان پيوستند؟‌ و خود شما تا چه سالي با سيروان همكاري مي‌كرديد؟

– اول يك توضيح بدهم كه سيروان در بخشهاي مختلف كردي و فارسي، نويسندگان غيررسمي داشت. ما با دوستان ارتباطات غيررسمي و غير ارگانيك خارج از نشريه زياد داشتيم. تجربه اوليه بسياري از نويسندگان كه به عنوان روزنامه نگار حوزه زبان كردي يا تحليل گر سياسي و مشابه آن قلم مي‌زنند، در سيروان رقم خورد. خود من به واسطه كارهاي پژوهشي كه انجام مي‌دادم، برخي چهره‌هاي علمي را مي‌شناختم و ارتباط خوبي داشتم. از طرفي چون در ستاد آقاي خاتمي هم فعال بودم ارتباطات سياسي هم داشتم. ارتباطات را به نحوه ديگري احيا كرديم و با چهره‌هايي چون آقايان خالد توكلي در سقز، شعباني در بانه، ياراحمدي نامي( اگر اشتباه نكنم) و همينطور در قروه، مريوان و ديگر مناطق ارتباط گرفتيم. و دوستاني را دعوت به همكاري كرديم. تعدادي از اين چهره‌ها به ما پيوستند مثل آقاي جميل احمدي كه الان نمي‌دانم كجا هستند و همينطور آقاي فهيمي كه يادشان را گرامي مي‌دارم. البته صالح رفيعي برادر كوچك آقاي رفيعي براي اداره صفحه ورزشي آمدند. بسيار زحمت كشيدند و انجام كارهاي اجرايي به عهده ايشان بود. دو نفر خانم دانشجو (خانم شيخ الاسلامي اگر اشتباه نكنم و متاسفانه نام دوم را فراموش كردم) هم به ما كمك مي كردند. تا اينكه آقاي رضا عليپور درخواست كردند كه به سيروان كمك كنند.

ايشان به همراه آقايي به نام فريدون ارشدي به سيروان آمدند كه ظاهرا الان خارج از كشور هستند. من هيچ كدام از اين عزيزان را آن زمان نمي‌شناختم. جلسه‌اي برگزار كرديم. آقاي ارشدي هم كه معرف علي پور بودند،‌خودشان تحت تاثير فضا قرار گرفتند و بعد از اينكه عليپور را معرفي كرد، چند روز بعد آمد و خودش به من گفت: درسته كه من براي معرفي آقاي عليپور آمدم ولي تحت تاثير فضا و حرفهاي و نگاه اصلاح طلبانه قرار گرفتم. الان دوست دارم صفحات كردي را خودم اداره كنم. راستش من كمي جا خوردم و چيز عجيبي به نظرم آمد. يادم مي‌آيد حتي شوخي كردم گفتم: يكي از نزديكان ما كسي را براي خواستگاري فرستاد. چون آن زمان براساس اعتماد و شناخت و معرفي ديگران بود. كه به عنوان متعهد به خواستگاري براي كسي ديگر رفته بود،‌همانجا تحت تاثير قرار مي‌گيرد و براي خودش خواستگاري مي‌كند!(اسم‌ها را نگفتم چون داستان واقعي بود). البته جالب كه به ازدواج هم ختم شد! انگار آقاي ارشدي براي آقاي عليپور به خواستگاري آمده بود كه خودش طالب شد! به هرحال براي اينكه مشكل پيش نيايد گفتم كه آقاي عليپور را به عنوان همكار خودشان داشته باشند. بنابراين فريدون ارشدي كه زحمات بسياري كشيد، مسئول بخش كردي و رضا عليپور همكارشان شد

.* در حوزه صفحه آرايي و تايث مطالب چه كساني با شما همكاري كردند؟

– ابتدا زن و شوهري بودند كه در خيابان فلسطين مغازه تايپ و طارحي داشتند، به ما ملحق شدند و چندين شماره به ما كمك كردند متاسفانه نامشان را فراهموش كرده‌ام. اگر اشتباه نكنم فرهاد نامي بودند. تا اينكه آقاي نادري از سقز آمدند و به همراه  همسرشان به تيم ما پيوستند و همزمان كار تايپ و صفحه آرايي را انجام مي‌دادند. سپس آقاي ايوب گنجي كه ظاهرا بعدها روحاني و امام جماعت مسجدي در بهاران سنندج شدند همكار ما شدند. ايشان آن وقت چندان آدم مذهبي هم نبود و در نشريه آبيدر كار مي‌كرد. تلاش مي‌كرد ديدگاه‌هاي ما و آبيدر را به  هم نزديك كند. جواني جوياي نام بودند. به صورت غير رسمي با من واسدبيگي هم در تماس بود. و حتي مي‌گفت: من پرينت صفحات را كه براي شما ممكن نيست انجام مي‌دهم.

فكر مي‌كنم احتمالا بدون اطلاع مسئولين آبيدر اين كار را انجام مي‌داد. اين وضعيت فني روزنامه بود . نكته خيلي مهم ديگر اينكه نظر ما اين بود كه نشريه ارگان ديدگاههاي اصلاح طلبانه باشد. البته گاهي رفتار آوانگارد هم داشت.  تريبون سيروان در اختيار تمام نيروهاي متفاوت انديش حتي در تهران بود. به عبارتي سيروان پل ارتباطي شده بود بين روشنفكران در تهران از عبدالكريم سروش ، عباس عبدي تا ملي- مذهبي‌ها، جبهه مشاركتي و بسياري آقايان ديگر. ما ديدگاه و مطالب آنها را منعكس مي‌كرديم. حتي از دوستان ديگر كه گرايشهاي غير اصلاح طلبانه داشتند و حاضر بودند در چهارچوب يك نشريه قانوني فعاليت كنند. كم و بيش از آنها مطالب زيادي در قالب ترجمه،‌مقاله وگزارش منتشر مي‌كرديم. گاهي هم نظر سنجي مي‌كرديم. درخواست مي‌كرديم از طريق فرم ها وگاهي بواسطه حضور افراد، نظرخواهي مي‌كرديم و تلاش مي‌كرديم اين نظرها هم بازتاب داده شوند. تيراژ ما هم در آن اوايل گاهي كمتر از 1500 نسخه گاهي هم به سه هزار نسخه مي‌رسيد.

ما يك سري كارهاي ديگر را  انجام مي داديم كه سيروان را بيشتر معرفي كند. از جمله برگزاري نشستها و سخنراني‌ در مركز و شهرستانهاي استان.

*كنسرت استاد شجريان هم سيروان برگزار كرد.

– يكي از مهمترين كارها، همان برگزاري كنسرت شجريان به مدت سه شب پياپي بود. حضور ايشان در سنندج، نشاط بسيار زيادي در سطح استان ايجاد كرد. آمدن استاد شجريان همزمان بود با رخداد اهداي گل به كرباسچي شهردار وقت تهران و آن داستان دادگاه معروف. افرادي كه در تامين انتظامات كنسرت به ما كمك مي‌كردند به صورت غير رسمي به ما گفتند با توجه به اينكه شجريان چنين رفتاري نسبت به شهردار تهران داشته و گل اهدا كرده،‌علاقه‌مند به همكاري نيستند. ما به ذهنمان رسيد كه براي  ادامه كار فراخوان منتشر كنيم. تعدادي از جوانان براي همكاري اعلام آمادگي كردند. يكي اشان را يادم هست همين آقاي مختار زارعي بود كه به اتفاق همشيره‌اشان آمدند و به ما كمك كردند. جوانان ديگري هم بودند كه به عنوان كادر اجرايي و برگزاري اين كنسرت به ما كمك كردندكه حتي به عده‌اي از آنها دستمزد هم نداديم. فكر كنم حدود پنجاه نفر آقايان و حدود پانزده تا بیست نفر هم خانم‌ها در اجراي كنسرت به ما كمك كردند. ما روز دوم و سوم نگراني نسبت به آقاي شجريان داشتيم و ترسيده بوديم و بليط هم نفروختيم. كه ضرر مالي شد. اين هم از آن داستانهاي جالب است.

* مجوز انتشار نشريه ۲۴ شهريور صادر شد، در حالي كه اولين شماره سيروان بعد از چهار سال و در پي چند پيش شماره در فروردين ۱۳۸۰ منتشر شد، دليل اين تاخير و ناهماهنگي چه بود؟

–  مثل آبيدر تمام درخواست و مدارك لازم را به وزارت ارشاد فرستاده بوديم. تقاضا در حال بررسي بود. طبق قوانين آن وقت، كساني كه مداركشان تاييد مي‌شد، تا اعلام رسمي به صورت پيش شماره مي‌توانستند منتشر كند. ما هم، شهريور ماه پيش شماره منتشر مي‌كرديم. به واسطه وجود طيفي از مطبوعات مركز كه به مطبوعات زنجيره‌اي معروف شدند، انرژي زيادي صرف مطبوعات تهران مي‌شد. بنابراين خيلي زمان لازم بود تا نوبت رسيدگي به مجوز سيروان برسد.

* انتشار نامنظم  در سالهاي اول و حتي بعد از صدور مجوز هم حتما براي مخاطبان سئوال جدي است.

– اول اينكه از نظر مالي دست ما كاملا بسته بود. حق الزحمه افراد به سختي تامين مي شد. يادم مي‌آيد، منتقدي مثل آقاي سبحاني اگر اشتباه نكنم – امجد سبحاني- براي سيروان مطلب فرستاد و ما منتشر كرديم. بعدها گفتند فكر نمي‌كردم شما اين مطلب را منتشر كنيد و خودشان آمدند و مسئوليت يكي دو صفحه سيروان را برعهده گرفتند. البته بعدها آقاي سبحاني و آقاي فهيمي از ما جدا شدند و قهر كردند و كاملا ميز سيروان را ترك كردند. مامدت‌ها نمي‌توانستيم حق الزحمه آقايان فهيمي، سبحاني و احمدي را پرداخت كنيم. تا اينكه كم كم بخش آگهي‌ها فعال شد و كمي ثبات پيدا كرديم. نكته دوم گرفتاري ما كه مانع انتشار منظم بود، پتانسيل حرفه‌اي بود. پركردن صفحات روزنامه كار آساني نبود،‌ وضعيت جذب همكاري همه افراد در گوشه و كنار استان ، مسئله آساني نبود. اين خودش مساله بود. اوايل دفتر نداشتيم و چنانكه عرض كردم در داخل خودرو شماره اول را آماده كرديم. مسئله ديگر گرفتاريهاي دوستان بود كه حضور منظم نداشتند. به عنوان مثال آقاي جلالي زاده دانشگاه بودند يا ديگر همكاران درگير كارهاي خودشان بودند. من نسبت به ديگر دوستان فراغت بيشتر و در نتيجه حضور بيشتري داشتم. بعد از حدود هفت ماه كم كم روال كار به دست ما آمد و توانستيم كمي ثبات پيدا كنيم. در همين مدت نشست‌هايي با موضوعات مختلف با حضور چهره‌هايي از مركز از جمله دكتر عظيمي،‌پرويز پيران و علوي تبار و …. در سنندج برگزار كرديم.

تيم ما در اين رويدادها نقش بازي مي كردند اگر چه خود سيروان را خيلي درگير نكرديم.

* شما به ياد داريد زماني از سيروان جدا شده بوديد و به مناسبت انتشار شماره سیصد سيروان، تيتر اول را از يادداشت شما گرفتيم با عنوان كارنامه‌اي با نمره سیصد؟

– بله. بله . الان يادم افتاد.

* فكر مي‌كرديد روزي سيروان از شماره يكهزار هم عبور كند؟

– واقعيت را بخواهيد، نه . با توجه به مشكلات مالي و تجربه روزنامه نگاري در كردستان، اين يك نشريه هزار شماره منتشر كند و بیست سال به فعاليتش ادامه دهد به نظرم در تاريخ استان كردستان و حتي منطقه ركورد محسوب مي‌شود.

چون شايد برخي مخاطبان اطلاع نداشته باشند كه خود شما و همكاران ماهها حقوق نمي‌گرفتيد و احتمالا همين شرايط هم هست.

* بله، پنج ماه است

– اين نشان اين است كه مجموعه همكاران سيروان پاي كار بوديد و با همه مشكلات با  دست خالي وغيرت اين نشريه را نگاه داشته‌ايد. آن هم با تنوعي از مطالب. الان بعد از يكهزار شماره بيش از هزاران خبر،‌شماره، يادداشت مقاله، گزارش، ترجمه در حوزه مختلف فرهنگي، هنري، ورزشي، اجتماعي و سياسي منتشر شده است.

* بعد از آن تجربه شكوفايي، تصور مي‌كرديد كه روزهاي سيروان عصر پژمردگي را هم در دولت نهم و دهم اصولگرا تجربه كند؟

– در يك سخنراني كه فكر مي‌كنم به مناسبت دومين سالگرد انتشار سيروان به همراه آقاي زيدآبادي در كتابخانه عمومي سنندج  داشتيم و  احتمالا سيروان هم منتشر كرديم وآن دوره آقاي فرزاد حاجي ميرزايي هم به نوعيكارهاي اجرايي و سردبيري سيروان را انجام مي‌داد، در آن جلسه گفتم كه سيروان در ظهور و تولدش با يك تناقض همراه شده است.

از يك طرف مي‌خواستيم داراي جامعه مدني در استان كردستان باشيم، اما از آنجايي كه منبع مالي و وابستگي آن به سازمان همياري شهرداري‌هاي كردستان بود، طبيعتا بايد سخنگويي و دفاع از دولت اصلاحات را هم برعهده مي‌گرفت. طبيعتا قابل پيش بيني بود كه وقتي دولت اصلاحات كنار مي‌رود، رويكرد سيروان هم تغيير مي‌كند. دست كم در آن زمان هماهنگي ميان دولت و جامعه مدني وجود داشت. با توجه به راي بالايي كه به  آقاي خاتمي داده شده بود. نوعي سرمايه اجتماعي وجود داشت و بايد اين سرمايه را نمايندگي مي‌كرديم. اما براي من قابل پيش بيني بود كه با تغيير دولت، خط مشي سيروان هم تغيير كند. آمدن آقاي احمدي نژاد كه قبلا نماينده مجلس و انسان اخلاق مدار و شريفي بودند، و به نظر مي‌رسد كه اختلافهايي با راست جديد داشتند…

* به واسطه همين دو گرايش،‌سنتي ها از مهرورزان جدا شدند و آقاي احمدي نژاد هم سيروان را بعد از مدت كوتاهي ترك كردند.

– حتما برايش ثابت شده بود كه مشي اصلي سيروان تغيير كرده است. در آن هشت سال هم مشخص است كه سيروان دچار چه تغييراتي شد.

* امروز سيروان با فلسفه تولد آن چه نسبتي دارد و چشم انداز آن را در آينده چگونه مي‌بينيد؟

– ضمن سپاس مجدد از همه شما و عزيزاني كه تاكنون در انتشار سيروان زحمت كشيده‌ايد، فكر مي‌كنم همان تناقضي كه به آن اشاره كردم، يعني وابسته بودن و سيروان به سازماني عمومي يا شبه دولتي، گرفتاري براي سيروان و خط مشي آن ايجاد مي‌كند.  اما فراتر از آن با توجه به تغيير نسبي كه در دولت آقاي روحاني شكل گرفته بود فكر مي‌كنم كه احياي سيروان مي‌تواند به جامعه مدني كمك بكند تا اميد مردم به آينده بيشتر و جذب مشاركت آنها تسهيل شود. در اين شرايط و با ايجاد اميد در جامعه،‌هر كس كه دل در گرو توسعه ايران و كردستان دارد، مي‌تواند با شما همكاري و براي تحقق اميدواري تلاش بكند.

از اين نظر و برغم همه مشكلات، من اميدوار هستم که سالهاي درخشان پيش روي سيروان خواهد بود.

با برچسب: , , , , , , ,