شاخص توسعه درسرحدات بغرنج است.

گفتگوی صادق قیصری با احسان هوشمند

روزنامه ستاره صبح،‌ صفحه ۱۱، سه‌شنبه بهمن‌ماه ۱۳۹۵

اگر بشود کارکردهای مستشاران غربی چون مورگان شوستر و نیز اقدامات عمرانی امیرکبیر،را نادیده گرفت؛باید گفت که طی نیم قرن اخیر برنامه‌های زیادی از طرف تکنوکرات‌ها و نخبگان کشور به اجرا درآمده است ولی رخدادهایی چون ظهور دولت‌های ولخرج در قبل و بعد از انقلاب و نیز جنگ و تحریم موجبات عدم دستیابی کشور به توسعه پایدار را فراهم کرده است. احسان هوشمند از محققین حوزه توسعه است و پژوهش‌های میدانی و علمی زیادی درباره متغیر‌ها و مولفه‌های توسعه دارد، با ایشان درمورد روند توسعه در ایران گفت‌وگویی انجام دادیم که در پی می‌خوانید، این استاد حوزه توسعه معتقد است که عامل شکل‌گیری سطوح متفاوتِ توسعه‌ی مناطق در ایران، متغییر و رخدادهایی چون جنگ در بعداز انقلاب و نیز اجرای تئوری «قطب‌های رشد» در زمان پهلوی در کنار سایر متغییر‌های دیگر بود.البته ایشان ردی از ناهمسانی فضایی در دستیابی به توسعه را در کشورهای دیگری چون آمریکا واروپا را نشان می‌دهد و بیان می‌دارد که رده بندی مناطق از نظر توسعه در اکثر کشورها مرسوم است ولی باید به حل آن اقدام کرد.مشروح این گفت‌وگو را در پایین بخوانید

آنچه حائز اهمیت است، این است که در توسعه دو شاخص است  که باید به آن توجه شود، یکی نقش عقلانیت و تدبیر و دانایی‌محوری یعنی الگوی کارآمدی که با محاسبه و برنامه و دقت و برنامه‌ریزی بسیار کارشناسانه، چالش‌ها و چشم‌اندازها و ظرفیت‌ها  و زمینه‌ها و دیگری سرمایه‌ی لازم برای توسعه.

جناب هوشمند به طور کلی دو رویکرد درمورد رسیدن به توسعه وجود دارد، گروهی عنوان می‌کنند که توسعه باید به صورت دموکراتیک و با آگاهی مردم انجام گیرد و تجربه آمریکای شمالی و اروپای غربی را مثال می‌زنند و گروه دیگر معتقدند که توسعه باید از بالا و به صورت نخبگانی تحقق پیدا کند و تلویحا بر ضرورت یک دولت اقتدارگرا برای تحقق توسعه تاکید می‌کنند،این گروه چین و کشورهای جنوب شرق آسیا را شاهد می‌گیرند رویکرد شما به کدام پارادایم یا الگوواره نزدیک است؟

به باور من، به تعداد کشورهای دنیا، الگوهای توسعه وجود دارد، به عبارت دیگر هر کشوری به تناسب شرایط سیاسی، وضعیت اقتصادی، ویژگی‌های اقلیمی و..، الگوی توسعه‌ء خاص خودش را مدنظر می‌گیرد. شاید نتوان گفت که یک کشور یا گروهی از دولت-ملت‌ها از یک الگوی واحد برای توسعه استفاده کرده‌اند، هر چند می‌توان این‌ها را در دسته‌بندی‌های کلی تقسیم‌ کرد. نظر به همین تقسیم‌بندی‌ها، می‌توان روند توسعه کشورها را مبتنی بر دوگروه اقتصاد آزاد و کمونیستی جای داد. هر چند که بعید می‌دانم که نقطه‌ای را در دنیا بتوان مثال زد که در آن توسعه‌ خود به خودی و بدون دخالت دولت رخ داده باشد، حتی در اقتصاد آمریکا. پس به‌عبارت دیگر در اکثر نقاط دنیا شاهدیم که دولت نقش بااهمیتی در توسعه دارد، چه به صورت برنامه‌ریزی‌ و چه به‌صورت تسهیل روند توسعه. هرچند که در کشورهای اروپای غربی و ایالات متحده آمریکا همراه با کانادا نقش دولت ممکن است کم‌رنگتر باشد، یا در برخی از کشورها مثلا در کشورهای اسکاندیناوی نقش دولت با اهمیت‌تر باشد. آنچه حائز اهمیت است، این است که در توسعه دو شاخص است  که باید به آن توجه شود، یکی نقش عقلانیت و تدبیر و دانایی‌محوری یعنی الگوی کارآمدی که با محاسبه و برنامه و دقت و برنامه‌ریزی بسیار کارشناسانه، چالش‌ها و چشم‌اندازها و ظرفیت‌ها  و زمینه‌ها و دیگری سرمایه‌ء لازم برای توسعه.

روند توسعه در ایران از چه الگویی تبعیت می‌کرد، و برنامه‌های توسعه‌ای که در کشور اجرا شده است به کدام الگو نزدیک‌تر است؟ آیا در ایران الگویی برنامه‌ریزی شده برای توسعه وجود داشته یا نه ضرورت‌های آنی تعیین‌کننده روند توسعه بوده است؟

در سده معاصر روند تغییرات در کشور منجر به تحولاتی در ایران شد که نتیجه‌اش تغییر شاخص‌های زندگی در سطح دسترسی به فرصت‌های آموزشی، توسعه‌ء انسانی، بهداشت، زیرساخت‌ها و امثال آن بود که لزوما با برنامه‌های توسعه که  از سال ۲۷ شروع  شد به شکلی پایدار و موازن پیش نرفته است. به عبارت دیگر، تغییرات قبل از سال ۲۷ و از میانه‌ء دوره‌ء قاجار که به صورت عمیق‌تری جامعه ایران با دنیای غرب آشنا ‌شد، روند تحولات کشور هم شروع شد و ما شاهد تحولاتی در این حوزه هستیم، بحث جاده‌ها، راه‌آهن، تاسیس‌دانشگاه، تاسیس‌دارالفنون، تاسیس‌مدارس به سبک‌نوین، آمدن روزنامه، چاپخانه و …. به‌تدریج سبک زندگی مردم ایران را تغییر داد.البته از سال ۲۷ تااکنون، دولت به‌صورت برنامه‌ریزی‌ شده و به صورت قانونی در قالب قوانین توسعه یا برنامه‌های عمرانی، متولی مدیریت توسعه‌ی کشور شد. البته چون دولت به معنای عام آن متولی تمام و کمال توسعه است و همچنین نوسان درآمد‌های نفتی، الگوهای توسعه را هم تحت  تأثیر قرار می‌دهد. به صورت مشخص ما در اواخر دوره‌ی پهلوی شاهد هستیم که نفت گران می‌شود و در برنامه‌های توسعه، تجدیدنظر می‌شود و شخص شاه حتی علیه برنامه‌وبودجه موضع  می‌گیرد که عده‌ای از چپی یا همان مارکسیست‌ها در آنجا مستقر هستند و جلوی توسعه کشور را گرفته‌اند. هرچند که کارشناسان برنامه‌وبودجه وقت، به  شاه در میانه‌ی دهه‌ی پنجاه، هشدار می‌دادند که تزریق درآمدهای نفتی هزینه‌هایی دارد، توجه نشد و عواقب منفی درپی داشت. بعد از انقلاب نیز نمونه‌ء آن در دولت پیشین است که ما شاهد درآمد بسیار هنگفتی بودیم و بدون توجه به افق بلندمدتی که سیاست‌های کلان نظام ترسیم کرده بود، عملا جامعه ایران با مشکلاتی مواجه شد. ازجمله اینکه تورم به شکل بی‌سابقه‌ای خود را نمایان کرد، رکود حاکم شد، واردات به شکل قابل توجهی افزایش پیدا کرد و بخش عمده‌ای از صنایع و کارخانه‌های داخل کشور با بحران مواجه شدند.

به  برنامه‌های توسعه در زمان پهلوی اشاره کردید، خواستم بدانم، چه امری باعث شد که شاه به سازمان برنامه و بودجه و تکنوکرات‌ها بی‌محلی کند یا آن‌ها را پس بزند ؟

قاعدتا این نیاز به کار پژوهشی جدی دارد، که چه شد شاه در اواخر دهه‌ء چهل و به ویژه در  اوایل دهه‌ء پنجاه این چنین با ادبیات جاه‌طلبانه و بلند‌پروازانه در پی این بود که در یک دوره‌ی کوتاه‌مدت به قول خودش، ایران را به دروازه‌های تمدن بزرگ برساند. طبیعتا این بلند‌پروازی از یک طرف، گزارش‌های امنیتی نیز که به شاه می‌رسید که تعدادی از عناصر چپ در سازمان برنامه و بودجه هستند، برای نمونه اشرف و دیگران، یک نوع بی‌اعتمادی را در نظام سیاسی شکل داد. افزون بر اینکه مغفول ماندن اصل عقلانیت  به معنای حکمرانی مدبرانه و نیز آزاد نبودن نهادهای مدنی در نقد سیاست‌های اقتصادی باعث شد که شاه بلندپروازانه در پی تزریق این مبالغ به درون اقتصاد کشور باشد و اثر آن بعدها به صورت‌هایی مشخص شد.

تا صد سال اخیر، در هیچ جایی از ایران صحبت از اقوام ایرانی نیست و یا بسیار اندک است، اساسا در نظام اداری و نظام سیاسی کشور چه در دوره مشروطه چه در دوره‌ء پس از آن ما جایی صحبتی از کرد و آذری و بلوچ و عرب و امثال آن نمی‌بینیم. بیشتر در فضای اجتماعی ایران، عشایر و طوایف هستند که حائز اهمیت‌اند و از دوره‌ی مشروطه به بعد، سیاست مهار عشایر رخ می‌دهد، چرا که عشایر با شورش‌هایشان در اقصا نقاط کشور، ناامنی‌هایی را ایجاد کرده بودند …

برنامه‌ء توسعه هنوز نتوانسته تمام مردم را در ارتباط با توسعه به وضعیتی مطلوب برسانند و از نظر شاخص‌های توسعه وضع خوبی نداریم.

جناب هوشمند شما از کسانی هستید که پژوهش‌های تخصصی و میدانی زیادی بر بین دو متغیر قومیت و توسعه داشتید، برخی عنوان می‌کنند که بعد از شکل گیری دولت مدرن در ایران ، تقریبا از سال ۱۳۰۰ تاکنون ، برنامه‌ای برای تبعیض نسبت به اقوام وجود داشته، در این‌باره چه نظری دارید؟

تا صد سال اخیر، در هیچ جایی از ایران صحبت از اقوام ایرانی نیست و یا بسیار اندک است، اساسا در نظام اداری و نظام سیاسی کشور چه در دوره مشروطه چه در دوره‌ء پس از آن ما جایی صحبتی از کرد و آذری و بلوچ و عرب و امثال آن نمی‌بینیم. بیشتر در فضای اجتماعی ایران، عشایر و طوایف هستند که حائز اهمیت‌اند و از دوره‌ی مشروطه به بعد، سیاست مهار عشایر رخ می‌دهد، چرا که عشایر با شورش‌هایشان در اقصی نقاط کشور، ناامنی‌هایی را ایجاد کرده بودند، یکجانشینان را در معرض تهدید قرار می‌دادند، زمین‌های کشاورزی را مورد تهدید قرار می‌دادند و  به دهات یا مناطق روستایی حمله می‌شد و مردم به اسارت گرفته می‌شدند، گاها به بردن اموال و دام ها و … و حتی نوامیس مردم یعنی زنان و دختران منجر می‌شد. در شمال شرق کشور و در مرکز کشور و در جاهای دیگر نمونه‌های آن را داشتیم و  به‌نوعی اقتدار عشایر و طوایف با روی کار آمدن دولت جدید در ایران بعد از مشروطه به خطر افتاد. از این منظر بله ما شاهد آن هستیم که یک گفتار عمومی در کشور به ویژه در میان نخبگان آنهم در جای جای ایران شکل می‌گیرد که دولت باید امنیت را به ایران برگرداند و این بی‌سامانی را مهار کند. شما می‌دانید این بی‌سامانی‌ها در گوشه و کنار کشور خود را نشان داد. یا در ماجرای شیخ خزعل و عشایر بختیاری در جنوب و جنوب‌غرب کشور خودش را نشان می‌دهد، اما صحبتی از کرد و ترک و اینها نیست. نکته‌ء دوم این است که دولت جدید یا دولت مدرن در تکاپو بود که بتواند اقتدار خودش را بگستراند، و در این دوران شاهد دستاورد‌های توسعه‌ا‌ی قابل توجهی هستیم اما این نکته نباید دورداشت که به طور کلی ایران امروز در میان کشورهای توسعه‌یافته قلمداد نمی‌شود و کشور ما هنوز فاصله‌ء بسیار عمیقی با کشور توسعه‌یافته دارد، به عبارت دیگر برنامه‌ء توسعه هنوز نتوانسته تمام مردم را در ارتباط با توسعه به وضعیتی مطلوب برسانند و از نظر شاخص‌های توسعه وضع خوبی نداریم.

درتمامی کشورهایی که مورد مطالعه قرار گرفته‌اند اعم از ایالت متحده، سوئیس و حتی کشورهای اروپای غربی و اسلامی، عموما شاخص‌های توسعه‌ی مناطق مرزی و سرحدات با درون کشور متفاوت است.

در پژوهش‌ها می‌بینیم که شاخص‌های توسعه سرحدات کشور با هم برابر نیست به عبارت دیگر ما در یک بخش سرحدات کشور مثل آذربایجان شرقی مشاهده می‌کنیم که شاخص‌های توسعه‌اش از استان‌های مجاور خودش از جمله کردستان، گیلان، اردبیل حتی آذربایجان غربی و کرمانشاه بسیار بالاتر است.سرحدات کشور لزوما فقط محل سکونت اقوام ایرانی نیست، همین الان در شهر زابل که یکی از سرحدات کشور است و اخیرا بازدیدی از آنجا داشتم، به عنوان شهر فارس‌زبان و شیعه‌مذهب شاخص های توسعه‌اش از مجموعه‌ی استان سیستان‌وبلوچستان که اتفاقا سنی‌مذهب و بلوچ هستند و از سایر مناطق کشور مثل آذربایجان، بی بهره‌تر و عقب مانده‌تر است. پس اینجا نشان داده می‌شود که شاخص‌های توسعه‌ی کشور ناموزون است، اما شکل قومی ندارد چرا که جاهایی مثل هرمزگان،بوشهر ، زابل و خراسان هم و به خصوص جنوب استان کرمان ،از وضع بسیار بدی برخوردارند.

ولی چرا بین یک منطقه با منطقه دیگر  به لحاظ شاخص‌های توسعه تفاوت‌هایی وجود دارد؟

از اینجا باید با نوعی نگاه کارشناسانه‌تر به موضوع بنگریم. حداقل در طول هفت دهه‌ء گذشته که نظام برنامه‌ریزی در کشور تلاش کرد که شاخص‌های توسعه کشور را دگرگون کند، شاهد این هستیم که سرحدات کشور به اندازه ی کافی مورد توجه قرار نگرفتند، اما همین جا باید این نکته را بیان کنیم، که درتمامی کشورهایی که مورد مطالعه قرار گرفته‌اند اعم از ایالت متحده، سوئیس و حتی کشورهای اروپای غربی و اسلامی، عموما شاخص‌های توسعه‌ی مناطق مرزی و سرحدات با درون کشور متفاوت است. البته این سرحدات ممکن است عمقش بیست و پنج کیلومتر باشد در ایالت‌های متحده مربوط به جنوب آمریکا باشد که الان دو دهه هست که آمریکا به شدت مشغول برنامه‌ریزی برای پر کردن شکاف‌های توسعه جنوب با بخش‌های مرکزی ،شرقی و شمالی‌اش است. گفته می شود یک ایالاتی مثل کالیفرنیا که به تنهایی اگر مستقل از آمریکا بود جزو هفت اقتصاد برتر دنیا محسوب می‌شد، شاخص‌های توسعه‌اش با ایالات جنوبی آمریکا تفاوت بسیار چشمگیری دارد.

از سوی دیگر بین مراکز استان‌ها و شهرستان‌های اطراف، درخود استان‌های حاشیه‌ای و سرحدات هم تفاوت‌هایی در سطح توسعه وجود دارد، مثل تبریز و هشترود. آیا در تبریز هم یک عده‌ای از مسئولین استان نشستند و به صورت برنامه‌ریزی شده،کاری می کنند که سایر شهروندان استان آذربایجان شرقی از مواهب توسعه کمتری برخوردار باشند.باید به این نکته توجه کرد.

بله، ما در پژوهش‌ها می‌بینیم که شاخص‌های توسعه سرحدات کشور با هم برابر نیست به عبارت دیگر ما در یک بخش سرحدات کشور مثل آذربایجان شرقی مشاهده می‌کنیم که شاخص‌های توسعه‌اش از استان‌های مجاور خودش از جمله کردستان، گیلان، اردبیل حتی آذربایجان غربی و کرمانشاه بسیار بالاتر است.سرحدات کشور لزوما فقط محل سکونت اقوام ایرانی نیست، همین الان در شهر زابل که یکی از سرحدات کشور است و اخیرا بازدیدی از آنجا داشتم، به عنوان شهر فارس‌زبان و شیعه‌مذهب شاخص های توسعه‌اش از مجموعه‌ی استان سیستان‌وبلوچستان که اتفاقا سنی‌مذهب و بلوچ هستند و از سایر مناطق کشور مثل آذربایجان، بی بهره‌تر و عقب مانده‌تر است. پس اینجا نشان داده می‌شود که شاخص‌های توسعه‌ی کشور ناموزون است، اما شکل قومی ندارد چرا که جاهایی مثل هرمزگان،بوشهر ، زابل و خراسان هم و به خصوص جنوب استان کرمان ،از وضع بسیار بدی برخوردارند.

از سوی دیگر بین مراکز استان‌ها و شهرستان‌های اطراف، درخود استان‌های حاشیه‌ای و سرحدات هم تفاوت‌هایی در سطح توسعه وجود دارد، مثل تبریز و هشترود. آیا در تبریز هم یک عده‌ای از مسئولین استان نشستند و به صورت برنامه‌ریزی شده،کاری می کنند که سایر شهروندان استان آذربایجان شرقی از مواهب توسعه کمتری برخوردار باشند.باید به این نکته توجه کرد.

از سوی دیگر در بعضی از استان‌های کشور دلایلی مثل بروز ناامنی‌،  شاخص‌های توسعه را تحت تأثیر قرار داده است

از سوی دیگر در بعضی از استان‌های کشور دلایلی مثل بروز ناامنی‌،  شاخص‌های توسعه را تحت تأثیر قرار داده است، از جمله در استان کردستان و بخشی از آذربایجان غربی. به واسطه‌ی درگیری‌های قومی تا  دوره‌ای بسیار طولانی، می تواند اثر روانی در اذهان ایجاد کند و باعث شود که سرمایه‌گذاران به سرمایه گذاری در این مناطق میلی نداشته باشند.

در آینده‌ای نزدیک اگر این روند ادامه داشته باشد، شاهد خالی از سکنه شدن بخشی از مناطقی مرزی کشور از جمله سیستان و خراسان در اثر بی‌آبی و … خواهیم بود و این نه در راستای منافع ملی است و نه در راستای امنیت کشور

البته این نکته را باید اضافه کرد که  هنوزنظام  سیاسی متوجه اهمیت توسعه‌ی سرحدات کشور نشده و این متغییر باید به جد توسط کارشناسان به بحث گذاشته شود که چرا علی رغم اینکه از سال ۶۸ که به تدریج توجه به توسعه‌ء کشور جایگاه ویژه‌ای پیدا کرد. الان با حدود سه‌دهه فاصله از آن تاریخ، ما هنوز نتوانسته‌ایم با یک برنامه‌ی طولانی‌مدت و میان مدت، نسبت به رفع نابرابری‌های توسعه‌ی مناطق کشور که البته شکل قومی هم ندارد، را به صدر توجهاتمان برگردانیم. در این سال‌ها که توجه به عقلانیت توجه به منافع ملی و توجه به دانایی‌محوری به تدریج جایگاه تازه‌ای در فضای کشور پیدا می‌کند، ضروری است که حقوق همه‌ء شهروندان ایرانی به ویژه در سرحدات به جد مورد توجه قرار بگیرد وبرای توسعه‌ی موزون و پایدار مناطق، تجدید نظری صورت بگیرد. در آینده‌ای نزدیک اگر این روند ادامه داشته باشد، شاهد خالی از سکنه شدن بخشی از مناطقی مرزی کشور از جمله سیستان و خراسان در اثر بی‌آبی و … خواهیم بود و این نه در راستای منافع ملی است و نه در راستای امنیت کشور. در اثر این فعل و انفعالات این مناطق شاهد مهاجرت های گسترده‌ای از این مناطق به درون کشور خواهیم بود و معضلات اجتماعی و سیاسی بدی برای کشور ایجاد خواهد شد.

با برچسب: ,