احسان هوشمند پیشنهاد کَرد: گشوده‌شدن باب گفت‌وگوی دولت با احزاب کُرد ایرانی خارج از کشور

نظري به چالش‌ها و راهكارها در كردستان

گفت و گو با احسان هوشمند

دوماهنامه سياسي، راهبردي چشم انداز ايران، شماره ۸۸، صفحات ۲۹ تا ۳۹، آبان و آذر ۱۳۹۳

Ehsan_houshmand¡با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار نشریه چشم‌انداز ایران قرار دادید، لطفاً در آغاز، گزارشی در مورد مجموعه حوزه‌های کردی در عراق، ترکیه و سوریه به‌صورت مختصر بیان کنید.

£آگاه هستید که در سه دهه گذشته در بخش جنوبی و شرقی کشور ترکیه حزب پ.ک.ک یا پارت کارگران کردستان ترکیه، فعالیت گسترده‌ای را در حوزه‌های سیاسی، نظامی و فرهنگی آغاز کرد. احتمالاً خوانندگان مجله آگاهند که در کشور ترکیه تا پیش‌ از این، کردها با انواع تبعیضات سیاسی، فرهنگی و هویتی روبرو بوده‌اند، به ‌نحوی‌که بردن نام «كرد» ممنوع بود و به این مردم، ترک کوهی و در مثبت‌ترین کلام و بنا بر تعاریف قانونی «شهروندان محترم جنوب‌شرقی کشور» می‌گفتند. یک مسافرت معمولی به حوزه کردهای ترکیه، گردشگران را با واقعیت‌های شگفت‌انگیزی روبرو مي‌کند. هنگام ورود به بخش‌های کردنشین ترکیه متوجه می‌شوید که در مهمترین شهرهای کردنشین ترکیه، مثلاً دیاربکر، بسیاری از مردم حتی از سخن‌گفتن به زبان دیرین خودشان که کردی کرمانجی و گروهی دیگر که زازاکی است، ناتوان هستند، به ‌عبارت ‌دیگر اعضای خانواده به دلایل امنیتی و محدودیت‌های اعمال‌شده در چند دهه گذشته چنان عادت کرده‌اند که در روابط خصوصی، شخصی و عمومی به زبان ترکی صحبت می‌کنند و البته زبان کردی را نیز فراموش كرده‌اند، تا جایی که حتی بخشی از رهبران پ.ک.ک ازجمله آقای عبدالله اوجالان نیز به زبان ترکی تکلم می‌کند و توانایی زیادی در کردی سخن گفتن ندارد.

وقتی ایران کمک و یاری احزاب کرد منطقه‌ای در عراق و سوریه را به‌عنوان بخشی از راهبردهای خود قلمداد می‌کند و به عنوان عمق راهبردی خود به این جریان‌ها توجه می‌کند آیا وقت آن نرسیده تا در خصوص نوع مواجهه با احزاب کرد ایرانی مستقر در خارج از کشور هم تجدیدنظری صورت گیرد؟

البته در مقابل این سیاست‌های هویتی در ترکیه، برخی جنبش‌های سیاسی مثل «جنبش کمیته تعالی کردستان» و «خووی بون» یا «مستقل بون» به رهبری احسان نوری پاشا شکل گرفت که ماهیتی ایران‌دوستانه هم داشت و البته شکست خورد یا «جنبش شیخ سعید پیران»، «جنبش شیخ رضا دُرسیمی» که هر دو رهبر سیاسی اعدام شدند. بعدها در دهه 70 میلادی، پ.ک.ک فعالیت خود را با رویکرد سوسیالیستی، مارکسیستی و گرایش‌های کردی آغاز می‌کند. طی این تحولات به‌تدریج بخش‌هایی از ترکیه درگیر جنگ و خونریزی می‌شود و ده‌ها هزار نفر در دو تا سه دهه گذشته کشته می‌شوند. بنا به یک آمار، بیش از 60 هزار نفر تلفات در درگیری‌های میان پ.ک.ک و ارتش ترکیه وجود دارد که این کشته‌ها شامل نیروهای طرفین و مردم عادی می‌شود. در برخی مقاطع هم شاهد به آتش کشیده‌شدن روستاها و استفاده از سلاح‌های ممنوعه بوده‌ایم. بنا به آمارها در حال حاضر بیش از 10 هزار نفر کرد در ترکیه به اتهام همکاری یا ارتباط با تروریسم یعنی پ.ک.ک ـ که طبق قوانین آنجا ممنوع است ـ در زندان به سر می‌برند و به نظر می‌آید بعد از اسرائیل بیشترین رقم زندانی سیاسی و امنیتی در دنیاست. در میان این زندانی‌ها از شهردار و شورای شهر و تحصیلکردگان دانشگاهی گرفته تا روستایی و جماعت کشاورز و نیروی پ.ک.ک و امثالهم وجود دارند. در ترکیه هنوز در مورد عفو زندانی‌ها یا عفو عبدالله اوجالان تصمیمی گرفته نشده است.

در گفت‌وگویی که با رهبر پیشین حزب دموکرات کردستان ترکیه کرده بودید، او خیلی از آزادی‌های آنجا صحبت می‌کرد و اینکه این آزادی‌ها بیش از ایران است؟

جدای از فضای سیاسی نسبتاً باز ترکیه در حوزه عمومی و فعالیت آزادانه احزاب سیاسی و رسانه‌ها که محدودیت بسیار کمتری نسبت به ایران دارند، اما در خصوص مباحث قومی و ازجمله کردها به‌ هر حال شرایط ایران قابل‌ مقایسه با ترکیه نیست. به این دلیل که آنچه کردهای ترکیه برای آن می‌جنگند در ایران جزو امور بدیهی زندگی روزمره است. هیچ‌گاه در تاریخ معاصر ایران سخن‌گفتن میان مردم و محاوره و مکالمه و برقراری ارتباط مردم در شهرها و روستاها وبه زبان کردی یا هر زبان دیگری ممنوع نبوده است. با زبان محلی می‌شود درخواستی رسمی از ادارات داشت یا در دادگاه به کردی یا هر زبان دیگری در مناطق چند زبانه سخن گفت و حتی در کلاس‌های درس می‌شود کردی صحبت کرد و هیچ‌گاه در ایران درگیری‌های سنگینی که بخواهد به نسل‌کشی یا استفاده از سلاح‌های کشتارجمعی منجر شود وجود نداشته است. انتشار کتاب و نشریات به زبان کردی یا پخش برنامه‌های کردی از رادیو و تلویزیون، دهه‌هاست که امری عادی در ایران است، در حالی‌که همه این موارد تنها در سال‌های اخیر در ترکیه مجالی محدود برای نشر پیدا کرده‌اند. این نکته اهمیت دارد که بخشی از درخواست‌هایی که کردهای ترکیه و قبل از آن کردهای عراق داشته‌اند و خواهان دسترسی به یک‌سری از حقوق فرهنگی بوده‌اند اتفاقاً همان چیزهایی است که در ایران میان همه ایرانی‌ها مشترک است؛ ازجمله رسمیت نوروز.

دیاربکر

دیاربکر

نکته مهم دیگر این است که اقمار پ.ک.ک در برخی استان‌های مهم ترکیه مثل «دیاربکر»، «وان» و «حکاری» در انتخابات اخیر به‌صورت مشخص با رأی بالایی موفق بوده و توانسته‌اند شهرداری‌ها را تصاحب کند. هر چند میزان رأی آنها نسبت به سال‌های گذشته تنزل پیدا کرده و در بسیاری از استان‌های کردنشین بیش از 50 درصد از حوزه‌های کردی آ.ک.پ، یعنی حزب حاکم عدالت و توسعه رأی آورده است.

در سال‌های گذشته دولتمردان ترکیه به گفت‌وگو روی آورده‌اند؛ اما معتقدند که این گفت‌وگو برای خشکاندن ریشه تروریسم است که اولین گام آن‌ هم خروج پ.ک.ک از خاک ترکیه و برگرداندن نیروهای مسلح به کوه‌های قندیل در کردستان عراق در نقطه مرزی سه کشور ایران، عراق و ترکیه و اعلام آتش‌بس است. آتش‌بس تابه‌حال و طی یک سال گذشته، اگرچه در موارد محدودی شکسته‌شده؛ اما برقرار بوده به این معنا که جنگ مسلحانه رسماً متوقف‌شده است، هر چند گاه و بیگاه برخی درگیری‌های نظامی روی داده است؛ اما در مورد خروج نیروهای پ.ک.ک از درون ترکیه علی‌رغم اینکه شروع شد؛ اما میانه راه، دولت ترکیه و پ.ک.ک هر دو با بدگمانی‌هایی که نسبت به یکدیگر داشتند، این روند را متوقف کردند.

در هفته‌های گذشته وزیر اطلاعات بدون ورود در جزئیات در مجلس اعلام کرد که وزارت مطبوع وی با احزاب دموكرات و کومله نیز گفت‌وگوهایی داشته است. برخی از شعب احزاب مذکور نیز این خبر را تأیید کردند.

¡آیا آزادی‌هایی‌که ترکیه به حزب دموکرات کردستان ترکیه داده برای رویارویی با پ.ک.ک است؟

£یکی از سیاست‌های اصلی دولت ترکیه این است که نشان دهد جامعه کُرد چند صداست و به همین ترتیب برای اینکه صدای رقبای کردی این جریان شنیده شود و تک‌صدایی پ.ک.ک شکسته شود، عملاً برای جریان‌هایی که معتدل‌ترند یا نگاه به بیرون دارند برای نمونه حزب دموکرات کردستان ترکیه که به حزب دموکرات کردستان عراق نزدیک‌تر است و نگاهشان نسبت به پ.ک.ک در مورد تحولات داخلی ترکیه متفاوت است، فضا مقداری طی یکی دو سال گذشته بازتر شده است. همچنین اتفاق مهم دیگری را باید مورد توجه قرار داد. در حال حاضر عبدالله اوجالان که در جزیره و زندان امرالی زندانی است با رئیس سازمان جاسوسی ترکیه و مسئولان این سازمان در حال گفت‌وگو است. در دولت جدید ترکیه، آقای داوود اوغلو، نخست‌وزیر فعلی و وزیر خارجه پیشین، سکاندار مسئولیت پیش‌بردن این گفت‌وگوهاست. البته این گفت‌وگو هنوز به مذاکره‌ای رسمی تبديل نشده و صرفاً گفت‌وگویی میان زندانبانان و دستگاه‌های اطلاعاتی با اوجالان است. در سه سال گذشته ترکیه در موضوع دیگری که به مسائل کردی مربوط می‌شود وارد چالشی در سوریه ‌شد.

به‌تدریج بعد از اعتراضاتی که در سوریه شکل گرفت، دولت ترکیه وارد منازعه سوریه می‌شود و کم‌کم کار به‌جایی می‌کشد که ترکیه به یکی از طرف‌های درگیر با دولت سوریه تبدیل می‌شود و گروه‌های مخالف دولت سوریه ازجمله فرماندهان ارتش آزاد و نیز دیگر گروه‌های معارض را در ترکیه مستقر می‌کند. ارزیابی ترکیه این بود که کار بشار اسد ممکن است به‌سرعت تمام شود و حکومت اسد ساقط شود و به ‌این ‌ترتیب، ترکیه از موقعیت راهبردی بهتری در سوریه برخوردار شود. چرا که در لیبی و مصر هم ترکیه سیاست‌های این‌چنینی در پیش گرفت که البته در لیبی دیر وارد شد؛ اما مخالفان قذافی را به ترکیه دعوت کرد. در حال حاضر بعد از گذشت چند سال شاهدیم که دولت ترکیه و دولت امریکا که نقش مهمی در تحولات لیبی داشتند، مجبور شدند سفارتخانه‌های خود را در لیبی تعطیل کنند. در مصر هم با روی‌کارآمدن دولت السیسی و با توجه به حمایت تام و تمام ترکیه از دولت اخوان‌المسلمین و مرسی، دولت ترکیه عملاً در ماه‌های اخیر، روابط تیره‌ و تاری با دولت جدید مصر برقرار کرده و عربستان هم به دلیل حمایت‌هایی که از نظامیان مصر در مقابل اخوان‌المسلمین می‌کند، روابطش با ترکیه سرد و گاه تنش‌زا شده است. به‌طورکلی در سال‌های گذشته و برخلاف نظر راهبرد اعلامی آ.ک .پ که توسط معمار سیاست خارجی حزب و نخست‌وزیر کنونی، یعنی داود اوغلو که سیاست خارجی ترکیه باید به سمت تنش صفر با کشورهای همسایه و منطقه سیر کند نه‌تنها چنین نبوده، بلکه امروزه روابط دولت ترکیه با کشورهای دور و نزدیک زیادی سرد شده و حتی گاه با چالش روبرو شده است.

IMGدر مسئله سوریه که به‌تدریج شکاف میان حاکمیت و گروه مخالف مسلح بیشتر شد، در کنار ارتش آزاد سوریه گروه‌های جدید مذهبی هم شروع به فعالیت می‌کنند؛ سلفی‌ها، جریان احرار شام، النصره و داعش و چندین گروه کوچکتر؛ با توجه اینکه بسیاری از رهبران پ.ک.ک سوری هستند و از سوی دیگر پ.ک.ک از گذشته با بشار اسد و پدرش حافظ اسد، رابطه خوبی داشتند و در دهه 80 و 90 میلادی بخش عمده‌ای از مقرهای پ.ک.ک و مراکز آموزششان در سوریه یا بقاع لبنان و زیر نظر ارتش سوریه بوده و شخص اوجالان هم روابط نزدیکی با مقامات سوری داشت، عملاً این فرصت مهیا می‌شود که پ.ک.ک در بخش کردنشین همسایه ترکیه، یعنی در شهرهای کردنشین سوریه دست به فعالیت بزند و حزب اتحادیه دموکراتیک به رهبری صالح مسلم در کردستان سوریه در چند شهر سوریه مثل کوبانی، قامیش‌لو و حلب شروع به فعالیت کنند و به‌تدریج سیطره شعبه سوری پ.ک.ک را بر حوزه‌های کردی بگسترانند. به ‌این‌ ترتیب نه‌تنها اتفاقی که دولت ترکیه منتظر آن بود، یعنی سقوط فوری و سریع دولت بشار اسد رخ نداد، بلکه شاخه سوری گروه مخالف دولت ترکیه یعنی پ.ک.ک موفق می‌شود که در درون مرزهای سوریه بر مرز ترکیه سیطره پیدا کند. به ‌عبارت ‌دیگر دولت ترکیه در جنوب با اقلیم کردستان همسایه شد؛ بلکه در مرز سوریه هم دولت ترکیه با سه کانتون خودگران کردی هم مرزی پیداکرده است. به این دلیل که مناطق کردنشین هم به‌صورت مناطق پیوسته به هم متصل نیستند، عملاً سه شهر اعلام خودگردانی کردند و به ‌این ‌ترتیب ترکیه با چالش جدیدی در حوزه کردی مواجه می‌شود.

منافع ملی ایجاب می‌کند از چنین رویکردی یعنی گشوده‌شدن باب گفت‌وگوی دولت با احزاب کرد ایرانی خارج از کشور استقبال شود و راه برای گفت‌وگوی دولت با این احزاب بیش از گذشته هموار شود.

از سوی دیگر، داعش هم با کردهای سوریه در حال جنگ است. نکته دیگر این است که به دلیل رقابت‌های میان پ.ک.ک و احزاب کرد عراقی ازجمله حزب دموکرات کردستان عراق، شاخه سوری پ.ک.ک به گروه‌های حامی آقای بارزانی در کردستان سوریه اجازه فعالیت نداده و ورود رهبران آنها را به کردستان سوریه ممنوع کرده است. یعنی عملاً هیچ صدایی به‌جز صدای پ.ک.ک در کردستان سوریه به گوش نمی‌رسد. پس کردستان سوریه هم شاهد دو تحول مهم است؛ حوزه کردی سوریه که کم ‌سروصداترین حوزه کردی در میان سه کشور عراق، سوریه و ترکیه بوده به کانونی برای فعالیت گروه‌های کردی یعنی هواداران پ.ک.ک به رهبری صالح مسلم، تبدیل می‌شود و از سوی دیگر شاهدیم که موضوع کردهای منطقه ابعاد بین‌المللی‌تری پیدا می‌کند. به این دلیل علاوه‌بر ترکیه و عراق، کردهای سوریه هم وارد بازی‌های سیاسی اثرگذار در منطقه شده‌اند. در این وضعیت به دلیل حمایت‌های دولت ایران از دولت سوریه به نظر می‌آید که باید تنش‌های میان ایران و پ.ک.ک کاهش یابد.

شاهدیم که در دو سال گذشته شاخه ایرانی پ.ک.ک، یعنی پژاک عملاً فعالیت مسلحانه‌ای در منطقه نداشته و حتی گفته می‌شود که برخی از نیروهایشان به کمک نیروهای کرد سوری رفته‌اند. از طرف دیگر یک نوع هم‌پیمانی نانوشته و شاید هم نوشته بین ایران و شاخه سوری پ.ک.ک علیه سیاست‌های مقابل بشار اسد مثل داعش و باقی جریان‌های مخالف هم به چشم می‌خورد. شاهد این مدعا هم سفر آقای صالح مسلم به تهران در سال گذشته است که با مقام‌های امنیتی کشور ملاقات‌هایی داشتند. در این روزها و در چند صدمتری مرزهای ترکیه رویارویی داعش و اتحادیه دموكراتیک کردستان سوریه به رهبری صالح مسلم مبدل به یکی از مهمترین اخبار رسانه‌های جهانی شده است و ترکیه تحت فشار جامعه جهانی و کردهای ترکیه قرار گرفته تا اجازه دهد از طریق دروازه مرزی ترکیه، یعنی تنها راه دسترسی به این شهر (کوبانی اینک در محاصره داعش است و تنها راه دسترسی مرز ترکیه است) کمک هایی به کوبانی یعنی شهر کردنشین مرزی سوریه ارسال شود. مقامات ترکیه به صراحت گفته‌اند که از نظر آنها هم داعش و هم شاخه سوری پ.ک.ک هر دو تروریست به‌شمار می‌روند. البته در روزهای گذشته ترکیه اعلام کرد به 150 نفر از نیروهای پیشمرگه دولت اقلیم کردستان اجازه می‌دهد برای کمک به نیروهای کرد به کوبانی وارد شوند. ضمن آنکه ترکیه اعلام کرده به ارتش آزاد سوریه هم اجازه می‌دهد تا از طریق خاک ترکیه به کوبانی نیرو اعزام کند تا با داعش بجنگند. برخی تحلیلگران مدعی‌اند ترکیه در تلاش است تا از این طریق نیروهای همسو با سیاست‌های خود را در منطقه کردی مستقر کند و بدین ترتیب از اقتدار پ.ک.ک در سوریه بکاهد. اعتراضات مردمی در شهرهای مختلف ترکیه در چند هفته گذشته به‌ویژه در مناطق کردنشین علیه سیاست‌های دولت ترکیه که راه‌های کمک به کوبانی را بسته موجب شد تا بیش از 40 نفر کشته و صدها نفر زخمی و بیش از هزار نفر بازداشت و صدها مرکز دولتی مورد حمله قرار گیرد.

 

¡در عراق وضعیت کردها چه روندی را طی کرده است؟

£از طرف دیگر در عراق هم تحولات مهمی رخ داد؛ به‌خصوص در انتخابات پیشین. در پنج سال پیش شاهد بودیم که ائتلاف العراقیه به رهبری آقای ایادعلاوی موفق می‌شود بالاترین رأی را به‌دست آورد؛ اما با ائتلاف مجدد سه جریان عمده شیعه؛ صدر و حکیم و مالکیائتلاف دولت قانونو نهایتاً همراهی کردها، العراقیه کنار گذارده می‌شود و در اینجا تنش‌های حوزه اهل سنت و دولت مرکزی عراق و فعالیت گروه‌های مسلح روز به روز بیشتر شد. شاید یکی از علل آن هم این بود که در میان اهل سنت این باور شکل گرفت که از طریق صندوق رأی نمی‌توانند بر مقدورات خود در عراق اثر لازم را داشته باشند. جامعه اهل سنتی که در طول سده گذشته بیشترین قدرت را در عراق در اختیار داشته و بخش زیادی از ساختار نیروهای مسلح، دستگاه‌های امنیتی و ساختار قدرت اقتصادی عراق در اختیار اهل سنت بوده است. افزون بر تعمیق شکاف میان دولت عراق و جریان‌های سنی و قدرتمندشدن نیروهای مسلح به‌خصوص در استان انبار و به‌تدریج در استان نینوا، استان بابل و دیالی و سایر مناطق که شهرهای فلوجه، تکریت ورا شامل می‌شد؛ دولت آقای مالکی یک خطای محاسباتی انجام داد؛ اینکه علاوه بر اهل سنت چالش‌هایشان با حوزه کردی هم بیشتر شد. یکی از چالش‌هایی که بعد از 2003 میان دولت اقلیم کردستان عراق و دولت عراق، مربوط به قانون‌اساسی است، یعنی چگونگی اجرایی‌شدن ماده 140 قانون‌اساسی که می‌خواهد تکلیف مناطق مورد مناقشه میان کردها با دولت در بغداد را در خصوص الحاق این مناطق به یکی از دو طرف معین کند. این مناطق بنا به ادعای کردها اکثر آنها کرد بودند؛ اما در تحولات سده قبل به‌خصوص از 1980 به بعد دولت بعثی عراق با کوچاندن کردها به جنوب و صحراهای جنوبی عراق و به‌جای آن آوردن عرب‌ها به این مناطق سعی در عربی‌کردن این مناطق داشته که مهمترین آنها شهر کرکوک است. البته مناطق مورد مناقشه جاهای دیگری هم در استان موصل تا استان دیالی را شامل می‌شود که گفته می‌شود این مناطق 40 درصد از خاک اقلیم کردستان را شامل می‌شود؛ به عبارت دیگر به‌جز سه استان سلیمانیه، اربیل و دهوک که در اختیار دولت اقلیم کردستان است، این دولت در مورد سایر مناطق که ویژگی‌های راهبردی و استراتژیکی هم دارد با دولت مرکزی چالش داشته است. این چالش‌ها سبب می‌شود که در دولت آقای مالکی بودجه اقلیم کردستان در یک سال گذشته قطع شود؛ حدود یک سال است که حقوق کارمندان، معلمان، پزشکان وپرداخت نمی‌شود. ادعای دولت مالکی این است که قرار بوده در بودجه 2013 عراق، کردها روزانه حدود 400 هزار بشکه نفت بفروشند و آن بودجه به خزانه دولت عراق واریز شود. به این ترتیب همین‌طور از عواید فروش نفت کردستان هم برخوردار شوند. این اتفاق به دو دلیل مورد اعتراض کردهاست؛ نکته اول اینکه آنها مدعی هستند که هنوز توانایی صادرکردن روزانه رقمی را که در بودجه تعیین شده بود، ندارند و نکته دوم اینکه می‌گویند که تا به حال نفتی به صورت غیرقانونی نفروخته‌اند. البته دولت عراق هم اصرار داشت که ما باید از قراردادهای نفتی که در کردستان عراق بسته می‌شود، اطلاع داشته باشیم. در عین حال میزان و چگونگی دریافت آن بودجه و نهایتاً واریز آن به بانکی در امریکا، طبق قطعنامه سازمان ملل و بعد اختصاص 17 درصد آن به اقلیم کردستان عراق باید صورت بگیرد؛ در حالی که تلاش کردها این بود که وقتی این نفت فروخته می‌شود در بانک خلق ترکیه ذخیره شود و ترکیه هم اعلام کرد که 17 درصد سهم کردها را داده و باقی آن را به دولت عراق تحویل می‌دهد. هنوز بیان‌نشده که ترکیه چیزی به عراق پرداخت کرده باشد؛ دولت عراق و تركيه چیزی در این مورد نگفته‌اند، به نظر می‌آید تا این اواخر چیزی داده نشده است.

قلعه اربیل

قلعه اربیل

زمانی‌که بودجه اقلیم کردستان قطع شده و به‌تدریج تنش‌ها بالا می‌گیرد، اقلیم کردستان از نمایندگان هم‌پیمان کردستانی، یعنی همه گروه‌های کرد که در پارلمان عراق نماینده داشتند، می‌خواهد که به اربیل برگردند و به ‌همین ‌ترتیب از اعضای کابینه می‌خواهد که جلسات پارلمان را همراه با سنی‌ها تحریم کنند و ما در دوره‌ای چندین‌ ماهه شاهد بوده‌ایم که پارلمان عراق هیچ‌گونه نشستی نداشته و از سوی دیگر با فراخواندن وزرای خود، معاون نخست‌وزیر و وزیر امورخارجه و سایر وزرایی که داشتند، عملاً دولت عراق را هم نیروهای اهل سنت و هم کردها بایکوت کردند و چالش عمیق شد. در این وضعیت داعش هم به‌ وجود می‌آید و موفق می‌شود موصل را بگیرد.

نوری مالکی ابتدا حملات شدیدی به کردها داشت که اگر هماهنگی مسعود بارزانی و باقی کردها نبود داعش موفق نمی‌شد موصل را بگیرد؛ درحالی‌که استدلال بارزانی و بقیه نیروهای سیاسی در اقلیم کردستان عراق این بود که ارتشی که دولت عراق تشکیل داده، میلیاردها دلار برای آن خرج کرده و با اینکه چند صد هزار نیرو در شهر موصل بوده‌اند، نتوانسته‌اند در برابر چند هزار نفر نیروی مهاجم داعش مقاومت کنند نشان‌دهنده ناکارآمدی سیستم سیاسی، نظامی و بی‌اعتمادی ارتش به دولت عراق است که هیچ ارتباطی به اقلیم کردستان ندارد و این هزیمت نشان‌دهنده شکست سیاست‌های دولت مالکی در اداره کشور عراق است. در این میان و با انتشار اوراقی پ.ک.ک مدعی شد که هماهنگی بین ترکیه، اردن و اقلیم کردستان عراق و چند کشور حوزه خلیج‌فارس وجود داشته؛ اما شواهد روشنی از این نداریم که آیا آنچه پ.ک.ک یا دولت مالکی می‌گویند، صحیح است. نباید فراموش شود که به هر حال دولتمردان اقلیم کردستان عراق به خوبی به این آگاه هستند که عناصر بعثی در ساختار داعش وجود دارند و چه تفکر سلفی، چه بعثی و چه تفکری که تلفیق این دو باشد دشمن آشتی‌ناپذیر با هویت کردهای عراق است و آنها تجارب بسیار خونینی در حمله به کردهای عراقی در حاکمیت بعثی‌ها داشته‌اند و من بعید می‌دانم که رهبران کردستان عراق این را محاسبه نکرده باشند و البته مالکی هم مدارک روشنی در خصوص اتهامات خود ارائه دهد.

وقتی که داعش موفق شد موصل را بگیرد، سخنگوی داعش در گفت‌وگو با شبکه تلویزیونی رووداوکه متعلق به دولت اقلیم کردستان است، اعلام کرد که ما به سمت بغداد می‌رویم و جنگی با کردها نداریم. شاید این برداشت که داعش نمی‌خواهد همزمان با دو جبهه؛ کردها و دولت عراق مقابله کند، سبب شد که اقلیم کردستان عراق مسئله داعش را دست کم بگیرد و در این موقعیت اعلام کردند که ما شکاف‌مان با بغداد تا حدی پیش رفته که قابل برگشت نیست و اگر بغداد مشکلات ما را حل نکند ما از عراق مستقل خواهیم شد.

در این وضعیت داعش به تدریج متوجه منطقه مخمور و به دنبال آن در منطقه جلولا و تا نزدیکی مرزهای ایران پیشرفت‌هایی داشت و در اوج این داستان حمله بسیار سریعی به شهر شنگال داشت و عملاً موج جنگ داعش در جبهه جنوبی با دولت عراق و در جبهه شمالی با کردها ابعاد تازه‌ای پیدا کرد؛ درحالی‌که داعش همزمان در کردستان سوریه هم با پ.ک.ک در حال جنگ است، البته با النصره و باقی گروه‌های رقیب هم، در خاک سوریه و ارتش آزاد می‌جنگد. این وضعیت منجر شد که موازنه نیروها در عراق به هم بخورد.

ایران هم اولین کشوری بود که از کردهای عراق در برابر تهاجم داعش حمایت کرد. این کمک به گفته مقامات رسمی ما مستشاری بوده و مقامات کرد عراقی از ارسال دو هواپیمای ایرانی با بار اسلحه و مهمات در همان شب اول حمله داعش خبر داده‌اند. آقای مسعود بارزانی رئیس اقلیم کردستان عراق یک نوبت به صورت رسمی نامه‌ای برای تشکر به آقای روحانی نوشت و یک نوبت هم در حضور آقای ظریف که به اربیل سفر کرده بود، از اینکه دولت ایران اولین کشوری بوده که به سرعت به یاری آنها شتافته و اسلحه و مهمات و سایر نیازمندی‌هاي آنها را در مقابل داعش برطرف کرده به ابراز تشکر پرداخت.

از سوی دیگر در عرصه سیاسی هم تحولات تازه‌ای در عراق رخ داد؛ آقای عبادی برای نخست‌وزیری معرفی می‌شود و پارلمان جدید عراق شکل می‌گیرد و امید به یافتن راه‌حل تازه‌ای زنده می‌شود و به تدریج امید می‌رود که مشکلات میان دولت و اقلیم کردستان در موضوع نفت و بودجه و مناطق مورد مناقشه به‌تدریج حل‌شده یا کاهش یابد. این تحولاتی که در کردستان عراق و سوریه رخ داده طبیعتاً نمی‌تواند از چشم تحلیلگران داخل هم غافل بماند چراکه می‌تواند در حوزه کردی ایران هم دارای اثراتی باشد.

می‌خواهم تصویری کلی از وضعیت ایران در بحث‌های قومی به صورت عام و بخش کردی به صورت خاص بدهم تا به طور جدی‌تر به مسئله کردستان برسیم؛ نکته اول این است که بعد از انقلاب به‌طور عام قلمرو سیاست‌های هویتی کشور بسیار نامشخص بوده است؛ سلیقه‌های متنوع بر سیاست‌گذاری‌های هویتی از سوی دستگاه‌های مختلف اعمال شده؛ هر دستگاه، سیاست‌های خود را بخشی از سیاست هویتی کشور می‌دانست، اساساً به برخی از عناصر و شاخص‌های هویت‌های ملی و دینی بعد از انقلاب بی‌مهری صورت گرفت؛ در منابع درسی، آموزشی، رسانه‌ای و رادیوتلویزیون و به عبارت دیگر، تأکید بر ملیت و ایرانیت به حداقل خود می‌رسد، مگر از سر ناچاری در وقت انتخابات که از نمادهای ملی و حماسی و ایرانی برای کسب رأی استفاده می‌شود.

نباید فراموش کرد که هنگام تصویب قانون‌اساسی در پیش‌نویس قانون‌اساسی جمهوری اسلامی ایران بسیاری از اصول مورد بحث در آن جلسات با کمتر از نصف روز، دو ساعت، یک ساعت و حتی بعضی از اصول بدون کمترین بحثی و تنها با یک رأی‌گیری ساده بله و خیر به تصویب رسید، اما در خصوص رنگ پرچم ایران این‌قدر جلسات متنوع و متعدد استمرار پیدا کرد که نهایتاً در جلسه آخر بررسی پیش‌نویس قانون‌اساسی مجبور شدند آن را تصویب کنند یا در برابر این که ما لفظ ملت ایران را به کار ببریم یا امت، یعنی در تعارض دیدن ایران و اسلام، بحث‌های متعددی بود. حاکمیت از همان روزهای اول پس از انقلاب تا به امروز، عمدتاً سیاست‌های هویتی کارآمدی لازم را نداشته ‌است. بنگرید به آثار تاریخی در کتب درسی ما؛ از چهارم ابتدایی بچه‌های ما با درسی به نام تاریخ آشنا می‌شوند تا دوره دبیرستان و پس از آن در دانشگاه؛ در کتاب‌های تاریخ ما به جز سیاه‌نمایی دوران گذشته و خلاصه‌کردن تاریخ ایران به تاریخ شاهان و حرمسرا و برجسته‌کردن شکست‌ها، اثری از برجستگی‌های تاریخی و تمدن ما نیست. برای نمونه ما می‌توانستیم کتاب‌هایی را به گذشته سیاسی ایران اختصاص بدهیم از تاریخ هنر، تاریخ اجتماعی، تاریخ سیاسی، تاریخ معماری، تاریخ نقاشی، تاریخ اندیشه، تاریخ ورزش، تاریخ فرهنگی، تاریخ قنات و آبیاری، صنایع‌دستی، سنت‌ها وغافل شدیم؛ برای اینکه هویت ایرانی فروکاسته شود، جا را برای هویت اسلامی البته در قرائت رسمی و دولتی آن بازتر و فراخ‌تر کرده‌اند که به نظر می‌آید استراتژی چندان موفقی نبوده و سبب خلأ و خالی‌شدن فضا و در نتیجه در حوزه‌های قومی و محلی برای بازیگران قوم‌گرا و امثال آن فرصت مهیا می‌شود.

در سیاست‌های هویتی در کنار تأکید بر آموزه‌های دینی، اساس این سیاست‌ها رویکردهای شیعی بود که طبیعتاً می‌توانست حساسیت‌هایی را در جوامع اهل سنت که شامل بخشی از اقوام از جمله بخشی از کردهای ما است به‌وجود بیاورد. در همان پیش‌نویس قانون‌اساسی تأکید بر اینکه مذهب رسمی کشور شیعه است، حساسیت‌هایی ایجاد کرد، که به‌جز آیت‌الله خمینی که گفتند با رأی مردم می‌شود شیعه را هم برداشت، باقی مراجع از جمله آیت‌الله شریعتمداری، منتظری و گلپایگانی ومخالفان سرسخت این وضع بودند و می‌گفتند با توجه اینکه اکثر مردم شیعه هستند، حتماً باید این اصل هم در قانون‌اساسی گنجانده شود. تنها آیت‌الله خمینی بود که در جواب نامه آقای دکتر یزدی که از ایشان در مورد مسائل سیستان و بلوچستان نظر خواسته بود، ایشان گفتند که این قانون یعنی رسمیت شیعه در قانون‌اساسی پذیرفته شود، منتها در متمم قانون‌اساسی اگر مردم مخالف بودند می‌توان آن را با رأی تغییر داد.

سال‌هاست که گروهی از فرزندان این مملکت، به دلایلی که بررسی آن را باید جداگانه پی گرفت، به عضویت گروه‌های سیاسی همچون کومله یا دموكرات يا شعب مختلف آن، درآمده و برخی از آنان همراه خانواده‌هایشان سال‌هاست از خانه و کاشانه خود دور هستند. فکر کنم که یافتن راهی برای بازگشت این دسته به خانه و مملکت‌شان یعنی ایران کاری انسانی و البته در راستای منافع ملی همه ایرانیان باشد.

برگردیم به کردستان ایران؛ باید بر این نکته تأکید کنم که در سیاست‌گذاری‌های قومی، در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و بین‌المللی، نه سیاست‌گذاری‌های روشنی داشتیم و نه سیاست‌گذاری راهبردی چند بعدی داخلی و خارجی. در سیاست‌گذاری های قومی باید مشخص کنیم مسائل اصلی ما در این حوزه شامل چه چیزهایی است؟ در مسئله قومی ما چه مسائلی داریم؟ علل بروز و تداوم این مسائل چیست؟ در صورت تداوم این وضعیت باید انتظار چه عواقب، پیامدها و رویدادهایی داشته باشیم؟ در کنار این وضع موجود و استمرار روندهای آن وضع مطلوب در این حوزه به چه معناست؟ وضعیت مطلوب دارای چه ویژگی‌هايی است و برای رسیدن به این وضع مطلوب چه فعالیت‌هایی باید در دستور کار قرار بگیرد؟ چه موانعی بر سر راه تحقق این فعالیت‌ها قرار دارد؟ این وضع مطلوب و ارزش‌های مقبول در اجرا با چه موانعی روبرو هستند و نهایتاً برای رفع این موانع چه راهکارهایی توصیه می‌شود؟ به سخن دیگر، در سیاست‌گذاری قومی ارزش‌ها و اهداف کلان ملی، تعریف، روش‌ها و سازوکارهای رسیدن به این اهداف مشخص می‌شود و نهایتاً محدودیت‌ها، نگرانی‌ها و مخاطرات این حوزه به همراه مشکلات و فرصت‌ها و نقاط‌قوت، واقع‌بینانه مطرح می‌شود. به عبارت دیگر هم هزینه‌ها و فرصت‌ها دیده می‌شود و هم فواید و دستاوردها و احیاناً خساراتی که ممکن است از این حوزه متوجه شود. پس هم باید وضع مطلوب دیده می‌شد و هم وضع موجود را بررسی و پیش‌بینی مي‌‌كرديم که متأسفانه در این حوزه دولتمردان نتوانستند اهداف و رویکردها را تعریف کنند که با این وضعیت که سیاست‌گذاری و تجارب این ملت و تجارب سده قبل این مملکت و حتی تجارب کشورهای مشابه استفاده شود، هر چند احتمالاً نهادهایی مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای‌عالی امنیت ملی و امثالهم، مصوباتی در رابطه با اقوام داشته‌اند؛ اما به این دلیل که از این ویژگی برخوردار نبوده تا به حال نتوانسته‌اند به صورت مطلوبی در این زمینه راهگشای حل و فصل مسائل باشند.

البته احزاب سیاسی کرد ایرانی هم با درک موقعیت و نیز ارائه تحلیل‌های تازه و رهبرادی باید از فرصت ایجادشده استفاده کنند و با نفی جنگ مسلحانه و روش‌های نظامی‌گری از ساختار سازمانی خود راه را برای فرصت‌های تازه بگشایند.

بخشی از این مصوبات بر همبستگی ملی تأکید داشته، بدون اینکه راهکارهای آن نشان داده شود. تأكید بر اینکه حساسیت‌ها در نظر گرفته شود یا از زبان و رسوم اقوام استفاده شود از دیگر موارد هستند. برای نمونه 30 سال است که در مورد اذان اهل سنت که مسئله‌ ساده‌اي است بحث می‌شود و نهایتاً در سال 88 با سفر مقام رهبری به کردستان این مسئله حل شد. با این وضعیت در حوزه کردی در سده گذشته ما شاهد برخی چالش‌ها بوده‌ایم، نظیر شکل‌گیری جمهوری مهاباد و همچنین هجوم گروه‌های مارکسیست و چپ در سال 57 ازجمله فدائیان اقلیت، اکثریت، پیکار و نیز احزاب کمونیست ایران و نیز کومله، دموکرات و باقی احزاب سیاسی در کردستان ایران موجب می‌شود که ما چالش‌های نظامی و سیاسی در منطقه کردی داشته باشیم که البته بعد از پرداخت هزینه‌های بی‌شمار و تلفات بسیار بالا و اثرگذاری نامطلوب بر روند توسعه اقتصادی و اجتماعی این مناطق بعد از یک دهه به‌تدریج آرامش به این منطقه بازمی‌گردد که شاهد وضعیت تازه‌ای در منطقه و در مقایسه با کردستان سوریه، ترکیه و عراق هستیم.

اگر بخواهیم وضع موجود را در حوزه کردی نگاه کنیم چند نکته حائز اهمیت است؛ نکته اول؛ هر نوع نگاه به حوزه کردی بدون توجه به اینکه جامعه کرد ایرانی یک جامعه متکثر است، نگاه کارآمد و واقع‌بینانه‌ای نیست. حداقل سه مذهب در منطقه کردنشین ایران ساکن هستند؛ کردهای شیعه، اهل حق یا یارسان، جامعه یاری و کردهای سنی مذهب. بخش سنی از پشت ماکو، از آذربایجان غربی شروع می‌شود تا بخش نازکی در استان کرمانشاه بعد از اورامان که تا نزدیکی‌های قصر شیرین را شامل می‌شود. بخش شیعه در شاهین‌دژ آذربایجان، قروه، بیجار کردستان و استان کرمانشاه و استان ایلام و جامه یاری یا جامعه اهل حق هم در استان کرمانشاهان در شهرهای کرند و کرمانشاه و صحنه و چند نقطه دیگر. نکته بعدی تفاوت‌های زبانی در حوزه کردی است که بخشی از کردهای ایران گورانی زبان هستند یا هورامی، گروهی دیگر سورانی و مکری و بخشی دیگر کرمانجی و شکاک، سورانی در مهاباد و اردلان در سنندج. این به‌جز لک‌هاست که گروهی از لک‌ها مدعی‌اند قوم متفاوتی هستند.

مناطق کردنشین ایران مثل سایر مناطق مرزی ایران به خاطر مرزنشینی با سلسله چالش‌هایی روبرو هستند. مرزها در همه جای دنیا شاخص‌های توسعه‌ای کمتری نسبت به داخل کشور دارند؛ حتی در ایالت متحده امریکا یا در سوئیس. البته کمربند توسعه‌نیافتگی مرزی در جاهای مختلف یک کشور، متفاوت است. منطقه‌های حوزه کردی در ایران هم از منظر توسعه‌نیافتگی دارای مسئله هستند. منطقه کردی ایران مثل سایر مناطق مرزی ایران مهمترین چالش و اصلی‌ترین خواسته‌ که فراگیرترین مطالبات عمومی را دارند، مسئله توسعه در حوزه‌های متنوع آن است. شاخص‌های توسعه در حوزه کردی به نسبت کل کشور بسیار پایین است. در استان کردستان و جنوب استان آذربایجان‌غربی شاخص توسعه از معدل کشوری پایین‌تر است و در برخی از شاخص‌ها رتبه‌های آخر ماقبل بلوچستان و خراسان جنوبی را به خود اختصاص می‌دهد. در هر کدام از شاخص‌ها اعم از صنعت، معدن، کشاورزی، خدمات، اشتغال، راه و بزرگراه، فرودگاه، راه‌آهن،آموزش و بهداشت و امثالهم، ما با مشکلات پیچیده‌ای روبرو هستیم.

زمان آن فرا رسیده تا برای احزاب کرد ایرانی که در خارج از کشور مستقر هستند ایده و فکر و راهبردهای تازه‌ای تدوین شود و دولت و حاکمیت راه را برای گفت‌وگوی بیشتر با این جریان‌ها بگشایند و برای بازگشت آنان و خانواده‌هایشان به کشور اقدامات تازه‌ای در پیش گیرند.

¡آیا تاکنون برنامه جامعی برای این مسائل و رفع این شکاف‌ها و رشد شاخص‌های توسعه این مناطق اقدامی جدی، به‌جز برنامه‌های پنج‌ساله کشوری و بودجه‌های سالانه کشور صورت گرفته است؟ آیا ستادی کارآمد، مأمور بررسی این موضوع و یافتن راهکارهای مناسب برای افزایش شاخص‌های توسعه‌یافتگی مناطق کردنشین کشور شده است؟ آیا به آمایش سرزمین و استفاده از ظرفیت‌ها و استعدادهای بی‌شمار منطقه برای توسعه به‌طور جامعی پرداخته شده است؟ آیا ضرورت توجه جدی به موضوع حوزه‌های کردی و اهمیت توسعه پایدار و موزون این مناطق برای مسئولان کشوری جایگاه شایسته و بایسته خود را یافته است؟

£روندهای موجود نشان می‌دهد علی‌رغم برنامه‌های اجراشده و در حال اجرا، شوربختانه اهمیت توجه ویژه به این مناطق هنوز جایگاه شایسته و بایسته خود را در سطح کلان و ملی نیافته است.

نکته بعدی داراي اهمیت این است که در حوزه‌های کردی گروهی از هموطنان سنی‌مذهب زندگی می‌کنند، متأسفانه سیاست‌های جذب در نظام ملی برای این گروه‌ها از کارآمدی لازم برخوردار نبوده است. اگرچه ما امروز در استان کردستان و آذربایجان‌غربی و حتی کرمانشاه شاهد افزایش شمار استفاده از نیروهای سنی کرد در میان مقامات محلی هستیم و بیش از 70 درصد از مدیریت‌های این حوزه‌ها بومی هستند، اما در ساختار کلان ملی و مدیریت‌های عالی کشوری ازجمله وزرا، معاونان رئیس‌جمهور، شورای‌نگهبان، فرماندهان عالی‌رتبه لشگری و کشوری و معاونان وزرا، مدیران ستادی وزارتخانه‌ها، متأسفانه تا به حال از نخبه‌های سنی‌مذهب استفاده شایسته‌ای صورت نگرفته است و این می‌تواند بسیار نگران‌کننده باشد. فراموش نکنیم که سهم نخبگان در قدرت در فرایند توسعهچون توسعه در ایران برنامه‌محور نبوده و بیشتر قائم به اشخاص بودهمؤثر است. وقتی استان اصفهان یا کرمان می‌توانند تعداد قابل‌توجهی وزیر داشته باشند، خود به خود این وزرا در توسعه‌یافتگی استان‌های خود می‌توانند بسیار اثرگذار باشند. وقتی آقای رمضان زاده از استان کردستان سخنگوی دولت می‌شود، حضور ایشان منجر به واریز بخشی از بودجه‌ها به استان کردستان می‌شود که پیش از آن امکان‌پذیر نبود. از منظر دیگر احساس غیرخودی‌شدن مدیران و نخبگان کرد و سنی‌مذهب که نمی‌توانند در ساختار کلان کشور نقش بازی کنند آن هم درحالی‌که در منطقه تحولات تازه‌ای رخ می‌دهد ایجاد ناامیدی و احساس ناکامی خواهد داشت.

¡آیا دولت آقای روحانی تاکنون برای استفاده از نیروهای کرد سنی‌مذهب به‌عنوان وزیر، معاون وزیر، سفیر، استاندار واقدام شایسته‌ای انجام داده است؟

£از این نظر کارنامه دولت اصلاً مثبت نیست و اقدامی جدی در دستور کار قرار نداشته است. آیا واقعاً مانعی جدی و قانونی برای مسئولان در این خصوص وجود دارد که از نخبگان و شایستگان سنی‌مذهب در سطح مقامات و مدیران عالی کشوری استفاده نمی‌شود؟ اگر چنین موانعی وجود دارد (که البته چنین نیست) چرا برای رفع و رجوع قانونی آن اقدامی صورت نمی‌گیرد؟ براي نمونه آیا وزیر محترم امورخارجه با مانعی قانونی روبرو هستند تا تعدادی از نخبگان سنی‌مذهب به‌عنوان سفیر، کنسول وبه نمایندگی‌ ایران در کشورهای دور و نزدیک اعزام کنند؟ آیا بعد از گذشت 37 سال از وقوع انقلاب و استقرار حاکمیت جدید، دولت نمی‌تواند در میان شایستگان مناطق سنی‌نشین تنی چند را به عنوان مدیران عالی‌رتبه کشوری به‌کار گیرد؟

نکته‌ای که بسیار اهمیت دارد توجه به راهکارهای مشارکت عمومی و تسهیل مشارکت و کاهش موانع مشارکت در سطح ملی و لزوم تغییر رویکردهای امنیتی است. اگر مسئله مشارکت در کشور به صورت عام حل نشود و راهکارهایی برای تعمیق مشارکت مردم ایران در روندها و مناسبات سیاسی اندیشیده نشود، فعالیت احزاب ملی تضمین نشود و فضا بیش از گذشته برای فعالیت آنها مهیا نشود، طبیعتاً شکاف حاکمیت و ملت به‌خصوص در همه مناطق مرزی و ازجمله در حوزه کردی می‌تواند به همین صورت باقی‌مانده و حتی تشدید شود و البته چنین روندی پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی خود را خواهد داشت. در حوزه استان های کردستان و آذربایجان‌غربی هم بیش از سایر نقاط کشور باید رویکردهای امنیتی تغییر کرده و با انعطاف لازم زمینه تعمیق مشارکت سیاسی را فراهم سازد.

در کنار فعالیت احزاب در منطقه فعالیت‌های رسانه‌ای هم از اهمیت بالایی برخوردارند؛ شبکه‌های ماهواره‌ای و اینترنتی به صورت انبوهی تولیدِ داده می‌کنند و همه مردم ازجمله شهروندان حوزه کردی امکان استفاده از این شبکه‌ها را دارند. این نکته مهمی است که روزبه‌روز میزان سواد شهروندان سنی‌مذهب کرد در ایران مثل باقی ایرانی‌ها رشد می‌کند و دسترسی آنان به فرصت‌های اقتصادی تازه و مواردی از این دست موجب می‌شود تا سبک زندگی تغییر کند و در نتیجه در این مناطق «سیاست زندگی» جانشین رویکردهای ایدئولوژیک پیشین شده است. در این موقعیت این جامعه باسواد که نوع نگاهش مشارکت‌طلبانه و امروزی است و نسبت به رویکردهای خشن و مسلحانه هم چندان همراهی ندارد، تشنه مشارکت بیشتر در عرصه‌های تصمیم‌گیری ملی است و اگر به این امر بی‌توجهی شده و ناکامی ایجاد شود سرخوردگی و حتی موضع‌گیری علیه منافع ملی شود. آیا به صورت ویژه‌ای در این خصوص راهبردهای تدوین شده است؟

نکات دیگری هم هست که باید مورد توجه قرار بگیرد؛ گسترش مهاجرت از روستاها، تشدید حاشیه‌نشینی را به‌دنبال دارد و در نتیجه سکونت‌های غیررسمی در حوزه‌های کردی همچون دیگر مناطق کشور روزبه‌روز در حال افزایش است. برخی مسئولان شهری مدعی‌اند که حدود نیمی از جمعیت شهر سنندج حاشیه‌نشین محسوب می‌شوند و در مکان‌های بسیار کوچک با تراکم زیاد جمعیت زندگی می‌کنند که حاشیه‌های شهرها مستعد چند آسیب هستند؛ آسیب اول آسیب‌های اجتماعی است. آسیب دوم آسیب سیاسی است، براي نمونه گسترش و نفوذ جریان‌های سلفی به خاطر فقر سیاسی، فرهنگی و آموزشی در این مناطق، در این حوزه‌ها هیچ‌یک از دستگاه‌های رسمی کشور برای مناطق حاشیه‌ای شهرها برنامه مشخصی ندارند. طبیعتاً باید نگران باشیم که روند یارگیری جریان‌های سلفی و برخی جریان‌های دیگر در این مناطق روزبه‌روز بیشتر می‌شود که می‌تواند بسیار مخاطره‌آمیز باشد. آیا در گستره مناطق مرزی کشور و از جمله در مرزهای غربی برنامه‌ها و سیاست اجتماعی و فرهنگی ویژه‌ای تعریف شده است؟ آیا برای اجرای چنین برنامه‌هایی مقدمات اجرایی لازم تدارک دیده شده است؟

در بخش دیگری از مناطق کردنشین آسیب‌های دیگری مثل قتل‌های ناموسی، خودسوزی و خودکشی دختران و طلاق، رقم‌های بیشتر از میانگین کشوری را تجربه می‌کنند. نه جامعه مدنی و نه دولتمردان در این خصوص حساسیت مشهودی از خود بروز نداده‌اند. امروزه شهر مهاباد یا شهر کرمانشاه یا مریوان آمار طلاق بسیار بالایی و گاه 50 درصد بالاتر از معدل کشوری را تجربه می‌کنند. آیا به اندازه اهمیت موضوع و حساسیت این مباحث دستگاه‌های ذیربط و نیز مسئولان ملی و محلی و روشنفکران، نخبگان و محققان به این آسیب‌های اجتماعی و دلایل ظهور و بروز و گسترش آن و نیز راهکارهای کاهش و کنترل آن پرداخته‌اند؟

البته این بدان معنا نیست که برنامه‌های توسعه تا به حال در حوزه کردی به اجرا درنیامده یا دستاوردهایی نداشته؛ خوشبختانه تقریباً تمامی روستاهای استان‌های کردنشین بالای 20 خانوار از سیم‌کشی برق، لوله‌کشی آب آشامیدنی سالم، تلفن ثابت یا همراه و اینترنت و خانه‌های بهداشت برخوردار شده‌اند و گازرساني به تمامي شهرها و بخشي از روستاهاي مناطق به سرانجام رسيده است. سبک زندگی در این مناطق در حال تغییر است. تقریباً همه روستاها جاده‌های مناسبی دارند و روند ارتباطات تقویت شده است. حتي مقايسه‌اي ميان وضعيت توسعه حوزه كردنشين ايران با وضعيت توسعه انساني و اقتصادي اقليم كردستان عراق و حتي مناطق كردنشين تركيه مانند استان وان يا دياربكر، بدليس و حكاري نشان مي‌دهد از نظر شاخص‌هاي توسعه، وضعيت در حوزه كردستان ايران مثبت‌تر از مناطق كردنشين تركيه و عراق است و از نظر بسياري از شاخص‌هاي توسعه، كردستان ايران وضعيت بسيار مطلوب‌تري را نسبت به كردستان عراق و تركيه نشان مي‌دهد و بر این ‌اساس در کنار دستاوردهای دیگری نظیر تأسیس دانشگاه‌ها و مراکز علمی جدید هم باید گفت میان آنچه انتظارات توسعه‌ای مردم در مناطق مرزی و به‌ويژه مردم كردستان است و آنچه روی داده هماهنگی نیست، یعنی شکافی برجسته میان مطالبات و واقعیات وجود دارد. به ديگر سخن علي‌رغم تلاش‌هاي خوبي كه براي توسعه اين مناطق از ايران صورت گرفته، اما نسبت به وضعيت مطلوب شكاف بسيار عميقي وجود دارد و انتظارات مردم براي توسعه اين مناطق هنوز به صورت شايسته‌اي برآورده نشده است.

به میزانی که تنش‌های منطقه‌ای ما با عربستان و کشورهای منطقه یا در سطح بین‌المللی با غربی‌ها به قوت خود باقی باشد، طبیعتاً استفاده از ابزار مذهب یا مسئله اقوام برای آنها در دست کار است که بتوانند به دولت ایران فشار وارد کنند، اما در همین سیاست‌های مذهبی در دولت جمهوری اسلامی باید به این نکته ظریف هم اشاره کرد؛ می‌دانیم که مردم کردستان، آن بخشی که سنی مذهب هستند، جامعه یک‌صدایی نیست؛ گروهی گرایش مذهبی دارند و گروهی سکولار هستند. آنها که گرایش مذهبی دارند، گروهی گرایش به طیف آقای مفتی‌زاده دارند که خود آنها هم دو دسته هستند که باهم رقیب‌اند. گروه دیگر که بسیار قابل‌توجه است و طی دهه‌های بعد از انقلاب از آنها غفلت شد، مشایخ و طریقت‌های مذهبی هستند که مشخصاً دو جریان عمده نقشبندیه و قادریه هستند. بعد از انقلاب بی‌مهری‌های زیادی نسبت به مشایخ صورت گرفته است. فراموش نکنیم که اندیشه‌های صوفیانه و اندیشه‌های مشایخ اغلب در برابر خشک‌اندیشی و جزم‌اندیشی‌ها ازجمله سلفی‌ها قرار می‌گیرد. هر جا که سلفی‌ها رشد می‌کنند اولین آماج خود را در برابر گروه‌های نقشبندیه و قادریه و قرار می‌دهند و تکایا، عبادتگاه و مراکز بزرگان آنها را هدف قرار می‌دهند. بعد از انقلاب فضای رسمی نتوانست پذیرای دراویش نقشبندیه و قادریه شود. البته تندروی گروه‌های چپ و مارکسیست مستقر در منطقه را در این بخش هم نباید از یاد برد که حملات سازمان‌یافته و گاه خونینی علیه این گروه‌ها داشتند. علی‌رغم اهمیتی که اینها در مقابله با سلفی‌گری دارندالبته گروه‌های مختلف قادریه و نقشبندیه با یکدیگر رقابت دارنداما در غرب و شرق کشور نفوذ دارند و همین بود که طی سیاست‌های رسمی و محدودیت‌هایی که در آن حوزه صورت گرفت، عملاً طریقت‌های مذهبی در منطقه بلوچستان هم با محدودیت‌های زیادی هم از ناحیه دولتمردان و هم از ناحیه مولوی‌ها روبرو شدند که روزبه‌روز نقش آنها کمرنگ‌تر شد.

بحث مربوط به اختصاصات مذهبی در مورد جامعه یارسان یا اهل‌حق هم که در کرمانشاه ساکن هستند، دارای اهمیت است؛ که عناصر ناب ایرانی هم در آموزه‌های آنها وجود دارد و ما در این زمینه هم حساسیت به خرج نداده‌ایم و نه تولید دانش کرده‌ایم. تصمیم‌گیری‌ها سلیقه‌ای بوده و بايد مراكز متعدد این حوزه‌های متنوع را به لحاظ فرهنگی مورد توجه قرار دهیم. جامعه یاری و اهل حق در غرب ایران نیز اگر چه نه به میزان سنی‌مذهبان، اما در خصوص مناسک و آداب، گاه با محدودیت‌هایی روبرو بوده‌اند. استفاده از توان فرهنگی و معنوی این جامعه همچون دیگر ذخایر فرهنگی و معنوی ایران بسیار ضروری است. مردم اهل حق در دوره جنگ در دفاع از ایران نقش مهمی در مرزهای غربی کشور ایفا کرده‌اند. در حوزه موسیقی معنوی و اصیل ایرانی نیز سهم هنرمندان این گروه از ایرانیان قابل توجه است. باید بیش از گذشته در این خصوص توجه داشت و برای احقاق حقوق این گروه نیز بیش از گذشته حساس بود.

از سوی دیگر تمرکززدایی از ساختار اداری بسیار حائز اهمیت است؛ دست فرمانداران و استانداران در حوزه‌های توسعه بایستی از گذشته بازتر بشود. بخشی از مشکلات موجود نه ناشی از نیت برنامه‌ریزان، بلکه ناشی از ناکارآمدی مسئولان محلی است و بخشی دیگر ناشی از تمرکز اداری و اقتصادی در کشور.

¡زمانی احمدی‌نژاد توسعه را استانی‌کردن جاده‌ها و آب ومی‌دانست.

£بله، اما بدون برنامه‌ریزی بود، اگر بدون برنامه‌ریزی این کار انجام بگیرد به‌جز ضربه به منابع ملی کاری انجام نمی‌گیرد؛ اگر ما بی‌رویه سد بزنیم نتیجه‌اش می‌شود خشکسالی و گردوغبار و امثالهم. اگر برنامه‌ها را کارشناسان بنویسند و قبل از نوشتن از محققان، پژوهشگران و آکادمیسین‌ها دعوت کنند طبیعتاً این بلا بر سر مملکت نمی‌آمد.

بسیاری در کردستان یا آذربایجان گله می‌کنند که سطح توسعه مثلاً شهر تهران با استان کردستان قابل‌مقایسه نیست. چرا این شکاف توسعه وجود دارد؟ پرسش درست، کارشناسانه و حق‌طلبانه‌ای است و باید برای آن پاسخ‌های درخور یافت و برای حل آن نیز برنامه‌های ویژه‌ای تدارک دیده شود، اما سؤال دیگری نیز می‌توان بر آن پرسش افزود چرا بین سنندج و دیواندره شکاف توسعه‌ای وجود دارد؟ سنندج و دزلی؟ سنندج و بانه؟ سنندج و سقز؟ چرا بین سقز و ایرانشهر شکاف عمیق توسعه‌ای وجود دارد؟ پس نتیجه می‌گیریم این نظام برنامه‌ریزی ناكارآمد است. به‌این‌ترتیب مشخص می‌شود که باید برای برنامه‌ریزی عمرانی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و توسعه مملکت ابعاد تازه‌ای در نظر گرفته شود؛ با این توضیحات ما در حال حاضر در زمینه توسعه پایدار در مناطق با مشکلات زیادی مواجه هستیم. هنوز خط آهن ـ به‌جز مهاباد که از آذربایجان‌غربی واردشده ـ در بخش عمده‌ای از حوزه‌های کردی وجود ندارد و به نظر می‌رسد که یکی از اولویت‌های اول دولت آقای روحانی باید توجه به ریل باشد. در همه جای دنیا ارتباطات یکی از زیرساخت‌های توسعه است، هم ارتباطات داخلی و هم خارجی، حتی برای توسعه خطوط ریلی به پیرانشهر یا سردشت و از آنجا به اقلیم کردستان عراق باید برنامه ریخت. این نگاه می‌تواند فرصت‌های قابل‌‌توجهی برای توسعه کشور مهیا سازد.

در مرزهایمان در حوزه کردی مثل همه مرزها در حوزه‌های جنوبی و غربی کشور با مشکلی افزون بر مشکلات پیشین مواجهیم؛ مسئله مین. مین‌های به‌جای مانده از دوره جنگ هر از گاهی مشکلاتی ایجاد می‌کنند، کودکان و زنان و دیگر شهروندان را قربانی می‌کند؛ هم مین‌زدایی از این مناطق و هم توجه جدی و فوری برای ثبت این افراد به‌عنوان جانباز در نهادهای حمایتی بسیار حائز اهمیت است که طی فرایندی پیچیده و سخت در بنیاد شهید این کار صورت می‌گیرد؛ این فرآیند باید تسهیل شود.

مشکل دیگر، کولبری و تجارت غیررسمی است، که ساماندهی آنان باید به‌سرعت انجام بگیرد. نباید این موضوع اجتماعی و اقتصادی که دهه‌هاست راه امرار معاش بخشی از مردم مرزنشین را مهیا می‌کند و البته آن هم ناشی از ناکارآمدی برنامه‌های توسعه کشور، بیکاری و فقر است كه با راهکاری انتظامی و امنیتی و نهایتاً شلیک محدود شود.

در یکی دو سال گذشته شهر سردشت و دو شهر همسایه شمالی و جنوبی آن؛ پیرانشهر، بانه، مهاباد و بخشی از خانه‌‌باغ‌های سردشت، کانونی ‌شده برای ورود مواد اولیه داروهای روانگردانی ازجمله شیشه که گسترش فوق‌العاده‌ای داشته؛ افرادی میلیاردر شده‌اند و شهر صلح، سردشت، در معرض آسیب‌های جدی قرار دارد و دور نیست همین‌طور که شرق کشور دروازه ورود مواد مخدر شده بود، این منطقه هم دروازه ورود مواد مخدر صنعتی از بیرون شود که هم در آشپزخانه‌های مستقر در کوچه‌باغ‌های سردشت یا سایر نقاط این شهر ارجمند که در جنگ مورد هجوم شیمایی صدام حسین قرار گرفت، تولید و منتقل می‌شود. فعالان مدنی و نیز مسئولان شهرستانی و استانی باید بیش از گذشته در این خصوص تلاش کنند تا منطقه را از دست این بلای هولناک رهانید.

مشکل دیگر روند برخورد با فعالان سیاسی است؛ که به نظر می‌رسد باید سیاست‌های چند سال گذشته تعدیل شود. امروزه تعدادی از کسانی که در حوزه‌های کردی فعالیت سیاسی داشته‌اند اعم از اینکه قوم‌گرا یا سلفی بوده‌اند یا فعالان رسانه‌ای با احکام سنگین زندان روبرو هستند، اگر تجدیدنظری در این زمینه انجام بگیرد و برای حل مسئله این زندانیان اقداماتی صورت گیرد شکاف‌ها هم کم می‌شود. تدبیر سیاسی کمک می‌گوید عقلانی‌ترین روش‌ها با کمترین هزینه‌ها برای حل‌وفصل مسائل در پیش گرفته شود. دادن عفو به بسیاری از این محکومان و زندانیان می‌تواند در حل این مسئله یاریگر باشد. برخی نیز نیمی دیگر از طول دوره محکومیت‌شان را طی کرده‌اند و به لحاظ قانونی راه برای آزادی مشروط‌شان باز است. ضمن آنکه روندهای پیشین امنیتی هم مورد بازنگری قرار گیرد و فضای منطقه بیش از پیش تلطیف شود.

یکی دیگر از مسائل موجود به وضعیت آذربایجان غربی بازمی‌گردد. در استان آذربایجان‌غربی حدود نیمی از جمعیت کرد و نیمی دیگر آذری هستند. البته اقلیتی از دیگر اقوام، مذاهب و ادیان هم در این استان مستقر هستند. پس از پیروزی انقلاب و به دنبال درگیری‌های احزاب چپ و مارکسیست همچون احزاب فدايی خلق (اقلیت) کومله، دموكرات وبا نظام سیاسی فضایی در استان آذربایجان‌غربی به‌وجود آمد که عرصه را برای مشارکت نخبگان کرد سنی‌مذهب در ساختار مدیریت استان تنگ کرد. طی سال‌های پس از دوم خرداد 1376 تلاش‌هایی صورت گرفت تا راه برای مشارکت بیشتر کردهای آذربایجان‌غربی در ساختار مدیریت استانی بازتر شود و در این خصوص تحولات تازه و خوبی هم روی داد، هر چند تا وضعیت مطلوب فاصله زیاد بود. متأسفانه در دولت جدید اهمیت این رویکرد یعنی گسترش استفاده از نخبگان کرد سنی‌مذهب در ساختار اداری استان (و نه صرفاً شهرستان‌ها) یعنی در سطح استاندار، مدیران کل، معاونان و رؤسای استانی توجه جدی و مناسبی به استفاده از نیروهای کرد صورت نگرفته است و برای این موضوع دولتمردان باید چاره‌ای بیندیشند و با بررسی دقیق وضع موجود و دادن آمار و تحلیل روندهای موجود، به فکر طراحیِ سازوکاری باشند که این نقیصه مهم برطرف شود. انتظار این است در دولت آقای روحانی توجه پیامدهای چنین سیاستی، یعنی محدودیت در استفاده از نخبگان شایسته کرد سنی‌مذهب در استان آذربایجان‌غربی در سطوح مدیريت استانی بیش از گذشته مورد توجه و بازبینی قرار گیرد.

¡ ارزیابی شما در حوزه سیاسی از فعالیت احزاب سياسی که در اینک در خارج کشور هستند چیست؟

£ الان برخی احزاب قوم‌گرای کردی مثل دموکرات، کومله و شعب آن و به همین ترتیب شاخه ایرانی پ.ک.ک در حال فعالیت هستند. فعالیت آنها در کمپ‌هایشان است و گاه به‌صورت مخفیانه وارد کشور می‌شوند، شبکه‌های ماهواره‌ای هم برنامه‌هایی را پخش می‌کنند و در عرصه‌هایی هم شاهد برخی فعالیت‌های اجتماعی آنها بوده‌ایم. یکی دو برخورد نظامی نیز در ماه‌های گذشته روی داده است. همچنین برخی جریان‌های سلفی نیز فعالیت‌هایی در بخشی از مناطق کردنشین دارند. اساساً رویکردهای هویتی کشور اگر در قالب سیاست‌گذاری‌های قومی مشخص نشود و این مشکلات ادامه داشته باشد ما باید شاهد این باشیم که به‌تدریج گروه‌های سلفی بتوانند برخی از مقاصدشان را پیش ببرند.

همچنین در خصوص مسائل حوزه کردی نکات دیگری وجود دارد که باید بدان به صورت کارشناسی و فنی و طبق منافع ملی نگریسته شود. ازجمله این موارد، حل و فصل دیگر مسائل سیاسی مبتلابه منطقه است. آگاهیم که ایران با گروه‌های کُرد عراقی به صورت سنتی روابط مطلوبی داشته است. پیوندهای ایران با گروه‌های کرد عراقی در نیم‌سده گذشته و حضور چند صد هزار کرد عراقی در ایران در این دوران نمونه‌ای از روابط خوب ایران با کردهای عراق است. با استقرار دولت منطقه‌ای کردستان عراق نیز روابط ایران با این دولت منطقه‌ای رو به رشد بوده است. در ماه‌های گذشته به‌ویژه پس از حمله داعش به اقلیم کردستان عراق و کمک فوری و بدون فوت وقت ایران به مردم و دولت کردستان عراق برای مقابله با داعش روابط ایران با اقلیم کردستان وارد مرحله تازه‌ای شد. مسعود بارزانی هم از اینکه ایران نخستین کشوری بوده که با ارسال سلاح، مهمات و مستشار به یاری اقلیم شتافته از آقای روحانی تقدیر کرد. همچنین در جریان هجوم داعش به شهر کوبانی سوریه (عین‌العرب) نیز برخی گزارش‌ها حاکی از ارسال اسلحه ایران برای نیروهای کرد مستقر در شهر است تا از خود در برابر داعش محافظت کنند. به این ترتیب به نظر می‌رسد روابط ایران با کردهای منطقه در حال توسعه و نزدیکی بیشتر است. این در حالی است که رقیب منطقه‌ای ایران در برابر هجوم داعش به اقلیم کردستان عراق تنها به نظاره‌گری بسنده کرد و برای یاری اقلیم کردستان اقدامی در پیش نگرفت! اینجا پرسشی طرح می‌شود. وقتی ایران کمک و یاری احزاب کرد منطقه‌ای در عراق و سوریه را به‌عنوان بخشی از راهبردهای خود قلمداد می‌کند و به عنوان عمق راهبردی خود به این جریان‌ها توجه می‌کند آیا وقت آن نرسیده تا در خصوص نوع مواجهه با احزاب کرد ایرانی مستقر در خارج از کشور هم تجدیدنظری صورت گیرد؟ در هفته‌های گذشته وزیر اطلاعات بدون ورود در جزئیات در مجلس اعلام کرد که وزارت مطبوع وی با احزاب دموكرات و کومله نیز گفت‌وگوهایی داشته است. برخی از شعب احزاب مذکور نیز این خبر را تأیید کردند. هر چند این گزارش وزیر اطلاعات در رسانه‌ها مورد تحلیل و توجه شایسته‌ای قرار نگرفت.

منافع ملی ایجاب می‌کند از چنین رویکردی یعنی گشوده‌شدن باب گفت‌وگوی دولت با احزاب کرد ایرانی خارج از کشور استقبال شود و راه برای گفت‌وگوی دولت با این احزاب بیش از گذشته هموار شود. سال‌هاست که گروهی از فرزندان این مملکت، به دلایلی که بررسی آن را باید جداگانه پی گرفت، به عضویت گروه‌های سیاسی همچون کومله یا دموكرات يا شعب مختلف آن، درآمده و برخی از آنان همراه خانواده‌هایشان سال‌هاست از خانه و کاشانه خود دور هستند. فکر کنم که یافتن راهی برای بازگشت این دسته به خانه و مملکت‌شان یعنی ایران کاری انسانی و البته در راستای منافع ملی همه ایرانیان باشد. البته احزاب سیاسی کرد ایرانی هم با درک موقعیت و نیز ارائه تحلیل‌های تازه و رهبرادی باید از فرصت ایجادشده استفاده کنند و با نفی جنگ مسلحانه و روش‌های نظامی‌گری از ساختار سازمانی خود راه را برای فرصت‌های تازه بگشایند.

¡شما در تحلیل های پیشینی از خطاهای سیاسی و راهبردی این گروه‌ها تحلیل‌هایی ارائه داده‌اید و البته از این رهگذر هم احزاب دموكرات و کومله حملاتی شدید علیه شما داشته‌اند، چگونه می‌شود که امروزه از ضرورت گفت‌وگوی دولت با این احزاب سخن می‌گويید؟

£ به نکته مهمی اشاره كردید. باید دید از چه منظری به بحث می‌پردازیم. گاه محققی در مقام تحلیل تاریخی و جامعه‌شناختی از چرایی ظهور یک گروه سیاسی یا مکانیسم‌ها و دینامیسم‌های حاکم بر ظهور و گسترش فعالیت آن جریان و حزب سخن می‌گوید. در این مقام محقق در پی آن است تا نوری بر ابهام‌ها و تاریکی‌های موجود در خصوص پدیده مورد بررسی بیفکند تا به درک درست‌تری از واقعیت دست یازد. در اینجا محقق در پی توصیف، تحلیل و تبیین چگونگی ظهور و بروز پدیده است و ممکن است در این مقام نکات تازه‌‌ای طرح شود و برخی از آنچه تاکنون بدیهی شمرده می‌شد نیز مورد پرسش قرار گیرد.

از نظر استراتژی نیز ممکن است از رویکردی دیگر به تحلیل روی آورد. اين نوع تحليل در پي برآورد توازن میان نیروهای سیاسی است. شرایط منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را بررسی می‌کند تا روندهای آتی را کشف کرده و بر اساس آن راهبردهایی را برای آینده تدوین کند.

آنچه تاکنون مورد توجه تحلیل‌های کسانی چون من بوده، بیشتر متمرکز بر تحلیل علمی و تاریخی چگونگی ظهور و فعالیت احزاب همچون حزب دموكرات کردستان بوده، نه راهبردسازی برای اینکه در آینده با این احزاب چگونه مواجهه داشت! اگر جایی هم نکات تازه یا تحلیل‌های تاريخی تازه‌ای طرح شده برخی ایدئولوژی‌پردازان حزبی یا متعصبین سیاسی‌شان را برآشفته کرده است و حتی با فرض بازگشت این افراد و جریان‌ها به داخل کشور، برای همیشه راه تحلیل تاریخی و جامعه‌شناختی چگونگی ظهور و بروز این جریان‌ها باز است و خواهد بود.

اما رویکرد حقوق‌بشری و انسان‌محور و نیز ضرورت‌های ملی و منافع ملی بر اساس تحلیل تاریخی و جامعه‌شناختی صرف تدوین نمی‌شود. فراتر از اینکه حزبی چگونه سر برآورده و به حیات خود ادامه می‌دهد، نکات مهم دیگری نیز وجود دارد که اهمیت آنان را منافع ملی و رویکردهای انسان‌محورانه تعیین می‌کند.

از این منظر فکر می‌کنم زمان آن فرا رسیده تا برای احزاب کرد ایرانی که در خارج از کشور مستقر هستند ایده و فکر و راهبردهای تازه‌ای تدوین شود و دولت و حاکمیت راه را برای گفت‌وگوی بیشتر با این جریان‌ها بگشایند و برای بازگشت آنان و خانواده‌هایشان به کشور اقدامات تازه‌ای در پیش گیرند.

¡در کردستان دو دیدگاه حاکم است؛ یکی اینکه می‌گویند نقشه کردستان واحد در گروهی از خانه‌ها نصب‌ شده بنابراین استراتژی نظامی آنجا باید امنیتی باشد. یک‌عده هم معتقدند که باید برخوردی سیاسی ـ قانونی شود، حتی در دوره مصدق که ارتش، فئودال‌ها و روحانیون درباری و کلان، علیه دولت بودند، اما در اوج آزادی، استقلال و عدالت بود و تجزیه‌طلبی رخ نداد.

£ من هم رویکرد دوم را انسانی، منطقی و درست می‌دانم چرا که اگر گزاره اول درست بود باید الان وضعیت کردستان ما از کردستان سوریه، عراق و ترکیه بدتر ‌بود. علی‌رغم اینکه مجموعه‌ای از جریان‌ها مردم را به تحریم انتخابات دعوت کردند، اما می‌بینیم که در حوزه‌های کردی بیش از معدل کشوری مردم به آقای روحانی رأی می‌دهند. کردها همواره در روندهای سیاسی کشور مشارکت داشته‌اند و مشارکت‌طلب بوده‌اند. همچنین نه‌فقط درباره کردهای ایران که در مورد کردهای خارج از ایران این نکته مطرح است که کردها با همه ایرانی‌ها پیوندهای فرهنگی، اسطوره‌ای، زبانی و تاریخی عمیقی دارند و اگر بتوانیم روایت ایرانی را در مسائل کردی مطرح کنیم به نظر می‌رسد که بتوانیم بر این نوع از روایت‌های غیرتاریخی و ایران‌ستیزانه غلبه کنیم. به زبان دیگر این درست نیست که کردها مثلاً در حوزه سنی‌نشین‌ها خواهان جدایی از ایران هستند. اگر این‌گونه بود در دوره جنگ باید بخش‌هایی از کردستان و با همراهی کردستانی‌ها به اشغال عراق درمی‌آمد. درحالی‌که کمترین میزان پیشروی در منطقه کردستان بوده همچنین کردها در برابر دعوت‌های گروه‌های تجزیه‌طلب‌ برای جهت‌گیری‌های سیاسی در سال‌های گذشته همراهی نکرده‌اند این نشان از امید به داخل کشور است. چرا در موفقیت‌های ورزشی ایران، مردم کردنشین جشن می‌گیرند؟ البته گروه‌های قوم‌گرا و تجزیه‌طلب هم فعالیت‌ها و حوزه نفوذ خودشان را دارند، اما این بدان معنا نیست که غلبه گفتمانی در دست آنهاست. من فکر می‌کنم اگر گفتمان سیاسی مبتنی بر حقوق‌بشر و برابری همه انسان‌ها باشد، بیش از گذشته شاهد مشارکت مردم کرد در روندهای سیاسی خواهیم بود.

¡ مرحوم امام گفتند «میزان رأی ملت است» و مقام رهبری هم گفتند «حق‌الناس بالاتر از حق‌الله است». اگر به همین جامه عمل پوشانده شود و روح حاکم بر قانون‌اساسی اعمال شود فکر نمی‌کنید نتایج مثبتی خواهد داشت؟

£ حتماً همین‌طور است؛ تعمیق وحدت و همبستگی ملی و حفظ حقوق شهروندان و احترام به جان، مال و آبروی مردم، یعنی همین؛ یعنی به مردم احترام بگذارید و اجازه بدهید مردم در سرنوشت خود مؤثر باشند و فضای سیاسی را به فضایی امنیتی تبدیل نکنیم البته نه به این معنا که دستگاه‌های امنیتی تعطیل شوند، باید در نظر داشته باشیم که اگر از طرفی توسعه و برنامه ویژه‌ای برای آن باشد و در حوزه مذهب موانع عدم‌مشارکت برداشته شود، در عرصه بین‌المللی تنش‌زدایی داشته باشیم، رویکردی که نهایتاً آخرین کار است، یعنی برخورد و زندان را در جای قانونی خود گذاشته شود و مشارکت‌ها را تسهیل کرد. به نظر می‌رسد که در کردستان مشارکت‌طلبی شاید بیش از نقاط دیگر کشور است. وقتی آقای خاتمی در برخی شهرهای کردنشین بالاترین میزان رأی را می‌آورند نتیجه چنین تحلیلي است.

¡ برخی جریان‌های کردی مدعی هستند در ماجرای میکونوس که شرفکندی رهبر حزب دموکرات کشته شد، قتل شرفکندی را کار مقامات ایرانی می‌دانند و آقای هاشمی رفسنجانی را در مورد اتهام قرار می‌دهند که در آن زمان رئیس‌جمهور بود و آقای فلاحیان وزیر اطلاعات بود.

£ قبل از داستان میکونوس نارضایتی کردها به‌گونه‌ای بود که در دور دوم انتخابات آقای هاشمی، مردم استان کردستان تنها استان کشور بودند که به آقای هاشمی رأی ندادند و به آقای توکلی رأی دادند، اما هشت سال بعد و در دوره اصلاحات، آقای توکلی در مقابل آقای خاتمی 30 هزار رأی آورد پس معلوم بود که رأی مردم به آقای توکلی در رقابت با آقای هاشمی رفسنجانی رأی سلبی بوده نه ایجابی.

با پیش آمدن داستان میکونوس و بازتاب‌های گسترده رسانه‌ای آن انتظار برخی تحلیلگران این بود که آقای هاشمی دیگر در حوزه کردی رأی بالایی نداشته باشد، اما در دور دوم انتخابات 84 که آقای هاشمی و آقای احمدی‌نژاد رقیب بودند احزاب کردی تبلیغ می‌کردند که مردم کرد یا رأی ندهند یا به خاطر قضیه میکونوس به هاشمی رأی ندهند، اما تنها استانی که به هاشمی رأی داد استان کردستان بود. برخلاف رأی اعلامی تمام کشور که احمدی‌نژاد پیروز انتخابات بود در کردستان این هاشمی رفسنجانی بود که توانست بیشترین رأی را کسب کند، یعنی اگر نگاه‌های تجزیه‌طلبانه نفوذ داشتند نباید در آن سال‌ هاشمی در کردستان بالای 50 درصد رأی را بیاورد. در انتخابات اخیر هم‌ رأی بسیار بالای آقای روحانی وجود داشت و در انتخابات 88 در استان آذربایجان‌غربی احزاب کرد تلاش داشتند که مردم در انتخابات مشارکت نکنند و وقتی دیدند به نتیجه نمی‌رسند گفتند اگر هم‌رأی می‌دهید به میرحسین موسوی رأی ندهید، چون جنگ‌های کردستان در دوره نخست‌وزیری او رخ‌داده. جالب است که با همین میزان رأی که دولت جمهوری اسلامی رسماً اعلام کرده مردم مهاباد به آقای مهندس موسوی رأی بسیار بالایی دادند و ایشان برنده انتخابات در آن مناطق بود.

¡ سردبیر کیهان متوجه بودند که کریمه از اوکراین در اثر رفراندوم با رأی بالا جدا شد و الحاق آن را به روسیه تأيید کرد درحالی‌که در باره عراق موضع دیگری بود. آیا با توجه به وضعیت کشور چنین رویکردی را درست می دانید؟

£ ما می‌دانیم داستان اسکاتلند و اوکراین با کردستان متفاوت است. کردستان ایران از شکل‌گیری تمدن ایرانی در چند هزار سال گذشته جزئی از ایران بوده؛ همه کردها سهم مهمی در شکوفایی تمدن ایرانی و دفاع از ایران داشته‌اند، اما رویکردی که کیهان در پیش‌گرفته یا حتی تلویزیون در حمایت از رویکرد روسیه در رابطه با اوکراین اساساً مطابق با منافع ملی ما نیست. نمی‌توان با یک بام و دو هوا زیست. نمی‌توان در عراق از تمامیت ارضی دفاع کرد، اما در اوکراین از تجزیه؛ اینها تعارضات دستگاه‌های سیاسی ما توسط گروه‌های تندرواست، البته دولت در این زمینه هوشیارانه عمل کرده است. اینها مسئولانه و مطابق با منافع ملی عمل‌نکرده‌اند و این می‌تواند اثرات نامطلوبی در پیش داشته باشد و موجب ایجاد پیامدهایی در کشور شود.

موج استقلال‌طلبی بعد از حمله داعش به اقلیم کردستان عراق تقریباً مسکوت‌شده. گفته می‌شود که امریکا به کردهای عراقی فشار آورده که در دولت عراق مشارکت کنند و قول حمایت داده به نظر می‌آید در حفظ یکپارچگی عراق بین ایران و ایالت‌متحده امریکا نوعی هماهنگی آگاهانه یا ناآگاهانه وجود داشته و هر دو از یکپارچگی عراق حمایت کرده‌اند، البته جریان‌های کرد عراقی تهدید کرده‌اند که اگر عبادی به خواسته‌هایشان جامه عمل نپوشاند ممکن است بعد از سه ماه در روابطشان تجدیدنظر کنند. جریان داعش این مسائل را تحت‌الشعاع قرار داده است.

¡ برخی از برادرها و خواهرهای کرد ما شاید به این دلیل که به نژادشان اصالت زیادی می‌دهند نتوانند به جمع‌بندی خوبی برسند. ما بیش از صدسال است نفت داریم اما چرا میزان فقر این‌قدر زیاد است؟ ما صد سال است که نفت فروخته‌ایم و برای حفاظت از منابع نفتی‌مان اسلحه خریده‌ایم و یا جنگ و سرکوب بوده. ما در زندان این مثلث بوده‌ایم حال اگر کردستان عراق بخواهد مستقل شود از طرفی با ناسیونالیسم عرب مواجه است، از طرفی با ناسیونالیسم ترک و اینکه ایران آن منطقه را جزو خودش می‌داند. راه دریا هم منوط بر اجازه ناسیونالیسم ترک است. این به چه سرنوشتی می‌رسد؟

£ قطعاً در کردستان عراق صداها و احزاب مختلفی وجود دارد، اما همه آنها در سده گذشته این تلقی را داشته و دارند که از ابتدا قرار بوده اقلیم کردستان عراق و حوزه کردی ترکیه یک کشور واحد باشند طبق پیمان‌نامه‌های جنگ اول جهانی که عثمانی تجزیه شد (ازجمله پيمان سور) اما انگلیس به آنها خیانت کرده و آنها را به عراق چسبانده تا نسبت سنی و شیعه در عراق به نفع شیعه تمام نشود و خانواده فیصل را به‌عنوان خانواده پادشاهی برگزیده از طرف دیگر در کردستان عراق همواره جنبش وجود داشته، اما به نظر می‌آید بین آرمانخواهی و تصمیم مدبرانه و کارشناسی‌شده تفاوت‌هایی وجود دارد؛ موانع متعدد سیاسی، بین‌المللی، حتی اقتصادی و سرزمینی برای استقلال اقلیم کردستان وجود دارد و به نظر می‌رسد که نادیده‌گرفتن این عوامل چالش‌هایی را در پی داشته باشد.

هوشیاری دولتمردان عراق هم مهم است؛ باید برخورد ملی کنند نه فرقه‌ای که اگر این‌گونه نگاه کنند مسئله حل می‌شود، چون می‌دانید که کردها و شیعیان همواره با یکدیگر روابط نزدیکی داشته‌اند. اگر شیعه‌ها بتوانند این هم‌پیمانی را حفظ کنند برخی مشکلات حل خواهد شد. مسئله سوریه هم مطرح است؛ تحولات آتی در سوریه هم بر این وضعیت اثرگذار است اگر سوریه به دولتی دموکراتیک تبدیل شود بخشی از چالش‌های امروزی خاورمیانه مرتفع می‌شود.

با برچسب: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,