روزی که از آسمان مرگ بارید – حلبچه و تعمیق روابط ایران با گروه‌های کرد عراقی

گفتگوی مازیار خسروی با احسان هوشمند

Halabja_Kodak_pedar_bozorg_dar_Khab_Ahmad_Nategi

عمر خاور و نوه‌اش – عکاس احمد ناطقی

روزنامهء شرق، شمارهء ۲۸۲۷، صفحات ۱ و ۷، ۲۵ اسفندماه ۱۳۹۵

حالا سال‌ها از زمانی می‌گذرد که «علی حسن المجید التکریتی»، پسرعموی صدام حسین، به چوبه دار سپرده شد؛ کسی که کردها او را به نام «علی شیمیایی» می‌شناسند؛ اما حلبچه زخمی است که هرگز کهنه نمی‌شود؛ زخمی که در زمان ناسورشدن، جهان چشمانش را بر روی آن بست و رنج قربانیانش را با پرده‌پوشی دوچندان کرد. در بیست‌ونهمین سالگرد این فاجعه انسانی، با احسان هوشمند، به گفت‌وگو نشستیم. او که خود یک کُرد است، بخش بزرگی از زندگی‌اش را صرف پژوهش در حوزه اقوام ایرانی کرده و در این زمینه تألیفاتی چند نیز انجام داده است. هوشمند از نظر کمّیت و کیفیت آثار چاپی در حوزه مسائل قومی و به‌خصوص کُردشناسی در ایران جایگاه ویژه‌ای را در سال‌های اخیر به خود اختصاص داده است.

در سه دهه گذشته بسيار در مورد فاجعه حلبچه گفته و نوشته شده است.  در ۲۵ اسفند ۱۳۶۶دقيقا چه اتفاقي افتاد؟
 
بمباران حلبچه باید با یک سابقه تاریخی دیده شود به این معنا که این نخستین بار نبود که رژیم صدام از سلاح شیمیایی استفاده می‌کرد. پيش از آن هم در درون عراق و هم در خطوط مقدم جنگ علیه ما، صدام حسین و ارتش عراق از سلاح شیمیایی استفاده کرده بودند. حتی پیش از آن مناطق مسکونی ما را مورد حمله قرار داده بودند. سردشت، قبل از آن هم مریوان و نیز در جاهای دیگر از جمله روستاي زرده کرمانشاه از این سلاح استفاده شده است. ابعاد دیگر داستان حلبچه هم می تواند مورد توجه قرار گیرد. یک بعد آن بر می‌گردد به تجدید روابط کردهای عراق با ایران بعد از پیروزی انقلاب. قبل از پیروزی انقلاب لااقل از ۱۹۵۸ یعنی یک سال بعد از بازگشت ملا مصطفی بارزانی از روسیه به عراق. در دوره «عبدالكريم قاسم» به تدریج روابط تازه ای بین ایران و گروه های کرد عراق برقرار شد. البته منظور من حزب دموکرات کردستان عراق است. اگر چه ملا مصطفی در روسیه بود اما در غیاب او حزب دموکرات کردستان عراق  او را به رهبری خودش برگزیده بود. در ابتدا گروهی از  روشنفکران چپ کردعراقی بودند که   حزب دموکرات را تاسیس کردند. ملا مصطفی به عنوان دبیر این حزب برگزیده می شود. وقتی که بارزانی بر می گردد و رابطه با ایران گرم می شود و در مقابل تنش ها با دولت عراق بالا می گیرد. بعد از قاسم تا دوره بعثی ها یعنی قرارداد ۱۹۷۵ (الجزایر) البته رد این دوران   توان نظامی و لجستیک حزب دموکرات به تدریج تحلیل رفته بود و ارتش عراق دست بالا را گرفته بود. ارتش ایران هم با لباس مبدل کردها در داخل خاک عر اق به کمک کردهای عراق رفت.
چندصد هزار کرد عراقی در این دوران آواره شدند و به عنوان مهمان در کشور ما و در شهرهای مختلف ساکن شدند. یعنی در جامعه ایران هیچگونه مقاومتی در برابر پذيرش این گروه ها صورت نگرفت. برخی از آنها هم جذب نظام اداری کشور شدند. بخش عمده‌ای از اینها در محیط زیست استخدام شدند. حقوق شهروندی و یا تابعیتی برای آنها تعریف شده است و هم هنوز بخشی از انها حقوق بازنشستگی – هر چند که ساکن کردستان عراق هستند- دریافت می‌کنند و از خدمات بازنشسته‌ها استفاده می‌کنند.
-این قبل از قرارداد الجزایر بود؟
 
بله، بعد از قرارداد این بحران در داخل عراق سمت و سویی دیگر پیدا کرد بین گروه‌های طرفدار بارزانی و شخصیت‌هایی که به اتحادیه  میهنی معروف شدند. یعنی چپ های مبارز عراقی که بین این‌ها اختلافاتی ایجاد شد و عملا فعالیت سیاسی در عراق به حالت تعلیق در آمد. چندصد هزار کرد عراقی در این دوران آواره شدند و به عنوان مهمان در کشور ما و در شهرهای مختلف ساکن شدند. یعنی در جامعه ایران هیچگونه مقاومتی در برابر پذيرش این گروه ها صورت نگرفت. برخی از آنها هم جذب نظام اداری کشور شدند. بخش عمده‌ای از اینها در محیط زیست استخدام شدند. حقوق شهروندی و یا تابعیتی برای آنها تعریف شده است و هم هنوز بخشی از انها حقوق بازنشستگی – هر چند که ساکن کردستان عراق هستند- دریافت می‌کنند و از خدمات بازنشسته‌ها استفاده می‌کنند. انقلاب که رخ داد برخی از رهبران کشور نگران بودند که حوزه کردی بواسطه مسلح بودن بخشی از احزاب کرد عراقی منشاء ناامنی و یا بحران شوند. چند نوبت تیمی با سرپرستی مهندس بازرگان با آقایان طالبانی و بارزانی  ملاقات می‌کنند که نکند از خلاء قدرت ناشی از فروپاشی رژیم پهلوی  استفاده‌ای شود. آنها وعده دادند که ما با انقلاب همراهی خواهیم کرد.
طرف گفتگو که همان احزاب سیاسی کرد چپ و مارکسیتس ایرانی با دولت بودند یکی از خواسته هایشان اخراج کردهای عراق و رهبرانشان از ایران و تحویل آنها به دولت صدام حسین بود! این براي دولت موقت هشداری بود که وابستگی آنها را به دولت عراق نشان مي‌داد.
رئیس حزب دموکرات عبدالرحمان قاسملو در عراق زندگی می‌کرد و کارمند دولت عراق بود. حزب دموکرات در سال ۱۳۳۷ لو رفت و سران آن دستگیر شدند.  قاسم‌لو سه روز بعد از دستگیری آزاد شد و از آن به بعد متهم شد به همراهی با ساواک و از حزب اخراج شد.
 
از فردای پیروزی انقلاب سلسله تحرکاتی در کردستان آغاز شد این تحرکات ابتدا در مهاباد رخ داد که در ۲۳ بهمن سال ۵۷ شهرداری مهاباد مورد هجوم قرار گرفت. دولت موقت نگران شد و به سرعت هیاتی را به سرپرستی داریوش فروهر به آنجا اعزام کرد و در تاریخ ۳۰ بهمن سال ۵۷ این تیم وارد مهاباد شدند یعنی یک هفته بعد از انقلاب. به خصوص که رهبران حزب دموکرات ایران از عراق برگشته بودند. رئیس حزب دموکرات عبدالرحمان قاسملو در عراق زندگی می‌کرد و کارمند دولت عراق بود. حزب دموکرات در سال ۱۳۳۷ لو رفت و سران آن دستگیر شدند.  قاسم‌لو سه روز بعد از دستگیری آزاد شد و از آن به بعد متهم شد به همراهی با ساواک و از حزب اخراج شد. قاسم‌لو از بغداد به عنوان کارمند دولت عراق به ایران بازگشت و حزب کم کم فعال شد. ۳۰ بهمن که فروهر وارد مهاباد می‌شود و پیام دولت را منتقل کردند. حزب برای اینکه زهر چشمی به دولت موقت نشان دهند پادگان مهاباد را مورد حمله قرار دادند. رئیس پادگان مهاباد آن دوره آقای پزشک پور بود. در این حمله پادگان غارت شد. چند ماه بعد هیات جدیدی به سرپرستی آقای طالقانی و همراه شهید بهشتی و نیر آیت الله هاشمی رفسنجانی وارد مهاباد شدند. آنها از دولت موقت خواسته‌هایی داشتند که یکی از آنها اخراج کردهای عراق از ایران بویژه بارزانی‌ها بود. یعنی طرف گفتگو که همان احزاب سیاسی کرد چپ و مارکسیتس ایرانی با دولت بودند یکی از خواسته‌هایشان اخراج کردهای عراق و رهبرانشان از ایران و تحویل آنها به دولت صدام حسین بود! این براي دولت موقت هشداری بود که وابستگی آنها را به دولت عراق نشان مي‌داد. تيمسار ظهیرنژاد که آن زمان فرمانده لشکر ۶۴ ارومیه بود اين هشدار را خيلي جدي گرفت. بعد از این نگاه جدیدی شکل گرفت. جالب اينكه در همان دوره وقتي که آقای ابراهیم یزدی برای شركت در اجلاس جنبش غیر متعهدها به کوبا رفته بود و با صدام حسین ملاقات داشت، صدام هم همين درخواست را مطرح كرد يعني درخواست او از ایران تحویل كردهاي عراقي بود. اين مجموعه اين رخدادها موجب هوشیاري دولت موقت شد و متوجه شدند که این یک ظرفیت برای مرزهای ایران است. يعني وقتی که حزب دموکرات کردستان  ایران می‌خواهد اینها اخراج شوند نشانه وابستگی آنها به دولت عراق است و از طرف ديگر نشان داد كه كردهاي عراقي يك ظرفيت خيلي مناسبي براي مقابله با تهديدهاي عراق عليه ايران به شمار مي‌روند. دولمتردان ايران فهميدند كه برگشتن اینها به مرزها نه تنها به ضرر ایران نیست بلکه توان دفاعي ما را نيز بالا مي‌برد. اینها در واقع عملا بازوی دولت انقلاب شدند. چرا که ارتش از هم گسیخته شده و نیرویی ان چنان  نداشت و مي‌شد از ظرفیت اینها  برای دفاع از ایران استفاده کرد. از همینجا سلسله تنش‌های آنها با گروه‌های کرد ایرانی شروع می‌شود.
البته چند سال بعد یکی از جریان های کردی در یک اقدام ناجوانمردانه جنازه ملا مصطفی را به قصد بی احترامی از قبر بیرون کشیدند.
آٰقای مصطفی بارزانی چند روز بعد از انقلاب در سال ۱۹۷۹ فوت کردند. زمانی که می‌خواستند جنازه او را از آمریکا به ایران منتقل کنند اين نگراني وجود داشت که حزب دموکرات ایران همین مساله را دستاویز کرده و به جنازه بی‌احترامی صورت گیرد. دولت موقت هماهنگی کرد و به سرعت جنازه از تهران، تبریز و به ارومیه منتقل شد و در آنجا هم دو هلیکوپتر ارتش در اختیارشان قرار گرفت و جنازه به اشنویه منقل شد.  جنازه ملا مصطفی با احترام به خاک سپرده شد. البته چند سال بعد یکی از جریان های کردی در یک اقدام ناجوانمردانه جنازه ملا مصطفی را به قصد بی احترامی از قبر بیرون کشیدند. در نهايت چند سال بعد جنازه به خاک کردستان عراق و منطقه بارزان منتقل شد. جالب اينكه در مراسم ختم او مسئولین حزب دموکرات كردستان ايران و نیز کومله  شرکت نکرد ولی استقبال عمومی خیلی خوبی در تشییع بارزانی شد.
 
ارتباطات ما با کردهای عراق از همان اوایل جنگ آغاز شد. تا میانه جنگ آنها در کردستان مستقر هستند در میانه جنگ، چون در جبهه های جنوب تقریبا توقفی حاصل شده و بن‌بستی شکل گرفته بود کم کم بخشی از عملیات نظامی به بخش شمالی و مرکزی جبهه منتقل می شود که شاید گشايشي در روند جنگ ايجاد شود. اين اتفاق عمدتا بعد ازعملیات والفجر ۸ و در واقع ازعملیات والفجر ۹ رخ داد. عملیات والفجر ۱۰ برنامه بسیار بزرگ تدارک دیده شده‌ای بود که بخش عمده ای از کردستان عراق می توانست به تصرف نیروهای ایرانی در بیاید.
 
-این عملیات با همکاری نيروهاي كرد عراقي انجام شد؟
 
از میانه جنگ رابطه سپاه با گروه‌های کرد عراق تقویت شد. سلسله عملیات های نصر و فتح با کمک این گروه‌ها انجام شد. یک قرارگاه در سپاه شکل گرفت به نام «قرارگاه رمضان» که وظیفه آن همین عملیات  برون مرزی بود. عملیات والفجر ۱۰ وسیع‌تر بود یعنی عملیات تمام عیار نظامی بود. نیروهای ایرانی وارد شهرهای عراق نشدند یعنی هیچ نیروی ایرانی وارد حلبچه نشد. نيروهاي ايراني عملیات را به صورت موفقيت آميز انجام دادند ولی وارد شهر حلبچه نشدند. احتمال می رفت که ایران تا سلیمانیه پیش رود اما این حمله شیمیایی و سیاست سرزمین سوخته صدام مانع آن شد. البته قبل از حلبچه سردشت بمباران شیمیایی شده بود.
 
-چرا حلبچه؟ آیا حلبچه موقعیت استراتژیکی داشت که هدف حمله قرار گرفت؟
 
حلبچه شهر کوچکی است که کمتر از ۱۵هزار نفر جمعیت دارد و حدود ۱۵ کیلومتر با مرز ما فاصله دارد. این شهر در کنار سد دربندی‌خان است که در دهه ۶۰ میلادی ساخته شده است و روی آب‌هایی که از سمت ایران به عراق جاری است قرار دارد. دشت دربندی‌خان یکی از حاصل‌خیزترین نقاط عراق است. حلبچه هم آن زمان و هم الان شهر به شدت مذهبی است.
 
-این شهر تحت تسلط حکومت عراق اداره می‌شود؟
 
بله، دولت عراق کاملا در آنجا مستقر است.
 
– عراق پادگان مهمی در آن داشت؟
 
نه.
دولت ايران و مجموعه مديريت جنگ هیچگاه تصمیم نداشتند شهری از عراق را بمباران کنند.
– حلبچه پيش از آن و در طول زمان جنگ آسيب نديده بود؟
 
نه، سیاست ما این بود که مناطق مسکونی را مورد حمله قرار ندهیم در حالی که شهرهای مرزی ما مرتب بمباران می‌شدند. دولت ايران و مجموعه مديريت جنگ هیچگاه تصمیم نداشتند شهری از عراق را بمباران کنند. مگر اینکه اهداف نظامی بوده باشد برای مثال زدن بانک رافدین در بغداد. در کل باید گفت که در آن زمان حلبچه شهری بود که از جنگ آسیبی ندیده بود، ضمن اینکه گروه‌های کرد عراقی به آنجا رفت و آمد داشتند. ما در اوج دوره جنگ روابط تجاری با این شهر داشتیم – چیزی مانند کولبران كنوني – اين‌ها حتي در حین جنگ رفت و آمد داشتند.
 
– اهميت تصرف حلبچه چه بود؟
 
اگر ایران موفق می‌شد تا سلیمانیه پیش رود موازنه نیروهای عراقی بهم می‌خورد و دسترسی دولت عراق به مناطق کردنشین کاملا قطع می‌شد. بویژه که کرکوک در این منطقه قرار داشت و تسلط ایران بر آن براي عراق بسیار خطرناک بود. قطعا بخشي از شکل‌گیری اقلیم کردستان عراق، وامدار برگشتن گروه‌های کرد عراقی به مرز و تاثیرات همین عملیات‌ها است كه در آن‌ها توانستند توان نظامی خود را افزایش دهند. نبايد از ياد برد كه اين نيروها بعد از پایان جنگ خانه نشین نشدند و ایران رابطه خود را با گروه‌های کرد عراقی حفظ کرد و و آن‌ها را در داخل خاک ایران جمع کرد و جبهه کردستانی را در دوره بعد از قطعنامه راه انداختند. کمتر ازدوسال بعد حمله صدام به کویت اتفاق افتاد و پس از آن بود كه همین نيروها، اقليم كردستان عراق را از تسلط حكومت صدام خارج كردند. درست است که رژيم عراق با بمباران شيمايي حلبچه فاجعه آفريد ولی شاید راهبردی‌ترین اتفاقی که برای شکل گیری اقلیم كردستان عراق رخ داده را در همین دوره باید جستجو و مورد بررسی قرار داد.
 
-اتحاديه میهنی چه روزی وارد حلبچه شد؟
 
۲۴ اسفند وارد شهر شدند و ۲۵ اسفند بمباران شیمیایی شروع شد.
 
– يعني حكومت عراق، بلافاصله پس از سقوط حلبچه اقدام به مباران شيميايي كرد؟
 
بله. با بسیاری از شاهدان این بمباران و کسانی که ساکن آنجا بودند تاکنون  صحبت کرده‌ام. در چنین شرایطی اساسا به قدری صدای بمباران وحشتناک است که قدرت فکر کردن را از فرد می گیرد. در لحظه بحران فرد به سختی می تواند خونسردی خودش را حفظ کند. مردم اصلا مطلع نبودند كه براي حفاظت خود در برابر بمباران شيمايي چه بايد بكنند. اول فكر كردند بمباران عادي است. بعد بو را حس كردند ولی نمی دانستند چه بمبی است. برای آنها اینگونه صداها عادی بود چرا که فقط ۱۵ کیلومتر با مرز و ميدان نبرد فاصله داشتند.
 
-حلبچه در یک مرحله بمباران شد؟
 
نه . بمباران چندین مرحله اتفاق افتاد. وقتی که بمباران صورت گرفت خیلی از مردم در محل کار خود بودند و همه متمرکز در خانه نبودند. همین یک بعد از این تراژدی را شکل می دهد. مثلا برخی تعدادی از بچه ها را همراه خود به خارج از شهر می برند که در طول مسیر تعدادی از آنها گم می شوند. مردم کشورمان با كمال مهرباني و انساندوستي از سراسر کشور گروهی از  بچه ها را تحت تکلف خود گرفتند و سرپرستی آنها را بر عهده گرفتند. برخي از اين كودكان بعدا مثلا در سن ۲۴ سالگی متوجه شدند که اصلا اهل اینجا نیستند  و اهل حلبچه ‌اند. به همين دليل بعدها نهادی در اقلیم برای آزمایش ژنتیک درست شده است که هویت آنها مشخص شود.
به صورت قطعی نمی‌توانیم بگوییم روز اول چقدر کشته شدند. در حال حاضر در بهشت زهرای تهران دو قطعه داریم که مربوط به شهدای حلبچه است؛ شهدایی که نام ندارند.
در حال حاضر در بهشت زهرای تهران دو قطعه داریم که مربوط به شهدای حلبچه است؛ شهدایی که نام ندارند. مردم حلبچه به تدریج متوجه بمباران می‌شوند و از شهر خارج می‌شوند و به  کوه‌ها و دشت‌ها پناه می‌برند. وقتی بمباران شروع می‌شود نیروهای ایرانی به سرعت به کمک آنها می‌آیند هزاران نفر از این مردم با هر وسیله و شکلی‌شده از شهر خارج شدند من با بچه‌ای برخورد کردم که شب در کوه خوابیده بود. در مسیر به سمت ایران بیدار که شده فکر کرده است مرده و این روح اوست! به حدی وهم و تاریکی و وحشت کرده بود. یکی دیگر در کوه زخمی شده و بیهوش می‌شود وقتی بعد از چند روز بهوش می‌آید می‌بیند دریکی از بیمارستانهای ایران است.  بعدها فهمیده اینجا تهران است و از خانوده خود هیچگونه خبر و اطلاعی ندارد. جامعه ایران برخورد بسیار اخلاقی با این جماعت چند هزار نفری آواره داشتند.
-تلفات اولیه بمباران چقدر بود؟
 
به صورت قطعی نمی‌توانیم بگوییم روز اول چقدر کشته شدند. در حال حاضر در بهشت زهرای تهران دو قطعه داریم که مربوط به شهدای حلبچه است؛ شهدایی که نام ندارند. مردم حلبچه به تدریج متوجه بمباران می‌شوند و از شهر خارج می‌شوند و به  کوه‌ها و دشت‌ها پناه می‌برند. وقتی بمباران شروع می‌شود نیروهای ایرانی به سرعت به کمک آنها می‌آیند هزاران نفر از این مردم با هر وسیله و شکلی‌شده از شهر خارج شدند من با بچه‌ای برخورد کردم که شب در کوه خوابیده بود. در مسیر به سمت ایران بیدار که شده فکر کرده است مرده و این روح اوست! به حدی وهم و تاریکی و وحشت کرده بود. یکی دیگر در کوه زخمی شده و بیهوش می‌شود وقتی بعد از چند روز بهوش می‌آید می‌بیند دریکی از بیمارستانهای ایران است.  بعدها فهمیده اینجا تهران است و از خانوده خود هیچگونه خبر و اطلاعی ندارد. جامعه ایران برخورد بسیار اخلاقی با این جماعت چند هزار نفری آواره داشتند. مردم خیلی از این خانواده‌ها را به خانه خود بردند. کار دومی که ایران انجام داد و خیلی حائز اهمیت است، بردن خبرنگاران داخلي و خارجي به حلبچه براي ثبت جنايت صورت‌گرفته است. براي نمونه آقای احمد ناطقی از تمام صحنه عكاسي كرد که البته بعدا یک عکاس ترک عکس های گرفته شده توسط آقای ناطقی را به اسم خودش منتشر می کند.  آقای ناطقی در حلبچه به خاطر خدمتی که به مردم آنجا کرد و مساله را بین المللی کرد بسیار محبوب است.  کار بسیار مهمی که ستاد جنگ انجام داد اعزام بیش از سیصد خبرنگار به آنجا بود.
این نکته اهمیت دارد که رسانه‌های بین‌المللی فاجعه را پوشش دادند اما بسیاری زیر بار نرفتند به عنوان مثال ۶ روز بعد از بمباران شیمشیایی حلبچه سازمان کنفرانس اسلامی جلسه داشت اما هیچ واکنشی نسبت به بمباران حلبچه رخ نداد. اینها موازنه نیروهای منطقه ای را در این موقعیت نشان می‌دهد که این موضوع یعنی بمباران شیمیایی حلبچه برای آنها اهمیتی ندارد. درست سه سال بعد از این صدام به کویت حمله می‌کند. حمله‌اي كه تلفاتی نداشت اما بیش از چهل کشور اعلام جنگ به عراق دادند.
-با وجود بمباران، حلبچه دست ما بود؟
ما کمک کردیم ولی دست اتحادیه میهنی بود تا سال ۱۳۶۷ که ما قطعنامه را پذیرفتیم و پیش از آن حلبچه را از دست دادیم. این نکته اهمیت دارد که رسانه‌های بین‌المللی فاجعه را پوشش دادند اما بسیاری زیر بار نرفتند به عنوان مثال ۶ روز بعد از بمباران شیمشیایی حلبچه سازمان کنفرانس اسلامی جلسه داشت اما هیچ واکنشی نسبت به بمباران حلبچه رخ نداد. اینها موازنه نیروهای منطقه ای را در این موقعیت نشان می‌دهد که این موضوع یعنی بمباران شیمیایی حلبچه برای آنها اهمیتی ندارد. درست سه سال بعد از این صدام به کویت حمله می‌کند. حمله‌اي كه تلفاتی نداشت اما بیش از چهل کشور اعلام جنگ به عراق دادند. اما در حلبچه بیش از ۵هزار نفر غیرنظامی بی‌گناه کشته شد اما شاهد هیچ واکنشی در سطح بین المللی و حتی منطقه‌ای نبودیم.
عبدالرحمان قاسم‌لو ضمن تماس با بی بی سی و بعدا چاپ مطلبی در نشریه «کل العرب» در لندن مصاحبه ای کرد که که تیتر آن این بود «تکذیب بمباران شیمیایی حلبچه» قاسم لو آنجا توضیح می دهد که بی بی سی با ما دشمنی کرد و می خواهد رابطه ما را با دولت عراق خراب کند و از قول ما گفته است که حلبچه بمباران شیمیایی شده است که کاملا دروغ است و اصلا خبری نیست و اگر بمبارانی صورت گرفته در واقع دژخیمان! جمهوری اسلامی علیه ما انجام داده‌اند! این در حالی بود که ۵هزار كرد بي‌گناه کشته شده‌اند. در ميان بازماندگان حلبچه شما با افرادی برخورد می کنید که تمام شاخه‌های خانوادگی خود را از دست داده اند. این شهر همچنان در بین اقلیم کردستان وضعیت بغرنج و بسیار بدی دارد. ما در همان دوره بسیاری از زخمی های حلبچه را برای درمان به خارج از کشور فرستادیم در حالی که در زمان جنگ برای درمان زخمی های خودمان بسیار محدودیت داشتیم حتی افراد زیادی را به خارج اعزام کردیم که راه درمان عوارض ناشی از بمباران شیمیایی را آموزش ببینند چون در واقع آنها سازنده اصلی اینگونه سلاح‌ها بودند.و به حدی در این راه تلاش کردیم که دو پروتکل بین‌المللی در حوزه درمان سلاح شیمیایی به نام ایران ثبت شد.
– ظاهرا برخي گروه‌هاي كرد ايرانی هم اين فاجعه را كتمان كردند
 
در اساسنامه حزب دموکرات کردستان ایران آمده است که هر کسی که وارد حزب می شود قسم یاد می کند در طول عمر خود به «کرد» خیانت نکند. اما عبدالرحمان قاسم‌لو ضمن تماس با بی بی سی و بعدا چاپ مطلبی در نشریه «کل العرب» در لندن مصاحبه ای کرد که که تیتر آن این بود «تکذیب بمباران شیمیایی حلبچه» قاسم‌لو آنجا توضیح می دهد که بی بی سی با ما دشمنی کرد و می خواهد رابطه ما را با دولت عراق خراب کند و از قول ما گفته است که حلبچه بمباران شیمیایی شده است که کاملا دروغ است و اصلا خبری نیست و اگر بمبارانی صورت گرفته در واقع دژخیمان! جمهوری اسلامی علیه ما انجام داده‌اند! این در حالی بود که ۵هزار كرد بي‌گناه کشته شده‌اند. در ميان بازماندگان حلبچه شما با افرادی برخورد می‌کنید که تمام شاخه‌های خانوادگی خود را از دست داده‌اند. این شهر همچنان در بین اقلیم کردستان وضعیت بغرنج و بسیار بدی دارد. ما در همان دوره بسیاری از زخمی‌های حلبچه را برای درمان به خارج از کشور فرستادیم در حالی که در زمان جنگ برای درمان زخمی‌های خودمان بسیار محدودیت داشتیم حتی افراد زیادی را به خارج اعزام کردیم که راه درمان عوارض ناشی از بمباران شیمیایی را آموزش ببینند چون در واقع آنها سازنده اصلی اینگونه سلاح‌ها بودند.و به حدی در این راه تلاش کردیم که دو پروتکل بین المللی در حوزه درمان سلاح شیمیایی به نام ایران ثبت شد. در حال حاضر هم ما این بیماران را در ایران تحت درمان داریم و برای آنها تمهیداتی اندیشیده شده  که هزینه آنچنانی متوجه ادامه درمان آنها نیست. در طول سال گروه‌های پزشکان ایرانی در چند دوره به حلبچه می‌روند و مردم آنجا را رایگان مداوا می‌کنند. ما پیوند تاریخی با مردم این منطقه داریم و بخشی از تاریخ سرزمین ما هستند. زخم حلبچه اگر چه بسیار دردناک بود اما به تعمیق روابط ما با گروه‌های کرد عراقی انجامید.
با برچسب: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,