اقوام ایرانی؛ چالش‌ها و راهکارها

گفت‌گو با احسان هوشمند

دو ماهنامه سیاسی و راهبردی چشم‌انداز ایران، شماره ۱۰۰، صفحات ۸۸ – ۹۲، آبان و آذر ۱۳۹۵

با توجه به زمزمه‌هایی که از برخی گروه‌هایی شنیده می‌شود که خود را نماینده اقوام می‌دانند، همچنین با توجه به مخاطراتی که ایران را تهدید می‌کند و همین‌طور هزینه‌هایی اجتماعی و انسانی زیادی که در اوایل انقلاب گریبان‌گیر ملت ایران اعم از کرد و غیرکرد شد و نیز با درنظر گرفتن تحولات و بی‌ثباتی‌ها و خونریزی‌ها و بحران‌هایی که در نزدیکی مرزهای کشور در جریان است بر آن  شدیم تا درباره مباحث مرتبط با اقوام ایرانی گفت‌و‌گوهایی با کارشناسان اقوام ایرانی داشته باشیم. گفت‌و‌گو با آقای احسان هوشمند، کارشناس اقوام، در این شماره تقدیم خوانندگان می‌شود. همچنین گفت‌و‌گو با آقای حمید احمدی، استاد دانشگاه و کارشناس اقوام، در شماره آینده خواهد آمد. امیدواریم این دست از مطالب بتواند بخشی از ابعاد موضوع را در حوزه عمومی به بحث گذاشته و به افزایش آگاهی‌های عمومی یاری رساند و مسئولان امر را بیش از پیش متوجه پیچیدگی مباحث قومی و لزوم اتخاذ رویکردهای کارشناسی شده، کند و در نهایت موجب کاهش هزینه‌های احتمالی شود.

 

 پان‌ترک‌ها یا پان‌کردها یا پان‌عرب‌هایی که متأسفانه شعارهایی علیه دیگر اقوام ایرانی می‌دهند لازم است ریشه‌یابی شوند؛

شخصی به نام آرمینویوس وامبری برای اولین بار این ایدئولوژی یعنی پان‌ترک‌گرایی را در سه دهه آخر قرن نوزدهم مطرح کرد. وامبری به‌ظاهر جهانگرد یهودی مجارستانی بود که گفته می‌شود کارمند دستگاه خارجی بریتانیا بوده است.

البته برای اولین بار ایده‌های پان‌ترکی در بین تاتارهای روسیه نفوذ می‌کند، زیرا تاتارها هم از سوی پان‌اسلاوهای روسیه تحت‌ فشار بودند.

سؤال: اخیراً شاهد افزایش فعالیت‌های جریان‌های کوچک اما پرسروصدای «پان‌ها» و قومگرایان در غرب، شمال غرب و جنوب کشور هستیم. رخدادهایی هر چند کوچک و محدود، اما بسیار پراهمیت همچون اتفاقات بازی فوتبال در ورزشگاه تختی اهواز، یا شعار مرگ بر فارس در بازی تراکتورسازی در تبریز یا مرگ بر کُرد در بازی والیبال در ارومیه. این موارد نمودهایی از این جریانات بود. در ابتدا ریشه شکل‌گیری این جریانات را برایمان توضیح دهید.

پدیده تازه‌ای در تاریخ معاصر ایران در حال شکل‌گیری است که ما نمونه‌های آن را پیش از این نداشتیم. شکل‌گیری مجموعه‌ای از جریان‌های سیاسی به‌ویژه در حوزه‌های شمال غرب و جنوب کشور تحت نام‌های پان‌ترک یا پان‌کرد یا پان‌عرب نمودهایی از این است. پان‌ترک‌ها یا پان‌کردها یا پان‌عرب‌هایی که متأسفانه شعارهایی علیه دیگر اقوام ایرانی می‌دهند لازم است ریشه‌یابی شوند؛ البته تمامی این نکات و مفاهیم نیاز به بحث و بسط دارد.

در دوران پس از فروپاشی عثمانی برای اولین بار عنصری در قفقاز و ترکیه امروزی ظاهر می‌شود که نام آن را پان‌ترکیسم می‌گذاریم؛ به عبارت دیگر با شکست خلافت اسلامی در عثمانی ایدئولوژی تازه‌ای می‌خواهد جانشین خلافت عثمانی شود که ضمن اینکه دین‌زدایی شده است و عنصر اسلام و اسلام‌گرایی در داخل این گفتار و دیسکورس وجود ندارد، بر تبار ترکی اهالی آناتولی و ترکیه امروزی هم تأکید می‌کند. تبار ترکی تا پیش از این تاریخ در آناتولی بیشتر واژه‌ای تحقیرساز و نشانی از دهاتیان محسوب می‌شد. رویکرد تازه در ترکیه به اتصال مجموعه مناطق ترک‌زبان، از نظر آن‌ها، به همدیگر تأکید می‌کند. در درجه اول، اتصال همسایگان یعنی بخش‌هایی از ایران و قفقاز و در مرحله بعد اتصال بخش‌هایی از آسیای مرکزی تا چین و از آن سمت هم تا بلغارستان و مجارستان و حتی بخش‌هایی از آفریقا.

شخصی به نام آرمینویوس وامبری برای اولین بار این ایدئولوژی یعنی پان‌ترکیسم را در سه دهه آخر قرن نوزدهم مطرح کرد. وامبری به‌ظاهر جهانگرد یهودی مجارستانی بود که گفته می‌شود کارمند دستگاه خارجی بریتانیا بوده است. وامبری در لباس شیوخ و روحانیون مسلمان در قفقاز و عثمانی و ایران و سایر نقاط خاورمیانه می‌گشت و فعالیت‌هایش را برای مقابله با نفوذ روسیه بسط می‌داد تا مانع رسیدن روسیه به آب‌های گرم جنوبی‌اش یعنی خلیج‌فارس و دریای عمان شود. البته برای اولین بار ایده‌های پان ترکی در بین تاتارهای روسیه نفوذ می‌کند، زیرا تاتارها هم از سوی پان‌اسلاوهای روسیه تحت‌ فشار بودند، تاتارهایی که الان هم بر سر آن‌ها بین اوکراین و روسیه اختلاف است. سپس ایدئولوژی پان‌ترکیسم به درون قفقاز و پس از آن هم به درون ترکیه کشیده می‌شود. کتاب‌های خوبی در این زمینه به فارسی موجود است که یکی از بهترین آن‌ها کتاب پان‌ترکیسم- یک قرن در تکاپوی الحاق‌گری، اثر جیکوب لاندو است.

زمانی که برای اولین بار صداهایی از درون ترکیه جدیدِ در حال شکل‌گیری مبنی بر الحاق قفقاز و بعد مناطقی از ایران به ترکیه شنیده شد واکنش‌هایی در کشورمان شکل گرفت. مثلاً شنیده‌ایم که روشنی ‌بیگ در ترک اجاقی در استانبول سخنرانی می‌کند و می‌گوید بیرق ایران همچون کهنه جامه‌ای است که…، او در سخنرانی‌اش می‌گوید که فساد بر تمام ارکان نظام اجتماعی سیاسی ایران حاکم شده است و این نظام در حال فروپاشی است و نظام جدید ترکیه باید به فکر گسترش نفوذ خود در بخش‌های ترکی ایران باشد.

دولت عثمانی تبریز را اشغال و شیخ محمد خیابانی را اعدام کردند.

حتی وقتی‌ که در دهه دوم قرن بیستم منطقه اران تاریخی با نام جمهوری آذربایجان اعلام استقلال کرد شیخ محمد نام جنبش خود را از آذربایجان به آزادیستان تغییر داد که این شائبه پیش نیاید آن‌ها با افرادی که در آن‌سوی مرز و در اران هستند یکی‌اند

شیخ محمد خیابانی پس از این ماجرا دستور می‌دهد که دیگر کسی در جلساتشان به ترکی آذربایجانی صحبت نکند و جلسات به زبان فارسی برگزار شود تا افراد آن‌سوی مرز بفهمند که تمام تلاش آن‌ها در تبریز برای عزت ایران است و نه برای جدایی از ایران. عثمانی‌ها می‌خواستند که شیخ محمد خیابانی در جایگاه یک روحانی خوشنام تبریزی و به بهانه هم‌زبانی و هم‌ریشه‌بودن با آن‌ها همراهی کند، اما او در برابر آن‌ها مقاومت کرد.

بنا بر فرمان استالین صدر هیئت‌رئیسه اتحاد جماهیر شوروی سابق دو جریان در تبریز و مهاباد برانگیخته می‌شوند، فرقه دموکرات آذربایجان و حزب کومله ژکاف که با سفر قاضی محمد به باکو به حزب دموکرات کردستان ایران تبدیل می‌شود.

سؤال: این مسئله چند سال پیش بوده است؟

تقریباً یکصد سال پیش. زمانی که نظام جدید ترکیه در حال شکل‌گیری است. کتاب پان‌ترکیسم و ایران، اثر استاد کاوه بیات، مجموعه واکنش‌های شخصیت‌های مختلف ایران از دهخدا تا چند شخصیت تبریزی به سخنان روشنی‌ بیگ و دیگرانی است که علیه ایران صحبت می‌کردند. در این دوره است که عده‌ای از ایرانیان برای اولین بار متوجه می‌شوند که در همسایگی ما گروهی وجود دارد که می‌خواهند بخش‌هایی از ایران را به سرزمین خود الحاق کنند، آن هم به بهانه زبان ترکی. ما می‌دانیم که پیش از این جریان یا همراه با آن عثمانی تلاش‌های زیادی برای اشغال شمال غرب ایران کرد. بخش عمده‌ای از جنگ‌های عثمانی و روسیه در خاک ایران در استان آذربایجان بود، دولت عثمانی تبریز را اشغال و شیخ محمد خیابانی را اعدام کردند، شیخ محمد خیابانی متوجه بود که چه ماجرایی در جریان است. حتی وقتی‌ که در دهه دوم قرن بیستم منطقه اران تاریخی با نام جمهوری آذربایجان اعلام استقلال کرد شیخ محمد نام جنبش خود را از آذربایجان به آزادیستان تغییر داد که این شائبه پیش نیاید آن‌ها با افرادی که در آن‌سوی مرز و در اران هستند یکی‌اند. بنا به روایت‌ها ازجمله روایت تاریخ هجده‌ساله آذربایجان یا سرنوشت گردان و دلیران احمد کسروی، شیخ محمد خیابانی پس از این ماجرا دستور می‌دهد که دیگر کسی در جلساتشان به ترکی آذربایجانی صحبت نکند و جلسات به زبان فارسی برگزار شود تا افراد آن‌سوی مرز بفهمند که تمام تلاش آن‌ها در تبریز برای عزت ایران است و نه برای جدایی از ایران. عثمانی‌ها می‌خواستند که شیخ محمد خیابانی در جایگاه یک روحانی خوشنام تبریزی و به بهانه هم‌زبانی و هم‌ریشه‌بودن با آن‌ها همراهی کند، اما او در برابر آن‌ها مقاومت کرد.

ظهور پان‌ترکیسم در ایران آن دوره باعث نگرانی‌هایی می‌شود، البته این جریان هیچ‌گاه در ایران به مسئله جدی و عمده‌ای تبدیل نمی‌شود و اتفاق تازه‌ای رخ نمی‌دهد تا زمان فروپاشی رضا شاه و روی‌کار آمدن محمدرضا شاه و حمله شوروی به ایران و اشغال شمال کشور. اسنادی منتشر شده است که در این زمان بنا بر فرمان استالین صدر هیئت‌رئیسه اتحاد جماهیر شوروی سابق دو جریان در تبریز و مهاباد برانگیخته می‌شوند، فرقه دموکرات آذربایجان و حزب کومله ژکاف که با سفر قاضی محمد به باکو به حزب دموکرات کردستان ایران تبدیل می‌شود. شکل‌گیری این دو جریان همراه با اشغال ایران باعث می‌شود که آذربایجان تا زنجان و حتی تا نزدیکی قزوین به دست این فرقه بیفتد و مهاباد و بوکان، منطقه بسیار محدودی از حوزه کردی که تحت اشغال شوروی بود، دست حزب دموکرات باشد و در آنجا هم اعلام جمهوری مهاباد کردند. با بازی قوام و همچنین نقش مثبتی که طرفداران سید ضیا در برانگیختن احساسات ملی و روشن‌کردن مقاصد روسیه در آذربایجان ایفا کردند و برخی دلایل داخلی و خارجی دیگر شوروی از ایران خارج شد و در آذربایجان هم با قیام مردمی فرقه درهم شکست و رهبران فرقه ازجمله سید جعفر پیشه‌وری به شوروی پناه می‌بردند و در مهاباد هم قاضی محمد تسلیم شد. به دنبال این ماجرا دو جریان کردی و آذری در ایران شکل گرفتند.

پیشه‌وری تا سال ۱۳۲۳با هر نوع جریان تجزیه‌طلب و قومگرا مرز داشت و مخالف بود. پیشه‌وری پیش از این در باکو سردبیر نشریه آذربایجان جزء لاینفک ایران بود. همچنین پیشه‌وری در نشریه‌اش، آژیر تا بهار ۱۳۲۴معتقد بود هر کس بخواهد با نام آذری و کرد و مازندرانی و گیلک وارد بازی‌های سیاسی شود در حال خیانت به ایران است

پیشه‌وری تا سال ۱۳۲۴یعنی تا پیش از سفر به باکو و اینکه استالین او را احضار کند معتقد بود ایران باید یک دولت مستقل ملّی به تمام معنی داشته باشد و سعی بکند طایفه‌بازی و ایل‌بازی را از بین ببرد. تمام افراد ملت را در زیر یک بیرق و یک قانون تمرکز بدهد. هرکسی برخلاف این رفتار بکند خائن است.

پیشه‌وری می‌گفت: مردان میهن‌پرست هرگز به تضعیف کشور خود اقدام نمی‌کنند و هیچ‌وقت راضی نمی‌شوند برخلاف قوانین کشور خود رفتار کرده و هم‌میهنان خود را آزار بدهند و مرکزیت مملکت خود را متزلزل سازند.

پیشه‌وری تأکید می‌کرد: مردان شرافتمند از بالای سر کشور خود با بیگانگان رابطه به هم نمی‌زنند. در خطرناک‌ترین مواقع علیه دولت مرکزی برنمی‌خیزند و برای احقاق حقوق مشروع و یا ادعای نامشروع خود از راه دزدی و غارتگری و شورش و بلوا اقدام نمی‌کنند، زیرا آن‌ها می‌دانند که «ارتجاع بین‌المللی از وحدت ملت ایران خوشش نمی‌آید و سعی می‌کند در پیکر ایران دولت‌های کوچک و کوچک به وجود بیاورد» تا از این طریق راحت‌تر به مقاصدش دست یابد.

در جریان تأسیس فرقه دموکرات، آذربایجان شوروی و باقراف به دنبال الحاق آذربایجان ایران به جمهوری خودمختار آذربایجان تحت سلطه شوروی بودند. هدف آن‌ها هم گسترش نفوذ شوروی و هم به‌دست‌ آوردن امتیاز نفت شمال ایران بود. البته اتصال مهاباد به این منطقه هم گاه و بیگاه مطرح می‌شد.

به نکته جالبی هم درباره سید جعفر پیشه‌وری باید توجه شود. پیشه‌وری تا سال ۱۳۲۳با هر نوع جریان تجزیه‌طلب و قومگرا مرز داشت و مخالف بود. پیشه‌وری پیش از این در باکو سردبیر نشریه آذربایجان جزء لاینفک ایران بود. همچنین پیشه‌وری در نشریه‌اش، آژیر تا بهار ۱۳۲۴معتقد بود هر کس بخواهد با نام آذری و کرد و مازندرانی و گیلک وارد بازی‌های سیاسی شود در حال خیانت به ایران است. به قول محقق سخت‌کوش، آقای محمدحسین خسروپناه در مقاله بسیار باارزش «از پیشه‌وری ما تا پیشه‌وری دیگران» در فصلنامه گفت‌وگو، در ایران هر وقت از پیشه‌وری سخن می‌گوییم پیشه‌وری پس از سال ۱۳۲۴مدنظر است در حالی که عمده فعالیت سیاسی پیشه‌وری مربوط به پیش از این سال‌هاست سال‌هایی که گرچه پیشه‌وری در گفتمان مارکسیستی تنفس می‌کرد، اما شخصیتی وطن‌خواه و ایران‌گرا بود. پیش از این، پیشه‌وری سال‌ها با فقر و تنگدستی برای عدالت در ایران مبارزه کرد و سال‌های زیادی از عمرش را در زندان طی کرد. پیشه‌وری تا سال ۱۳۲۴یعنی تا پیش از سفر به باکو و اینکه استالین او را احضار کند معتقد بود ایران باید یک دولت مستقل ملّی به تمام معنی داشته باشد و سعی بکند طایفه‌بازی و ایل‌بازی را از بین ببرد. تمام افراد ملت را در زیر یک بیرق و یک قانون تمرکز بدهد. هرکسی برخلاف این رفتار بکند خائن است.

پیشه‌وری می‌گفت: مردان میهن‌پرست هرگز به تضعیف کشور خود اقدام نمی‌کنند و هیچ‌وقت راضی نمی‌شوند برخلاف قوانین کشور خود رفتار کرده و هم‌میهنان خود را آزار بدهند و مرکزیت مملکت خود را متزلزل سازند.

پیشه‌وری تأکید می‌کرد: مردان شرافتمند از بالای سر کشور خود با بیگانگان رابطه به هم نمی‌زنند. در خطرناک‌ترین مواقع علیه دولت مرکزی برنمی‌خیزند و برای احقاق حقوق مشروع و یا ادعای نامشروع خود از راه دزدی و غارتگری و شورش و بلوا اقدام نمی‌کنند، زیرا آن‌ها می‌دانند که «ارتجاع بین‌المللی از وحدت ملت ایران خوشش نمی‌آید و سعی می‌کند در پیکر ایران دولت‌های کوچک و کوچک به وجود بیاورد» تا از این طریق راحت‌تر به مقاصدش دست یابد.

 درست در روزهایی که پیشه‌وری در آژیر مخالفان خود را که موجب رد اعتبارنامه‌اش در مجلس شده بودند زیر حملات سختی گرفته بود یعنی در هشتم مرداد 1323 در اقدامی بی‌سابقه در میان چپ‌های ایران به مناسبت فوت رضاشاه پیام تسلیتی منتشر کرد. آن‌هم در شرایطی که در این روزها روزنامه‌های چپ و دیگران رضاشاه را به قول آقای خسروپناه با الفاظی تند چون «دیو مهیب» و «عفریت خونخوار» مخاطب قرار می‌دادند.

پیشه‌وری که تا شهریور ۱۳۲۴همواره از تلاش ارتجاع بین‌الملل می‌گفت که از وحدت ملت ایران خوشش نمی‌آید به‌یک‌باره با لباس رئیس فرقه دموکرات آذربایجان به تمام سوابق سیاسی خود در پاسداری از ایران پشت کرد. اگر تا این تاریخ پیشه‌وری می‌گفت که تهران و تبریز از نظر ایرانی‌بودن توفیری ندارند به‌یک‌باره قاعده بازی را عوض کرد و بازی در میدان استالین و باقراف را بر سوابق گذشته خود مرجح دانست. بنا بر همان مقاله آقای خسروپناه، پیشه‌وری تا سال ۱۳۲۴پیشه‌وری ما بود و از سال ۱۳۲۴پیشه‌وری مبدل شد به پیشه‌وری دیگران!

پس ظهور دو جریان قومگرای کرد و آذری که البته ایدئولوژی مارکسیستی و سوسیالیستی هم داشتند در دوره اشغال ایران در جنگ جهانی دوم رخ می‌دهد.

پیشه‌وری که تا شهریور ۱۳۲۴همواره از تلاش ارتجاع بین‌الملل می‌گفت که از وحدت ملت ایران خوشش نمی‌آید به‌یک‌باره با لباس رئیس فرقه دموکرات آذربایجان به تمام سوابق سیاسی خود در پاسداری از ایران پشت کرد. اگر تا این تاریخ پیشه‌وری می‌گفت که تهران و تبریز از نظر ایرانی‌بودن توفیری ندارند به‌یک‌باره قاعده بازی را عوض کرد و بازی در میدان استالین و باقراف را بر سوابق گذشته خود مرجح دانست.

سؤال: تشکیل این جریان قوم‌گرا بیشتر مؤثر از ظلم مرکز بود یا اشغال خارجی؟

برای پاسخ به این پرسش به کار مطالعاتی جدی و جامعی نیاز داریم، اما می‌توانیم کار تطبیقی کنیم. چرا در جایی که تحت اشغال شوروی بود این نغمه‌ها کوک شد؟ در آن زمان جمعیت سنندج از مهاباد بیشتر و شمار تحصیلکردگان دانشگاه‌رفته در سنندج غیرقابل مقایسه با مهاباد بود. چرا این جریان در سنندج پرجمعیت‌تر و باسوادتر و با شهریت بیشتر شکل نمی‌گیرد؟ باسوادترین فردی که در شکل‌گیری حزب کومله ژکاف بود غنی بلوریان است که در آن زمان هنوز دیپلم هم نگرفته بود. چرا این‌چنین جریانی در سایر نقاط کشور شکل نگرفت؟ و چرا این جریان در عشایر شکل نگرفت که بیشترین فشار در دوره رضاشاه بر روی دوش آنان سنگینی می‌کرد؟

این داعیه که در دوره رضاشاه که به همه مردم ایران ازجمله مردم کردستان و منطقه مکریان و مهاباد ظلم و ستم می‌شد اگر درست باشد، کسانی این ظلم را می‌کردند که مجریان محلی رضا شاه بودند و اتفاقاً خود قاضی محمد و خاندانش نزدیک‌ترین آدم‌ها به دربار رضا شاه بودند و در میان مردم هم تا آن تاریخ خوشنام بودند و محترم؛

سؤال: قاضی محمد هم تحصیلات عالی نداشت؟

قاضی محمد تحصیلات دینی و عمومی داشت ولی تحصبلات آکادمیک نه. نکته دوم هم همین است. چرا قاضی محمد باید مسئول آن‌ها بشود؟

این داعیه که در دوره رضاشاه که به همه مردم ایران ازجمله مردم کردستان و منطقه مکریان و مهاباد ظلم و ستم می‌شد اگر درست باشد، کسانی این ظلم را می‌کردند که مجریان محلی رضا شاه بودند و اتفاقاً خود قاضی محمد و خاندانش نزدیک‌ترین آدم‌ها به دربار رضا شاه بودند و در میان مردم هم تا آن تاریخ خوشنام بودند و محترم؛ یعنی هم مورد وثوق دربار بودند هم مورد توجه اهالی. قاضی محمد، رئیس آموزش و پرورش و رئیس هلال‌احمر بود. او به دربار رفت‌وآمد داشته است و عکس‌هایی الان در دسترس است که نشان می‌دهند وقتی رضا شاه به مهاباد می‌رود چند گام جلوتر از مردم نفر اول مستقبلین از رضاشاه قاضی محمد است.

قاضی محمد در حالی که هیچ نیروی عشایری برای حفاظت از راه‌های منطقه مکریان نداشت، اما همچون بسیاری از سران ایلات و عشایر منطقه مکریان حقوق‌بگیر ارتش و ژاندارمری ایران بود. برادرش، صدر قاضی، با همراهی دولت نماینده مجلس چهاردهم می‌شود.

پس از خروج نیروهای شوروی از ایران، تجدید حیات فرقه دموکرات آذربایجان و بخشی از حزب دموکرات کردستان در خاک جمهوری آذربایجان و البته زیر پرچم حزب توده و فرقه است و بعدها شعبه‌ای از آن‌ها به عراق هم می‌روند و آنجا ادامه حیات می‌دهند.

بعدها اتفاق سومی هم رخ می‌دهد، ظهور پان‌عربیسم در دنیای عرب. این جریان در دهه 30 خورشیدی کم‌کم به اوج خود می‌رسد به‌خصوص با روی‌کار آمدن ناصر در مصر. در دهه ۳۰و ۴۰ناصریسم با نظام سیاسی ایران رقابت داشت، البته بسیاری از سیاسیون ما هم در آن زمان دل در گرو ناصر داشتند. ناصر در کسوت یکی از چهره‌های قدرتمند و محبوب عرب در رقابت با شاه به‌تدریج متوجه اعراب ایران می‌شود. از آنجا که ناصر چهره مهم و مؤثری بود در زمان او بحث‌هایی مانند خلیج عربی و عربستان نامیدن بخش‌هایی از ایران به گفتاری عمومی در دنیای عرب تبدیل شد.

به دنبال ناصر ایدئولوژی بعث که باز هم عرب‌گرا و البته سوسیالیست است ابتدا در سوریه و بعد در عراق شکل می‌گیرد. اینجا هم اتفاق تازه‌ای رخ می‌دهد، به‌واسطه فعالیت بعثی‌ها در عراق و رقابت با شاه و از طرف دیگر استفاده ابزاری شاه از اهرم کردهای عراقی علیه دولت عراق در اواخر دهه ۳۰ خورشیدی دولت بعث عراق و بعد دولت صدام به این فکر می‌افتند که آن‌ها هم کاری انجام دهند و در نتیجه دو جریان عربی و بلوچی را برای مبارزه در ایران تأسیس می‌کنند، هرچند این جریان‌ها بسیار کوچک بودند و فعالیت مهمی نداشتند. پس به‌تدریج شاهد شکل‌گیری جریان عربی کوچکی هم هستیم. در فرایند انقلاب جریان عربی در خوزستان در قالب هواداران شیخ شبیر خاقانی در خرمشهر و داستان خلق عرب نمود پیدا می‌کند. در کردستان پس از انقلاب هم با ظهور حزب دموکرات کردستان، کومله و چریک‌های فدایی اقلیت و پیکار و بقیه احزاب آشکار می‌شود. در آذربایجان تحرکی نداشتند و ماجرای خلق مسلمان وجه قومی نداشت و در بلوچستان این بحث قومی پا نگرفت. در بلوچستان بیشتر موضوع مذهبی؛ یعنی، تأکید بر هویت سنی مردم بلوچ برجسته شد. هرچند که عرب‌ها به‌ویژه بخشی از متفکران پان‌عربی عراق تلاش کردند که تبار عربی برای بلوچ‌ها بتراشند، اما موفق نشدند.

پس جریان‌هایی قومی در خوزستان، کردستان و آذربایجان شکل گرفتند که لزوماً معرف کل جامعه کرد یا بلوچ یا آذربایجانی نبوده‌اند. البته به‌ندرت جرئت بیان صریح تجزیه ایران و استقلال را داشتند و همیشه در لفافه از خودمختاری و خودگردانی یا فدرال‌شدن صحبت کردند و از این مهم‌تر به‌ندرت نفرت‌افکنی و فرافکنی قومی علیه دیگر اقوام کردند و بیشتر علیه دولت مرکزی فعال بودند.

اما در دو دهه گذشته ما شاهد ظهور نسل جدیدی از پان‌ها هستیم که برخلاف روند شکل‌گیری جریان قوم‌گرایی مسیر دیگری را در پیش گرفتند. این جریان نوظهور با جعل تاریخ (مثلاً در خصوص بابک خرمدین، مهاجر‌بودن کردهای آذربایجان غربی، کردهای آذربایجان غربی همان کردهای آواره عراقی دهه ۹۰ میلادی هستند، بوعلی سینا ترک است، تغییر نام آران به جمهوری آذربایجان، هویت‌سازی برای نظامی گنجوی، مصادره نوروز، ستارخان ایران‌گرا نبوده بلکه اهداف منطقه‌ای داشته، نشان‌دادن تبار غیر‌ایرانی برای آذری‌ها، همچنین داستان‌سرایی درباره دشمنی ماد و پارس و اینکه مادها کرد بوده و با پارس از ابتدای تاریخ رقیب و دشمن بوده)، نفرت‌پراکنی علیه اقوام دیگر، کشاندن منازعات منطقه‌ای به داخل کشور و متصل‌دانستن خودشان، به لحاظ تاریخی، هویتی و حتی سرزمینی به آن‌سوی مرز هرچند به شکلی محدود، در حال شکل‌گیری ‌یا فعالیت‌اند. این اقلیت کم‌شمار، ولی پرسروصدایی که در آذربایجان شکل گرفته است دیگر به دنبال شعار یکی‌بودن باکو و تبریز و شعار «آذربایجان بیر اولسون مرکزی تبریز اولسون»، آذربایجان یکی بشود و مرکزش تبریز شود نیستند، بلکه به دنبال پیوستگی دنیای ترک به هم هستند یعنی یکی‌شدن ترکیه و آذربایجان و بخش‌هایی از ایران.

در فرایند انقلاب، جریان عربی در خوزستان در قالب هواداران شیخ شبیر خاقانی در خرمشهر و داستان خلق عرب نمود پیدا می‌کند. در کردستان پس از انقلاب هم با ظهور حزب دموکرات کردستان، کومله و چریک‌های فدایی اقلیت و پیکار و بقیه احزاب آشکار می‌شود. در آذربایجان تحرکی نداشتند و ماجرای خلق مسلمان وجه قومی نداشت و در بلوچستان این بحث قومی پا نگرفت. در بلوچستان بیشتر موضوع مذهبی؛ یعنی، تأکید بر هویت سنی مردم بلوچ برجسته شد.

پس جریان‌هایی قومی در خوزستان، کردستان و آذربایجان شکل گرفتند که لزوماً معرف کل جامعه کرد یا بلوچ یا آذربایجانی نبوده‌اند. البته به‌ندرت جرئت بیان صریح تجزیه ایران و استقلال را داشتند و همیشه در لفافه از خودمختاری و خودگردانی یا فدرال‌شدن صحبت کردند و از این مهم‌تر به‌ندرت نفرت‌افکنی و فرافکنی قومی علیه دیگر اقوام کردند و بیشتر علیه دولت مرکزی فعال بودند.

 با جعل تاریخ (مثلاً در خصوص بابک خرمدین، مهاجر‌بودن کردهای آذربایجان غربی، کردهای آذربایجان غربی همان کردهای آواره عراقی دهه ۹۰ میلادی هستند، بوعلی سینا ترک است، تغییر نام آران به جمهوری آذربایجان، هویت‌سازی برای نظامی گنجوی، مصادره نوروز، ستارخان ایران‌گرا نبوده بلکه اهداف منطقه‌ای داشته، نشان‌دادن تبار غیر‌ایرانی برای آذری‌ها، همچنین داستان‌سرایی درباره دشمنی ماد و پارس و اینکه مادها کرد بوده و با پارس از ابتدای تاریخ رقیب و دشمن بوده)، نفرت‌پراکنی علیه اقوام دیگر، کشاندن منازعات منطقه‌ای به داخل کشور و متصل‌دانستن خودشان، به لحاظ تاریخی، هویتی و حتی سرزمینی به آن‌سوی مرز هرچند به شکلی محدود، در حال شکل‌گیری ‌یا فعالیت‌اند.

سؤال: حتی با وجود این مسئله که مذهب مردم تبریز و جمهوری آذربایجان شیعه است؟

 بنا بر آمارهای اعلامی امروزی ۷۰درصد جمعیت جمهوری آذربایجان شیعه است و سنی‌ها در آنجا کم‌جمعیت‌اند. پس از فروپاشی شوروی به دلیل نگرانی باکو از دولت شیعی ایران و نفوذ فرهنگ شیعی در آنجا فضا برای فعالیت‌های اهل سنت زیاد شده است و هر سال هم آمار سنی‌ها را بیشتر می‌کنند. زمانی بود که فکر می‌کنم بنا بر آمار رسمی و اعلامی‌شان کمتر از ۱۰ درصد سنی در جمهوری آذربایجان بود، ولی الان مدعی‌اند که نزدیک ۳۰ درصد سنی در این کشور است و در هر سرشماری این رقم را درصدی بالا می‌برند. البته در بحث آمارسازی باکو ید طولایی دارد مثلاً جمعیت تالشی‌ها را کم نشان می‌دهند، از آن‌هایی که خوششان نمی‌آید کم می‌کنند و آمار آن‌هایی را که خوششان بیاید زیاد می‌کنند؛ بنابراین به آمارهایشان نمی‌شود اعتماد کرد.

 در حوزه کردی هم بیشتر تحت تأثیر پ.ک.ک گفتار ضد ایرانی در بین جریان‌های کردی شکل گرفت. چند اتفاق برای گسترش این جریانات رخ داده است. اولین و شاید مهم‌ترین متغیری که ما در این زمینه می‌توانیم بررسی کنیم سیاست‌های حاکم بر نظام فرهنگی و سیاسی ما در ارتباط با تاریخ و تمدن ایران پس از انقلاب است؛ به عبارت دیگر با اوج‌گرفتن هیجانات انقلابی به‌ویژه از اواخر دهه ۵۰، به‌زعم انقلابیون هر نوع توجه و رجوع به تاریخ و فرهنگ تمدن ایرانی رجوع به نظام سلطنتی و شاهنشاهی بود و حاکمیت عناصر هویتی، تمدنی و تاریخی این مملکت را مورد سؤال و ابهام و نفی قرار داد. تمامی نشانه‌های فرهنگی و تمدنی چند هزاره گذشته ایران به‌سرعت از کتاب‌های درسی حذف شدند. تاریخ ایران در مقاطع آموزشی، چه دانشگاهی چه عمومی، در بزرگ‌نمایی خیانت، فساد و ضعف شاهان ایرانی خلاصه شد؛ یعنی، به دانش‌آموزان و دانشجویان فقط این آموزش داده شد که این شاه به مردم زور می‌گفت، شاهی دیگر هزار تا زن داشت یا بخشی از سرزمین ایران را از دست داد؛ بنابراین، تاریخ درسی ما در سیاه‌نمایی گذشته این مملکت خلاصه شد. البته این را هم اضافه کنم که پیش از انقلاب هم روایت تاریخ ما، تحت تأثیر خاندان پهلوی که با قاجارها مخالف بودند، سیاه‌نمایی خاندان قاجار بود و از همین روست که ما نیمی از رویدادهای دوره قاجار را که نقاط ضعفشان هست خیلی خوب می‌دانیم، اما از نیم دیگر اطلاع نداریم.

به همین ترتیب پس از انقلاب اندیشه سوسیالیستی-مارکسیستی حزب توده هم برای سیاه‌نمایی تاریخ گذشته ایران به کمک حاکمیت آمد؛ بنابراین ما عملاً، اجازه رشد و بازبینی و بازشناسی عناصر تمدنی و تاریخی خودمان را در این حوزه‌های علمی و فرهنگی کمتر داشتیم. سخن‌گفتن از ملت ایران تا حدودی دشوار و دستگاه‌های فرهنگی و رسانه‌ها و بخشی از نظام سیاسی در تلاش برای به خدمت‌گرفتن امت اسلامی به‌جای ملت و ملت ایران بود.

پس می‌توان نتیجه گرفت که اولین نکته این دست سیاست‌گذاری‌هاست. وقتی‌که هیجانات ایدئولوژیک جمهوری اسلامی کم‌کم کاهش می‌یابد، اما به فراخور آن فضایی برای فعالیت‌های فرهنگی مبتنی بر بازشناسی عناصر هویت و تمدن و تاریخ ایران مهیا نمی‌شود، طبیعی است که در این خلأ فضا برای فعالیت جریان‌های دیگر ازجمله جریان‌های قوم‌گرا فراخ‌تر و بازتر می‌شود. به‌ویژه که پای رقابت‌های منطقه‌ای دیگر کشورها هم به این موضوع باز شود.

نکته دوم فروپاشی شوروی است. فروپاشی شوروی و تشکیل جمهوری‌های جدید در قفقاز و باز هم نامشخص‌بودن سیاست‌های ما در این زمینه به رشد جریان‌های پان‌ترکی کمک کرد. در ابتدای فروپاشی شوروی و تشکیل جمهوری آذربایجان روزنامه کیهان به ‌غلط نوشت که مردم آذربایجان به کنار رودخانه ارس آمده‌اند و شعار می‌دهند که ما می‌خواهیم به ایران ملحق بشویم. غافل از اینکه این‌ها، البته عده کمی، به مرز آمده‌اند و شعار می‌دهند که با تبریز، نه ایران، یکی شوند. این تیتر به‌گونه‌ای قلب واقعیت بود؛ یعنی دستگاه‌های فرهنگی و سیاسی ذی‌ربط تلقی دقیق و درستی از تحولات فرهنگی و سیاسی در این حوزه نداشتند.

اتفاق دیگری که در این بین رخ می‌دهد و به این جریانات کمک می‌کند و در همان دهه کم‌کم عمیق‌تر می‌شود بحران عراق و شکل‌گیری اقلیم کردستان عراق است. رقابت‌های منطقه‌ای ایران با کشورهای منطقه هم مزید بر علت می‌شود، رقابت با اسرائیل، عربستان، دولت ترکیه و جمهوری آذربایجان باعث می‌شود که این کشورها هم وارد این بازی‌های قوم‌گرایانه شوند.

این‌ها عوامل تأثیرگذار بر ظهور و گسترش این جریانات بود. البته بخشی از این مسائل نتیجه ذاتی و طبیعی دنیای مدرن، تکنولوژی و ابزارهای ارتباط‌رسانی است. به قول گیدنز و پیش‌تر از او تافلر در دنیای جدید ملت دولت‌های معاصر با دو فشار از بالا و پایین روبه‌رو هستند. فشار از بالا فشار جهانی‌سازی است و فشار از پایین هویت‌های خردند که می‌خواهند خود را در برابر هویت‌های کلان‌تر تعریف کنند. این مسئله نیز پدیده‌ای جهانی است، اما ذاتی کشور ما نبود.

متغیر جدیدتری هم از سال ۱۳۷۶وارد بازی می‌شود؛ گروه‌های سیاسی اصلاح‌طلب و اصولگرا به دلیل ضعف دانش تاریخی‌شان از کارت قوم‌گرایی و محلی‌گرایی برای رأی ‌آوردن استفاده ابزاری و کارشناسی‌نشده کردند. مثلاً فلان نامزد کاندیدا شد و برای رأی‌آوردن گفت من آذربایجانی‌ام. امثال این صحبت‌ها در انتخابات مجلس و شوراها فراوان دیده شده است. ورود مبهم برخی از سازمان‌ها و مدیریت مبهم‌تر آن‌ها بر باشگاه‌های ورزشی همچون … که در حواشی بازی‌های آن برای اقلیتی ایران‌ستیز فرصت ایجاد کرده تا در فضای احساسی ورزشگاه بر طبل قوم‌گرایی کوبیده شود…آیا تاکنون دستگاه ورزشی کشور و نیز مالکان باشگاه مدنظر برای مدیریت کارشناسی‌شده این روند کاری کرده‌اند؟ اقدامی علمی و پژوهشی در دستور کار قرار داده‌اند؟ آیا پیوستی فرهنگی برای مدیریت این موضوع در دستان مسئولان ذی‌ربط قرار دارد؟ و اگر آری تا به حال چه گامی برداشته شده است؟

البته رقابت‌های منطقه‌ای هم پول و امکانات به همراه خود دارد. اسرائیل و دولت‌های ترکیه و عربستان و برخی همسایگان کشور هم به‌نوعی دیگر این جریانات را در ایران تحریک یا یاری می‌کنند؛ بنابراین مجموعه این متغیرها باعث شده‌اند که ما در کشورمان با این پدیده تازه قوم‌گرایی به شکل و شمایل جدید روبه‌رو بشویم.

ابتدا باید نکته‌ای را مطرح کنم و بعد وارد این ارزیابی بشوم. اساساً هم‌زیستی چندهزارساله مردمی در یک فلات آن هم با خلق تمدن، فرهنگ و سنت‌ها و رسوم بی‌شمار و پیوندهای اجتماعی و حتی خانوادگی و خویشاوندی عمیق و گسترده این اطمینان خاطر را به ما می‌دهد که این همبستگی و انسجام به‌سادگی تحت تأثیر کامل این جریانات قرار نمی‌گیرد و از هم نمی‌گسلد. پس می‌توانیم امیدوار باشیم که توان تمدنی و تاریخی و فرهنگی و اجتماعی ما به کمک ما می‌آید و ما نباید واقعیت قوم‌گرایی را از آنچه هست بزرگ‌تر نشان دهیم.

سؤال: کدام‌یک از این جریانات قومگرا افراطی خطر جدی‌تری برای ایران هستند؟

ابتدا باید نکته‌ای را مطرح کنم و بعد وارد این ارزیابی بشوم. اساساً هم‌زیستی چندهزارساله مردمی در یک فلات آن هم با خلق تمدن، فرهنگ و سنت‌ها و رسوم بی‌شمار و پیوندهای اجتماعی و حتی خانوادگی و خویشاوندی عمیق و گسترده این اطمینان خاطر را به ما می‌دهد که این همبستگی و انسجام به‌سادگی تحت تأثیر کامل این جریانات قرار نمی‌گیرد و از هم نمی‌گسلد. پس می‌توانیم امیدوار باشیم که توان تمدنی و تاریخی و فرهنگی و اجتماعی ما به کمک ما می‌آید و ما نباید واقعیت قوم‌گرایی را از آنچه هست بزرگ‌تر نشان دهیم. البته که این جریانات جای نگرانی دارند، اما نه آن‌قدر که فکر کنیم وضع کشور خطیر است. بگذارید نمونه‌ای برایتان بگویم. بالاترین ازدواج فرامحلی در ایران را آذربایجانی‌ها دارند که با آمار از دهه ۳۰، چند میلیون آذربایجانی در جای‌جای ایران با افراد محلی و اقوام دیگر ازدواج کرده‌اند؛ یعنی، ما پیوندهای خونی، زبانی و خویشاوندی داریم. یا در شهرهای مختلفی از کشور از تهران و خوزستان گرفته تا حتی مریوان و کردستان تجار آذربایجانی مشغول به کارند؛ اما اگر جدای از این امیدواری‌ها به خاطر ریشه‌های تاریخی و دلایل بسیار دیگری که برای آن داریم، بخواهیم به این پدیده نگاه کنیم نگرانی‌هایمان با چند شاخص تعریف می‌شود.

سال‌ها است که من در این زمینه سخن می‌گویم و می‌نویسم و از مسئولان ذی‌ربط می‌خواهم به فکر تجدید بنایی برای تعمیق مشارکت سنی‌مذهبان در کشور باشند.

از طرفی با توجه به رشد سنی‌گرایی افراطی، اسلام رادیکال و تکفیری در دنیای اسلام و پا به‌کار بودن آن برای انجام کارهای خطرناک طبیعتاً باید بیش از هر جریانی از حوزه اهل سنتمان که شامل جامعه کردی و بلوچی و ترکمن و تعداد محدودی از عرب‌هایی که دارند سنی‌مذهب می‌شوند- در جنوب استان فارس یا سایر نقاط- نگران باشیم که مبادا جریان‌های تکفیری بتوانند در جامعه اهل سنت کشورمان نفوذ کنند. این می‌تواند اولین نگرانی ما باشد. به دلیل مخاطره‌انگیزبودن کارهایی که جریان‌های تکفیری می‌کنند، بمب به خودشان می‌بندند به محافل عمومی می‌روند، حتی در اروپا به مسافران قطارها و متروها و فرودگاه‌ها حمله کردند؛ بنابراین، جریان‌های تکفیری و احتمال نفوذشان در میان اهل سنت ایران می‌تواند بسیار خطرناک باشد. برای ایجاد همدلی عمیق‌تر میان سنی‌های کشور باید برنامه کارشناسانه‌تری تعریف شود و برای تعمیق مشارکت‌شان در اداره کشور باید تجدیدنظرهایی صورت گیرد. سال‌ها است که من در این زمینه سخن می‌گویم و می‌نویسم و از مسئولان ذی‌ربط می‌خواهم به فکر تجدید بنایی برای تعمیق مشارکت سنی‌مذهبان در کشور باشند.

اگر از منظر نظامی به معنی اینکه کدام‌یک از این گروه‌ها استعداد این را دارند که یارگیری کنند و جنگ مسلحانه را گسترش بدهند به موضوع نگاه کنیم، به دلیل تحولات ترکیه، سوریه و عراق حوزه کردی است که الان در افکار عمومی در عرصه بین‌المللی زیاد مطرح است و می‌تواند نگران‌کننده باشد. مثلاً تلاش‌های اخیر حزب دموکرات کردستان به رهبری مصطفی هجری در این راستاست. هرچند جامعه کُرد به دلیل گسترش میزان افراد باسواد و به‌‌‌‌‌‌ویژه سواد عالی و تحولات کردستان به‌سادگی جذب رویکردهای آزمایش‌شده و پرهزینه چنین احزابی نمی‌شوند.

الان، نزدیک به چهل سال پس از انقلاب سال 57، اهل سنت هنوز یک مقام در کابینه یا شورای نگهبان ندارند. در میان نمایندگان ولی‌فقیه در استان‌ها و نهادها یک سنی مذهب نداریم که نماینده ولی‌فقیه مثلاً در یکی از نهادهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی باشد. یک وزیر یا استاندار سنی مذهب نداریم. این برخلاف رویه دولت موقت، دولت بنی‌صدر و حتی دولت اول مرحوم رجایی است که استاندار اهل سنت داشتیم و در این زمینه مشکل خاصی نبود؛ بنابراین مسئله اهل سنت به تدوین راهبردی عقلایی و مدبرانه بر اساس منافع ملی و تاریخ ایران نیاز دارد.

سؤال: آن‌ها که پایگاه عمده‌ای ندارند.

درست است، اما پایگاه‌داشتن مهم نیست، ناامن‌سازی مهم است. اگر موضوعی مدیریت نشود و ابعاد داخلی، بین‌المللی و منطقه‌ای آن دیده نشود با شمار کم هم می‌تواند منطقه‌ای را ناامن کند.

اگر از منظر در دستورکار قراردادن نفرت‌پراکنی اجتماعی جریان‌های پان‌ترک و خلق ایدئولوژی که دیگری‌سازی و حذف دیگر گروه‌های قومی ازجمله کردها و البته قوم خودساخته و مبهمی که آن‌ها اسمش را فارس‌ها گذاشته‌اند به ماجرا نگاه کنیم، جریانات پان‌ترکی هم مخاطره‌آمیزند؛ بنابراین اینکه کدام‌یک از این جریانات مخاطره‌آمیزترند به اینکه با چه شاخصی به موضوع نگاه کنیم بستگی دارد. حال بگذارید تک‌تک این جریانات را بررسی کنیم.

حوزه اهل سنت به دلایل نامشخص‌بودن سیاست‌های مذهبی جمهوری اسلامی، افراطی‌گری مذهبی در میان گروه‌های ویژه‌ای چه در داخل و چه در خارج از کشور که علیه جامعه و نخبگان اهل سنت محتواهای هنری، فرهنگی و مکتوب تولید می‌کنند، بازکردن حساب ویژه روی این موضوع در خارج از ایران در کشورهای منطقه به‌خصوص در عربستان و استمرار دلایل قبل به‌اضافه محرومیت مزمن شرق و جنوب کشور-‌فقر و تهیدستی بیشترین فرصت را برای یارگیری جریان‌های تکفیری تولید می‌کند-‌ نگرانی‌هایی را ایجاد می‌کند و این جریان باید به‌صورت ویژه در دستورکار قرار گیرد. الان، نزدیک به چهل سال پس از انقلاب سال 57، اهل سنت هنوز یک مقام در کابینه یا شورای نگهبان ندارند. در میان نمایندگان ولی‌فقیه در استان‌ها و نهادها یک سنی مذهب نداریم که نماینده ولی‌فقیه مثلاً در یکی از نهادهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی باشد. یک وزیر یا استاندار سنی مذهب نداریم. این برخلاف رویه دولت موقت، دولت بنی‌صدر و حتی دولت اول مرحوم رجایی است که استاندار اهل سنت داشتیم و در این زمینه مشکل خاصی نبود؛ بنابراین مسئله اهل سنت به تدوین راهبردی عقلایی و مدبرانه بر اساس منافع ملی و تاریخ ایران نیاز دارد.

کشور را باید شایسته‌ها اداره کنند و فارغ از اینکه فردی مسیحی، یهودی، شیعه، سنی، ارمنی یا آشوری باشد باید امکان رسیدنش به عالی‌رتبه‌ترین مسئولیت‌های اجرایی، قضایی و حقوقی فراهم شود.

سؤال: آیا قانون اساسی ما دربرگیرنده حقوق همه اقوام نیست؟

چرا هست. اصل نوزدهم قانون اساسی صراحتاً گفته است «مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند این‌ها سبب امتیاز نخواهد بود.» پس در اصول قانون اساسی صراحتاً از برابری حقوقی همه ایرانیان صحبت شده است و برابری حقوقی ایرانیان هم در انتخاب‌شدن و هم در انتخاب‌کردن ایجاب می‌کند که این سدها شکسته شود، باید اهل سنت بتوانند که معاون رئیس‌جمهور بشوند، وزیر بشوند، نماینده ولی فقیه بشوند، عضو شورای نگهبان بشوند. باید فکری برای به‌کارگیری نخبگان اهل سنت در پست‌های لشکری و کشوری بشود. در دوره‌ای پس از انقلاب حتی گاه استخدام این افراد در نیروی نظامی و انتظامی در شرق کشور با محدودیت همراه بود که البته اعتراضات بسیاری به آن شد.‌ پس باید با کاری کارشناسی‌شده برای مشارکت اهل سنت در پست‌های عالی راهی پیدا شود. مثلاً اگر استاندار امروز کردستان اهل لرستان است چه مانعی دارد که یک هم‌وطن کرد سنی‌مذهب ما استاندار مثلاً اصفهان بشود؟ پس باید راهی برای این موضوع یافت. البته اشتباه نشود که افراط در محلی‌کردن مدیریت هم خودش عارضه‌ای جداگانه است. الان بخش عمده‌ای از مدیران استان‌ها را بومی کرده‌اند که این هم کارشناسی‌نشده است و این نوع محلی‌گرایی هم می‌تواند نافی وحدت ملی و توسعه کشور باشد. کشور را باید شایسته‌ها اداره کنند و فارغ از اینکه فردی مسیحی، یهودی، شیعه، سنی، ارمنی یا آشوری باشد باید امکان رسیدنش به عالی‌رتبه‌ترین مسئولیت‌های اجرایی، قضایی و حقوقی فراهم شود. ما باید اجازه دهیم در شورای عالی قضایی کشور تعدادی از قضات باتجربه و شایسته اهل سنت حضور داشته باشند یا در بین رؤسای دانشگاه‌ها و رادیوتلویزیون کشور حتماً تعدادی اهل سنت حضور داشته باشند و صرف سنی‌بودن موجب محرومیت آن‌ها از این فرصت‌ها نشود. به این ترتیب مخاطرات فعالیت گروه‌های تکفیری در کشور هم کاهش پیدا می‌کند و هم انسجام ملی تعمیق می‌شود و دشمنان کشور نمی‌توانند در این حوزه‌ها دست‌درازی کنند.

نکته دیگری هم در موضوع اهل سنت وجود دارد و آن هم بحث پاکستان است که به‌اندازه کافی در کشور به آن پرداخته نشده است. پاکستان از چند نظر برای ما اهمیت دارد؛ ازجمله از جنبه مذهبی‌اش. هزاران مدرسه علوم دینی در پاکستان فعالیت می‌کند. فکر می‌کنم در پاکستان حدود ۱۵هزار مدرسه علوم دینی در حال پرورش طلبه هستند، مدارسی که ممکن است بین ۵۰۰ تا چند هزار نفر طلبه داشته باشند. آموزش این علوم در پاکستان از سنین نوجوانی به سنین کودکی منتقل‌شده است که این امر به داخل ایران هم کشیده است؛ یعنی، طلاب علوم دینی در بلوچستان پیش از این بچه‌هایی بودند که کودکی را پشت سر گذاشته بودند، اما الان بچه‌ها برای آغاز خواندن و نوشتن به این مدارس می‌روند. همین‌الان در بلوچستان ایران روستاهایی با ۳۰۰ خانوار وجود دارد، مثلاً در اطراف سرباز، مدرسه این روستا با ۳۰۰ خانوار در بدترین شرایط است، اما مدرسه علوم دینی همین روستا در ساختمانی بزرگ و با ده‌ها و صدها طلبه در حال کار است، نیمی از طلبه‌هایش هم ایرانی نیستند و بنگلادشی و پاکستانی‌اند و هیچ‌گونه سند هویتی هم ندارند.

اهمیت دیگر پاکستان در این حوزه بی‌ثباتی مرزهای غربی پاکستان است. ایالت بلوچستان پاکستان ایالتی خودمختار است و درون این ایالت خودمختار هم دو قبیله خودمختار وجود دارد. این خودمختاری در خودمختاری در پاکستان در بین قبایل با سطح سواد و بهداشت پایین و ویژگی‌های خاص است. در این حوزه هم باید دانشمان را بیشتر کنیم و بدانیم که در بلوچستان چه می‌گذرد و بیش از گذشته به توسعه بلوچستان فکر کنیم. باید برای تبعیض مثبت برای رفع توسعه‌نیافتگی مناطق مرزی و سرحداتمان به‌ویژه در کرانه‌های شرقی، غربی و جنوبی کشورمان فکری شود. البته در این بین نزدیکی پاکستان به عربستان هم مزید بر علت است که ما باید بیش از گذشته به مسئله پاکستان و تأثیرش بر مناسبات مرزی‌مان توجه کنیم. آن هم پاکستانی با بمب اتم و سابقه حمایت از طالبان!

در حوزه کردی در سال‌های گذشته تحولات جدی در عراق رخ داده است و استقلال عملکردهای عراق در برابر بغداد روزبه‌روز بیشتر می‌شود و بغداد عملاً کمتر قدرتی برای دخالت در مسائل کردستان عراق دارد.‌ از طرفی دیگر در سوریه هم سه کانتون کردی و دولت‌شهرهای محلی شکل گرفته است که موضوع کردی را بیش از گذشته در رسانه‌ها مطرح کرده است.

در طول سده معاصر در میان مجموعه جریان‌های سوسیالیست برچسب نزدیکی به اسرائیل برچسب بدنام‌کننده‌ای بود، اسرائیل به دلیل سیاست‌هایش در منطقه همیشه در بین چپ‌ها، مارکسیست‌ها و سوسیالیست‌ها بدنام بوده است و کمتر گروهی در تاریخ معاصر در منطقه حاضر بوده است که رسماً اعلام کند از اسرائیل درخواست کمک دارد، این پدیده جالبی است که رهبری حزب دموکرات در مصاحبه‌اش با بی‌بی‌سی و رسانه‌های اسرائیلی رسماً این درخواست کمک را بیان می‌کند. همچنین در تاریخ احزاب سیاسی ایران تقریباً بی‌سابقه است که رهبر جریان سیاسی آن هم با نیروهای کم‌شمار در رسانه‌های فراگیر حضور پیدا کند و رسماً بگوید که ما از کشورهای خارجی درخواست کمک داریم، معمولاً گروه‌های سیاسی حتی اگر از کشورهای خارجی کمک مالی و لجستیک هم بگیرند آن را انکار می‌کنند یا لااقل علنی نمی‌کنند.

 از این بدتر در این مصاحبه رهبر حزب دموکرات رسماً اعلام می‌کند که ما از حزب بعث و صدام حسین هم کمک دریافت می‌کردیم درحالی که تا سال‌های اخیر همواره این اتهام را رد می‌کردند.

سؤال: پس از حمله ترکیه به سوریه کردهای آنجا اعتراض کردند که ترکیه به وطن سوریه حمله کرده است و خود را جزو سوریه می‌دانستند.

بله. البته واقعیت قضیه این نیست و آن‌ها برای همراه‌کردن هم‌پیمانان دولت سوریه؛ یعنی، ایران و روسیه و منتقل‌کردن نگرانی خود این موضع‌گیری را کردند وگرنه ما می‌دانیم که آن‌ها در پی کسب حداکثر خودمختاری و به‌هم متصل‌کردن این مناطق هستند.

در ترکیه هم شدت عمل ارتش ترکیه در برابر پ.ک.ک و مجموعه تحولات جاری موجب شده است که مسئله کردها در ترکیه هم برجسته شود. از طرفی دولت ترکیه غربی‌ها را به مسلح‌کردن صالح مسلم و گروهش در سوریه متهم می‌کند، از طرفی دیگر کردهای عراق هم دارند به استقلال‌گرفتن نزدیک می‌شوند، رقابت‌های منطقه‌ای ایران هم با ترکیه و هم با عربستان بیشتر شده است و رابطه ایران با حزب دموکرات کردستان عراق هم کمی سرد شده است که همه این‌ها موجب شده است که در ماه‌های گذشته پس از 20 سال حزب دموکرات کردستان ایران برای اولین بار داعیه برگشت دوباره به جنگ مسلحانه در داخل کشور را طرح کند. به همین ترتیب وارد بعضی از شهرهای آذربایجان غربی و کردستان شدند و چند درگیری رخ داد که با تلفاتی هم همراه بود. شاید نقطه عطف این ماجرا این باشد که مصطفی هجری در دو مصاحبه با یک نشریه اسرائیلی و یک مصاحبه با بی‌بی‌سی[1] صراحتاً از اسرائیل درخواست کمک کرده است که همان‌طوری که جمهوری اسلامی به حزب‌الله و حماس کمک می‌کند ما هم از اسرائیل درخواست کمک داریم. او همچنین گفت که از همه کشورهای غربی درخواست کمک کرده‌اند. یکی از اعضای این گروه نیز در موسم حج به عربستان رفته بود و در تلویزیون العربیه به تمجید از دربار عربستان و نفی جمهوری اسلامی پرداخته است. حزب دموکرات به قول خودش عملاً وارد فاز تازه‌ای شده و اعلام جنگ مسلحانه کرده است و این موضوع می‌تواند در رابطه با موضوع کردی در استان‌های غربی کشورمان کمی چالش‌برانگیز باشد.

به دلیل رشد افراد تحصیلکرده در حوزه کردنشین ایران، افزایش میزان فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌ها و افرادی که از نظر دانش و توان فکری و آگاهی‌های سیاسی رشد زیادی کرده‌اند از این حرکت جدید حزب دموکرات در اعلام جنگ مسلحانه در لایه‌های روشن‌اندیش جامعه کُرد ایران استقبال نشد و مردم به‌سادگی از کنار آن گذشتند.

افزون بر این هرگونه ناامنی در منطقه کردستان هم می‌تواند روند توسعه این منطقه را با خدشه روبه‌رو کند. الان مهم‌ترین مطالبه مردم کرد در آذربایجان غربی و کردستان افزایش مشارکت سیاسی و رشد شاخص‌های توسعه است و تنها تلقی‌شان از ادامه جنگ و خون‌ریزی ضربه‌خوردن به روند توسعه خودشان است و آن را نافی منافع خودشان می‌دانند.

سؤال: این کار می‌تواند باعث نابودی و دستگیری نیروهایشان شود.‌

بله. یکی از نیروهای کردی با مثالی ساده به رهبران حزب دموکرات کردستان هشدار داده بود که جنگ امروز با جنگ در دهه ۵۰ و ۶۰متفاوت است. کافی است شما به روستایی بروید و در آن روستا یک نفر با شما مرز داشته باشد و مخالفتان باشد این فرد می‌تواند با یک پیامک به‌سرعت نیروهای امنیتی و نظامی را به سمت شما بکشاند. این گروه در چند عملیات اخیرشان هم تلفات سنگین داشته‌اند و بعضی از افراد مهمشان هم کشته شده‌اند. ضمناً شواهدی از اینکه در این سال‌ها حزب دموکرات توانسته باشد نیروی جدید جذب کند یا به نیروهایش آموزش‌های جدید داده باشد یا سلاح‌های جدید گرفته باشد، وجود ندارد. البته گفته می‌شود که برخی کشورهای عربی یا غیرعربی مانند اسرائیل، ترکیه و عربستان از آن‌ها حمایت‌هایی می‌کنند. برخی شواهد هم مانند اعلام حمایت گروه ریگی و اعلام حمایت گروه مجاهدین خلق در رسانه‌هایشان از عملیات حزب دموکرات کردستان ایران این را به ذهن متبادر می‌کند که احتمالاً ارتباطی بین آن‌ها وجود داشته است. همچنین یکی از رهبران پ.پ.ک در یادداشتی مدعی شده است که نباید نقش سازمان جاسوسی ترکیه، میت را در تحریک حزب دموکرات کردستان ایران نادیده گرفت و ایران باید حواسش به این موضوع هم باشد.

 در طول سده معاصر در میان مجموعه جریان‌های سوسیالیست برچسب نزدیکی به اسرائیل برچسب بدنام‌کننده‌ای بود، اسرائیل به دلیل سیاست‌هایش در منطقه همیشه در بین چپ‌ها، مارکسیست‌ها و سوسیالیست‌ها بدنام بوده است و کمتر گروهی در تاریخ معاصر در منطقه حاضر بوده است که رسماً اعلام کند از اسرائیل درخواست کمک دارد، این پدیده جالبی است که رهبری حزب دموکرات در مصاحبه‌اش با بی‌بی‌سی و رسانه‌های اسرائیلی رسماً این درخواست کمک را بیان می‌کند. همچنین در تاریخ احزاب سیاسی ایران تقریباً بی‌سابقه است که رهبر جریان سیاسی آن هم با نیروهای کم‌شمار در رسانه‌های فراگیر حضور پیدا کند و رسماً بگوید که ما از کشورهای خارجی درخواست کمک داریم، معمولاً گروه‌های سیاسی حتی اگر از کشورهای خارجی کمک مالی و لجستیک هم بگیرند آن را انکار می‌کنند یا لااقل علنی نمی‌کنند.

حضور نیروهای مسلح حزب دموکرات کردستان کارکرد دیگری هم دارد و فضای کردستان و حوزه کردی را امنیتی خواهد کرد و نخبگان و روشنفکران و فعالان فرهنگی کرد از این هم استقبال نخواهند کرد چراکه امنیتی‌شدن فضا عرصه را برای فعالیت‌های مدنی سخت خواهد کرد.

از طرفی دیگر حزب دموکرات کردستان باید به این موضوع هم توجه کند که بسیار محتمل است تنش بین ایران و عربستان امروز، فردا یا در کوتاه‌ترین زمان ممکن با دیپلماسی و گفت‌وگو حل شود و در این حالت آن‌ها در این بین سرشان بی‌کلاه می‌ماند، البته حزب دموکرات به این نکته توجهی ندارد. ضمن اینکه اگر فشار زیادی به اقلیم کردستان عراق وارد شود ممکن است که اقلیم کردستان هم سیاست‌هایش را نسبت به آن‌ها تغییر بدهد و از این نظر ممکن است که باز هم به حزب دموکرات فشار وارد شود. اقلیم کردستان عراق منافع عمومی مردم اقلیم و مصالح احزاب اقلیم را فدای چند شلیک حزب دمکرات کردستان ایران در داخل مرزهای ایران نمی‌کند.

 از این بدتر در این مصاحبه رهبر حزب دموکرات رسماً اعلام می‌کند که ما از حزب بعث و صدام حسین هم کمک دریافت می‌کردیم درحالی که تا سال‌های اخیر همواره این اتهام را رد می‌کردند. البته در این مصاحبه ادامه می‌دهد که درست است ما کمک دریافت می‌کردیم، اما همواره استقلال عمل داشتیم و وابسته نشدیم؛ اما مگر می‌شود شما از جایی پول، کمک و امکانات بگیرید، ولی وابسته نشوید؟ بی‌دلیل نبود که دکتر قاسملو می‌گفت ما به صدام وابسته نیستیم او به ما وابسته است، ما تعداد زیادی از لشکرهای ایران را به کردستان کشاندیم تا با ما بجنگند اگر این لشکرها از کردستان بروند، می‌روند با صدام بجنگند و کار صدام سخت‌تر می‌شود.

با همه این اوصاف به دلیل رشد افراد تحصیلکرده در حوزه کردنشین ایران، افزایش میزان فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌ها و افرادی که از نظر دانش و توان فکری و آگاهی‌های سیاسی رشد زیادی کرده‌اند از این حرکت جدید حزب دموکرات در اعلام جنگ مسلحانه در لایه‌های روشن‌اندیش جامعه کُرد ایران استقبال نشد و مردم به‌سادگی از کنار آن گذشتند.

افزون بر این هرگونه ناامنی در منطقه کردستان هم می‌تواند روند توسعه این منطقه را با خدشه روبه‌رو کند. الان مهم‌ترین مطالبه مردم کرد در آذربایجان غربی و کردستان افزایش مشارکت سیاسی و رشد شاخص‌های توسعه است و تنها تلقی‌شان از ادامه جنگ و خون‌ریزی ضربه‌خوردن به روند توسعه خودشان است و آن را نافی منافع خودشان می‌دانند. نکته جالب دیگر آنکه مصطفی هجری به‌صراحت در جای دیگری می‌گوید اعلام جنگ مسلحانه برای آن است که خارجی‌ها درک کنند ایران بی‌ثبات است و برای سرمایه‌گذاری وارد ایران نشوند؛ یعنی، جنگ مسلحانه با هدف تشدید مشکلات اقتصادی کشور و در اینجا تشدید مشکلات مردم کردستان!

حضور نیروهای مسلح حزب دموکرات کردستان کارکرد دیگری هم دارد و فضای کردستان و حوزه کردی را امنیتی خواهد کرد و نخبگان و روشنفکران و فعالان فرهنگی کرد از این هم استقبال نخواهند کرد چراکه امنیتی‌شدن فضا عرصه را برای فعالیت‌های مدنی سخت خواهد کرد.

از طرفی دیگر حزب دموکرات کردستان باید به این موضوع هم توجه کند که بسیار محتمل است تنش بین ایران و عربستان امروز، فردا یا در کوتاه‌ترین زمان ممکن با دیپلماسی و گفت‌وگو حل شود و در این حالت آن‌ها در این بین سرشان بی‌کلاه می‌ماند، البته حزب دموکرات به این نکته توجهی ندارد. ضمن اینکه اگر فشار زیادی به اقلیم کردستان عراق وارد شود ممکن است که اقلیم کردستان هم سیاست‌هایش را نسبت به آن‌ها تغییر بدهد و از این نظر ممکن است که باز هم به حزب دموکرات فشار وارد شود. اقلیم کردستان عراق منافع عمومی مردم اقلیم و مصالح احزاب اقلیم را فدای چند شلیک حزب دمکرات کردستان ایران در داخل مرزهای ایران نمی‌کند.

اما با همه این‌ها استمرار فعالیت‌های نظامی حزب دموکرات در داخل کشور می‌تواند به مردم ایران به‌ویژه به جامعه کرد ایران هزینه‌هایی را تحمیل کند. مصطفی هجری در جایی به‌روشنی گفته بود که ما با این کارهایمان می‌خواهیم جلوی سرمایه‌گذاری در منطقه را بگیریم که معنای آن این است که می‌خواهند جلوی توسعه منطقه را بگیرند تا شاید به‌زعم خودشان بتوانند نارضایتی را در منطقه عمیق‌تر کنند که هم از نظر راهبردی و هم از نظر تاکتیکی کار بسیار خطایی است. پس حوزه کردی از این منظرها که گفته شد اهمیت دارد.

در حوزه آذربایجان البته داستان متفاوت است. سیاست‌های حاکمیت در مواجهه با جریان‌های پان‌ترک به‌نوعی مبهم است و به فعالیت این جریان‌ها در عرصه‌های مختلف و مخاطرات و آسیب‌هایی که می‌توانند وارد کنند به جد توجه نشده است و روی آن کار کارشناسی‌شده انجام نشده است.

وقتی با مردم عادی در جمهوری آذربایجان صحبت کنید و بپرسید که زبانشان چیست می‌گویند که ما آذربایجانی صحبت می‌کنیم و در سرشماری‌های جمهوری آذربایجان تعداد ترک‌ها جدا آمده است و خودشان می‌گویند که در کشور ما ۷۰۰ هزار ترک وجود دارد؛ یعنی، خودشان را، از نظر تباری، ترک تعریف نمی‌کنند. حال چه شده است که در جامعه ایران برخی از فعالان قومگرای مستقر در آذربایجان دارند تلاش می‌کنند مفهوم آذربایجان را به تُرک قلب کنند؟ حتی در کشور ترکیه که اقلیتی آذربایجانی در استان ایگدیر (به ترکی استانبولی: Iğdır) زندگی می‌کنند دولت ترکیه به آن‌ها می‌گوید آذری. خود دولت آذربایجان در تبلیغ شرکت‌های هواپیمایی‌شان و در تبلیغاتشان برای معرفی جاذبه‌های توریستی آذربایجان کشورشان را سرزمین آتش می‌نامند. چه اتفاقی افتاده است که فعالان پان در ایران همه این‌ها را دارند نفی می‌کنند؟ قاعدتاً یک بخش داستان، تأثیر تلاش‌های منطقه‌ای است و بخش دیگر سیاست‌های ناکارآمد داخلی.

سؤال: ممکن است که تا اینجا بحث را جمع‌بندی کنید؟

بله. فکر می‌کنم که پیش از هر چیزی جامعه ایران به چند اندیشکده و مراکز مطالعاتی برای تربیت محقق در این حوزه‌ها نیاز دارد، ولی متأسفانه نظام علمی و دانشگاهی ما در این زمینه کم‌کاری بسیاری کرده است و مراکز مطالعاتی جدی در این حوزه نداریم، مراکزی که افزون بر مطالعه بتوانند راهبردسازی کنند، اهداف و برنامه‌هایی را برای دولت و حاکمیت تعریف کنند اهدافی با تمرکز بر گسترش مشارکت عمومی، تأکید بر عناصر وحدت‌بخش ملی و با دفاع از عناصر تمدنی ما، نخبگان ما و زبان فارسی و سایر شاخص‌ها که ملت ایران را به هم پیوند می‌دهد. به‌نظر نمی‌رسد که تا این ظرفیت‌ها نباشد بتوان اوضاع را کارشناسی شده و دمکراتیک مدیریت کرد.

 بگذارید ارجاع کوچکی بدهم. وقتی با مردم عادی در جمهوری آذربایجان صحبت کنید و بپرسید که زبانشان چیست می‌گویند که ما آذربایجانی صحبت می‌کنیم و در سرشماری‌های جمهوری آذربایجان تعداد ترک‌ها جدا آمده است و خودشان می‌گویند که در کشور ما ۷۰۰ هزار ترک وجود دارد؛ یعنی، خودشان را، از نظر تباری، ترک تعریف نمی‌کنند. حال چه شده است که در جامعه ایران برخی از فعالان قومگرای مستقر در آذربایجان دارند تلاش می‌کنند مفهوم آذربایجان را به تُرک قلب کنند؟ حتی در کشور ترکیه که اقلیتی آذربایجانی در استان ایگدیر (به ترکی استانبولی: Iğdır) زندگی می‌کنند دولت ترکیه به آن‌ها می‌گوید آذری. خود دولت آذربایجان در تبلیغ شرکت‌های هواپیمایی‌شان و در تبلیغاتشان برای معرفی جاذبه‌های توریستی آذربایجان کشورشان را سرزمین آتش می‌نامند. چه اتفاقی افتاده است که فعالان پان در ایران همه این‌ها را دارند نفی می‌کنند؟ قاعدتاً یک بخش داستان، تأثیر تلاش‌های منطقه‌ای است و بخش دیگر سیاست‌های ناکارآمد داخلی.

سؤال: کدام‌یک عامل مهم‌تری است؟

قطعاً عامل داخلی عامل مهم‌تری است. درست است که پول خارجی می‌تواند وارد کشور شود، اما جایی که بستر مناسب نباشد این پول نمی‌تواند اثرگذار باشد. سیاست‌های ما در ارتباط با آذربایجان هم در دولت جدید و هم در دولت قبل ضعف کارشناسی و ضعف ملی‌اندیشی داشت. در طول چند سال گذشته در آذربایجان غربی به‌ویژه در ارومیه بخش‌هایی از حاکمیت دانسته و نادانسته برای فعالیت‌های پان‌ترکی فضا ایجاد کردند. بخش‌هایی از حاکمیت عده‌ای از فعالان قومگرای ترکی را وارد عرصه‌های اجرایی کردند، کسانی که سابقه قومگرایانه دارند؛ همان‌هایی که در رسانه‌ها و مکتوباتشان به فردوسی حمله می‌کنند؛ همان جریانی که نشریه توزیع می‌کند و روایت ترکیه‌ای را درباره مسائل منطقه‌ای در کشور پخش می‌کند الان در آذربایجان مسئولیت می‌گیرد؛ همان‌هایی که مجسمه فردوسی را در سلماس و دیگر نمادهای ایرانی را برمی‌دارند و در حال ترکی‌سازی اسامی در نقده هستند نقده شهری با جمعیت کرد و آذری! و دولت به‌سادگی از کنار این مسائل عبور می‌کند چراکه راهبرد و سیاست هوشمندی در این زمینه فوق‌العاده حساس ندارد و با توجه به تحولات سده معاصر در این استان راهبرد ملی و جامع و کارشناسانه‌ای در این خطه تعریف نشده است.

از این نظر باید دوباره به آذربایجان توجه کرد. واقعیت این است که ما در سال‌های گذشته از نفوذ جریان‌های پان‌ترکی به داخل کشور اطلاع کافی نداشتیم و حساسیتی به این جریان نبود. ما می‌دانیم که مردم تبریز و آذربایجان سهم انکارنشدنی در توسعه کشور، ورود تجدد و بسیاری از عناصر زندگی مدرن مانند مدرسه و تلگراف و چاپخانه به ایران داشته‌اند، پیشگام آزادی‌خواهی در ایران بوده‌اند، آذربایجانی‌ها در بیشتر جریان‌های سیاسی و فکری ایران نقش اول را داشتند، کسانی مانند باقرخان و ستارخان در مشروطه؛ استان آذربایجان شرقی از استان‌های خوب و برخوردار ایران است و با توجه به شاخص‌های توسعه زمینه‌های رشد بیشتری را دارد؛ اما به‌نظر می‌رسد این تلاش‌های نفرت‌افکن هم از دید دولت و هم از دید نخبگان سیاسی به‌ویژه اصلاح‌طلبان کاملاً به‌دور مانده است. اصلاح‌طلبان متوجه مخاطرات رشد جریان‌های ضدایرانی پان‌ترک نیستند و به‌اندازه کافی به آن توجه نداشته‌اند؛ و حتی گاه از آن‌ها بازی خورده‌اند و در زمین آن‌ها بازی کرده‌اند، البته جریان اصولگرا نیز گاه ‌و بیگاه وارد چنین بازی خطیری شده است.

ضمن اینکه در فضای رسانه‌های عمومی ازجمله صداوسیمای کشور و رسانه‌های پرتیراژ هم درباره مخاطرات تجزیه‌طلبی و افراطی‌گری و ایدئولوژی‌سازی‌های قومی و ابعاد آن و آسیب‌شناسی مباحث این حوزه تاکنون فعالیت چشمگیر و درخوری صورت نگرفته است و به‌جز سه شماره کردستان همیشه قابل کشف که چشم‌انداز ایران منتشر کرد و نیز چند شماره فصلنامه گفت‌وگو کمتر نشریه‌ای داخل کشور برای گسترش آگاهی ملی در این حوزه تلاش درخوری داشته است.

سؤال: قطب‌بندی‌های ایدئولوژیک و مذهبی تا چه حد در بروز این اختلافات نقش داشته‌اند و دارند؟

درباره این عامل پیش از این بحث اهل سنت را گفتیم، ولی در درون جامعه هم اهل سنت و هم شیعی کم‌مهری‌های نظام جمهوری اسلامی به دراویش و طریقت‌های مذهبی در برهم خوردن بازی به نفع جریان‌های تکفیری نقش داشته است. تلطیف‌کننده فضای اهل سنت طریقت‌های دینی همچون جریان‌های نقشبندیه و قادریه است که متأسفانه پس از انقلاب فضای مدیریت‌شده به‌اندازه کافی در اختیارشان قرار نگرفت. این‌ها ائمه را قبول دارند، بسیار آرام هستند و اتفاقاً تکفیری‌ها هم دشمن سرسختشان هستند. پس از انقلاب به‌طور کلی دراویش مورد بی‌مهری قرار گرفتند و باید در این خصوص تجدیدنظر شود.

گذشته از انسجام ملی و همبستگی ملی، مردم‌سالاری و عدالت اجتماعی و حتی امنیت ملی ما هم کم‌وبیش تحت تأثیر این دست از مباحث است و حتی توسعه سرحدات نیز در گرو درک درست از این مباحث. لذا پرداختن عقلایی و مدبرانه به چالش‌های مرتبط با مباحث قومی یکی از بنیادی‌ترین نیازهای ایران امروز ما است.

[1]. خوانندگان محترم می‌توانند متن این مصاحبه را در همین شماره چشم‌انداز ایران بخوانند.

 

پست شده در آذربایجان, اقوام ایران با برچسب: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

مشترکان

برای دریافت نوشته های جدید، نام و ایمیل خود را وارد کنید.
Name
Email *