پارسی کرمانشاهی در گفتگو با میرجلال‌الدین کزازی

گفتگوی احسان هوشمند با دکتر میرجلال الدین کزازیGoftogou 61

فصلنامه گفتگو، شماره ۶۱، صفحات ۹ تا ۲۵، اسفند ماه ۱۳۹۱

گفتگو: آقای دکتر باتشکر از وقتی که در اختیار ما نهاده‌آید، برای ورود به بحث اگر اجازه بفرمایید از چگونگی ظهور و گسترش زبان فارسی آغاز کنیم و آیا آن که اساساً این ظهور یک ویژگی طبیعی و تاریخی داشته یا احیاناً با نوعی تحمیل و اجبار در کار بوده است؟

دکتر کزازی: خوب شما بر نکته‌ای بنیادین انگشت نهاده‌اید که یکی از پرسمان‌های روز فرهنگی و اجتماعی ایران است. زمینه‌ای که به هر روی مایه چند و چونی شده‏است که بیشتر ریشه در شناخت نادرست یا اندک یا شتاب‌زده یا به هر روی شناختی با سوی‌مندی و ساختاری که دانشورانه نیست، گردیده است؛ آن هم این است که پیوند زبان‌ها و گویش‌های بومی ایران با زبان پارسی چیست؟ ‌راست این است که زبان پارسی یا به سخن نزدیک‌تر و نغزتر زبان پارسی دری یکی از زبان‌های ایرانی بوده است که در ایران نو، ایران پس از اسلام در خراسان، خراسان بزرگ روایی داشته است. این نکته را هم هر کس که آشنایی اندک با تاریخ ایران دارد می‌داند که ساختار جامعه ایرانی از کهن‌ترین روزگاران تا کنون بدین‌گونه بوده است که تیره‌هایی گوناگون در قلمرو جغرافیایی ایران در کنار هم می‌زیستند. این ویژگی‌تاریخی آن چنان پیشینه‌ای کهن داشته است که از تاریخ به اسطوره راه برده است. شما هنگامی که به شاهنامه می‌نگرید می‌بینید که چندین بار از دودمان‌ها یا تیره‌های گوناگون ایرانی سخن رفته است. در نبردهای بزرگ که نیاز بوده است سپاهی انبوه فراهم آورده بشود برای راندن دشمن، در برابر پادشاه زمان این تیره‌ها یا دودمان‌ها که هر کدام درفشی، نگاره‌ای، جامه‌ای و ویژگی‌های دیگر جداگانه داشته‌اند رژه می‌رفته‌اند امّا همه خود را ایرانی می‌دانستند. پاره‌ای از این تیره‌ها دارای زبان یا گویشی دیگرسان هم بوده‌اند. این پدیده در ایران امروز پدیده‌ای نو آیین نیست، ریشه در ژرفای تاریخ و فرهنگ ایران دارد.

دو دیگر این است که زبان پارسی دری که زبان مردم خراسان بوده است چرا و چگونه زبان فراگیر دیوانی ـ فرهنگی شده‏است؛ در سراسر ایران آیا پادشاهی نیرومند از خراسان برخاسته است به دیگر سرزمین‌های ایرانی به ستم تاخته است این زبان را در آن سرزمین‌ها گسترش داده است؟ این دیدگاه و این سخن بی‌پایه‌تر از آن است که نیاز داشته باشد به برهان آن را استوار بدارد. در ایران پس از اسلام چندین سده ما می‌دانیم که فرمانروایی به شیوة بومی بوده است یعنی در هر بخشی از ایران دودمانی فرمان می‌رانده است پس به هیچ روی نمی‌توان انگاشت که زبان پارسی دری زبان بومی خراسانیان به ستم در پهنة ایران‌زمین گسترش و روایی یافته باشد. پس چرا این زبان چنین کارکردی یافته است؟ پاسخ روشن است زیرا که نخستین کانون‌های شکوفایی فرهنگ ایرانی در خراسان پدید آمده است. نخستین فرمانروایان ایرانی که بر بخش‌هایی از ایران زمین فرمان رانده‌اند از خراسان برخاسته‌اند. در دیگر سرزمین‌های ایرانی هم ما به چنین کانون‌هایی یا به چنین فرمانروایانی باز می‌خوریم یک نمونه برجسته و شناخته آن سیستان است که رویگرزاده آزاده ایرانی یعقوب لیث هنگامی که کسی به سخن و زبان تازی او را ستوده بود به او گفت سخنی که من اندر نیابم چرا باید گفت. از آن پس شاعران فارسی گفتن گرفتند، زبان پارسی را در ستایش محمود بر کار آوردند. شالوده زبان پارسی در سیستان ریخته شد امّا خراسان به هر روی در درازای تاریخ ایران یکی از سرزمین‌های بسیار آبادان از دید فرهنگی شکوفای ایران بوده است. شمار این کانون‌ها شمار این فرمانروایان در خراسان بیش از دیگر سرزمین‌های ایرانی شمرده می‌شده‏است پس زبان مردم خراسان اندک اندک زبان فرهنگی و دیوانی می‌شود. در سراسر ایران زمین دیگر مردمان ایرانی بی‌آن که ستمی، زوری در کار باشد این زبان را چنان زبان فراگیر می‌پذیرند. در روزگاران کهن‌تر تاریخ ایران هم داستان به همین‌گونه بوده است. زبانی زبان فراگیر و رشتة پیوند در میان همه تیره‌های ایرانی می‌شده‏است. امّا این تیره‌ها در همان هنگامی که آن زبان فراگیر را به کار می‌گرفتند در پیوند با دیگر ایرانیان، زبان بومی خویش را هم هر زمان می‌توانستند و نیاز بوده است در کار می‌آوردند. در ایران نو، ایران پس از اسلام هم زبان پارسی به آن انگیزه‌ای که گفته شد اندک اندک در سراسر ایران درمی‌گسترد امّا آن ایرانیانی که زبان یا گویشی دیگر داشتند هنگامی که این زبان را چنان زبان فرهنگ و ادب آن زبان فراگیر آن رشته پیوند با دیگر ایرانیان به کار می‌گرفته‌اند زبان و گویش بومی خود را نیز پاس می‌داشتند در پاره‌ای از این زبان‌ها و گویش‌های بومی سامانه‌های ادبی هم پدید آمده است. پاره‌ای از شاهکارهای ادب پارسی از دل و درون این گویش‏ها و زبان بومی برآمده است. یک نمونه برای شما بیاورم، نمونه‏ای بسیار آشنا؛ مرزبان‌نامه که یکی از متن‌های نامدار در نثر نگارین و هنرورزانة فارسی است بر پایه متنی پدید آمده است به زبان طبری که یکی از شاهزادگان طبرستان، مرزبان رستم شروین آن را نوشته بوده است. نام آن متن طبری هنوز بر سر این شاهکار نثر فارسی دیده می‌شود.

در خراسان بزرگ هم گویش‌های گوناگون در کار بوده است. پیرنامدار هرات خواجه عبدالله انصاری سرگذشت پیران درویش را به گویش هروی برای شاگردان خود می‌گفته است و آنان آن را می‌نوشتند کتابی پدید آمده است که نخستین زیست‌نامة پیران درویش است. این کتاب خاستگاه و سرچشمه همه کتاب‌های دیگری شده‏است که در این زمینه نویسندگان و پژوهندگان ایرانی به زبان فارسی وحتی به زبان تازی نوشته‌اند که واپسین آنها نفحات‌الانس جامی است. اگر زبان پارسی زبان بیگانه می‌بود که به ستم در سراسر ایران گسترش یافته بود نشانی از این گویش‌ها و زبان‌ها بر جای نمی‌ماند چه برسد به آن که در این گویش‌ها و زبان‌ها سامانه‌ای ادبی پدید آید. یک نمونة دیگر برای شما بیاورم؛ یکی از سخنوران نامدار آذری قطران تبریزی است. دیوانی ستبر هم دارد. سخنوری توانا، استاد در فارسی دری، ناصر خسرو در سفرنامه خود نوشته است که هنگامی که به تبریز رسیده بوده است شاعری قطران نام به نزد او می‌آید. پرسش‌ها و دشواری‌هایی را که در دیوان‌های سخنوران خراسانی داشته است از او می‌پرسد. خب چرا ؟ قطران از استادان چامه‌سرایی در ادب فارسی است آنچه که او از ناصر خسرو پرسیده است چیست؟ یک پاسخ بیش این پرسش ندارد. آن پاسخ این است زبان پارسی دری زبان بومی قطران نبوده است. آن [پارسی دری] زبان فراگیر فرهنگی برای قطران شمرده می‌شده ‏است از همین روی نکته‌هایی نغز در زبان سخنوران خراسانی بوده است که بر قطران پوشیده می‌مانده است. هنگامی که او می‌شنود یکی از استادان بزرگ خراسان به تبریز آمده است زمان را بسیار شایسته می‌بیند که به نزد او برود آن کاربردها و آن نکته‌های نغز نهانی را از او بپرسد. آیا کسی قطران را واداشته بود که به زبان پارسی دری بسراید نه به زبان آذری کهن که یکی از زبان‌های نژاده ایرانی بوده است؟ پیداست که پاسخ بی‌هیچ گمان نه است. پس ایرانیانی که خراسان نبوده‌اند به گویش یا زبانی دیگر سخن می‌گفته‌اند به خواست خویش این زبان را پذیرفته‌اند زیرا نخستین کانون‌های فرهنگ و ادب ایران زمین در شمار بسیار زیاد در خراسان پدید آمده بود. اگر زبان خراسانیان آن روزگار زبانی دیگر می‌بود هر زبانی که شما بخواهید زبان بلوچی، زبان طبری، زبان کردی، زبان لری، امروز همة ایرانیان به آن زبان سخن می‌گفتند.

از دیگر سو زبان پارسی دری با آن که زبان بومی مردم خراسان بوده است از آن روی که زبان فراگیر فرهنگی شده‏است در سراسر ایران چیستی و ساختار کهن خود را به یک باره پاس نداشته است و هر چه پیشتر می‌آییم می‌بینیم که این زبان پارسی زبان خراسانیان کهن بیشتر با گویش‌ها و زبان‌های بومی درآمیخته است. سخنوری که گویشی، زبانی دیگر داشته است هنگامی که این زبان را در سرودن در نوشتن به کار می‌گرفته است خواه ناخواه واژگان یا ریخت‌هایی از واژگان ایرانی را در سروده و نوشته خود به کار می‌گرفته است؛ هم از این روی که زبان پارسی دری زبانی است که از دید زبان‌شناسی تاریخی شگفت‌آور است. زیرا ما می‌بینیم ریخت‌هایی، کارکردهایی هم زمان در زبان پارسی که زبان کهن خراسانیان بوده است کاربرد داشته است و هنوز دارد که از دید تاریخ زبان همزمان نیستند. ریخت پارسی دری هست ریخت کهن‌تر واژه هم در کنار آن به کار گرفته می‌شود. این پدیده چیست از کجاست؟ تنها پاسخ این است که زبان فارسی دری اندک اندک زبانی می‌شود که از دیگر زبان‌ها و گویش‌های بومی ایران نشانه‌هایی را در خود می‌پذیرد و به نمود می‌آورد.

یک نمونه من برای شما بیاورم؛ ما در پارسی امروز پس از هزار وچند سال دو ریخت از یک واژه را به کار می‌بریم یکی پیام دیگر پیغام کمابیش در یک معنی. اندکی در کاربرد معنایی در میانه این دو واژه تفاوت است پیام سخنی است فراگیر که برای همگان گفته می‌شود پیغام سخنی است که کسی به دیگری می‌خواهد گفت. بزرگی که سخنی با دیگران دارد به آنان پیام می‌دهد، شما به فلان خویشاوند پیغام می‌دهید امّا این دو یک واژه‌اند دو ریخت از یک واژة پیغام ریخت کهن‌تر است ریخت سغدی است. پیام ریخت پارسی دری است. نمونه‌ای دیگر در واژه پیاله است که در متن‌های ادبی در ریخت پی‌یاله هم به کار رفته است. من نمونة دیگر بیاورم که به ویژه می‌انگارم به کار خوانندگان فصلنامة شما می‌آید. در یکی از کتاب‌های خود این را نوشته‌ام ما دو واژه داریم در زبان پارسی دری در یک معنی. حتّی آن کارکرد نغز معنی شناختی را که پیام را اندکی از پیغام جدا می‌دارد ما در این دو واژه نمی‌بینیم. یکی می است که امروز هم به کار می‌بریم آن دیگر مل که امروز کمتر به کار برده می‌شود، خب می ‌در ریخت پارسی میانه خود ایرانی میانه خود مذ بوده است. ریختاری هست در زبان‌شناسی تاریخی ایران که ذال سرانجام می‌تواند به «ی» دگرگون می‏شود مانند ماد که شده‏است مای، نام جایی در نزدیکی کرمانشاه از آن ستانده شده‏است مایدشت یعنی دشت ماد. امّا آن مل چیست مل از مذ گرفته شده‏است ریختی دیگر از مذ امّا آنجا چگونه ذال به لام دیگرگونی یافته است این ریختار تا آنجایی که من می‌دانم در فارسی دری نیست من انگاشته‌ام که این ریختی گویشی است که هنوز در کردی هست. ریختاری ـ ریختار را به جای فرمول فرانسوی به کار می‌برم ـ در دیگر گونی واژگان هنگامی که واژه را ما در پارسی و کردی می‏سنجیم کاربرد دارد. ذال‏ها یا دال‏های فارسی در کردی به لام دیگرگون می‏شود. یک نمونه بسیار آشنا کلید است که کردها کلیل می‌گویند یا آن واژه‌ای که همیشه بر زبان کردان روان است روله، فرزندان دلبندان خود را با این واژه به مهر بانگ می‌زنند این روله ریختی است از روده، روده هم ریخت پساوندی رود است که در پارسی دری به معنی فرزند است یعنی رود ، روده، روله. آنجا هم مذ، مد، مل من نمی‌گویم این ریخت از کردی به فارسی دری رفته است یا نرفته است. می‌تواند بود. زمینه‌ای است که باید کاویده شود. سخن من این است که زبان پارسی دری زبانی است که اندک اندک زبان همة ایرانیان شده‏است. به گونه‌ای آن ناهمزمانی زبانی که ما در پارسی دری می‌بینیم از آنجاست.

یکی از واژه‌های بسیار آشنا که ما روزانه شاید صدها بار به کار می‌بریم واژة تاریک است. تاریک واژه پارسی نیست ریخت واژه آشکارا نشان می‌دهد که این از ایرانی میانه به یادگار مانده است این ریخت پهلوی است. ریخت پارسیان تاری است. پساوند «یک» هنگامی که ما از روزگاری در زبان‌شناسی تاریخی ایران که آن را ایرانی میانه می‌نامیم به روزگار دیگری می‌رسیم که ایرانی نو است به «یی» دگرگونی می‌یابد. امّا در تاریک هنوز ریخت کهن مانده است. در زبان گفتاری هم مانند پی‌یاله در زبان ادبی و نزدیک که از نزد گرفته شده‏است ریخت ایرانی نو آن ریخت پارسی آن می‌بایست نزدی می‌بود. پس به راستی داستان این است که زبان پارسی دری که زبان فراگیر همه ایرانیان شده‏است نه تنها هیچ ناسازی و ستیزی در دیگر زبان‌ها و گویش‌های بومی ایران ندارد آن چنان با آنها در پیوند است که اگر ما بخواهیم این زبان را به نیکی بشناسیم چاره‌ای نداریم جز آن که با آن گویش‌ها و زبان‌های بومی آشنا شده باشیم.

من این را بارها گفتم بار دیگر نیز می‌گویم که دراین گفتگو هم آن را به کار ببرم آن هم این است که پیوند زبان پارسی دری با دیگر زبان‌ها و گویش‌های ایرانی به پیوند نواده می‌ماند با نیا. شما هنگامی که می‌خواهید نواده را به نیکی بشناسید برخود می‌کوشید که نیای او را بشناسید. کسی می‌رود به خواستگاری دختر خانواده‌ای می‌خواهد دختر خود را به شوی بدهد به جوانی، نخست می‌پرسد که خانواده او کیست؟ تبارنامه آن دختر یا پسر را می‌خواهند بشناسند. آیا می‌توان پذیرفت که نیا با نواده یا نواده با نیا بر سر ستیز باشد؟ اگر نیایی نواده خود را خوار بدارد به راستی خود را خوار داشته است یا وارونة آن. پس من دانشورانه می‌گویم کسی که به گویشی و زبانی بومی در ایران زمین سخن می‌گوید اگر بخواهد به راستی آنچنان که می‌سزد گویش و زبان بومی خود را ارج بنهد و گرامی بدارد به ناچار می‌باید زبان پارسی دری را نیز همچنان ارج‌مند و گرامی بشمارد. چون اگر یکی را خوار بدارد هر آینه خواه نا خواه دیگری را خوار خواهد داشت.

زبان‌ها و گویش‌های بومی ایران گنجینه‌های گرانسنگ هستند که ما می‌توانیم به یاری آنها زبان پارسی دری را بهتر بشناسیم. یکی از بخت‌های بلند ما ایرانیان این است که ایران ما بهشت زبان‌شناسی تاریخی است. کما بیش سه روزگار زبانی را ما هنوز در ایران امروز می‌توانیم یافت. در زبان ها و گویش‌های بومی ریخت‌هایی، هنجارهایی زبان شناختی هست که یادآور ایرانی کهن است به ویژه در زبان کردی که یکی از کهن‌ترین و با نژادترین زبان‌های ایرانی است ما آنجا ریخت‌های اوستایی پارسی باستان پهلوی واژگان پارسی دری را می‌یابیم زنده، تپنده، به روز. برای همین است که من چندین بار گفته‌ام که اگر واژه‌ای از یکی از این زبان‌ها بمیرد یا از زبان فارسی ایرانی، دل آگاه خویشتن‌شناسِ دل‌بستة ایران به سوگ خواهد نشست. در سخنی که پنج سال پیش من در جایی راندم اندکی شوخ گفتم که می‌باید پرسه آراست و آواز درافکند که ای ایرانیان فلان روز در فلان جا گردهم می‌آییم تا در مرگ فلان واژه بموییم، به سوگ بنشینیم چون هنگامی که واژه‌ای می‌میرد بخشی از پیکره فرهنگ و تاریخ ایران را با خود می‌میراند. هر واژه‌ای سررشته‌ای است که ما را به فرهنگ‌ها و تاریخ‌مان پیوند می‌دهد. چون واژگان سرگذشت دارد، ما اگر زبان فارسی را گرامی می‌داریم که هر ایرانی به ناچار باید آن را گرامی بدارد باید بکوشیم یک واژه حتّی از گویش‌ها و زبان‌های بومی ایران فراموش نشود.

این نکته را هم بگویم و این سخن را به پایان بیاورم. یکی از پرسمان‌ها، یکی از چیستان‌ها که هنوز گشوده نشده است، پاسخ نیافته است این است که چرا سنگ نبشه داریوش بزرگ برگردانی به زبان مادی ندارد به زبان‌های بیگانه برگردانیده شده‏است. آنچه دراین سنگ‌نبشتة به پارسی باستان به زبان هخامنشی نوشته آمده است نغزترین پاسخی که من برای این پرسش یافتم از روانشاد دکتر ایرج وامقی است. او می‌گفت که نیازی نبوده است که برگردانی به زبان مادی از این سنگ نبشته به دست داده شود چون مردم سرزمین‌های ماد این زبان را بی رنج درمی‌یافته‌اند. مادها و پارس‌ها تا بدین پایه با یکدیگر در پیوند بوده‌اند. شما هنگامی که سنگ نگاره‌های تخت جمشید را می‌بینید یک سپاهی هخامنشی در کنار یک سپاهی مادی در آن سنگ نبشته‌ها به نمود آورده شده‌اند اگر ما زبان کردی را زبان مادی بدانیم چون در ماد کهن روایی داشته و هنوز هم دارد زبان پارسی را زبان خراسانی یا آنجا که کسانی به نادرست می‌انگارند از دید من زبان پارس سرزمین پارس که همان زبان هخامنشی خواهد بود این انگاره انگاره‌ای است بسیار ارزشمند چون نشان می‌دهد که پارس‌ها و مادها تا بدان پایه با هم در پیوند بوده‌اند که زبان یکدیگر را آسانی دریافته‌اند از این روی نیازی نبوده است که سنگ نوشتة داریوش به زبان مادی برگردانیده بشود.

چون من از این دیدگاه یادی کردم بگذارید سطر کوتاهی به آن بپردازم کسانی می‌انگارند که زبان پارسی دری زبان مردم خراسان برآمده از زبان پهلوی است که زبان مردم پارس بوده است بخش‌های نیم روزین ایران زمین چنین نیست. نمی‌توان پذیرفت که یزدگرد سوم آنچنان که برهان می‌آورند هنگامی که از برابر تازیان می‌گریخته است به خراسان رفته بوده است زبان این مردم را آنچنان دیگرگون کرده باشد. که زبان پارسی جای زبان بومی خراسانیان را گرفته باشد در زمانی چنان کوتاه هرگز نمی‌توان زبان مردمی را به یکبارگی دیگرگون کرد. همانندی‌هایی که ما در میان زبان فارسی دری با زبان پارسیک یا زبان پهلوی ساسانی می‌یابیم از آنجا نیست. که یکی برگرفته از دیگری است از آنجاست که این زبان‌ها همه زبان‌های ایرانی‌اند. شاخه‌هایی هستند که از درخت یگانه رسته است و از آن شاخه‌های درخت، درختی که هزاران شاخه‌دارد به هم می‌مانند. شاید شما بگویید چرا پس برای نمونه زبان کردی تا بدین پایه از زبان پارسی جداست، مگر نه این است که این هر دو شاخه‌هایی از آن درختند؟ پاسخ این است آن چنانکه گفته شد زبان فارسی دری در سنجش با زبانی مانند کردی به ستاک می‌ماند یعنی شاخه نورسته زبان کردی از آن شاخه‌های کهن کلان است که با ریشه درخت در پیوند است به هر روی شاخة نورسته. درست است که در بسیاری از ویژگی‌ها به آن شاخه کلان است امّا یکسره همانند او نیست پس به راستی اگر دانشورانه بنگریم بی هیچ خشک‌اندیشی یک سونگری نه تنها هیچ ناسازی و ستیزی در میانه زبان فارسی دری با زبان‌ها و گویش‌های کهن ایران نیست آن چنانکه گفتم این زبان به نواده‌ای پسینه‌ای می‌ماند که از نیاکانی برآمده است که آن زبان‌ها و گویش‌های بومی هستند. این بختی است بلند برای ما ایرانیان که می‌توانیم روزگاران گوناگون زبانی خویش را به روز در کنار هم داشته باشیم. به راستی من سرزمینی را در جهان نمی‌شناسم که از چنین بختی برخوردار باشد. این را بارها گفتم خوش می‌دارم بار دیگر بگویم کُرد چه در ایران باشد چه در ترکیه و چه در عراق چه در سوریه چه در هر سرزمین دیگر تا دهان می‌گشاید سخن می‌گوید به فریاد آشکارا روشن می‌دارد که ایرانی است چگونه می‌تواند کرد را از ایران گسیخت؟ چگونه می‌توان زبان کردی را در پی آن از زبان فارسی جدا کرد اگر نواده نیای خود را خوار بدارد خود را خوار داشته است به همان سان اگر نیا نوادة خویش را.

آیا قبل از اسلام یا سرنگونی ساسانیان ایرانیان به همین سبک صحبت می‌کردند یا تغییراتی در آن ایجاد شده‏است؟

این پرسش نغز و بنیادینی است امّا تنها پاسخی خردورزانه بدان می‌توان داد نه دانشورانه زیرا ما از پیشینة زبان پارسی که زبان مردم خراسان بوده است آگاهی نداریم، آن چنانکه از پیشینه بسیاری از دیگر زبان‌ها و گویش‌های ایرانی. زیرا همان‌طور که گفتم من بر آن نیستم که زبان پارسی دری برآمده از زبان پارسیک یا پهلوی ساسانی است یزدگرد سوم نمی‌توانسته است با گروهی گریزان زبان مردمی را آنچنان دگرگون کرده باشد که زبان نو یک سره جای زبان پیشین را بگیرد. پس پیشینة زبان پارسی دری که زبان مردم خراسان بوده است زبان پهلوی نیست. اگر همانندی‌هایی در این دو زبان ما می‌بینیم از آنجا نیست که یکی از دیگری آنها را ستانده است برمی‌گردد به این نکته که این زبان‌ها ریشه و خاستگاه یگانه داشته‌اند پس ما از پیشینه زبان پارسی دری یعنی زبان مردم خراسان آگاهی نداریم چون هیچ متنی از این زبان در روزگاران کهن بر جای نمانده است.

مثل بقیه زبان‌ها؟

مانند دیگر زبان‌های ایرانی. آنچه از گذشته در زبان‌های ایرانی در دست داریم اوستاست با نوشته‌ها و سروده‌های ایرانی میانه یا پهلوی اشکانی است که آن را گاهی پهلوانیک نامیده‌اند یا پهلوی ساسانی یا آن را پارسیک که زبان بخش‌های نیم روزین ایران بوده است نامیده‌اند. پس این را هم بگویم پیشینة این نوشته‌هایی که بر جای مانده است در ایران پس از اسلام پدید آمده است ما چند نوشته بیشتر از ایران پیش از اسلام در دست نداریم از پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی. این است که در دیگر سرزمین‌های ایرانی هم بی‌گمان زبان‌های دیگر از خانواده زبان‌های ایرانی روایی داشته است امّا چون این زبان‌ها به نوشتار در نیامده‌اند بر جای نماندند. یا اگر بر جای مانده‌اند بسیار اندکند، مانند متن‌هایی به زبان سغدی که از زبان‌های کهن خراسانی است، به راستی امّا از آن زبانی که ما امروز پارسی دری می‌نامیم جداست.

زبان فارسی دری که زبان بومی مردم خراسان بوده است یا دست کم یکی از گویش‌ها و زبان‌هایی که در خراسان بزرگ روایی داشته است از آنجا که نخستین فرمانروایی‌های ایرانی در خراسان پدید می‌آید اندک اندک زبان فراگیر سراسر ایران می‌شود. یعنی زبانی که رشتة پیوند بوده است در میانِ تیره‌های ایرانی که بسیاری از آنان زبان یا گویشی ویژة خود داشتند هنگامی که با دیگر ایرانیان سخن می‌گفتند این زبان فراگیر را به کار می‌گرفتند.همان گونه که با همزبان خود آن زبان یا گویش بومی را. امّا به هر روی پیداست که یک شبه این زبان در سراسر ایران گسترش نیافته است هرگز هم داستان به این‏گونه نبوده است که این زبان فراگیر دیگر زبان‌ها و گویش‌های بومی را به ستم از میان ببرد. اگر زبان و گویشی هم در این کشاکش یعنی پیوند زبان فراگیر با زبان‌های بومی از میان رفته است به انگیزه‌های دیگر باز می‌گردد یعنی آن مردم بر افتاده‌اند، کوچیده‌اند، به سرزمین دیگر رفته‌اند چون به زور این زبان گسترش نیافته است، یعنی فرهنگی که در این زبان پدید آمده است آن شاهکارهای ادبی انگیزه‌ای شده‏است که دیگر ایرانیان هم این را چنان زبان فراگیر به کار ببردند. این پدیده تنها در ایران نو هم نیست در روزگاران دیگر تاریخ ایران هم ما تیره‌های گوناگون زبان‌ها و گویش‌های گوناگون داشته‌ایم یک زبان به هر روی به ناچار می‌بایست زبان فراگیر می‌شده‏است که همة ایرانیان بتوانند آن را به کار گیرند. سخن یکدیگر را دریابند. اگر زبان پارسی درباری زبانی ستمکار و درازدست می‌بود بسیاری از این گویش‌ها و زبان‌های بومی از میان می‌رفت امّا پاره‌ای از اینها دارای ادب هستند مانند همین زبان کردی که زبانی است که ما بیشتر بدان می‌اندیشیم و می‌پردازیم. در زبان کردی ما دارای ادب هستیم کما بیش همة شاهکارهای ادب فارسی نمونه‌ای در زبان کردی دارند حافظ، شاهنامه، مثنوی این‏گونه است امّا این جغرافیای زبانی هنوز به درستی روشن نیست که چگونه پدید آمده است؟ یعنی کدام سرزمین‌ها زودتر آشنا شده‌اند با زبان فارسی به خواست خود کدام سرزمین‌ها دیرتر. امّا اگر زبان پارسی آنجا که گاهی کج اندیشانه می‌گویند زبانی درازدست و ستمکار می‌بود این جغرافیای شگفت‌آور و مایه‌ور و پربار زبان‌شناختی در ایران ما دیده نمی‌شد. شما می‌بینید دو دهکدة هم مرز دو گویش یا حتّی دو زبان جداگانه دارند امّا در همان هنگام زبان فارسی را چنان زبان فراگیر رشته پیوند در میان همه ایرانیان به کار می‌گیرند.

ما در گوشه گوشه ایران گویش‌های متعددی از زبان فارسی داریم؛ در اصفهان، در یزد، کاشان حتّی در روستاها گویش‌های خاص خودشان. یکی از این گویش‌ها، گویش فارسی کرمانشاهی است. عده‌ای می‌گویند این گویش مربوط به دورة قاجار است و بعد از آن، یعنی از بعد از دورة ناصرالدین شاه قاجار در کرمانشاه رواج پیدا کرده شما نظرتان این است که این زبان فارسی کرمانشاهی یا گویش فارسی کرمانشاهی عمری دراز در کرمانشاه دارد؟

خب ببینید ما نمی‌توانیم پاسخ تاریخی به این پرسش بدهیم چون نوشته‌هایی از این گویش مانند صدها گویش دیگر ایرانی در دست نیست. یکی از پرسمان‌های زبان شناختی در ایران این است که زبان‌ها و گویش‌های بومی همیشه به نوشتار به ادب نرسیده‌اند. از این روی نمی‌توان با دید تاریخی آنها را کاوید ـ یعنی شما نوشته‌ای را نشان بدهید بگویید که این از فلان سده به یادگار مانده است پس این گویش یا زبان بومی در آن سده روایی داشته است، دارای ادب یا نوشتار نیستند. اینها فارسی کرمانشاهی هستند، فارسی اصفهانی هستند فارسی کاشی، یزدی و امثالهم. بسیاری از آنها اندک اندک دارای گونه‌ای از ادب شده‌اند پاره‌ای از آنها آنجا که گفتم زبان کردی ادبی گران‌سنگ یافته است.

نگفتیم از همه‌اش وجود ندارد گفتیم از بسیاری. پاره‏ای هست مثل همین ترانه‌های باباطاهر امّا بسیاری از زبان‌ها و گویش‌های ایرانی پیشینه‌ای ندارند یعنی به ادب نرسیدند حالا الماس‌خانه کندوله‌ای شاهنامه کردی را سرود. پیش از آن شاید نشانه‌هایی باشد یا حالا این متن‌هایی که شما می‌گویید متن‌های اهل حق امّا اینها آن چنان گسترش پیدا نکرده در یک فرهنگ بسته به کار برده می‌شده‏است.

ما اگر خردگرانه بنگریم این متن‌ها هم یکباره برنرسته‌اند، پیشینه‌ای داشته‌اند. امّا به هر روی ما برای اینکه تاریخ زبان یا ادب را بپژوهیم پایه را بر نوشتار می‌گذاریم چون گفتار در دست نیست امّا هر نوشتاری که پایه زبانی شمرده می‌شود پیشینه‌ای داشته که آن پیشینه بر ما روشن نیست. شما می‌گویید که مثلاً نخستین نوشتة پارسی فلان است امّا این از زمین نرسته است شما پایه را بر نوشتار هنگامی که می‌نهید در هر حال می‌توانید از نخستین یاد کنید یعنی آن زمانی که ادب گفتاری به ادب نوشتاری می‌رسد. یعنی ادب پدید می‌آید.

ما می‌توانیم به یاری زبان‌شناسی تاریخی، بررسی دیگرگونی‌هایی که در زبان رخ می‌دهد پیشینة زبان را به گونه‌ای بیابیم و گمان بگذاریم. حتّی اگر نوشتاری درست نباشد تنها راه این است هنگامی که شما می‌خواهید به این پرسش پاسخ بدهید که فلان گویش که هیچ نوشتة تاریخی از آن در دست نیست آیا گویشی است کهن یا نو پدید. این است که از خود آن گویش پاسخ را بیرون بکشیم. به سخن دیگر از ریخت‌تارها، هنجارها، کاربردها و ویژگی‌هایی که آن گویش‌ داراست. من بر این پایه می‌انگارم که پیشینة پارسی کرمانشاهی کهن‌تر از آن است که کسانی می‌انگارند زیرا در این گویش یعنی پارسی کرمانشاهی ما به ریخت‌هایی، به کاربردهایی می‌رسیم که از دید زبان‌شناسی تاریخی کهن هستند. من چند بار در این زمینه هم سخن گفته‌ام، هم نوشته‌ام. یک نمونه بیاورم برای شما؛ در گویش پارسی کرمانشاهی ما در گردانش فعل ریختی داریم که از دید زبان‌شناسی تاریخی ایران یا زبان فارسی دری ریختی است بسیار کهن آن هم ریختی است از گونه رفتدیمان، کرددیمان، یا ریخت گفتاری رفته بودیمان، کرده بودیمان. هست یا ریخت‌های دیگر از این دست میایمان.

اینها مشترک است حتی در مناطق همدان؟

کردیمان. در همدان هم هست.

ماضی بعید است؟

رفتدیمان ماضی بعید است امّا کردیمم گذشتة ساده است میایمان گونه‌ای آینده است خب ما این ریخت را تنها در متن‌های کهن پارسی می‌یابیم آن هم اندک. این که ما در گردانش یا صرف فعل هم از شناسة فاعلی بهره ببریم هم از شناسة مفعولی این ریختی است کهن که اندک در متن‌های ادب پارسی به کار رفته است. آن هم در سده‌های نخستین هجری پیش از مغول. خب هنگامی که شما چنین ریختی را در فارسی کرمانشاهی می‌بینید اگر دانشورانه بنگرید باید بپذیرید که پیشینة این گویش بسیار کهن‌تر از آن است که گفته می‌شود یعنی دست کم می‌رسد به پیش از تازش مغولان. کرمانشاهی هنوز هم می‌گوید میایمان یعنی می‌آییمان. این ریخت بسیار کهن است اگر ما این را ریختی نژاده بدانیم در این گویش اگر کسی بر آن رفت که این ریخت را پارسی کرمانشاهی برای نمونه از کردی بستانده است آن داستانی است دیگر. امّا اگر ما این را ریختی بدانیم که در گویش پارسی کرمانشاهی کاربرد دارد نشانه دیرینگی این گویش است.

سخن ما در این نیست که تنها در گویش پارسی کرمانشاهی کاربرد دارد یک کاربرد کهن ایرانی است که مثلاً در سرودة منوچهری و دیگران هم آمده امّا همه به کم و بیش پیش از مغول برمی‌گردد یعنی یک هنجار زبان شناختی کهن است. حالا اگر این هنجار یعنی اینکه شما ریخت‌هایی از فعل را هم با شناسه فاعلی نشان بدهید هم با شناسه مفعولی در گویشی بود می‌تواند نشانه دیرینگی آن گویش باشد امّا آیا این گویش این ریخت را از گویشی، زبانی دیگر ستانده است؟ می‌تواند بود. باید نشان داد تا زمانی که این روشن نشده است می‌توان بر آن بود که این ریخت در آن گویش بوده است یکی از نشانه‌های دیرینگی آن است.

به زبان روش‌شناس‌ها فعلاً فرضیه یقینی برای این نیست.

همین. این که کرمانشاهی می‌گوید رفتدیمان این خودش یک هنجار کهن زبان‌شناختی است که در این گویش مانده است. این می‌تواند نشانة دیرینگی گویش کرمانشاهی باشد. من نمی‌گویم صد در صد چنین است. امّا بودن این یک نشانة زبان‌شناختی است که می‌تواند ما را به دیرینگی این گویش هم برساند تنها این نیست کاربردهای دیگری هم در پارسی کرمانشاهی هست یک نمونه که ایشان هم از آن یاد کرد.

نشتن؟

نشتن گویشی نشستن است امّا هشتن یا هشتن به جای گذاشتن. خب این کاربرد کهن است شما در سروده‌ها و نوشته‌های پارسی هم اگر رسیدید به هشتن می‌گویید این ویژگی سبکی است یعنی از زمان‌های کهن زبانی به یادگار مانده است اگر آن سروده نا همزمان باشد با کاربرد تاریخی این واژه پس هنگامی که یک کرمانشاهی می‌گوید هشتن این نشانه‌ای است بر اینکه گویش کرمانشاهی کهن است نکتة نغز اینجاست که نمی‌گوید هشتم یعنی آن ریخت فراگیر همیشگی واژه را در زبان فارسی به کار نمی‌برد ریخت گویشی داده است به هشتن پارسی، می‌گوید هشتم. بر پایه نشانه‌هایی از این‏گونه من انگارم که پیشینه پارسی کرمانشاهی کهن است تا زمانی که کسی بیاید بگوید نه چنین نیست این ریخت گویشی کهن از فلان زبان که بر گویش کرمانشاهی، گویش پارسی کرمانشاهی اثر نهاده است، ستانده شده‏است.

سئوال دومی مطرح می‌شود اینجا که آیا اساساً می‌شود از گویش فارسی کرمانشاه سخن گفت. گویش گفت به رسمیت شناخت این گویش‌ها را. شاید اصلاً یکی بگوید نه این گویش. اصلاً گویشی به اسم گویش کرمانشاهی وجود ندارد همین فارسی معمولی است که مثلاً تحت تأثیر ویژگی‌های محلی زبان کردی قرار گرفته است. چه ملاکی وجود دارد که بگوییم این گویش است گویش زبان فارسی کرمانشاه.

چرا نمی‌توان گفت اینجا یک پژوهش یک پژوهش باریک زبان شناختی باید انجام شود.

البته من معتقدم که این لهجه است یعنی بنابر تعریفی که دارم گویش نیست یعنی زبان فارسی است با لهجه کرمانشاهی می‌انگارم که شما گویش را به جای لهجه به کار می‌برید.

من آره چون شاید از واژه لهجه زیاد خوشم نمی‌آید گویش به کار می‌برم.

گویش در واقع گویش همان زبان است در زبان‌شناسی این لهجه است که فرق دارد یعنی لهجه اصفهانی، لهجه یزدی، لهجه کرمانشاهی، لهجه همدانی برای زبان فارسی

این درست است بله حق با شماست ببینید مرز روشنی به راستی نیست اینکه سخنی را که کسانی می‌گویند دیگران درنیابند چون این می‌تواند اندک باشد یا بسیار امّا من گویش را برابر همین لهجه‌ای که شما گفتید به کار می‌برم حالا می‌توان واژه دیگری هم برای آن یافت در هر حال شما هر کدام را خوش می‌دارید به کار ببرید.

همان گویش را به کار ببریم

آیا در این کردی کرمانشاهی است این ریخت که ما دو شناسه، شناسه فاعلی، شناسه مفعولی، فعل را بگردانیم صرف کنیم در کردی هست یا نیست اگر در کردی هست می‌توان گفت که این بازتاب کردی در فارسی است اگر نیست خب پس این می‌تواند کارکردی باشد ویژه این گویش که بازتابی از زبان پارسی در کرمانشاه است من چون با کردی آنجا هم به گستردگی آشنایی ندارم نمی‌توانم در این باره بی چند و چون سخن بگویم آنچه می‌توان گفت این است که این ریخت این هنجار زبان‌شناختی در زبان پارسی دری کهن است یعنی ما آن را تنها در متن‌های سامانی و غزنوی و دست بالا پیش از مغول می‌بینیم. خب حالا اگر این هنجار، هنجار زبان‌شناختی در گویش پارسی کرمانشاهی دیده بشود از کردی هم به وام ستانده نشده باشد یا از هر گویش و زبانی دیگر می‌تواند خود به تنهایی نشانه دیرینگی این گویش باشد.

حداقل از چند میلیون مردمان استان کرمانشاه حداقل صدها هزار تن در کرمانشاه قصر شیرین صحنه، کنگاور، و به این گویش سخن می‏گویند. هر روز هم بر این جمعیت افزوده می‏شود؟ قاعدتاً این گویش را می‌شود با عدد جمعیّتی هم به رسمیت شناخت یعنی افزون بر ویژگی‌زبان‌شناسی؟

بله، بله، ‌خوب ببینید این دیدگاه، دیدگاه دانش‌ورانه است بستگی به این ندارد که من دوست می‌دارم این گویش کهن باشد یا نو، ما کاری با این نداریم هر چند که اگر گویش پارسی کرمانشاهی کهن باشد یا نو تنها اثری که خواهد داشت این است یک نکته زبان‌شناختی بر ما روشن خواهد شد. چون همه زبان‌های ایرانی، گویش‌های ایرانی در چشم من گرامی است یعنی اگر همه ایرانیان به گویش پارسی کرمانشاهی سخن بگویند یا اگر تنها یک تن سخن بگوید در چشم من از این دید چندان تفاوتی نخواهد کرد یا اگر همة مردم کرمانشاه کردی سخن می‌گفتند چون کردی یکی از زبان‌های ناب و نژاده و دیرینة ایرانی است در چشم من گرامی است. امّا دیدگاه ما دیدگاه دانشورانه است ما باید ببینیم که برای کدام یک از این پاسخ‌ها و انگاره‌ها برهان داریم. من یک نمونه گاهی می‌آورم، ریختی هست در زبان پارسی دری که ما چند نمونه بیشتر برای آن نداریم آن ریخت هم آن است که پساوند در پهلوی که به پارسی هم رسیده است شما در دانشور، هنرور، واژه‌هایی از این دست را می‌بینید ریخت آور هم در چند واژه دیده می‌شود برای نمونه گنجور، مزدور، آزور درست، اینها ریخت‌ها پاره‏ای از آنها ادبی است پاره‏ای از آن هنوز در زبان پارسی کاربرد دارد، خوب ، این ریخت، ریختش کهن حتّی با پارسی میانه، پهلوی هم سنجیدنی نیست چون در پهلوی هم این پساوند و راست مانند پارسی دری تنها در چند واژه این ریخت مانده است که ما می‌توانیم برشماریم در پارسی کرمانشاهی من ریختی از این‏گونه را یافته‌ام که در متن‌ها ادبی نیست گشتور، گشتول.

که همان «ر» و «ل» که گفتید.

آره، گشتول، من نمی‌دانم آیا در فلان شاخه زبان کردی این ریخت کاربرد دارد یا نه چون من آشنایی را ندارم امّا آن چه می‌توانم گفت این است که بودن این ریخت در پارسی کرمانشاهی نشانه دیرینگی این‏گونه از پارسی می‌تواند بود شاید از زبان دیگر به وام گرفته است این باید روشن شود امّا به هر روی این ریخت، ریختی است بسیار کهن، گشتود که خوب ریخت کرمانشاهی آن گشتول است تا آنجایی که من می‌دانم این ریخت در متن‌های ادبی پارسی به کار نرفته است پس یک ریخت بومی، گویشی می‌تواند بود که در آن «ر» به «ل» بدل شده‏است این هنجار زبان‌شناختی در زبان‌های ایرانی هست نمونه‌های فراوان دارد خوب همین واژه در گویش پارسی کرمانشاهی می‌تواند نشانه دیرینگی این گویش باشد اگر آن را از زبان دیگری به وام نستانده باشد.

آن هم در دوره جدید ممکن است؟

بر پایه نشانه‌هایی از این دست من بر آنم که این گویش پارسی کرمانشاهی گویشی است کهن که به پیش از مغول باز می‌گردد چون ریختارها و هنجارهایی در آن هست که در زبان پارسی دری ما آنها را در متن‌های کهن پیش از تازش مغولان می‌یابیم.

آقای دکتر در سده معاصر به نظر می‌آید گروهی از شعرا و ادیبان دارند به گویش فارسی کرمانشاه شعر می‌سرایند. اخیراً هم البته گروهی دارند به همان گویش و با همان اشعار آواز و به اصطلاح ترانه خودشان را منتشر می‌کنند. شما با این نوع کارها آشنایی دارید و کدام شاعر را احیاناً می‌شناسید که به گویش فارسی کرمانشاه شعر گفته باشد ترانه‌ها که البته در ماه‌ها و سال‌های اخیر زیاد شده در بین مردم هم می‌گردد بعد در مورد کاربرد این اثرات این در زنده ماندن این گویش هم توضیحاتی بفرمایید.

خوب چند سخنور کرمانشاهی به این گویش سروده‌هایی دارند برای نمونه آقای فرشید یوسفی، امّا یکی از سخنوران کرمانشاهی که به ویژه به این گویش بسیار گرایش دارد آقای لیمویی است و ثابت کرمانشاهی که در چندین دفتر شعر گویش پارسی کرمانشاهی را به کار گرفته است، فرهنگی از واژگان این گویش را نیز هم فراهم آورده است به هر روی.

آقای تندر هم است، آقای فتاحی، متخلص به تندر هم به همین پارسی کرمانشاهی شعر سروده‌اند.

خوب بسیاری از سخنوران کرمانشاهی این پارسی کرمانشاهی را هم به کار گرفته‌اند. بی‌گمان، ببینید پرسمان رنج‌آور و اندوه خیزی این است که آیا انگاشته می‌شود که پارسی کرمانشاهی در برابر کردی کرمانشاهی است هماورد آن است چنین نیست، این شاید بختی است برای کرمانشاه که هم گویشی از پارسی در شهر کاربرد دارد که بر پایه نشانه‌هایی گویشی است کهن دست کم می‌رسد به پیش از مغول. هم اینکه در روستاهای کرمانشاه شاخه‌ای از زبان کردی که آن را کردی کرمانشاهی می‌نامند.

آقای دکتر یک پرسشی می‌تواند از حوزه جامعه‌شناسی زبان مطرح شود آیا می‌شود این تلقی را داشت فارسی کرمانشاهی زبان شهر کردی کرمانشاهی زبان عشایر و روستا است؟

خب چنین هست یعنی جغرافیای زبانی به همین گونه است امّا اینکه چرا چنین جغرافیایی در زبان این بوم پدید آمده است شاید بر می‌گردد به این نکته که کرمانشاه بر سر راه گذار کاروان‌ها بوده است کاروان‌هایی که سراسر ایران می‌آمدند می‌خواستند بروند به عراق یا هر جای دیگر.

این البته بسته به دوران جدید است به هر حال در یک دورانی بخشی از مرکزیت تمدن ایرانی در جایی بود که امروز عراق خوانده می‌شود یعنی در نگاه امروزی یعنی نگاه دوره قاجار البته دوره صفویه به بعد با توجه به بودن آرامگاه تعدادی از امامان شیعه در عراق و همچنین به دلایل دیگر به خصوص در حوزه اهل سنت. چون قرار گرفتن کرکوک در آن نزدیکی و مرکزیت مشایخ نقشبندی و قادری کم و بیش در آن حوزه البته در دنیای عرب عراق هم به همین ترتیب بوده است این رفت و آمدها مربوط به 500 سال اخیر بوده ولی پیش از آن یعنی در دوره تمدن اسلامی به هر حال در دوره عباسیان و امثالهم خواه ناخواه بغداد و آن حوزه‌ها بخشی از تمدن ایرانی بودند و طبیعتاً کرمانشاه اگر محل رفت و آمدی هم بوده است و داخل در آن سرزمین بوده است.

بله آن یادگاری‌های تاریخی هم که ما در کرمانشاه می‌بینیم از همان روزگار مانده است حتّی بغداد یک نام ایرانی است یعنی دادة ‌خدا، آفریده بغ. عراق هم به گمان بسیاری نام ایرانی است با ایراک یا اراک که ما بر یکی از استان‌های ایران نام نهاده‌ایم یکی است یعنی سرزمین ایران، ستاک واژه ار ـ اور یک یا آریا که در نام ایران هم هست.

آقای دکتر برای حفظ آن میراث عمیقی که در کرمانشاه است تنوعی از آیین‌ها شیعه، سنی، یارسان و افزون برآیین‌های دیگری که خیلی کم باقی مانده در آنجا و البته از آن مهّم‌تر حفظ میراث فرهنگی زبانی در کرمانشاه، بودن زبان هورامی با گویش‌های متعددش به معنای گویش البته نه به معنای لهجه، لهجه‌های روستایی متعدد دیگری هم دارد چندین گویش و زبان کردی در آنجا در کل حوزه کرمانشاه ترکی در کرمانشاه در منطقه سنقر، فارسی داریم و لکی هم به معنایی.

من بارها گفته‌ام که کرمانشاه یکی از بهشت‌های زبان‌شناسی ایرانی است. یکی از بهشت‌های باورشناسی ایرانی است، یکی از بهشت‌های باستان‌شناسی ایرانی است. به سخن دیگر شاید برجسته‌ترین ویژگی کرمانشاه اگر بسیار فراخ بنگریم، باستان‌گرایی این سرزمین است؛ ایران باستان را در نمودی بسیار گسترده در کرمانشاه می‌توان یافت. می‌توان بر این سه، تیره‌شناسی را هم افزود چون تیره‌های گوناگون ایرانی در کرمانشاه می‌زیند. من جغرافیای ویژه‌ای را هم در نظر ندارم یعنی آن چه در بخش‌بندی کشور هست به ناچار خواست من نیست گونه‌ای بخش‌بندی فرهنگی و تبارشناختی را پیش چشم دارم این است که این سرزمین بدان‌سان که می‌سزد آن چنانکه شایسته گران سنگی و مایه‌وری آن است به دریغ باید گفت کاویده و بررسیده نشده است. زمینه‌های ناپیموده، ناپسوده، خوش می‌دارم این واژه را به کار ببرم دوشیزه در کرمانشاه فراوان است آسیب‌شناسی آنهم سخنی است که به درازا خواهد کشید اگر بخواهیم به این پرسش پاسخ بدهیم که چرا کرمانشاه سرزمینی ناشناخته مانده است، زمینه‌ای دیگر هم چنانکه کرمانشاه در آن بسیار گران مایه است دین‌شناسی ایرانی است. سرزمین دین‌ها و کیش‌ها و آیین‌های گوناگون بوده است کرمانشاه و هنوز هم هست به راستی کسانی می‌توانند در کرمانشاه پیشتاز و پیشگام باشند مانند آن کاوندگانی که نخست بار به سرزمینی می‌رفتند بالا می‌افراختند که ما پیشگام بوده‌ایم، این سرزمین را یافته ایم از دید من کرمانشاه از چشم انداز فرهنگ و باورشناسی ایرانی سرزمینی ناپسوده، ناپیموده، سرزمین آرمانی پیشتازان، کاوشگران، زیرا که خوشبختانه یا بدبختانه از دو دید ناساز ناشناخته و ناکاویده مانده است به همان سان از دید آیین‌شناسی ایرانی شما می‌بینید به راستی کمتر سرزمینی را ما در ایران می‌شناسیم که تا بدین پایه از دید فرهنگی مایه‌ور باشد از سویی، از سوی دیگر ناکاویده، ناپسوده، ناشناخته. از آنجاست که من بی‌گمان هم اگر زمینه فراهم بشود کرمانشاه بهشت کاوشگران خواهد شد از دیدگاه‌های گوناگون اگر این سرزمین آن چنانکه هست با آن توانش‌ها و مایه‌هایی که در آن نهفته است به درستی شناخته بشود زمینه هم از دیگر سوی فراهم آورده بشود برای پیشتازان، پیشگامان، پژوهشگرانی که می‌خواهند دراین زمینه بپژوهند. به راستی سرزمینی است دوشیزه.

با برچسب: , ,