رئیس جمهور عراق از کلاس فلسفه تا عرصه سیاست

گفتگوی احسان هوشمند با دکتر فواد معصوم رئیس جمهور عراق

مترجم: سامان سلیمانی

روزنامه ایران،‌ شماره ۵۹۲۷، صفحات ۱ و ۱۰، سه شنبه ۲۲ اردیبهشت ماه ۱۳۹۴

ٔدکتر فواد معصوم رئیس جمهور عراق

ٔدکتر فواد معصوم رئیس جمهور عراق


رئیس جمهور عراق آقای دکتر فواد معصوم یکی از شخصیت های سیاسی و فرهنگی برجسته عراقی است که بیش از نیم دهه از عمر خود را صرف مبارزه و فعالیت سیاسی در عراق کرده است.دکتر فواد معصوم یکی از چهره های معتدل و منعطف سیاسی است که در دهه ها گذشته در تحولات سیاسی عراق و کردستان عراق ایفا گر نقش های بسیار مهمی بوده است.شوربختانه در ایران تاکنون کمتر در باره زندگی و سوابق مبارزاتی ایشان مطلبی منتشر شده است.بر خلاف رئیس جمهور پیشین عراق مام جلال طالبانی که ایرانیان عموماً وی را می شناختند و در طول دهه های مستمر مصاحبه ها و مطالبی زیادی در خصوص زندگی و فعالیت های ایشان در ایران منتشر می شد.آقای دکتر فواد معصوم گذشته از سابقه دوستی نزدیک با آقای جلال طالبانی،یکی از رهبران برجسته اتحادیه میهنی کردستان عراق است که در طول دوران مبارزاتی و فعالیت های سیاسی شان ارتباط گسترده ای نیز با ایران داشته اند.پیش از این و دراواخر سال گذشته نخستین مصاحبه اختصاصی روزنامه ایران با ایشان منتشر شد .این مصاحبه همچنین نخستین مصاحبه اختصاصی یکی از رسانه های ایرانی بود که با رئیس جمهور جدید عراق منتشر شد.در خاطرات دکتر فواد معصوم گذشته از برخی مطالب تازه در خصوص تحولات نیم سده اخیر عراق و کردستان عراق و همچینن چگونگی شکل گیری حکوت تازه در بغداد پس از سقوط صدام حسین و نیز در باره روابط کردهای عراق و به ویژه اتحادیه میهنی با ایران نیز نکات تاریخی تازه ای مطرح شده است.

با توجه به جایگاه ریاست جمهوری در عراق و نیز علاقه ی مخاطبان روزنامه و موسسه ایران به دریافت مطالب اطلاعات بیشتر در خصوص زندگی و سوابق رئیس جمهوری عراق دکتر فواد معصوم بر آن شدیم تا بخشی از خاطرات دکتر فواد معصوم را از زبان خودرئیس جمهور عراق منتشر کنیم تا خواننده ایرانی هر چه بیشتر با این شخصیت سیاسی و فرهنگ دوست آشنا شود. گذشته از پیوندهای تمدنی و فرهنگی و زبانی و دینی،عراق و اقلیم کردستان، عراق و اقلیم کردستان عراق بخشی از عمق راهبردی ایران را تشکیل می دهند و اشنایی هر چه بیشتر با تحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی آن کشور موجبات نزدیک تر شدن دیدگاه ها و علائق طرفین را فراهم خواهد ساخت.با تشکر از آقای دکتر فواد معصوم برای دراختیار گذاشتن بخشی از خاطراتشان متذکر می شویم این مصاحبه در بغداد و در منزل جناب رئیس جمهور صورت گرفته است.برادر و مشاورآقای رئیس جمهور یعنی کاک مقصود معصوم در این خصوص متحمل زحماتی شدند.با تشکر از ایشان مشروح مصاحبه تقدیم خوانندگان گرامی می شود.مصاحبه به زبان کردی صورت گرفت و سپس برای انتشار به فارسی ترجمه شد.

 

جناب رئیس‌جمهور شما در چه سالی و کجا متولد شدید؟

من در روز نوروز سال ١٩٣٨ [نوروز ۱۳۱۷] از مادر زاده شدم.

کجا؟در چه شهری؟

در شهر کوی سنجق در شمال عراق در خانواده‌ای مذهبی متولد شدم، پدرم، پدربزرگم، جدم همگی روحانی و ملا بودند، خود من نیز مدتی در مدرسه دولتی درس خواندم، اما پدرم مکتب داشت طلبه های زیادی داشت و کسانی که در سطح بالا دروس مذهبی می‌خواندند در مکتب ایشان مشغول بودند، من نیز نزد ایشان درس خواندم،

به چه زبانی درس می خواندید؟

زبان آنجا عربی بود اما شرحیاتش به کُردی بود، تا ١٨ سالگی

یعنی این ۱۸ سال در کوی بودید؟

که در کویسنجق بودم گاهی نزد دانش‌آموزان پدرم درس می‌خواندم چون آنها سطوح بالاتری داشتند و طلبه های مراحل بالاتر تدریس طلبه های مراحل پایین تر را بر عهده داشتند، از آنجا به قاهره رفتم، در قاهره بعد از امتحان و مصاحبه ورودی در دانشکده حقوق و فقه پذیرفته شدم، سال ١٩٦٢ لیسانس گرفتم و وارد فعالیت سیاسی شدم، گذرنامه‌ی من در آن سال ضبط شد، بعد از مدتی توانستم آن را پس بگیرم.

در قاهره دوره ی ناصر؟

آن زمان در رادیو کُردی قاهره کار می‌کردم و همزمان درس در دوره عالی می‌خواندم، البته حوزه درسم را عوض کردم و از فقه و قانون به فلسه روی آوردم.بعد از آن فوق‌لیسانس فلسفه گرفتم.

ایا به عراق بازگشتید ؟

در سال ١٩٦٨ به عراق برگشتم و در دانشگاه بصره به عنوان استاد مشغول به کار شدم.

همزمان در این دوره فعالیت سیاسی هم داشتید؟

پیش از این درقالب احزاب دیگر فعالیت داشتم اما به صورت رسمی نیز از سال ١٩٦٤ عضو حزب دمکرات کردستان شدم .

یعنی در دوره حضور ملامصطفی بارزانی؟

در دوره ملامصطفی بارزانی، دستیار نماینده‌ی قیام کرد های عراق در قاهره بودم، مرحوم شوکت عقراوی نماینده‌ی قیام در قاهره بودند، از همان زمان عضو حزب دمکرات کردستان عراق بودم که پس از بازگشت به عراق روانه بصره شدم وبه عنوان استاد داشنگاه کارم را شروع کردم. فلسفه درس می‌دادم، سه سال استاد بودم، بعد به قاهره برگشتم برای اخذ مدرک دکتری، اخوان‌الصفا، فلسفتهم و غایتهم، تز دکتری من بود.آنها یعنی جماعت اخوان الصفا گروهی بودند که کار فلسفی می کردند جریان مشهوری هستند. زمانی که مدرک دکتری خودم را گرفتم نماینده‌ی قیام کرد های عراق بودم در قاهره، در سال ١٩٧٣ برای بار دوم به قاهره رفتم و نماینده قیام کرد های عراق شدم تا زمانی که در سال ١٩٧٥ قیام با عقد قرارداد الجزایر میان شاه ایران و صدام حسین از هم پاشید، آن زمان به همراه مام جلال و ٥ دوست دیگر اتحادیه میهنی کردستان را تشکیل دادیم.

تا سال ۱۹۷۵ مسئولیت های سیاسی شما چه بود؟

در قاهره مسئول تشکیلات و روابط حزب دمکرات کردستان عراق بودم.

در این دوره چه کسانی همراه شما بودند؟

افراد کمی در قاهره با ما بودند، استاد محمد اسماعیل که خوشبختانه هنوز زنده هستند در اربیل حضور دارند و تعدادی دیگر که متاسفانه وفات کرده‌انداز جمله عثمان نوغرانی. اما در بصره تشکیلات مخفی داشتیم که حدودا ٧٠٠ نفر بودیم اما خوشه‌ای در ارتباط بودیم و افراد نهایتا دو تا سه نفر همدیگر را می‌شناختند، در سال ١٩٧٢ زمانی که قراردادی میان پارتی(حزب دمکرات کردستان عراق) و حکومت بغداد امضا شد، مسئول تشکیلات حزب دمکرات کردستان عراق در بصره شدم و علنی فعالیت می‌کردیم، بعد از مدتی مسئول تشکیلات نظامی مخفی افسران ودرجه‌دارانی شدم که در مناطق بصره،عماره و حضور داشتند و وابسته به پارت دمکرات بودند.

در این دوره شما ازدواج کرده بودید؟

ازدواج هم کرده بودم و شرایط خطرناکی بود، در دانشگاه و دفتر حزب هم فعالیت می‌کردم، اما مسئولیت نظامی مخفیانه داشتم و این خطرناک بود.سال ۱۹۷۲ به قاهره برگشتم و به عنوان مسئول تشکیلات کردها در قاهره فعالیت های خود را پی گرفتم. ١٩٧٤ در قاهره مدرک دکتری گرفتم و به کردستان عراق برگشتم و مدتی در کردستان ماندگار شدم.

در کردستان عراق در این دوره مشغول چه فعالیتی بودید؟ایا در دانشگاه تدریس می کردید؟

نه در کوه بودم در حزب دمکرات کردستان عراق فعالیت می کردم.از مسیر تهران به کردستان برگشتم.

نخستین دیدار شما از تهران بود؟

اولین بار بود به تهران می‌رفتم.

به صورت علنی یا مخفی وارد تهران شدید؟

نه علنی بود در این دوره روابط ملامصطفی و ایران نزدیک بود.دو باره به قاهره بازگشتم که بیانیه الجزایر امضا شد.

زمانی که قرارداد الجزایر امضا شد متوجه شدیم که داستان تمام شده است، با مام جلال و پنج دوست دیگر یعنی هفت نفری بعد از چندین جلسه اتحادیه میهنی کردستان را تاسیس کردیم.

دوستی شما با مام جلال طالبانی دبیرکل اتحادیه میهنی و رئیس جمهور پیشین عراق از کجا شروع شد؟

ما خانوادگی همدیگر را می‌شناختیم و هر دو اهل کویسنجق بودیم و روابطی داشتیم، ایشان ٤٥ سال از من برزگتر هستند و این موجب شده بود که ارتباط نزدیکی به آن شکل بین ما شکل نگیرد، دوره ای که ایشان خارج از کشور بودند من در کویسنجق بودم و سالهایی که من قاهره بودم ایشان در کردستان بودند، بعدا در قاهره همدیگر را دیدیم، پدرم یکی از شخصیت‌های کردی و دینی در عراق بود، اولین عالم دینی مخالف عبدالکریم قاسم بود.

نام مرحوم پدر شما چه بود؟

مرحوم ملامعصوم،زمانی که قیام کردستان عراق شروع شد از پدرم خواسته شد که تاییدیه‌ای برای عبدالکریم قاسم صادر کند، پدرم آنرا رد کرد و گفت چنین عملی یعنی تأیید حکومت به معنای صدور فتوا است و من چنین کاری نخواهم کرد که کُرد را محکوم کنم، سر این موضوع زندانی شدند.

یعنی سیاست نزد شما خانوادگی است؟

در واقع سیاست در خانواده ما موروثی بود . بعدا نیز با مام جلال تشکیلات اتحادیه‌ی میهنی را بنا نهادیم.و در این فرایند من مشارکت داشته ام .اما من هیچگاه فعالیت نظامی نکرده‌ام، بیشتر فعالیت رسانه‌ای،نوشتن،روابط با احزاب و جریان ها و افراد و فعالیت های دیپلماتیک داشته‌ام، مدت طولانی‌ای عضو دفتر سیاسی بودم، در دفتر سیاسی ١ یا ٣ نفر مسئول اجرایی دفتر سیاسی هستند و امورات روزانه‌ی آن را انجام می‌دهند، مدت طولانی خودم به تنهایی مسئول این بخش یعنی امور ارجایی دفتر سیاسی بوده‌ام.در گفتگوها با حکومت عراق در سال ۱۹۸۴ یا ۱۹۹۲ مشارکت داشته ام.

نحوه شکل‌گیری اتحادیه‌ی میهنی به چه شکل بود؟چگونه سازمان اتحادیه میهنی را بنا نهادید؟

زمانی که ما شروع کردیم، در داخل کردستان توان زیادی برای شروع مبارزه و مجاهده وجود داشت، به ویژه مام جلال که ارتباط زیادی با مردم داشت، در آن زمان تشکیلات خارج کشور نیز اهمیت خاصی داشت، در مدت کوتاهی تشکیلات خارج کشور را راه‌اندازی کردیم و در بیشتر کشورها فعال بودیم، از آمریکا تا کویت، از این راه فعالیت‌های زیادی انجام می‌دادیم، بعد از یکسال از تاسیس اتحادیه، گروه‌های نظامی را در کردستان عراق راه انداختیم.

در چه دوره ای؟

١/٦/١٩٧٦ (۱۱ خرداد ۱۳۵۵) اولین فعالیت نظامی ما در کردستان عراق شروع شد، هرچند تعدادی از آنها در ترکیه با مشکل مواجه شدند و در ترکیه شهید شدند اما در ماه ٨ در مناطق حاجی‌عمران فعالیت گسترده‌ای آغاز کردیم.

یعنی با شروع ناآرامی ها در ایران و وقوع انقلاب شما تلاش کردید با انقلابیون ایرانی رابطه برقرار کنید؟

ما حامی بزرگی برای حرکت انقلاب ایران در آن دوره بودیم، زمانی که امام خمینی در نجف بودند مام جلال نامه‌ی تائید برای امام ارسال کردند. زمانی که امام به پاریس نوفل نوشاتو رفتند ما سه نفر شامل من، عادل مراد و احمد بامرنی(الان سفیر و کارمند وزارت خارجه است) خدمت امام رسیدیم، در ٢٤ ساعت دو بار ایشان را دیدیم. اولین دیدار در حضور جمع بود که هر کس سخن و حرف خود را می زد .گفتند شما هم بفرمایید؟گفتیم پیام ما خصوصی و ویژه است و در جمع قابل بیان نیست و باید به صورت خصوصی با امام در میان بگذاریم، می‌خواهیم تنهایی ایشان را ببینیم. روز بعد دیدار خصوصی داشتیم، گفتیم ما حمایت کامل خود را از جنبش شما اعلام می‌کنیم. گفتیم شاه ایران همچنان که دشمن ملت ایران است دشمن ما نیز هستند، ما کاملا علیه شاه بودیم، بعد از قرارداد الجزایر و دشمنی‌هایش با جنبش کردی و حتی از نظر فکری و ایدئولوژیک مخالف بودیم.گفتیم الان آماده هستیم تا همه نوع همکاری با شما داشته باشیم. اگر نیازی دارید ما حتی آماده‌ایم به نیروهای شما آموزش نظامی بدهیم.حتی آماده هستیم تسلیحات به شما برسد.برای هر نوع کمکی ما امده ایم. امام گفت ما می‌خواهیم حرکت کاملا صلح‌آمیز انجام بدهیم و سلاح ما نیز الله اکبر است. اگر ما با این روش موفق نشدیم آنگاه به مسلح شدن فکر خواهیم کرد و آن زمان شما می‌توانید به ما کمک کنید، بعد سوال کردند شما چه می‌خواهید، ما هم گفتیم هیچی جز دعای شما و موفقیت مردم ایران. بعد از بازگشت به ایران و قبل از پیروزی انقلاب در ایران هم ایشان را دیدیم. بعد خواستیم با گذرنامه جعلی به کردستان برویم. از راه ترکیه رفتیم. یکی از همراهان ما عادل عبدالمهدی بود که الان وزیر نفت هستند، به ترکیه رفتیم. در ترکیه از استانبول به ارزروم رفتیم، از آنجا با اتوبوس به ارومیه رفتیم.آن موقع که ما صحبت می کنیم.راننده‌ها عکسی به همراه داشتند، عکس شاه ایران بود، از بازرسی‌ها می‌گذشتیم عکس را با عکس امام عوض می‌کردند.شب در ارومیه نماندیم، به اشنویه وشب آنجا ماندیم و از آنجا به سردشت رفتیم. مرزبانها گفتند فعلا امکان عبور نیست، همینکه مرزبان‌ها برای شام رفتند ما از راه گل‌آلود و آب پیاده به راه افتادیم، در روستای زوره ماندیم، نزد کسی به نام عباس که منتظرمان بود استراحت کردیم و شام خوردیم کسی هم همراه بود که مرحوم شده نامش ملاناصر بود گفت مرا بگذارید و به راه تان ادامه دهید ،گفتیم بی شما نمی رویم.حرکت را ادامه داده و از آنجا به ناوزنگ رسیدیم که مقر مام جلال آنجا بود، بین نوکان و ناوزنگ جوی آبی بود که نوکان جز ایران بود و ناوزنگ جز عراق.

پس از این دو باره به تهران آمدید؟یعنی بعد از دیدار با مام جلال و چند روز توقف؟

زمانی که امام تهران بودند با هیاتی نزد امام رفتیم، این بار علنی رفتیم وبه عنوان هیئتی رسمی در سردشت از ما استقبال رسمی شد، از آنجا به تبریز رفتیم، در تبریز یکی از شخصیت‌های دینی کارهای ما را هماهنگ کرد. در تهران در هتلی مستقر شدیم.کسی هم نپرسید پاسپورت دارید یا خیر!

چطور هماهنگ کردید؟

امام در مدرسه علوی بود و هماهنگ کردیم و خدمتشان رسیدیم. آقای عمر دبابه از نیروهای قدیمی ما بود که به زبان فارسی کاملا مسلط بودند، من نیز به عربی حرف می‌زدم. امام عربی را به خوبی متوجه می‌شدند.اما به فارسی حرف می زدند. سید حسین خمینی فرزند مرحوم مصطفی خمینی ترجمه می‌کرد.تبریک انقلاب را گفتیم ویادآوری سفر پاریس کردیم و گفتیم امدیم که روابط خوبی با ایران به صورت رسمی داشته باشیم. گفتیم مقادیری سلاح از قیام کُرد در دهه هفتاد در اینجا به جای مانده است. کمک کنید این سلاح ها به ما برگردد.گفتند من روحانی هستم و به قم برمی‌گردم و مسئولیتی ندارم. ما گفتیم می‌دانیم که شما مسئولیت قبول نمی‌کنید. اما اگر دستور بفرمایید اجرا می‌شود. به حسین گفتند بگویید نزد آقای مهندس مهدی بازرگان بروند و روز بعد با سیدحسین خمینی نزد مهندس بازرگان رفتیم و مشخص بود ایشان می داند ماچه چیزی می خواهیم. ایشان نیز ما را نزد آقای داریوش فروهر رئیس حزب ملت ایران فرستاد که وزیر کار و امور اجتماعی بودند، از این به بعد روابط ما شروع شد.

بعد از آن هم مرحوم داریوش فروهر با احزاب کردستان عراق روابط نزدیکی داشت؟

همینطور است

ایا به آن سلاح ها ی مورد نظر دست پیدا کردید؟

آن زمان آقای خامنه‌ای نماینده امام در شورای عالی دفاع بودند، یک ساعت با ایشان جلسه داشتم اما به سلاح و مهمات نرسیدیم.زمانی که با آقای خامنه‌ای جلسه داشتم آقای ژنرال فلاحی رئیس‌ ستاد ارتش را دیدم، که بعدا با شهید فکوری شهید شدند، با فکوری روابط خیلی خوبی داشتم. ژنرال فلاحی گفت می‌خواهم مام جلال به ایران بیاید و به ایشان کمک کنیم. به مام جلال خبر دادم. از کردستان به اتریش رفتند و از وین ویزا گرفت و به تهران آمد و استقبال خوبی از ایشان صورت گرفت. پنج ماشین یک دست و یک رنگ کنار هواپیما منتظر بود.با مام جلال که از هواپیما پیاده شدیم مام جلال خواست همراه دیگر مسافرات پیاده به سمت بخش خروجی برود که دست ایشان را گرفتم که مام جلال این ماشین ها منتظر شما هستند.از آنجا مستقیم به مرکز ارتش رفتیم. موضوعات مهم شکل گرفت. اما ژنرال فلاحی که تغییر کرد وضعیت خیلی متفاوت شد.

یعنی سطح همکاری های تغییر کرد؟

همکاری ما خوب بود، مریضها و مجروحین ما برای درمان به ایران می‌رفتند و یا از آنجا به اروپا اعزام می‌شدند. تا ١٩٨١ کردستان بودم و از ١٩٨١ به دمشق رفتم. مرکز روابط ما با خارج از کردستان دمشق بود. از دمشق با گذرنامه رسمی سوری و با نام مستعار به تهران می‌رفتم و از آنجا با برگه‌ی عبوری که ایرانی‌ها صادر می‌کردند به کردستان می‌رفتم. آنجا هم برگه های برای رفت و آمد صادر می شد.اواخر ١٩٨٣ مذاکراتی میان اتحادیه میهنی و حکومت عراق شروع شد.

تا چه مدتی این مذاکرات استمرار داشت؟

من ٢٣ روزی بغداد بودم، یک سال مذاکرات ادامه داشت، ١٧/١/١٩٨٥ (۲۷ دی ۱۳۶۳) بیانیه‌ای صادر کردیم که مذاکرات اتمام یافته است و نتیجه‌ای نداشته است. مدتی من مسئول هیات اتحادیه‌ی میهنی بودم. پنج قرارداد با حکومت بغداد امضا کرده بودیم. از طرف اتحادیه‌ی میهنی من بودم و از طرف حکومت بغداد علی حسن المجید البته آن زمان هنوز علی شیمیایی نشده بود.

چگونه شخصیتی داشت؟

مردی تند و بدخلق بود. حتی یکبار در گفتگوها که کاک فریدون عبدالقادر و مازم عمر یعنی اعضای هیئت شاهد بودند سخن بر سرموضوع ارتش و نیروی نظامی بود. علی شیمیایی گفت من موافق این موضوع نیستم و بلند شد و ضمن اینکه از اتاق بیرون می‌رفت گفت به مام جلال سلام برسانید موفق باشید. من هم تند دستم را به میز کوبیدم و گفتم ما که اسیر نیستیم و همه چیز قابل مذاکره است و برایش می توان تصمیم گرفت. ما تسلیم شما نیستیم. دوستان هیئت از جمله کاک فریدون گفتند تو آدم آرامی هستی چی شد عصبانی شدی. گفتم این یک اهانت از طرف او بود و باید جوابش را می‌دادم. جلسه پایان یافت و ما نیز بیرون آمدیم.

این اتفاق به گوش صدام رسیده بود. علی حسن المجید عصر آمد و عذرخواهی کرد. بالاخره ١٧/١/١٩٨٥ (۲۷ دی ۱۳۶۳) اعلام کردیم که به مذاکرات ادامه نمی‌دهیم و گفتگوها را قطع کردیم. ارتباط ما نیز به این دلیل با ایران سرد شده بود. باز به تلاش پرداختیم که روابط خود را با احزاب دیگر و با ایران نیز گرم کنیم که مخالف مذاکرات ما با دولت مرکزی بودند.از این تاریخ روابط ما با ایران دو باره گرم تر شد.

که بعدا نیز عملیات‌های نصر و فتح با همکاری ایران در منطقه کرکوک به صورت مشترک انجام شد.؟

درست است این عملیات ها به خصوص در کرکوک روی داد.

فاجعه‌ی حلبچه چگونه اتفاق افتاد؟

سال ١٩٨٨، حکومت عراق تصمیم گرفته بود به صورت کامل ما را نابود کند، با بمباران شیمیایی حلبچه شروع کرد و به انفال و کشتار رسید، آن زمان مقر من در برگلو بود پشت دوکان، مقر کاک نوشیروان مصطفی نیز آنجا بود. مام جلال در روستای یاغسمر بود، استاد ناظم دباغ در پایین یاغسمر بودند. آنجا بودم که خبر فوت پسرم در لندن به من رسید. می‌خواستم از تهران به لندن بروم. که این خبر به من رسید، برگشتم بعد از مراسم پسرم، در واقع سه سال و نیم فرزندانم و خانواده‌ام را ندیده بودم.

یعنی در این سه سال و نیم هیچ دیداری با اعضای خانواده نداشتید؟

نه فقط ملاقات بلکه تلفن هم نداشتیم.یعنی هیچ تماسی نبود. پسرم مریض شده بود و درمانی نداشت، ابتدا دمشق بودند و بعد به لندن رفتند و منم در کوه بودم.فرصت ملاقات و سر زدن به همسر و فرزندان نبود.

آن هم در سرمای کردستان در کوه های سرد و برف زیاد وپس ارتباط با تدریس و تحقیق ودانشگاه هم قطع است؟

بلی،گاه بوده چهل روز گوشت نخورده بودیم چون پول نداشتیم فقیر بودیم. گاه بود مجروحین را به سردشت می‌فرستادیم اما پول برای درمانش نداشتیم گاه قرض می کردیم.

Dr_Fuad_Masum_Ehsan_Houshmandایران کمکی نمی کرد؟

از نظر مالی نه،اما از نظر معالجه مجروحین چرا.کمک های خوبی می کرد.ایران کمک زیادی در ماجرای حلبچه به ما کرد.

ابتدا کشورهای عربی می گفتند این بمباران شیمیایی کار ایران است اما وقتی گروه تحقیق انگلیسی آمد و بی بی سی آمد و دیگران آمدند کشف کردند این کار ،توسط نیروهای عراقی صورت گرفته است.وقتی عکس ها را منتشر کردند.ایران کمک خیلی زیادی به ما کرد.مجروحین را درمان کرد و کمک های خیلی خوبی به ما کرد.

پس از جنگ چطور؟یعنی بعد ازپذیرش قطعنامه توسط ایران ۵۹۸ ایا روابط شما با ایران سرد نشد؟

ما جلسه‌ای با آقای میرحسین موسوی نخست‌وزیر داشتیم، به صورت ضمنی گفتند که نمی‌توانیم به شما کمک کنیم چون جنگ تمام شده است بهتر است در مناطق مرزی نمانید، شما دوست ما هستید اما بهتر است در مناطق مرزی نباشید، این بر ما اثر گذاشت، اما اوضاع بعدا تغییر کرد.چرا که عراق التزامی به توافقات نداشت.همینکه صدام به کویت حمله کرد همه معادلات تغییر کرد.

شما نخست‌وزیر اولین دولت کردستان بودید که همه احزاب کردستان عراق نیز این موقعیت را پذیرفتند.و در واقع در اقلیم کردستان نماد اعتدال و میانه روی بودید ؟

همواره تلاش کرده‌ام هر مشکلی را با گفتگو و مذاکره حل کنم، من ٤/٧/١٩٩٢ (۱۳ تیر ۱۳۷۱) نخست‌وزیر شدم و ١٧/٥/١٩٩٣ (۲۷ اردیبهشت ۱۳۷۲) استعفا دادم.حدود ده ماه نخست وزیری استمرار داشت.

بعد از سقوط صدام چگونه به بغداد رفتید؟

در واقع اوایل با مام جلال به بغداد آمدم. کار خاصی نداشتم عضو دفتر سیاسی بودم و به عنوان مشاور با مام جلال طالبانی بودم، بعدا عضو کمیسیون تدوین قانون اساسی برای طراحی مکانیسم تدوین قاونون اساسی شدم و به عنوان رئیس‌ کمیسیون انتخاب شدم که ٢٤ عضو داشت. رئیس‌ مجمع تدوین پیش‌نویس قانون اساسی عراق شدم. نظر آیت‌الله سیستانی و جناح ها و احزاب را گرفتیم، بعد از اتمام حاکمیت پل برمر(حاکم امریکایی عراق پس از سقوط صدام) آقای ایاد علاوی نخست‌وزیر شدند و هیاتی تشکیل شد به عنوان هیات ریاست جمهور و غازی الیاور رئیس‌شد و روژ نوری شاویس و ابراهیم جعفری معاونین وی شدند. من نیز رئیس کنفرانس ملی شدم. باید کنفرانس ملی بزرگی با حضور نماینده‌ی تمام عراقی ها شکل می‌گرفت در واقع کنفرانس وحدت ملی بود و صلاحیات کامل را در اختیار داشتم تا چه کسی را دعوت کنم یا دعوت نکنم. روزی احمد چلبی گفت چه کسی این شرعیت و اقتدار را به شما داده است؟ گفتم کسی این شرعیت را به من داده که ایاد علاوی را نخست وزیر کرده و غازی الیاور را به عنوان رئیس‌جمهور تعیین کرده است. ١٢٦٠ نفر از تمام عراق به این کنفرانس دعوت شد. در واقع مهمترین نهاد تشکیل عراق آینده و سه روز کار کردیم و روزانه ١٠ ساعت کار می‌کردیم.توافق کردیم ١٠٠ نفر از این جمع انتخاب شدند به عنوان مجلس موقت کشور، حکومت نیز موقت بود. یکسال این رویه ادامه داشت. بعد انتخابات شد و مجلس ملی تاسیس شد.

رئیس‌جمهور هماهنگ‌کننده تمام روابط و جریانات سیاسی و پدر معنوی هستند.من ارتباط خوبی با همه دارم، اما اشتباهات زیادی وجود دارد، در قانون اساسی وظایف رئیس جمهور تعیین شده است اما قانون اجرایی کردن اختیارات رئیس جمهور تدوین نشده است، در واقع برای تمام قوانین امضای رییس‌جمهور نیاز است. الان می‌خواهیم قانون اجرایی وظایف رئیس‌جمهور را تدوین کنیم. الان چون قانون وجود ندارد نقش رئیس‌جمهور بیشتر معنوی است. به حکم روابطم با شیعیان و اهل سنت و مسیحیان توانسته‌ام در این نقش موفق باشم و سه معاون دارم که هر کدام وابسته به جریانی خاص است.

یعنی شما از بنیانگذاران عراق نو هستید؟ از چهرهای شاخصی که سهمی اساسی در تدوین قانون اساسی جدید عراق و تشکیل نهادهای جدید در عراق بر عهده داشته اید؟

در مجلس ملی هیاتی برای قانون اساسی تشکیل شد، رقابت بین من و همام حمودی بود من به نفع ایشان کنار کشیدم و معاون اول شدم و عدنان جنابی معاون دوم شدند، و قانون اساسی تدوین شد، در مجلس اول و دوم عضو بودم، در مجلس اول معاون هیات اصلاح قانون اساسی بودم، ایاد سامرایی معاون دوم شدند.

شما کاندیدای کدام شهرها بودید؟

دوره اول کاندیدای بغداد بودم و دور دوم کاندیدای اقلیم کردستان بودم.

پس از آن هم به عنوان رئیس جمهوری عراق برگزیده شدید؟نقش رئیس جمهور در عراق چیست؟

رئیس‌جمهور هماهنگ‌کننده تمام روابط و جریانات سیاسی و پدر معنوی هستند.من ارتباط خوبی با همه دارم، اما اشتباهات زیادی وجود دارد، در قانون اساسی وظایف رئیس جمهور تعیین شده است اما قانون اجرایی کردن اختیارات رئیس جمهور تدوین نشده است، در واقع برای تمام قوانین امضای رییس‌جمهور نیاز است. الان می‌خواهیم قانون اجرایی وظایف رئیس‌جمهور را تدوین کنیم. الان چون قانون وجود ندارد نقش رئیس‌جمهور بیشتر معنوی است. به حکم روابطم با شیعیان و اهل سنت و مسیحیان توانسته‌ام در این نقش موفق باشم و سه معاون دارم که هر کدام وابسته به جریانی خاص است.

سه معاون شاخص که کمی هم در مواضعشان تند و مخالف با یکدیگربودند!

من برای هر سه نفرشان احترام قایل بودم وهمیشه جلسات کامل گروهی باهم داریم و با هماهنگی امور را پیش می‌بریم.

طی این سالها خارج از روابط سیاسی ،روابط شخصی شما با ایران چگونه بوده است؟

من سالهاست به ایران نرفته‌ام اما اینجا با همه دیدار دارم و روابط دوستانه حفظ شده است. با کسانی که در سالهای ١٩٨٥ و ١٩٨٦ ارتباط داشتیم همگی الان در ایران دارای پست‌های بالا هستند. آقای روحانی را اولین بار در نیویورک دیدم. شخصیتی خوشرو و خوش بیان هستند و علاوه بر شخصیت کاری چهره و برخوردی نورانی دارند.

لینک در وبسایت روزنامه ایران

با برچسب: , , , , , ,