سال‌های آشوب؛ زمینه‌های اجتماعی و سیاسی یک بحران −پیش درآمدهای ظهور جمهوری مهاباد

مقاومت مقامات شوروی در برابر اعزام نیرو برای برقراری نظم در حوزة مکریان موجب شد تا نیروهای دولتی نتوانند در استان آذربایجان غربی فعالیت در خور توجهی از خود نشان دهند. اما در استان کردستان، که همانند کرمانشاه در حوزة تحت اشغالِ بریتانیا قرار داشت و مقامات مزبور مخالفتی با اعزام قوای دولتی به منطقه ابراز نداشتند، نیروهای تحت فرمان سرهنگ ابراهیم ارفع و بعد از او نیز سرتیپ محمودخان امین پس از چند نوبت درگیری با نیروهای حمه‌رشید در فاصلة پاییز ۱۳۲۰ تا بهار سال بعد تا اندازه‌ای از توسعة آشوب به بخش‌های جنوبی و شرقی کردستان جلوگیری کردند.

مقاومت مقامات شوروی در برابر اعزام نیرو برای برقراری نظم در حوزه مکریان موجب شد تا نیروهای دولتی نتوانند در استان آذربایجان غربی فعالیت در خور توجهی از خود نشان دهند. اما در استان کردستان، که همانند کرمانشاه در حوزة تحت اشغالِ بریتانیا قرار داشت و مقامات مزبور مخالفتی با اعزام قوای دولتی به منطقه ابراز نداشتند، نیروهای تحت فرمان سرهنگ ابراهیم ارفع و بعد از او نیز سرتیپ محمودخان امین پس از چند نوبت درگیری با نیروهای حمه‌رشید در فاصله پاییز ۱۳۲۰ تا بهار سال بعد تا اندازه‌ای از توسعه آشوب به بخش‌های جنوبی و شرقی کردستان جلوگیری کردند.

احسان هوشمند

فصلنامه گفتگو−ویژه نامه جمهوری مهاباد، ش ۵۳، صص ۲۹ تا ۴۶، مرداد ۱۳۸۸

جامعه‌شناسی تاریخی یکی از شاخه‌های جامعه‌شناسی است که با تاریخ اجتماعی دارای وجوه مشترکی است. داده‌های تاریخی این امکان را به جامعه‌شناس تاریخی می‌دهد تا با بررسی و تحلیل به ارایه نظریه بپردازد. هرچه به زمان حال نزدیک‌تر می‌شویم ضمن آنکه داده‌ها و اطلاعات بیشتری در اختیار پژوهشگر قرار می‌گیرد، به همان میزان امکان دسترسی به اطلاعات نیز کمتر می‌شود و این ویژگیِ به ظاهر متناقض موجب خدشه‌دار شدن این نوع از پژوهش‌ها می‌شود. از سویی امکان دسترسی به اطلاعات افزایش می‌یابد، چون در دوران معاصر تولید اطلاعات از طریق مطبوعات و رسانه‌ها و نیز ثبت و ضبط گزارش‌های دولتی و سازمان‌ها افزایش چشمگیری یافته است به ویژه آنکه انتشار خاطرات و کتاب‌های گوناگون دسترسی به این نوع اطلاعات را ثمر بخش‌تر کرده است.
از دیگر سو به دلیل محرمانه تلقی شدن برخی اطلاعات از سوی سازمان‌ها و دستگاه‌های ذی‌ربط و نیز مصلحت دانسته نشدن انتشار برخی مسائل توسط بازیگرانی که در عین حال درگیر رویدادی بوده امّا انتشار اخبار، اطلاعات و زوایای بخشی یا کل مطلبی را به دلایلی به مصلحت نمی‌دانند، باعث عدم دسترسی به اطلاعات و داده‌های مورد نیاز برای بررسی و مطالعه می‌گردد.
در خصوص اوضاع اجتماعی مناطق شمالی کردنشین ایران در خلال جنگ جهانی دوّم نیز وضعیت از این قاعده پیروی می‌کند. برای مطالعه اوضاع و احوال پاره‌ای از مقاطع دهه‌های گذشته این منطقه می‌توان از داده‌ها و اطلاعات مختلفی بهره گرفت: خاطرات بازیگران این عصر اعم از محلی، ملّی و یا خارجی، و گفتگو و مصاحبه با تنی چند از بازیگران این دوره، استفاده از مطبوعات و رسانه‌های کشوری، بهره جستن از نشریات منتشر شده محلی مانند نیشتمان و کردستان که در این سال‌ها منتشر می‌شدند، دسترسی به اسناد درون حزبی کومله ژ-کاف و حزب دموکرات کردستان ایران، جستجو در مراکز سندی کشور همچون مرکز اسناد ملّی، اسناد مجلس شورای ملّی، اسناد وزارت امورخارجه، اسناد دولت‌های خارجی چون شوروی و بریتانیا و ایالات متحده که درگیر این تحولات بودند و در نهایت استفاده از مطبوعات خارجی که در این عصر منتشر شده‌اند. امّا دسترسی به این منابع اطلاعاتی و سندی کار چندان ساده و در دسترسی نیست کما اینکه به گونه‌ای که اشاره شد برخی مصالح سیاسی و اداری، حزبی، شخصی و خانوادگی نیز مزید بر علّت می‌شود تا نتوان از همه منابع مورد نیاز استفاده کرد.
در مقاله حاضر به چند دلیل در بررسی رویدادهای سال ۱۳۲۰ و پس از آن تنها از اسناد دولتی موجود در مراکز سندی کشور استفاده شده است زیرا در عین حال که استفاده از اسناد منتشر نشده این امکان را به پژوهشگران و سایر علاقه‌مندان می‌دهد تا از یک منظر تازه به این تحولات بنگرند، منظری که تاکنون چندان بررسی و مطالعه نشده است، از دیگرسو موجب می‌شود تا پژوهشگر دریابد که چه منابع و اسنادی موجب شکل‌گیری زاویه نگاه دولتمردان به تحولات مناطق مورد بررسی بوده است. به دیگر سخن، اسناد دولتی ضمن آنکه تصویرگر بخشی از واقعیات و رویدادهاست و ابعاد ناگفته‌ای را می‌گشاید خود از ویژگی نظام سیاسی در دورهٔ مورد بررسی و فرایند تصمیم‌سازی در این دوره نیز تصویری به دست می‌دهد.
پرسش اصلی محقق در این مطالعه این است که اسناد مزبور ارایه‌کننده چه تصویری از تحولات مناطق کردنشین شمال غرب کشور، یعنی منطقه مُکریان، می‌باشند؟ و این پرسش اصلی نیز به نوبت به پرسش‌های دیگری ختم می‌شود از جمله اینکه بر مبنای اسناد دولتی منطقه مُکریان در ماه‌های پس از شهریور ۱۳۲۰ از نظر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی چه وضعیتی داشت؟ نقش نهادهای دولتی و نظامی در مدیریت این مناطق چه بود؟ نیروهای اشغالگر شوروی و بریتانیا در این سال‌ها چه فعالیت‌هایی داشتند و در کنار این پرسش‌ها کومله ژ- کاف درچه اوضاع و احوال و شرایطی تأسیس شد؟
مُکریان
مناطق کردنشین ایران در امتداد مرزهای غربی کشور یعنی در استان‌های آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام قرارگرفته‌اند. بخشی از مناطق کردنشین نیز در مرکز، شمال و شمال شرقی کشورقرار دارند. مردم کرد حداقل به سه زبان، و در هر زبان به چندین گویش سخن می‌گویند. حدود نیمی از کردهای کشور شیعه مذهب، گروه بزرگی سنی و اقلیت بزرگی ازکردها نیز پیرو آیین یارسان (اهل حق) می‌باشد. این تنوع فرهنگی، زبانی و مذهبی از ویژگی‌های خاص و حائز اهمیت حوزه کردستان است. یکی از حوزه‌های کردنشین ایران در صفحات غربی آذربایجان واقع است. این بخش کردنشین استان آذربایجان غربی به همراه بخش‌هایی از سقز و بانه در استان کردستان به حوزهٔ مکریان مشهور است. مرکزیت این حوزه در دورهٔ بررسی این مقاله، یعنی دهه ۱۳۲۰ شهر مهاباد بود. این حوزه محل سکونت برخی ایلات و طوایف کرد می‌باشد. ایلات و طوایفی همچون منگور، شکاک، مامش، گورک، دهبوکری، فیض‌الله‌بیگی، هرکی و زرزا و سایرین که در منطقه مستقر بوده و هر یک در ساختار اجتماعی ـ سیاسی و اقتصادی منطقه دارای جایگاه خاصی بوده‌اند.
کما اینکه طوایف و ایلات مجاور همچون جلالی و میلان در شمال و گلباغی در جنوب نیز در این تنوع سهیم بودند. در دورهٔ رضاشاه سیاست‌های دولت بر تضعیف اقتدار ایلات و کاهش نفوذ و قدرت قرار داشت و به تدریج گروه‌های بانفوذ شهرنشین جایگاه مهمی را در روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی منطقه به خود اختصاص دادند. در این دوره منطقهٔ مکریان، گذشته از رونق روزافزون شهر مهاباد و افزایش تولید و توزیع توتون، شاهد چند رویداد دیگر بود. احضار برخی از رؤسای عشایر یا فرزندان ذکور آنها به تهران از جمله سیاست‌هایی بود که دولت برای بسط اقتدار خویش در پیش گرفت. البته این دسته از محبوسین و تبعیدشدگان پس از اشغال ایران امکان یافتند به زادگاه خود بازگردند و منشأ تأثیر باشند. یکی از رویدادهای با اهمیت دوره رضاشاه که آن نیز بر سرریز نارضایی‌های گسترده در دوره بعد تأثیر نهاد شورش ملاخلیل و ایل منگور در دی ماه ۱۳۰۷علیه قانون تغییر لباس بود که تاکنون مورد مطالعه و بررسی جامعی قرار نگرفته است. در کنار تحولات سیاسی در جنوب ترکیه و شمال کشور تازه تأسیس عراق که از لحاظ شکل‌گیری ناسیونالیسم کرد اهمیت داشتند از ظهور ایدئولوژی مارکسیسم و فعالیت دولت شوروی برای نفوذ در بخش‌های شمالی ایران نیز باید یاد کرد؛ تشکیلات نظمیه (شهربانی) کشور که مراقب فعالیت‌های سیاسی در این حوزه بوده است، در برخی گزارش‌ها از فعالیت نیروهای وابسته به شوروی در این سال‌ها در مهاباد حکایت دارد.
یکی دیگر از تحولات این دوره، گسترش مبادلات اقتصادی در مرزهای کشور بود که موجب برخورد دولت با مبادله‌کنندگان کالا در مناطق مرزی به اتهام قاچاق شد. در این دوره، در بسیاری از مناطق مرزی عده‌ای از شهروندان دستگیر و تبعید شده، در حوزهٔ مکریان و به ویژه شهر مهاباد نیز ده‌ها تن به اتهام قاچاق دستگیر و به شیراز تبعید شدند. تعداد این افراد و برخی خانواده‌ها که به همراه تبعیدی‌ها به شیراز عزیمت کرده بودند به حدود ۱۰۰ تن می‌رسید. در میان تبعیدی‌ها نام کسانی چون حسین فروهر، حاجی حسن زبیری، مصطفی قلندری، علی انوری، مام یوسف، سید عبدالله حسینی، حاجی بهرام قهوه‌چی، سعید سعادت‌پورفلاح، عبدالرحمن عطاری، تقی محمدی، عزیز مشیری، حسن قرشی، خضر سید نظام به چشم می‌خورد.گروهی از این افراد در دوره‌های آتی در مهاباد بازیگران برخی رویداد های سیاسی همچون تاسیس حزب یا درگیری‌های نظامی بودند. حسین فروهر یکی از این افراد است که در سال ۱۳۲۴ در حمله به شهربانی مهاباد ،که منجر به کشته شدن چند تن شد، نقش‌هایی داشته است.
در کنار این تحولات، شهر مهاباد در این دوره تحولات تازه‌ای به خود دید. تأسیس مدارس جدید در شهر، فعالیت ادارات و سازمان‌های دولتی و گسترش نفوذ و اقتدار تجار و بازرگانان مهاباد و نیز برخی از شهروندان مهاباد که در ادارات دولتی استخدام شده‌بودند، از جمله این تحولات تازه بود. خاندان قاضی‌های مهاباد که تا این دوره از نفوذ و اعتبار قابل ملاحظه‌ای برخوردار بودند به دلیل نزدیکی به دولت و کسب موقعیت‌های اداری بر نفوذ و اعتبارشان افزوده گردید. ریاست قاضی محمد بر اداره معارف و نیز جمعیت شیر و خورشید مهاباد نشانی از این شرایط تازه بود.

در این شرایط و از آنجایی که برخی از اعضای خانوادة قاضی‌های مهاباد و به‌ویژه شخص قاضی‌محمد در عین وجاهت مردمی در آن حوزه، دارای روابط نزدیک و خوبی با مقامات دولتی بودند، تقویت اقتدار آنان در دستور کار این گروه از دولتمردان قرار گرفت. در اواخر فروردین ۱۳۲۱ فرماندار مهاباد طی مکاتبه‌ای با نخست‌وزیر و وزیر کشور می‌نویسد: «بنده اواخر ماه تهران شرفیاب می‌شوم آقایان سیدعبدالله و قاضی‌محمد را هم به مراحم دولت امیدوار نموده خیال دارم همراه بیاورم، بدیهی است آنها توقعاتی دارند. خدمات مهمی هم خواهند کرد که باید استفاده نمود اگر مساعدتی می‌شود اقدام به آوردن آنها نمایم».

در این شرایط و از آنجایی که برخی از اعضای خانواده قاضی‌های مهاباد و به‌ویژه شخص قاضی‌محمد در عین وجاهت مردمی در آن حوزه، دارای روابط نزدیک و خوبی با مقامات دولتی بودند، تقویت اقتدار آنان در دستور کار این گروه از دولتمردان قرار گرفت. در اواخر فروردین ۱۳۲۱ فرماندار مهاباد طی مکاتبه‌ای با نخست‌وزیر و وزیر کشور می‌نویسد: «بنده اواخر ماه تهران شرفیاب می‌شوم آقایان سیدعبدالله و قاضی‌محمد را هم به مراحم دولت امیدوار نموده خیال دارم همراه بیاورم، بدیهی است آنها توقعاتی دارند. خدمات مهمی هم خواهند کرد که باید استفاده نمود اگر مساعدتی می‌شود اقدام به آوردن آنها نمایم».

شهریور ۱۳۲۰ و اشغال مکریان توسط قوای شوروی
به دنبال ورود قوای شوروی و انگلیس به بخش‌های شمالی و جنوبی کشور و استعفای رضاشاه، ساختار حکومتی در بسیاری از نقاط شمالی کشور از هم پاشید. نیروهای ارتش پس از بمباران منطقه مکریان، همانند دیگر نقاط شمالی کشور، پادگان‌ها را ترک و به سوی خانه و کاشانه خود رهسپار شدند. این وضعیت فرصت مناسبی شد تا برخی از رؤسای ایلات و عشایر را بر آن دارد تا رؤیای تجدید اقتدار خود در حوزهٔ مکریان و حتی رضائیه و خوی تا ماکو را در سر بپرورانند. در کوتاه زمانی منطقه دستخوش دگرگونی بزرگی شد. سعید یوسفی کفیل اداره آمار و ثبت احوال شهرستان مهاباد در گزارشی به تاریخ ۲ آبان ماه ۱۳۲۰، وضعیت مهاباد را چنین توصیف کرد: «… ناچاری و سرگردانی فدوی و بقیه کارمندان و وضعیت دیگرگون امروزه منطقه مهاباد که هیچ‌گونه آسایشی برای عامه باقی نمانده وادارم نموده که مجدداً مبادرت به عرض این عریضه بنماید. نظر به قیام عشایر به منظور سلب آسایش و رفاهیت و غیره و لشکرکشی و خانه‌بگیری شبانه و مردم‌کشی و اوضاع تیره [و] تار این سامان تمام ادارات دولتی تعطیل و کلیه رؤسا و کارمندان مربوط هر یکی به محل اصلی خود عزیمت و در نتیجه سوابق و اثاثیه بعضی ادارات از بین رفته [است]. نه بودن [نبودن] هیچگونه حکومتی در شهر مهاباد عدم انتظام و امنیت … مثلاً … (کسی که راست می‌آید می‌گوید در ۵۰ سال قبل پدرت به پدرم فحش داده بی‌تمهید مقدمه فوری با طبانچه و یا خنجر توی کله‌اش قائم می‌کند) عرایض فدوی یکی از هزار و اندکی از بسیار است…» در این بین مهمترین چهره عشایری که درصدد بهره‌برداری از این وضع برآمد محمدرشید قادرخان‌زاده بانه‌ای (معروف به حمه‌رشید) بود که با گردآوری جمعی از عشایر ناراضی در اوایل مهرماه ۱۳۲۰ از بانه به تدریج به سمت سقز، تیله‌کو و دیواندره پیشروی کرد و بدین‌ترتیب بر وخامت وضع افزود.
همزمان با این تحولات، در حوزه مهاباد سفر اول قاضی محمد و تعدادی از رؤسای عشایر به باکو پیش آمد. رئیس اداره کل شهربانی سرپاس رادسر در گزارشی به نخست‌وزیر و طبق گزارش شهربانی تبریز می‌نویسد، این هیئت ۱/۹/۱۳۲۰ «به تبریز وارد و در مهمانخانه (ایران نو) توقف نموده و روز چهارم با ده نفر از همراهان خود به عنوان مهمانی به بادکوبه عزیمت نموده و پنج نفر دیگر از همراهان مشارالیه در تبریز متوقف می‌باشند». در خصوص این سفر باید تأکید کرد که بنا بر اسناد نو منتشره، شوروی‌ها حتی در همان مراحل نخست اشغال ایران نیز سیاست‌هایی را در جهت تجزیه ایران و الحاق آذربایجان به شوروی در پیش گرفتند که البته تحت تأثیر وضعیت جبهه‌های جنگ با آلمان و ملاحظاتی دیگر به صورت دلخواه پیش نرفت و به گونه‌ای که می‌دانیم این برنامه به فرصتی دیگر ـ پایان جنگ ـ موکول شد. در این مرحله چنین به نظر می‌آید که شوروی‌ها برای رهبری شورش در مناطق کردنشین آذربایجان غربی عمرخان شریفی رئیس شکاک‌ها را در نظر داشته و در هیئت اعزامی هم عمرخان به باکو دعوت شده بود. البته تنوع چهره‌های دعوت شده به باکو از میان رؤسای عشایر گرفته تا چهره‌های موجه شهری چون قاضی محمد نشان از آن دارد که شوروی‌ها برای اجرای مقاصد بعدی خود گزینه‌های دیگر را نیز در نظر داشته‌اند. در ماه‌های بعدی، تحریک عمرخان هم از چشم مأموران دولت دور نماند. برای مثال در گزارش سرلشگر آقاولی رئیس ژاندرمری به وزارت کشور درباره نقش شوروی‌ها در تحریک عمرخان می‌خوانیم «سه نفر افسر روس به ملاقات عمرخان شکاک رفته پس از مذاکراه با نامبرده، عمرخان نیز به قوتاس که آن هم یکی از رؤسای طوایف است پیغام داده که روس ها به او تکلیف اغتشاش و ناامنی نموده اند».
پس از بازگشت هیئت اعزامی به باکو، در حالی که هرج و مرج و بی‌نظمی ناشی از تحرکات عشایر گسترش یافت و با ورود شیخ عبدالله گیلانی از عراق به رضائیه، بحث کردها و عوامل ذی‌نفع در پیشامدهای اخیر ابعاد تازه‌ای یافت. فرماندار رضائیه محمدآراسته در ۱۶ بهمن ۱۳۲۰ طی تلگرافی به وزارت کشور ضمن اعلام ورود شیخ عبدالله فرزند شیخ عبدالقادر که «چندی قبل در ترکیه اعدام و از آن تاریخ خودش فراراً به عراق رفته بود…» می‌نویسد «… اکراد از اطراف و مهاباد برای دیدن او به رضائیه می‌آیند» در پاسخِ نامه آراسته، دفتر وزیر کشور خطاب به امور انتظامات می‌نویسد: «به عرض رسید مقرر فرمودند شما هم او را بخواهید و ملاقات کنید و روحیه او را در دست داشته باشید و ضمناً مواظب باشید». پیگیری فرماندار از شایعاتی مبنی بر احتمال وابستگی شیخ عبدالله به انگلیسی‌ها حکایت داشت. فرضیه فرماندار این بود که شیخ عبدالله سعی در دور کردن کردها از شوروی و متمایل کردن آنها به انگلیس دارد. فرماندار رضائیه در گزارشی که در اواخر همان ماه ارسال داشت ضمن اشاره به استخدام یک نفر برای زیر نظر گرفتن شیخ عبدالله و گزارش از فعالیت نامبرده می‌نویسد: «[شیخ عبدالله] تا کنون در مجالس علناً خود، اکراد را به اتحاد یکدیگر دعوت و به ایرانیت و اطاعت به دولت [تشویق می‌کند] و از شرارت و قتل و غارت منع با مذاکرات [یک] دیگر تشویق و تصور می‌شود آمدن او با اجازه انگلیس‌هاست که اکراد را از شوروی دور و به انگلیس‌ها متمایل نماید. خود بنده هم دیروز او را ملاقات کرده شخص سنگین و با اطلاع به جای آوردم». رئیس شهربانی رضائیه نیز در اشاره به دیدار سرزده‌ای که از شیخ عبدالله داشت، گزارش می‌دهد که در هنگام ورود به محل اقامت نامبرده مشاهده شد «…که عمرخان رئیس طایفه شکاک و بخشدار سومای برادوست و قرنی آقا زرزا و موسی‌بیگ و رشیدبیگ که از اکراد اشنویه می‌باشند و شیخ محمد قاضی [قاضی محمد] متصدی شهرداری مهاباد و عده‌ای از اکراد سومای برادوست در نزد شیخ عبدالله می‌باشد.» وی در ادامه این گزارش نوشت: «از این ملاقات و مجموع اطلاعات حاصله چنین استنباط می‌شود که منظور شیخ عبدالله از آمدن به کشور شاهنشاهی برای تهیه زمینه اتحاد کرد بوده و حتی مایل است بین مسیحیان و اکراد اتحادی نیز ایجاد کنند.»

در مهاباد به دلیل اختلاف رؤسای عشایر بر سرفرمانداری علی‌آقا ایلخانی‌زاده اوضاع بیش از پیش شکننده شده بود. حضور عشایر همراه با سواران مسلح و کدورت دیرین برخی از آنها نسبت به رقبای محلی موجی از نگرانی در میان اهالی مهاباد را برانگیخته بود.

در مهاباد به دلیل اختلاف رؤسای عشایر بر سرفرمانداری علی‌آقا ایلخانی‌زاده اوضاع بیش از پیش شکننده شده بود. حضور عشایر همراه با سواران مسلح و کدورت دیرین برخی از آنها نسبت به رقبای محلی موجی از نگرانی در میان اهالی مهاباد را برانگیخته بود.

افزایش ناامنی در اطراف رضائیه، رقابت عشایر و گاه نیز درگیری میان آن‌ها، وارد شدن خسارات سنگین به کشاورزان و روستائیان و احتمال کشانیده شدن درگیری و رقابت عشایر به درون شهر مهاباد از جمله تحولاتی است که موجب شد شیخ عبدالله راهی مهاباد شده و به رایزنی با قاضی محمد بپردازد. فرماندار رضائیه، محمد آراسته، در گزارشی از این سفر نوشت: «طبق اطلاع رسیده آقایان پس از ورود به مهاباد کاغذی نوشته امیراسعد و امیر عشایر مامش را نیز دعوت کرده‌اند، هر دو عذر آورده نیامدند آقایان به عنوان اصلاح بین امیرعشایر و حاج حمزه آقای مامش که سال‌هاست عداوت دارند به خانه امیر عشایر رفته آنها را با هم آشتی داده‌اند. از قرار مذکور امیر اسعد برای اینکه با آقایان ملاقات نکنند به عنوان مسافرت تهران در خانه خود نمانده به تبریز رفته است. …» وی در ادامه افزود «… روحیه رؤسای اکراد رضائیه و شاهپور فاسد و اظهار خدمتگزاری که می‌کنند حقیقت ندارد.» تحولاتی از این دست به تدریج بر بدگمانی مقامات محلی نسبت به نیّات شیخ عبدالله افزود به‌ویژه آنکه ماجرای حمه‌رشید در حوزه بانه و سقز ابعاد تازه‌ای پیدا کرده‌بود. فرماندار رضائیه در گزارش دیگری به تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۲۰، و در پی مسافرت قاضی محمد و شیخ عبدالله به تبریز، ارسال داشت و به وزارت کشور گزارش داد که «… به قرار اطلاع حاصل عبدالله گیلانی و قاضی‌محمد به اتفاق سه چهار نفر از آقایان اکراد دیروز به تبریز رفته‌اند. طبق اطلاع در این سه روز که در رضائیه بودند به طور محرمانه رؤسای اکراد را تذکر می‌داده و تشویق می‌کردند که عده به کمک همه [محمد رشید] بفرستند.»
اکثر گزارش‌های مخابره شده به مرکز در اواخر بهمن و اوائل اسفند ماه ۱۳۲۰ از شدت یافتن هرج و مرج و درگیری عشایر در گوشه و کنار حوزه مکریان حکایت داشت. دامنه این هرج و مرج، گستره وسیعی از ماکو، خوی، رضائیه، قطور، مهاباد تا بانه و سقز را در بر می‌گرفت. اگر مقاومت پاره‌ای از عشایر مخالف شورشی‌ها نبود، از جمله ایل تیلکو و سواران علی‌خان حبیبی، این ماجراجویی‌های عشایری می‌توانست به سمت دیواندره و گروس گسترش یابد. گرچه بسیاری از طوایف و ایلات حوزه مکریان در این موقعیت در پی پیشبرد منافع طایفه و ایل خود بودند اما برخی ایلات و طوایف نیز توسعه آشوب و اغتشاش را به مصلحت ندانسته، در این موقعیت حساس به دنبال برون‌رفت از شرایط ناگوار بودند. به عنوان نمونه طایفه فیض‌الله بیگی از طریق عبدالله ناهید، نماینده سقز و بانه در مجلس، در نامه‌ای که به رئیس مجلس شورای ملی ارسال داشته «درخواست قلع و قمع اشرار آن حدود و جلوگیری از خسارات » را نمودند.
مقاومت مقامات شوروی در برابر اعزام نیرو برای برقراری نظم در حوزه مکریان موجب شد تا نیروهای دولتی نتوانند در استان آذربایجان غربی فعالیت در خور توجهی از خود نشان دهند. اما در استان کردستان، که همانند کرمانشاه در حوزه تحت اشغالِ بریتانیا قرار داشت و مقامات مزبور مخالفتی با اعزام قوای دولتی به منطقه ابراز نداشتند، نیروهای تحت فرمان سرهنگ ابراهیم ارفع و بعد از او نیز سرتیپ محمودخان امین پس از چند نوبت درگیری با نیروهای حمه‌رشید در فاصله پاییز ۱۳۲۰ تا بهار سال بعد تا اندازه‌ای از توسعه آشوب به بخش‌های جنوبی و شرقی کردستان جلوگیری کردند.

علی‌آقا رئیس ایل منگور و بیش از هشت نفر از دیگر سران مامش و منگور در تلگرافی به نخست‌وزیر علل نارضایتی خود از علی‌آقا ایلخانی‌زاده را چنین توضیح داده‌اند: «علی‌آقا ایلخانی‌زاده اوایل بهار ... فرمانداری مهاباد را با شرکت رؤسای مامش و منگور عهده‌دار شده که امنیت و آسایش این صفحات را متفقاً انجام بدهند از آن موقع تا به حال شخص نامبرده از روی منفعت و مقصد شخصی امورات دولت و امنیت محلی را نگذاشته انجام داده شود. خدمتگزاری و فداکاری ما چاکران در نظر اولیای دولت پنهان نموده همیشه در محل مشغول گرفتن عایدات و مالیات مهاباد و بوکان و میاندوآب دو مقابل بوده است. غیر از چاپیدن و منفعت شخصی نظری ندارد». نخست‌وزیر درخصوص این تلگراف از استاندار تازه منصوب استان چهارم یعنی دکترمرزبان نظر خواست و استاندار آذربایجان‌غربی در پاسخ نخست‌وزیر نوشت که در مورد «...موضوع شکایت علی‌آقای رئیس ایل منگور و عده‌ای از رؤسای اکراد راجع به عملیات علی‌آقای ایلخانی‌زاده معروض می‌دارد از قرار تحقیق آقایان رؤسا عموماً نسبت به همدیگر بدبین هستند. البته موقعی مناسب‌تر از این نیست که مقرر فرمایند از طرف وزارت‌کشور یک فرماندار مجرب و بی‌غرض خوش‌سابقه تعیین و به محل روانه نمایند تا وضعیت آنها را به طور مقتضی اصلاح نماید. البته از طرف استانداری هم کمک فکری و معنوی به او خواهدشد».

علی‌آقا رئیس ایل منگور و بیش از هشت نفر از دیگر سران مامش و منگور در تلگرافی به نخست‌وزیر علل نارضایتی خود از علی‌آقا ایلخانی‌زاده را چنین توضیح داده‌اند: «علی‌آقا ایلخانی‌زاده اوایل بهار … فرمانداری مهاباد را با شرکت رؤسای مامش و منگور عهده‌دار شده که امنیت و آسایش این صفحات را متفقاً انجام بدهند از آن موقع تا به حال شخص نامبرده از روی منفعت و مقصد شخصی امورات دولت و امنیت محلی را نگذاشته انجام داده شود. خدمتگزاری و فداکاری ما چاکران در نظر اولیای دولت پنهان نموده همیشه در محل مشغول گرفتن عایدات و مالیات مهاباد و بوکان و میاندوآب دو مقابل بوده است. غیر از چاپیدن و منفعت شخصی نظری ندارد». نخست‌وزیر درخصوص این تلگراف از استاندار تازه منصوب استان چهارم یعنی دکترمرزبان نظر خواست و استاندار آذربایجان‌غربی در پاسخ نخست‌وزیر نوشت که در مورد «…موضوع شکایت علی‌آقای رئیس ایل منگور و عده‌ای از رؤسای اکراد راجع به عملیات علی‌آقای ایلخانی‌زاده معروض می‌دارد از قرار تحقیق آقایان رؤسا عموماً نسبت به همدیگر بدبین هستند. البته موقعی مناسب‌تر از این نیست که مقرر فرمایند از طرف وزارت‌کشور یک فرماندار مجرب و بی‌غرض خوش‌سابقه تعیین و به محل روانه نمایند تا وضعیت آنها را به طور مقتضی اصلاح نماید. البته از طرف استانداری هم کمک فکری و معنوی به او خواهدشد».

علیرغم وضعیت پیچیده آذربایجان غربی در این ایام و آشوبی که در آن حدود حکمفرما بود، بسیاری اوقات این استان بدون استاندار اداره می‌شد و ارتش در تلاش بود تا از طریق وزارت خارجه از مقامات شوروی برای ورود به منطقه آذربایجان غربی مجوز دریافت کند. وزیر جنگ سرلشکر امان‌الله جهانبانی در نامه‌ای به علی سهیلی نخست وزیر در این خصوص می‌نویسد: «ارتش فعلاً نیرویی در رضائیه ندارد و اعزام نیرو نیز بسته به نتیجه مذاکراتی است که از طریق وزارت خارجه بایستی به عمل آید. اینک تا حصول نتیجه مذاکرات متمنّی است قدغن فرمائید به وسیله وزارت کشور و اداره امنیه اقدامات لازمه به عمل آورند». حال آنکه رؤسای شهربانی و امنیه (ژاندارمری) نیز از نیروی کافی لازم برخودار نبودند. در حالی که مجید آهی وزیر دادگستری خواهان «… تغییر رئیس امنیه و رئیس شهربانی و تعیین استاندار» برای آذربایجان غربی بود پیگیری امرای ارتش، وزارت دادگستری و سایر دوایر دولتی و به ویژه افکار عمومی موجب شد تا بالاخره از سوی وزیر اقداماتی به عمل آید. وزیر کشور در پاسخ به نخست‌وزیر ضمن ارایه گزارشی از تغییر رئیس امنیه و رسیدگی به اعمال مأمورین شهربانی خاطرنشان ساخت: «نسبت به تعیین استاندار اخیراً آقای دکتر مرزبان انتخاب و احکام ایشان هم صادر شده است … در موضوع اعاده امنیت آنجا چنانکه در گزارش‌های پیش معروض داشته است استقرار امنیت کامل آنجا بدون تشریک مساعی ارتش و اعزام نیروی نظامی، از عهده امنیه کنونی آنجا برنمی‌آید و محتاج است به اینکه یک ستون نیروی نظامی به آنجا فرستاده شود تا به امنیه کمک نموده اول در قلع و قمع و خلع سلاح اشرار متفرقه و اکراد آن حدود اقدام و سپس امنیه شروع به استقرار پاسگاه‌های خود در نقاط لازمه بنماید و ضمناً هم برای ایلاتی که از خاک عراق می‌آیند مراقبت‌های لازمه به عمل آورند…» وی در ادامه تأکید کرد «…مستدعی است امر و مقرر فرمایند برای خاتمه دادن به اغتشاشات استان۴ [آذربایجان غربی] و اعزام نیروی کافی اقدامات لازمه به عمل آورند تا بدین‌وسیله یک دفعه کار خلع سلاح در آنجا انجام و اهالی بتوانند به امور کشت بهاره پرداخته و محصول گندم و جو و غیره خود را جمع‌آوری نمایند.»
در این شرایط و از آنجایی که برخی از اعضای خانواده قاضی‌های مهاباد و به‌ویژه شخص قاضی‌محمد در عین وجاهت مردمی در آن حوزه، دارای روابط نزدیک و خوبی با مقامات دولتی بودند، تقویت اقتدار آنان در دستور کار این گروه از دولتمردان قرار گرفت. در اواخر فروردین ۱۳۲۱ فرماندار مهاباد طی مکاتبه‌ای با نخست‌وزیر و وزیر کشور می‌نویسد: «بنده اواخر ماه تهران شرفیاب می‌شوم آقایان سیدعبدالله و قاضی‌محمد را هم به مراحم دولت امیدوار نموده خیال دارم همراه بیاورم، بدیهی است آنها توقعاتی دارند. خدمات مهمی هم خواهند کرد که باید استفاده نمود اگر مساعدتی می‌شود اقدام به آوردن آنها نمایم».
گزارش‌های دولتی در این روزها نکاتی نیز از فعالیت رقیب دولت شوروی یعنی انگلیسی‌ها در میان عشایر کرد در بر دارد. ظاهراً آنها بر آن بوده‌اند در ضمن افزایش نفوذ خود در منطقه به‌ویژه از لحاظ توجه به محمدرشید در بانه، عشایر حوزهٔ مریوان و اورامان را نیز از نظر دور ندارند؛ در گزارشی که فرماندهی سپاه غرب ستاد ارتش، سپهبد شاه‌بختی به وزارت جنگ ارسال کرده است چنین آمده است: «محمد میعادی نماینده سرگرد محمود کانی‌سانانی به سرتیپ ارفع گزارش نموده که انگلیسی‌هایی که به عنوان نقشه‌برداری به مریوان آمده‌اند در ضمن نقشه‌برداری افسران و مترجم آنها نزد هر یک از خوانین مریوان رفته و با هر لحنی است تحریک نموده و در معابر عام با صدای بلند مردم را به طرفیّت با دولت ایران وادار و اظهار می‌دارندکه دولت ایران دولت مظالم است و نسبت به عشایر کرد بدبین است و اگر این دفعه عشایر را تسخیر نماید به طور قطع تمامی را اعدام و نابود می‌سازد و مترجم آنها که از اهالی سلیمانیه است علناً با صدای بلند تکذیب و بدگوئی از ایران می‌کند و مردم را به خدمت به دولت انگلیس و ضدیّت با دولت ایران وادار می‌نماید.»
در حالی که در حوزه مکریان، رضائیه و ماکو روزبه‌روز بر وخامت اوضاع افزوده می‌شد گروه زیادی از مردم منطقه از شهرها و خانه و کاشانه خود فرار و راهی مناطق مجاور مانند تبریز شدند. گروهی از مهاجرین رضائیه که اینک در تبریز مستقر شده بودند در تلگرافی به نخست‌وزیر و مجلس شورای ملّی اوضاع را چنین ترسیم کرده‌اند: «برابر گزارش متحصنّین تلگرافخانه رضائیه که حضوراً به مدیر جریده شاهین مخابره نموده‌اند تهدید اکراد به حدی رسیده که تلگرافخانه رضائیه مورد حمله، چنانکه در مدت چند ساعت اقدام فوری به عمل نیاید به کلی از بین رفته و اقدام بعدی پس از قتل و غارت هزاران زن و بچه بی‌گناه بی‌نتیجه» خواهد بود. به دلیل مخالفت نیروهای شوروی، دولت موفق به اعزام نیروی ارتش به منطقه نبود و اوضاع بیش از پیش به سمت آشوب سوق یافت. در تلگراف دیگری که در ۱۷ اردیبهشت خطاب به نخست‌وزیر مخابره شد «اوضاع فلاکت‌بار اهالی رضائیه» را چنین گزارش می‌کند: «اگر اقدام سریع نفرمایند همه چیز اهالی از بین خواهدرفت… اهالی ستمدیده میهن‌پرست و دولت‌خواه دچار اشدترین حوادث گشته … امروز اقدمات عاجلانه نشود شهر هم از بین خواهدرفت»، وخامت اوضاع و نگرانی از تاخت و تاز عشایر خاص رضائیه نبوده و سایر شهرها و روستاهای منطقه نیز در نگرانی به سر می‌بردند. در یکی از گزارش‌های تلگرافی بندر شرفخانه در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۲۱ می‌خوانیم: «در این چند روز اخیر عده زیادی از مأمورین کشتی‌رانی بندر گلمانخانه و اهالی محل مزبور و قراء اطراف در اثر تهاجم و چپاول اکراد با وضعیت اسف‌آوری به شرفخانه پناهنده اکثر آنها به مناسبت نداشتن پول و منزل در مسجد و کوچه‌ها با وضعیت بدی به سر می‌برند. موضوع باعث منتهای وحشت اهالی شرفخانه شده شنیده می‌شود اکثر ساکنین این‌جا مشغول مخفی‌کردن اشیاء خود و درصدد فرار هستند. از طرفی کمیابی و گرانی نان و سایر لوازم زندگانی در شرفخانه مزید بر علت و پریشانی و نگرانی واردین و اهالی و مأمورین شرفخانه بوده [است]. با این نبودن اداره امنیه و شهربانی در محل بیم آن می‌رود در صورت ادامه وضعیت فعلی پاره[ای] انقلابات و بی‌نظمی داخلی در شرفخانه واقع شود». در نقده نیز وضعیت مشابهی گزارش شده است: «در قصبه نقده و در تمام دهات سلدوز مردم شبها در سر بام‌ها مشغول کشیک و از دست اشرار در مضیقه می‌باشند. دهات کوچک به قریه‌های بزرگ پناهنده‌اند فعلاً به جای بخشدار آقای ملامحمد امین برهانی و ملاعبدالله ذلیلانی می‌باشند و به جای رئیس شهربانی آقای شیخ محمدبیدلی بزاز نشسته است. راه بین رضائیه و سلدوز [نقده] مسدود است.»
در این وضعیت حاد گزارشی از فرماندهی سپاه غرب خطاب به ستاد ارتش ارسال می‌گردد که در آن تیمسار شاه‌بختی از انتشار یک شایعه نگران‌کننده دیگر می‌نویسد: «از آذربایجان اکراد به سردستگی پسر اسمعیل‌آقا [سمکو] و پسر سیدطه و شریف‌خان دسته‌بندی کرده و یک هیئتی مرکب از طایفه (منگور-مامش-گورک) به طهران اعزام داشته‌اند دستور اصلی آنها این است که احسان نوری را که در تهران است گرفته با خود برگردانند». احسان نوری رهبر شورشی‌های کرد ترکیه در سال‌های بین دو جنگ اول و دوم جهانی بود که اینک در تهران تحت نظر قرار داشت و مراجعت وی به منطقه می‌توانست بر وخامت وضع بیافزاید. در نامه دیگری سپهبدشاه‌بختی منبع اطلاعاتی خود را دربارهٔ گزارش فوق سرهنگ فلیچر انگلیسی معرفی می‌کند.
در مورد ابعاد فرامحلی کار، کماکان گزارش‌های دیگری از سپاه غرب می‌رسید. برای مثال در یکی از گزارش‌ها که۳۱/۴/۱۳۲۱ ارسال شده آمده است: «طبق گزارشی که به وسیله مأمورین مخفی اعزامی به عراق می‌رسد بیش از پیش عراقی‌ها درصدد تحریک شیخ محمود می‌باشند و چون مشارالیه خودداری می‌کند او را تهدید می‌کنند که اگر به خاک ایران نرفته و اتحاد اکراد را عملی نکند زندانی خواهد شد…». شیخ محمود برزنجی در سال‌های نخست دهه ۱۹۲۰ میلادی/ ۱۳۰۰ شمسی رهبری حرکت استقلال‌طلبانه کردهای عراق را بر عهده داشت و اگرچه اینک پیر و فرتوت و از اقتدار پیشین برخوردار نبود ولی در آن اوضاع مغشوش حضور مجدد وی در عرصه می‌توانست بر وخامت وضع بیافزاید. در ادامه این گزارش آمده بود که «…شیخ مزبور در میان جاف‌ها نفوذ کاملی دارد. مأمورین عراقی در کوچ دادن جاف‌ها به [این] طرف جدیّت می‌نمایند و گفته می‌شود که اعزام جاف‌ها به منظور تهیه زمینه برای مداخله شیخ‌محمود می‌باشد. این گزارشات از منابع موثق تأیید نشده و در ملاقات اخیر با سرهنگ فلیچر موضوع جداً تکذیب شده است. در عراق گفته می‌شود که قرار است جعفرسلطان و محمود دزلی که تحت نظر هستند مرخص شوند که به ایران مراجعت نمایند. مأمورین اعزامی به بانه اظهار می‌دارند این اخبار در بانه شیوع دارد ولی هنوز تأیید نگردیده». سپهبد شاه‌بختی فرمانده سپاه غرب در گزارشی دیگر از منطقه، باز بر نقش دولت بریتانیا در تحریک شیخ‌محمود علیه ایران و برای همراهی با محمدرشید تأکید کرده و می‌افزاید شیخ‌محمود برای همکاری در چنین برنامه‌ای راضی نیست. شاه‌بختی در ادامه گزارش می‌افزاید که گروهی از نیروهای پلیس عراق مأمورند که متواریان ایرانی را جمع آوری و به کمک محمدرشید بفرستند و محمدرشید تصمیم دارد بار دیگر به عقبه نیروهای ایرانی یعنی میرده حمله نماید. در ادامه گزارش، شاه‌بختی می‌نویسد «افسران انگلیسی از پنجوین دستور داده‌اند عراقی‌ها به کمک محمدرشید بروند ولی این امر نبایستی جوری انجام گیرد که در ظاهر معلوم گردد دستور از طرف مقامات انگلیسی صادر شده». در پایان این گزارش آمده بود که «بیگ‌زادگان بانه عموماً مایل به تسلیم ولی‌محمدرشید مخالفت می‌کند».

ایلخانی‌زاده نیز علیه پاره‌ای از رقبای محلی خود از جمله قاضی‌محمد وارد کار می‌شود و گزارشی از فعالیت‌های آنان ارسال می‌دارد. وزیر جنگ، سرلشکر امان‌الله جهانبانی، ضمن تکذیب گزارش ایلخانی‌زاده و تأکید بر دولتخواهی قاضی‌محمد و شیخ عبدالله گیلانی می‌نویسد «اظهارات ایلخانی‌زاده با حقیقت تطبیق نمی‌نماید. سیدعبدالله و قاضی‌محمد مشغول خدمتگزاری دولت بوده‌اند». این گزارش وزیر جنگ از اعتماد حکومت به قاضی‌محمد، به دلیل سوابق طولانی وی در ارایه خدمات کشوری حکایت داشت و البته این وضعیت بر نفوذ و اقتدار قاضی‌محمد در منطقه نیز تأثیر مثبتی داشت.

ایلخانی‌زاده نیز علیه پاره‌ای از رقبای محلی خود از جمله قاضی‌محمد وارد کار می‌شود و گزارشی از فعالیت‌های آنان ارسال می‌دارد. وزیر جنگ، سرلشکر امان‌الله جهانبانی، ضمن تکذیب گزارش ایلخانی‌زاده و تأکید بر دولتخواهی قاضی‌محمد و شیخ عبدالله گیلانی می‌نویسد «اظهارات ایلخانی‌زاده با حقیقت تطبیق نمی‌نماید. سیدعبدالله و قاضی‌محمد مشغول خدمتگزاری دولت بوده‌اند». این گزارش وزیر جنگ از اعتماد حکومت به قاضی‌محمد، به دلیل سوابق طولانی وی در ارایه خدمات کشوری حکایت داشت و البته این وضعیت بر نفوذ و اقتدار قاضی‌محمد در منطقه نیز تأثیر مثبتی داشت.

در این بین در حالی که با دفع حملات حمه‌رشید به سمت دیواندره و سنندج گزارش‌های بعدی از مذاکرات نیروهای دولتی با محمدرشید و پیشرفت در این امر حکایت داشت در مهاباد به دلیل اختلاف رؤسای عشایر بر سرفرمانداری علی‌آقا ایلخانی‌زاده اوضاع بیش از پیش شکننده شده بود. حضور عشایر همراه با سواران مسلح و کدورت دیرین برخی از آنها نسبت به رقبای محلی موجی از نگرانی در میان اهالی مهاباد را برانگیخته بود. علی‌آقا رئیس ایل منگور و بیش از هشت نفر از دیگر سران مامش و منگور در تلگرافی به نخست‌وزیر علل نارضایتی خود از علی‌آقا ایلخانی‌زاده را چنین توضیح داده‌اند: «علی‌آقا ایلخانی‌زاده اوایل بهار … فرمانداری مهاباد را با شرکت رؤسای مامش و منگور عهده‌دار شده که امنیت و آسایش این صفحات را متفقاً انجام بدهند از آن موقع تا به حال شخص نامبرده از روی منفعت و مقصد شخصی امورات دولت و امنیت محلی را نگذاشته انجام داده شود. خدمتگزاری و فداکاری ما چاکران در نظر اولیای دولت پنهان نموده همیشه در محل مشغول گرفتن عایدات و مالیات مهاباد و بوکان و میاندوآب دو مقابل بوده است. غیر از چاپیدن و منفعت شخصی نظری ندارد». نخست‌وزیر درخصوص این تلگراف از استاندار تازه منصوب استان چهارم یعنی دکترمرزبان نظر خواست و استاندار آذربایجان‌غربی در پاسخ نخست‌وزیر نوشت که در مورد «…موضوع شکایت علی‌آقای رئیس ایل منگور و عده‌ای از رؤسای اکراد راجع به عملیات علی‌آقای ایلخانی‌زاده معروض می‌دارد از قرار تحقیق آقایان رؤسا عموماً نسبت به همدیگر بدبین هستند. البته موقعی مناسب‌تر از این نیست که مقرر فرمایند از طرف وزارت‌کشور یک فرماندار مجرب و بی‌غرض خوش‌سابقه تعیین و به محل روانه نمایند تا وضعیت آنها را به طور مقتضی اصلاح نماید. البته از طرف استانداری هم کمک فکری و معنوی به او خواهدشد».
در تلگراف دیگری استاندار استان چهارم، مرزبان، ضمن ارائه اطلاعاتی در مورد حمه‌رشید، متذکر شد «ایلخانی‌زاده فرماندار سابق مهاباد آموزگار محمدرشید است و در آنجا بسیاری عقیده دارند نامبرده را ایلخانی‌زاده از تبریز محرک شده تا حال هم راحت نمی‌گذارد. چنانچه ایلخانی‌زاده تا آخر کار به امر دولت در تهران بماند بسیار خوب خواهدبود.» از سوی دیگر ایلخانی‌زاده نیز علیه پاره‌ای از رقبای محلی خود از جمله قاضی‌محمد وارد کار می‌شود و گزارشی از فعالیت‌های آنان ارسال می‌دارد. وزیر جنگ، سرلشکر امان‌الله جهانبانی، ضمن تکذیب گزارش ایلخانی‌زاده و تأکید بر دولتخواهی قاضی‌محمد و شیخ عبدالله گیلانی می‌نویسد «اظهارات ایلخانی‌زاده با حقیقت تطبیق نمی‌نماید. سیدعبدالله و قاضی‌محمد مشغول خدمتگزاری دولت بوده‌اند».
این گزارش وزیر جنگ از اعتماد حکومت به قاضی‌محمد، به دلیل سوابق طولانی وی در ارایه خدمات کشوری حکایت داشت و البته این وضعیت بر نفوذ و اقتدار قاضی‌محمد در منطقه نیز تأثیر مثبتی داشت. قاضی‌محمد در این شرایط بر تلاش‌های خود در جهت جلوگیری از گسترش درگیری و رقابت عشایر و کشانیده شدن بیشتر آشوب آنها به داخل شهر مهاباد افزود. هرچند هنوز سران عشایر برای نشان‌دادن اقتدار خود در جلساتی که قاضی‌محمد برگزار می‌کرد، همراه با تعداد زیادی سوار حاضر می‌شدند. برای مثال از حمه‌رشید می‌توان یاد کرد که در اواخر شهریور ۱۳۲۰ همراه با دویست سوار در مهاباد مستقر شد.

اولین بار نیز، نه یک مأمور دولت در منطقه، بلکه یک شهروند مهابادی است که ماجرای تشکیل کومله ژ کاف را به تهران گزارش می‌دهد. سیف‌الله نانوازاده دانش‌آموز دبیرستان نظام که در اواخر شهریور ۱۳۲۱ برای مرخصی به مهاباد آمده بود تأسیس تشکیلات مورد بحث را به وزیر جنگ گزارش می‌کند. در این گزارش نام کومله ژ ـ کاف به فارسی به حزب آزادیخواهان ترجمه شده و این ترجمه موجب شده برخی نتیجه‌گیری کنند به جز کومله ژ ـ کاف، حزب مستقل دیگری نیز در مهاباد تأسیس شده بود. سیف‌الله نانوازاده در این گزارش چنین شرح می‌دهد: «این مدت مرخصی در مهاباد کشفیات درباره حزب آزادیخواهان به عمل آمده نظر به اینکه فدوی همیشه میهن‌پرست و خیرخواه دولت ایران بوده ...» به ارائه گزارش اقدام کرده بود. ادامه نیز ضمن گزارش جامعی از فعالیت‌های حزب تأکید می‌کند «مراتب فوق را هم که به عرض رساندم از روی خیرخواهی و میهن‌پرستی است و حالا هم کاری نمایید که فدوی در حین جوانی بدبخت و به دست حزب آزادیخواهان و اشرار ولایات کشته نشوم و فردا که یک صدمه به بنده وارد آوردند البته چون دولت به منزلة پدر است باید خون فدوی را از این آقایان آزادیخواه بخواهد...»

اولین بار نیز، نه یک مأمور دولت در منطقه، بلکه یک شهروند مهابادی است که ماجرای تشکیل کومله ژ کاف را به تهران گزارش می‌دهد. سیف‌الله نانوازاده دانش‌آموز دبیرستان نظام که در اواخر شهریور ۱۳۲۱ برای مرخصی به مهاباد آمده بود تأسیس تشکیلات مورد بحث را به وزیر جنگ گزارش می‌کند. در این گزارش نام کومله ژ ـ کاف به فارسی به حزب آزادیخواهان ترجمه شده و این ترجمه موجب شده برخی نتیجه‌گیری کنند به جز کومله ژ ـ کاف، حزب مستقل دیگری نیز در مهاباد تأسیس شده بود. سیف‌الله نانوازاده در این گزارش چنین شرح می‌دهد: «این مدت مرخصی در مهاباد کشفیات درباره حزب آزادیخواهان به عمل آمده نظر به اینکه فدوی همیشه میهن‌پرست و خیرخواه دولت ایران بوده …» به ارائه گزارش اقدام کرده بود. ادامه نیز ضمن گزارش جامعی از فعالیت‌های حزب تأکید می‌کند «مراتب فوق را هم که به عرض رساندم از روی خیرخواهی و میهن‌پرستی است و حالا هم کاری نمایید که فدوی در حین جوانی بدبخت و به دست حزب آزادیخواهان و اشرار ولایات کشته نشوم و فردا که یک صدمه به بنده وارد آوردند البته چون دولت به منزلة پدر است باید خون فدوی را از این آقایان آزادیخواه بخواهد…»

در چنین وضعیتی بود که گروهی از جوانان و فعالان شهر مهاباد در جستجوی راهی دیگر برای پیشبرد خواسته‌های خود برآمده و با تأسیس تشکیلات موسوم به کومله ژ-کاف در۲۵ شهریور ۱۳۲۱ رسماً کار خود را آغاز کردند و آن هم بدون حضور علنی قاضی‌محمد. اگر چه میزانِ حضور و تأثیر کردهای عراقی مستقر در مهاباد و نیز نقش نیروهای شوروی در این ماجرا تاکنون چندان مورد کاوش قرار نگرفته است ولی در هرحال از دانسته‌های موجود چنین برمی‌آید که ماه‌ها قبل مقدمات تأسیس حزب مهیا شده و جلسات سرّی برای تشکیل حزب برگزار می‌شد. اولین بار نیز، نه یک مأمور دولت در منطقه، بلکه یک شهروند مهابادی است که ماجرای تشکیل کومله ژ کاف را به تهران گزارش می‌دهد. سیف‌الله نانوازاده دانش‌آموز دبیرستان نظام که در اواخر شهریور ۱۳۲۱ برای مرخصی به مهاباد آمده بود تأسیس تشکیلات مورد بحث را به وزیر جنگ گزارش می‌کند. در این گزارش نام کومله ژ ـ کاف به فارسی به حزب آزادیخواهان ترجمه شده و این ترجمه موجب شده برخی نتیجه‌گیری کنند به جز کومله ژ ـ کاف، حزب مستقل دیگری نیز در مهاباد تأسیس شده بود. سیف‌الله نانوازاده در این گزارش چنین شرح می‌دهد: «این مدت مرخصی در مهاباد کشفیات درباره حزب آزادیخواهان به عمل آمده نظر به اینکه فدوی همیشه میهن‌پرست و خیرخواه دولت ایران بوده …» به ارائه گزارش اقدام کرده بود. ادامه نیز ضمن گزارش جامعی از فعالیت‌های حزب تأکید می‌کند «مراتب فوق را هم که به عرض رساندم از روی خیرخواهی و میهن‌پرستی است و حالا هم کاری نمایید که فدوی در حین جوانی بدبخت و به دست حزب آزادیخواهان و اشرار ولایات کشته نشوم و فردا که یک صدمه به بنده وارد آوردند البته چون دولت به منزله پدر است باید خون فدوی را از این آقایان آزادیخواه بخواهد…» وی در فهرستی از اعضای مؤسس از توحیدی رییس حسابداری اداره اقتصاد، ملاقادر مدرس، امامی، حسین زرگری (از تبعیدی‌های شیراز که متهم به قاچاق بود، محمد نانوازاده، اصحابی، علی محمدی،رحمن ذبیحی، سعید داودی و محمدامین اسمعیل‌زاده نام می‌برد.
همزمان با گزارش نانوازاده رئیس ستاد ارتش، سپهبد یزدان‌پناه، نیز برای نخست وزیر «…در مورد اقدامات عناصر شوروی برای تشکیل یک جمعیت کرد مسلح متحد» گزارشی ارسال داشته و در پی پیگیری مقامات از سریع‌القلم فرماندار مهاباد، وی ضمن رد گزارش نانوازاده و تکذیب تشکیل حزب در مهاباد می‌نویسد: «اگر یک دستجاتی که تشکیل شده و مسلک آنها را مخالف شئون دولت دیده‌اند فوراً از طرف جناب قاضی‌محمد و جناب صدرقاضی برادر کوچک ایشان جلوگیری و حتی صدرقاضی در یک موقع بعضی‌ها را کتک هم زده است. بنده دارم ایمان پیدا [می]کنم که قاضی‌محمد و صدرقاضی از جمله دولت‌خواهان صمیمی هستند. با وجود ایشان در مهاباد هیچ حزب و مسلک مخالف ارتش و ژاندارم تشکیل نشده و کسی هم جرأت به ابراز چنین حس مخالف نخواهد داشت». حال آنکه برخلاف گزارش فرماندار مهاباد تشکیلات کومله ژ-کاف نه فقط تأسیس بلکه پس از تشکیل به فعالیت‌های خود ادامه داده و این موضوع مقدمه رویدادهای مهمی در مهاباد و منطقه گردید که بررسی آن خود نیازمند مطالعه و تحقیق دیگری است.
نتیجه گیری
الگوی جذب رضاشاه و دولت‌های ایران تا پیش از شهریور ۲۰ در حوزهٔ مکریان چند ویژگی داشت. از سویی جذب نخبگان شهری همچون قاضی‌محمد و دیگر فعالان شهری، دوم سرکوب عشایر و مقابله با اقتدار آنها و بالاخره تأسیس نهادهای اداری و دولتی در منطقه جهت بسط اقتدار دولت. در این راستا روش‌ها و سیاست‌هایی همچون برخورد با عشایر، دستگیری مبادله‌کنندگان کالا در مرز، سرکوب هرگونه مقاومت مانند سرکوب قیام ملاخلیل، زیر نظر گرفتن فعالیت وابستگان به اردوگاه کمونیسم و شوروی در منطقه و نظایر اینها در دستور کار قرار گرفت. با اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ از سویی نیروهای شوروی در حوزهٔ شمال و شمال غرب کشور به‌ویژه آذربایجان‌غربی مستقر گردیدند و پس از اشغال منطقه در ماه‌های آتی مانع از فعالیت‌های عادی ارتش و قوای دولتی شدند. در نبود استاندار، قوای انتظامی فعال و البته با توجه به دخالت روس‌ها در دامن زدن به آشوب‌های عشایری پس از سال‌ها بی‌تحرکی، عشایر کرد آذربایجان‌غربی در پی احیای اقتدار از دست رفته خود برآمده و دوره‌ای تازه از هرج و مرج عشایری برمنطقه حکم‌فرما شد که در خلال آن خسارات سنگینی متوجه جان و مال ساکنان آذربایجان‌غربی اعم از کرد و آذری گردید. فعالیت قاضی‌محمد و گروهی دیگر از نخبگان محلی برای استقرار آرامش در این سال‌ها موجب تقویت رابطهٔ این گروه از چهره‌های سرشناس محلی با دولت گردید. در این بین فرصت مناسبی هم برای برخی از نخبگان کردعراقی فراهم آمده تا با حضور در منطقه در جهت بسط آرزوهای خود بکوشند. در اثر تلفیق این دو گرایش، یعنی تلاش فعالین محلی برای خاتمه دادن به آشوب‌های عشایری کردی و ارائه یک ترتیب جدید سیاسی از یک‌سو و حضور پاره‌ای از کردهای عراقی که تجارب سیاسی خود را از حوزه‌ای دیگر کسب کرده بودند از سوی دیگر، اولین حزب سیاسی در مهاباد با نام کومله ژ-کاف تأسیس شد. تأسیس این تشکل سیاسی مسیر تازه‌ای در تحولات آتی مهاباد گشود.

همزمان با گزارش نانوازاده رئیس ستاد ارتش، سپهبد یزدان‌پناه، نیز برای نخست وزیر «...در مورد اقدامات عناصر شوروی برای تشکیل یک جمعیت کرد مسلح متحد» گزارشی ارسال داشته و در پی پیگیری مقامات از سریع‌القلم فرماندار مهاباد، وی ضمن رد گزارش نانوازاده و تکذیب تشکیل حزب در مهاباد می‌نویسد: «اگر یک دستجاتی که تشکیل شده و مسلک آنها را مخالف شئون دولت دیده‌اند فوراً از طرف جناب قاضی‌محمد و جناب صدرقاضی برادر کوچک ایشان جلوگیری و حتی صدرقاضی در یک موقع بعضی‌ها را کتک هم زده است. بنده دارم ایمان پیدا [می]کنم که قاضی‌محمد و صدرقاضی از جمله دولت‌خواهان صمیمی هستند. با وجود ایشان در مهاباد هیچ حزب و مسلک مخالف ارتش و ژاندارم تشکیل نشده و کسی هم جرأت به ابراز چنین حس مخالف نخواهد داشت». حال آنکه برخلاف گزارش فرماندار مهاباد تشکیلات کومله ژ-کاف نه فقط تأسیس بلکه پس از تشکیل به فعالیت‌های خود ادامه داده و این موضوع مقدمة رویدادهای مهمی در مهاباد و منطقه گردید

همزمان با گزارش نانوازاده رئیس ستاد ارتش، سپهبد یزدان‌پناه، نیز برای نخست وزیر «…در مورد اقدامات عناصر شوروی برای تشکیل یک جمعیت کرد مسلح متحد» گزارشی ارسال داشته و در پی پیگیری مقامات از سریع‌القلم فرماندار مهاباد، وی ضمن رد گزارش نانوازاده و تکذیب تشکیل حزب در مهاباد می‌نویسد: «اگر یک دستجاتی که تشکیل شده و مسلک آنها را مخالف شئون دولت دیده‌اند فوراً از طرف جناب قاضی‌محمد و جناب صدرقاضی برادر کوچک ایشان جلوگیری و حتی صدرقاضی در یک موقع بعضی‌ها را کتک هم زده است. بنده دارم ایمان پیدا [می]کنم که قاضی‌محمد و صدرقاضی از جمله دولت‌خواهان صمیمی هستند. با وجود ایشان در مهاباد هیچ حزب و مسلک مخالف ارتش و ژاندارم تشکیل نشده و کسی هم جرأت به ابراز چنین حس مخالف نخواهد داشت». حال آنکه برخلاف گزارش فرماندار مهاباد تشکیلات کومله ژ-کاف نه فقط تأسیس بلکه پس از تشکیل به فعالیت‌های خود ادامه داده و این موضوع مقدمة رویدادهای مهمی در مهاباد و منطقه گردید

همان‌گونه که در این اشاره گذرا به سرخط تحولات عمده حوزه مکریان در این یک سال نشان داده شد در یک سالی که از اشغال ایران به وسیله متفقین و به‌ویژه اشغال شمال غرب کشور به دست نیروهای شوروی می‌گذشت عشایر نقش مهمی در بی‌ثباتی حوزه مکریان ایفا کرده و آن گاه با ورود برخی عناصر وابسته به بریتانیا به منطقه این حوزه به صحنه رقابت پنهان و آشکار نیروهای شوروی و انگلیس برای بسط اقتدارشان تبدیل گردید. هر چند بنا بر اسناد شوروی‌ها پیش از اشغال منطقه برای پیشبرد اهداف خود با برنامه وارد حوزه مُکریان شده و فعالیت‌های خود را بر مبنای اهداف از قبل طراحی شده سامان دادند. عدم حضور استاندار در منطقه، مخالفت نیروهای شوروی در برابر ورود نیروهای دولتی برای مقابله با این بی ثباتی، رقابت عشایر کرد با یکدیگر، فعالیت‌های گسترده محمد رشید قادرزاده در نا امن کردن منطقه، از هم‌گسیختگی نظام اداری در منطقه و مسائلی از این دست موجب شده بود تا وضعیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی آذربایجان غربی و به‌ویژه مُکریان در وضعیتی کاملاً بحرانی قرار گرفته و در این شرایط بود که با توجه به حضور گروهی از فعالین کرد عراقی در آن حدود و احوال کومله ژ ـ کاف به عنوان اولین حزب با گرایش‌های کردگرایانه در مهاباد تأسیس شد.
یادداشت‌ها:
. برای آگاهی بیشتر در این خصوص بنگرید به: احسان هوشمند. «کرد یا کردها، مدخلی جامعه شناختی بر کردشناسی»، فصلنامه گفتگو شماره ۴۰، شهریور ۱۳۸۳، ص ۳۵ ونیز دکتر سکندر امان‌الهی، «تنوع قومی در بین کردها: نگاه کلی از دیدگاه انسان‌شناسی، دوماهانه سیاسی-راهبردی چشم انداز ایران ویژه نامه کردستان همیشه قابل کشف، ش ۳، زمستان ۱۳۸۷ ، ص ۳۰
. هم اکنون شهرهای بوکان و سقز در این حوزه از نظر جمعیتی و برخی شاخص‌های اجتماعی دیگر اهمیت بیشتری یافته‌اند.
. از آنجایی که دوره بررسی این مقاله اوایل دهه ۱۳۲۰ می‌باشد. طوایف و ایلات مورد بررسی آن دوران مورد توجه می‌باشد. بر اطلاعات بیشتر در این خصوص بنگرید به مقاله «استان آذربایجان‌غربی یا کردستان شمالی» نامه هفتگی کوهستان شماره ۵۹، ۲۰ خرداد ۱۳۲۵، صفحه ۴ .
. نامه شماره ۶۹۳۸ مورخ ۳۰/۶/۲۰ دفتر ریاست وزرا به شماره ۴۱۱۲،۱۰۳،۰۳ ، سازمان اسناد ملّی ایران (از این پس «ساما») که در آن سواره پایزیدی فرزند حسن‌آقا منگور پس از ده سال تحت نظری در تهران، که از سن ۱۴ سالگی او آغاز شده بود در مورخ ۳۰ شهریور ماه ۱۳۲۰، چنین از نخست وزیر می‌خواهد «…که در سن ۱۴ سالگی تا کنون که ده سال و چهارماه است در تهران تحت نظر آزاد می‌باشم و پس از انجام خدمت سربازی حسب‌الامر نخست‌وزیری به وزارت راه منتقل و مشغول کارشده اینک که اوامر شاهانه به آزادی عموم مقصرین شرف صدور یافته است تمنی دارد امر و مقرر فرمائید اداره شهربانی فدوی را نیز اجازه فرمایند به مسکن خود برود تا به دعاگوئی مشغول باشم».
. ابراهیم افخمی، قیام ملاخلیل و رد فرمان رضاخان، ۱۳۶۸، انتشارات محمدی سقز و نیز خاطرات سرلشگر محمود امین، مهنامه ارتش شاهنشاهی، شماره شش، شهریور ۱۳۲۵ ص۸۷
. در زمینه این فعالیت‌ها بنگرید به راپرت نمره ۷۲۴ رئیس کل تشکیلات نظمیه و نیز گزارش محرمانه وزارت داخله در ۲۳ اسفند ۱۳۰۹ به نمره ۵۶۹ به ریاست وزرا در خصوص فعالیت سیاسی کلوپ شوروی ثبت به شماره ۱۰۳۰۰۳-۳۳۴۰ ساما و همچنین احسان هوشمند، «نگرشی جامعه برشکل‌گیری حزب دموکرات کردستان ایران» نشریه سیاسی- راهبردی چشم انداز ایران،‌ پاییز ۱۳۸۴- ویژه نامه کردستان همیشه قابل کشف شماره ۲ ص ۷۵ ذیل فعالیت‌های جاسوسی در مهاباد.محمود زاده، قادر(آسو) خاطرات زندگی پرماجرای دکترآسو (چهره مهابادی) انتشارات هور، ۱۳۷۴، صص۱۱۲-۱۱۱
. در خصوص تبعیدشدگان حوزه مهاباد و سلدوز(نقده فعلی) تذکر چند نکته ضروری است. از سویی جرم این گروه از تبعیدشدگان قاچاق است. مورخ مهابادی، سید محمد صمدی در کتاب نگاهی به تاریخ مهاباد (انتشارات رهرو، ۱۳۷۳)، در مورد اینکه چرا این عده تبعید شده‌اند و علت اصلی تبعید آنان چه بوده است می‌نویسد مشکل است که بتوان به دلیل روشن و قاطعی دست یافت. انگیزه سیاسی داشته؟ آیا مسأله قاچاق در بین بوده؟ یا فقط دولت می‌خواسته زهر چشمی از مردم منطقه بگیرد؟ به هیچ یک این پرسش‌ها نمی‌توان پاسخ قطعی و مشخص داد (ص ۹۶). امّا امروز به کمک اسناد موجود، از جمله شکایت برخی از تبعیدی‌های مهاباد خطاب به نخست‌وزیر و سایر مقامات کشوری استناد کرد. از علل واقعی امر که صرفاً مسائل مربوط به قاچاق بوده است، اطلاعات دقیق‌تری ارائه کرد. نگارنده بر آن است که تفصیل ماجرای تبعیدی های مهاباد را در قالب یک مقاله مستقل در آینده به بحث بگذارد.
. شماره ۴۷۶۵ مورخ ۲ آبان ماه ۱۳۲۰، ساما، ش ۲۹۳۰۰۰۶۶۸- ۳۱۱ ط ۴ ب آ
. برای آگاهی از حوادث مزبور بنگرید به حسین رامتین، فرمان آتش در کوهستان باختر، تهران: بنگاه مطبوعاتی پروانه، [۱۳۲۳].
. شماره ۴۵۴۷۹/۲۸۲۳/۱ مورخ ۱۳/۹/۲۰ که با شماره ۱۲۳۸۹ مورخ ۱۵/۹/۲۰ در دفتر نخست وزیر ثبت گردیده است (ساما، ش ۱۱۲۰۰۱-۷- ۲۰۸ ) در مورد دلایل این سفر و اهداف شوروی از دعوت این افراد به باکو می‌توان به کتاب فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان، اثر جمیل حسنلی (ترجمه منصورهمامی، تهران، نشر نی) مراجعه کرد. به نوشته حسنلی و بر مبنای اسناد حزب کمونیست شوروی در همان مراحل اول اشغال ایران قصد ضمیمه کردن صفحات شمالی کشور را به اتحاد جماهیر شوروی را داشت. امّا برخی عوامل و از جمله وضعیت جبهه‌های جنگ با آلمان موجب تغییر این سیاست و تعویق آن به فرصتی دیگر شد.
– این نامه به تاریخ ۱/۱۰/۱۳۲۱ و به شماره ۱۶۶۸۹ صادر شده است، ساما ،ش،۱۱۲۰۰۶-۴۵۴
. ساما، ش ۲۹۳۰۰۱۸۰۷ ت ۸۰۱ ظ ۲ ب الف ۱.
. همان
ساما، ش ۲۹۳۰۰۱۸۰۷ /۸۰۱ ظ ۲۱ الف ۱
. منبع شماره ۲۰
. ساما، ش ۲۹۳۰۰۱۸۰۷ /۸۰۱ ظ ۲۱ الف ۱
. ساما ش ۱۰۳۰۰۳/ ۴۲۲۶
. ساما، ش ۱۱۲۰۰۱-۲۳۸، نامه پیگیری رئیس مجلس شورای ملی به شماره ۳۱۵۰ تاریخ ۱۶/۱۱/۲۰ خطاب به نخست وزیر ارسال گردیده است. (همان)
. رامتین، پیشین
. نامه به شماره ۵۴/۲۹۵ مورخ ۳/۲/۱۳۲۱ در وزارت جنگ ثبت و در تاریخ ۵/۲/۲۱ به شماره ۲۰۶۸ در دفتر نخست وزیر وارد شده است. ساما، ش ۱۰۳۰۰۳-۴۲۲۶.
. ساما، ش ۱۰۳۰۰۳-۴۲۲۶
. همان
. تاریخ نگارش این نامه ۲۳/۱/۲۱ است. ساما، ش ۲۹۳۰۰۱۸۰۷ /۸۰۱ ظ ۲۱ الف ۱
. تاریخ نگارش این نامه ۲۳/۱/۲۱ . ساما، ش ۱۰۶۰۱۲-۱-۲۲۰۹.
. این تلگراف در روز ۱۳/۲/۱۳۲۱ و به شماره ۱۲۸۷۴ ارسال و در تاریخ ۱۴/۲/۲۱ و با شماره ۲۶۹۳۰ در دفتر نخست‌وزیر ثبت شده‌است.
. ساما، ش ۱۰۳۰۰۳-۴۲۲۶
. همان
. ساما، ش ۱۰۶۰۱۲-۲۱۰۳
. این نامه با شماره ۲۰۹۱ در مورخه ۱۶/۴/۲۱ در ستاد ارتش ثبت و برای نخست‌وزیر ارسال و با شماره ۷۹۷۸ مورخ ۲۱/۴/۲۱ در دفتر نخست‌وزیر ثبت شده‌است. ساما، ش ۱۱۲۰۰۶-۴۵۶
. ساما، ش ۱۱۲۰۰۶-۴۵۶
. همان
. ساما، ش ۱۰۶۰۱۲-۱-۲۲۰۹
. ساما، ش ۲۴۰۰۲۳۲۳۱ /۲۰۳ چ ۲ ب الف ۱
. ساما، ش ۱۱۲۰۰۱-۵۵
. همان
. این نامه به شماره ۴۵۷۶ مورخ ۱۰/۵/۱۳۲۱ در استانداری ثبت و با شماره ۹۹۸۰ مورخ ۱۸/۵/۲۱ در دفتر نخست‌وزیر ثبت شده‌است. ساما، ش ۱۱۲۰۰۱-۵۵ است
. این تلگراف در تاریخ ۱۸/۵/۲۱ مخابره شد. ساما، ش ۱۱۲۰۰۱-۲۷۰
. در گزارشی به تاریخ ۲۴/۶/۲۱ آمده است که «ساعت هشت صبح محمدرشید بانه بعد از ملاقات با رؤسای عشایر به طرف بوکان حرکت در حال تودیع قاضی‌محمد شرحی نسبت به تزکیه اخلاق و تشجیع احساسات ملّی نموده با دست زدن‌های ممتد و زنده باد قهرمان غیور افتاد. عصر همان روز در مسجد آقای قاضی‌محمد نسبت به ترغیب و تشجیع اهالی به دفاع از حقوق خود در مقابل سایر اشخاص شاید به اشغال‌کنندگان مهاباد که سواران عشایر باشد بیاناتی نمودند و اهالی شهر به اکثریت حاضرشدند هرچه قاضی بگوید اطاعت نمایند» ساما، ش ۲۹۳۰۰۱۰۸۰۷ /۸۰۱ ظ ۲ ب الف.
-ساما،ش ۱۰۹۰۵۸-۲۳۴۵-۱
– این نامه به شماره ۳۵۷۵ مورخه ۲/۷/۲۱ ثبت شده است، ساما،۱۱۲۰۰۶-۴۵۵
-این نامه توسط فرماندار مهاباد در مورخ ۳/۸/۱۳۲۱ و با شماره ۲۰۹۶ خطاب به استانداری استان ۴ صادر شده است، ساما ۱۰۹۰۵۸-۲۳۴۵-۱
فصلنامه فرهنگی اجتماعی گفتگو شماره 53 جمهوری مهاباد  مرداد 1388

با برچسب: , , , ,