زندگی در سایه ی جنگ با داعش از بغداد تا بارزان- بغداد؛ زیبای غمگین(بخش اول)

عکس و گزارش: احسان هوشمند

روزنامه ایران، شماره ۵۹۶۴، صفحه ۹، یکشنبه ۷ تیرماه ۱۳۹۴

هواپیمای ایران ایر پس از دو ساعت تأخیر تهران را به مقصد بغداد ترک می‌کند و یک ساعت و پانزده دقیقه بعد بر فراز بغداد آماده فرود می‌شود؛ مزارع و باغات جلگه‌ای ساحل دجله چشم نواز است. رود به شکلی مارپیچ بغداد را طی می‌کند و از شهر خارج می‌شود؛ پارچه‌ای از حریر زربفت و گلابتون.

Baghdad_1فرودگاه بغداد در همان ابتدای ورود وضعیت امنیتی شهر را نمایان می‌سازد و به دلیل اهمیت بین‌المللی‌اش تحت تدابیر امنیتی ویژه‌ای کنترل می‌شود. معطلی فرودگاه، عبور از بازرسی‌های متعدد، ایست بازرسی‌های پی در پی خیابان‌های شهر با ماشین‌های زرهی و نفربرها، آن هم در ترافیک کشندهء عصر جمعه کلافه‌کننده است. اما گویی در کنار جنگ و بمب گذاری و ترافیک و بازرسی، زندگی هم با تمام سخت جانی‌اش جاری است. زندگی را در همان دقایق اولیه و در بدو ورودم به شهر در خیابان‌های شلوغ و ماشین‌های مملو از مسافرش با تمام وجود احساس می‌کنم.
هنوز از ایست بازرسی‌های پی در پی به خود نیامده‌ام که صدای بوق ماشین‌ها و پایکوبی جوانان و نوجوانان خیابان را برمی‌دارد. گروهی از جوانان با پرچم عراق پیش می‌آیند و شادمانی می‌کنند؛ تیم ملی عراق تیم ملی فوتبال ایران را در مسابقات آسیایی شکست داده است. فراموش کرده بودم تیم ما با تیم ملی عراق مسابقه دارد. راننده می‌گوید مردم در بیشتر نقاط  بغداد برای ابراز شادی به خیابان آمده‌اند، خیابان‌ها در تسخیر جوانان است.
روی پل دجله نزدیکی‌های «جادریه» از او می‌خواهم توقفی کوتاه داشته باشد تا بتوانم از زیبایی‌های رودخانه درغروب آفتاب و همین‌طور جشن و پایکوبی جوانان عکس بگیرم.Baghdad_13 اگرچه از باخت جوانان ملی پوش ایرانی متأسفم اما همزمان از شادی جوانان بغدادی که در میان تلاش تروریست‌ها برای ناامنی بغداد جسورانه در خیابان‌های شهر شادمانی می‌کنند، شادم. گویی تلاش تروریست‌ها برای پاشیدن بذر مرگ در این سرزمین تلاشی بیهوده و بی‌فرجام است. مرد جوانی همراه همسرش و نوزاد چند ماهه‌ای که در آغوش گرفته کنار پل دجله در حال شادی است. چند جوان هم آن طرف‌تر در حال پایکوبی هستند، پس از دقایقی راهی محل استراحت می‌شوم. باید برای فردا و روزهای دیگر آماده شوم.

گفت‌و‌گو با رئیس جمهوری دکتر فؤاد معصوم
صبح روز بعد منتظر تلفن دفتر رئیس جمهوری می‌مانم تا برای مصاحبه عازم شوم. قرار برای نزدیکی‌های ظهر گذاشته می‌شود و راه می‌افتم سمت کاخ سندباد یا قصر سلام. اما مصاحبه نه در کاخ سندباد بلکه در منزل شخصی رئیس جمهوری نزدیک همان کاخ برگزار می‌شود. پس از استقبال مسئولان تشریفات ریاست جمهوری عراق یعنی کاک مقصود برادر رئیس جمهوری و یکی دیگر از مشاوران رئیس جمهوری وارد تالار پذیرایی می‌شوم و همزمان با ورود به تالار جناب دکتر فؤاد معصوم نیز وارد می‌شود و پس از روبوسی و تعارفات و کمی گفت‌وگو در خصوص اوضاع عراق، مصاحبه را شروع می‌کنم. قرار می‌شود دو گفت‌و‌گو با رئیس جمهوری داشته باشم. مشاور و کاک مقصود نیز نهایت همکاری را برای برگزاری این گفت‌و‌گو دارند.
کاخ سندباد در منطقه جادریه قرار دارد. این منطقه با دیوارهایی بلند از سایر نقاط بغداد جدا شده است. روزهای بعد متوجه می‌شوم بجز منطقه سبز بغداد مناطق دیگری همچون جادریه و نیز قادسیه هم به وسیله دیوارهایی بلند و بتونی یا موانع فلزی احاطه شده و با حضور نیروهای نظامی، دسترسی تروریست‌ها به این مناطق از بغداد غیرممکن شده است. این مناطق محل استقرار مراکز دولتی  و حکومتی است و رئیس جمهوری و نخست وزیر و وزرا و نمایندگان مجلس و سایر مقامات بلندپایه، در این مناطق زندگی می‌کنند. درون این مناطق نیز پاسگاه‌های امنیتی شبانه‌روز مقابل منازل مقامات مستقر و مشغول پاسداری‌اند. در مسیر ورودی کاخ سندباد در جادریه پی می‌برم که محل استقرار مجلس اعلای اسلامی عراق نیز در این منطقه قرار دارد. به نظر می‌رسد جادریه باغ بوده و از آن باغ وسیع درختان میوه‌ای از جمله مرکبات هنوز باقی است اما به دلیل شرایط امنیتی گویا امکان احیای دوباره باغ وجود ندارد. منطقه‌ای سرسبز در نزدیکی ساحل رودخانه دجله که در روزهای زمستانی هوایی مطبوع دارد.Baghdad_15

مصاحبه با وزیر فرهنگ عراق
گفت‌و‌گو با «فریاد رواندوزی» دومین مصاحبه‌ای است که برنامه آن هماهنگی شده ‌است. عصر یکشنبه عازم منطقه قادسیه می‌شوم. در مسیر حرکت به سمت قادسیه سری نیز به منطقه منصور می‌زنم و از کنار برج منصور نیز گذر می‌کنم. منطقه تجاری منصور که محل سکونت یا محل رفت و آمد اقشار پردرآمد و امروزی بغداد است یکی از اهداف بمب گذاری‌های تروریست‌ها در بغداد بوده است. خیابان‌های منطقه توسط یگان‌های امنیتی کنترل می‌شود و در فواصل بسیار نزدیک نیز ایست بازرسی‌ها برقرار است.
در چنین فضایی بنرهای تبلیغ چند تئاتر و نمایش در کنار خیابان‌ها خودنمایی می‌کند. روی برخی بنرها تصاویر بازیگران هم هست. برخی از آنها زن هستند. جنگ و حملات تروریستی داعش نتوانسته هنرمندان را از فعالیت‌های هنری غافل کند و بازارشان حسابی داغ است. پوستر نمایش‌های کمدی هم لابه‌لای بقیه بنرها و پوسترها به چشم می‌خورد. خیابان منصور را طی می‌کنم و از سمت خیابان زیتون وارد منطقه قادسیه می‌شوم. عکسبرداری در خیابان‌های بغداد مقررات خاص خودش را دارد. گذشته از ممانعت نیروهای امنیتی،مردم عادی و کسبه نیز چندان روی خوشی به عکاس‌ها نشان نمی‌دهند.
مشغول گرفتن عکس از حال و هوای خیابان منصور هستم که با تذکر مردم و مغازه‌داران روبه‌رو می‌شوم. توضیح می‌دهم که در حال تهیه گزارش هستم. کارت معتبر می‌خواهند، بعد از موافقت برای عکسبرداری توضیح می‌دهند که چگونه تروریست‌ها پیش از بمب گذاری با عکسبرداری از مناطق مورد نظر برنامه‌های خود را تنظیم می‌کنند؛ عکاسی برای آنها یادآور اقدامات تروریستی است.
مسیر را ادامه می‌دهم؛ در خیابان‌های بغداد عکس‌های زیادی از مقامات برجسته ایرانی به چشم می‌خورد تقریباً در تمامی خیابان‌های اصلی این عکس‌ها و نیز عکس برخی مراجع ساکن نجف یا حتی شهدای ایرانی در سامرا یا سوریه نیز به چشم می‌خورد.
زودتر از زمان تعیین شده به محله قادسیه می‌رسم و تا زمان مصاحبه به گفت‌وگو با نیروهای انتظامی می‌پردازم. آنها از دوستانی صحبت می‌کنند که در حال جنگ با داعش‌اند. عکس چند نفر از دوستان‌شان را نشان می‌دهند. برخی از آنها هم توسط نیروهای داعش کشته شده‌اند. حال و هوای قادسیه یادآور مناطق جنگی است. حضور پرشمار نیروهای انتظامی و پاسگاه‌های متعدد در کنار منازل مسکونی مقامات دولتی نشان می‌دهد برای حفظ امنیت در پایتخت تلاش زیادی صورت گرفته است. دیواری بسیار بلند همراه با برج‌های نگهبانی، منطقه قادسیه را از انظار رهگذران دور نگه می‌دارد. گفت‌و‌گو با فریاد رواندوزی تنها به مصاحبه ختم نمی‌شود و در خصوص مسائل جاری عراق نیز پیش و بعد از مصاحبه گفت‌و‌گوی مفصلی می‌کنیم. پاسی از شب گذشته کارم تمام می‌شود و باید برگردم. در مسیر بازگشت و در منطقه منصور بخصوص در نزدیکی‌های جادریه کورس خودروهای لوکس جوانان بغدادی هوشیارم می‌کند. فاصله‌ چند صد متری میان دو ایست بازرسی، تنها فرصتی است که جوانان می‌توانند لا به لای ماشین‌ها کورس بگذارند. اما بر خلاف آنچه معمولاً در تهران دیده‌ایم در این مسابقه‌ها و ماشین‌بازی‌ها تنها جوانان پسر حضور دارند و خبری از دختران جوان نیست. در روزهای بعد نیز مشاهداتم چنین برداشتی را تأیید می‌کند.
حضور دختران جوان و امروزی در خیابان‌های بغداد بسیار کم رنگ است؛ شهری مردانه. راننده می‌گوید باید مراقب باشم چون در بغداد خارجی‌ها و بخصوص روزنامه‌نگاران طعمه‌های خوبی برای تروریست‌ها هستند.

گشت و گذاری در خیابان‌های بغداد
Baghdad_8صبح روز بعد را به گشت و گذار در خیابان‌های بغداد اختصاص می‌دهم. منطقه کرّاده را پشت سر می‌گذارم. «ابونؤاس» خیابان طولانی و زیبای ساحلی رودخانه دجله را طی می‌کنم. باب شرجی، خلانی، ساحت اندولس، منطقه فضل، خیابان الرشید، باب‌المعظم، شارع جمهوری، منطقه ابو‌سیفین و منطقه شورجه و صدریه و چند خیابان دیگر از جمله مسیرهایی است که از آنها عبور می‌کنم. در این خیابان‌ها و در اوج تهدید تروریست‌ها زندگی به شکلی آرام وعادی جریان دارد. حضور پرشمار مردم و شلوغی بازار یادآور برخی خیابان‌های مرکزی و جنوبی تهران است اگر چه از نظر زیباسازی و مرمت خیابان‌های بغداد وضع مطلوبی ندارند.Baghdad_6
در برخی مناطق ساختمان‌های تخریب شده بر اثر بمب گذاری‌، عملیات انتحاری یا پرتاب راکت و خمپاره، یادت می‌آورد که عراق درگیر جنگ و تروریسم است. در برابر دیوارها و یا درهای ورودی مراکز دولتی و عمومی مانند شهرداری دیوارهای بتونی تعبیه شده تا راه را برای عملیات احتمالی تروریست‌ها سد کند. همچنین موانع فولادی نیز این کمربند امنیتی را تکمیل کرده است.
در منطقه سعدون تعدادی جوان و نوجوان را می‌بینم که در حاشیه خیابان، فوتبال گل کوچک بازی می‌کنند. تجارت سیگار و دلار هم در منطقه شورجه گرمی خاص خود را دارد. در ابوسیفین هم بازار فروش تانکر آب و لوازم فنی داغ است.
در باب شیخ، نزدیکی مزار شیخ عبدالقادر گیلانی با مردم خوش و بش می‌کنم. حال و هوای مسابقه فوتبال میان عراق و کره جنوبی فضا را فوتبالی کرده. Baghdad_11چند نفر دوستانه برای من کری می‌خوانند که تیمشان از سد ایران گذشته و کره را هم پشت سر می‌گذارد. کنار خیابان زنانی را می‌بینم که درحال خرید میوه از دستفروش‌ها هستند و دارند میوه‌ها را سوا می‌کنند. حضور زنان در بازار پوشاک و موکت و فرش هم چشمگیر است. کودکان بی‌اعتنا به داعش و بمب گذاری و ترور در خیابان درحال پرسه زدن هستند.
از کنار چند دانشگاه می‌گذرم از جمله دانشگاه بغداد. اینجا هم ورودی دانشگاه به وسیله دیواری بتونی از کنار جاده اصلی جدا شده تا تروریست‌ها نتوانند با ماشین‌های انتحاری خود را به در اصلی برسانند. در سال‌های گذشته بارها و بارها استادان و دانشجویان این دانشگاه هدف ترور بوده‌اند.Baghdad_2_daneshgah ده‌ها تن از استادان دانشگاه بغداد در این حمله‌ها جان خود را از دست داده‌اند. هر چند این اقدامات موجب خروج بسیاری از نخبگان عراقی از کشورشان شده است اما نبض دانشگاه همچنان می‌تپد.
مقابل در کلیسای «السیده العذرا» می‌ایستم اما داخل نمی‌شوم و به گرفتن چند عکس از سردر کلیسا قناعت می‌کنم. این کلیسا و کلیساهای دیگر از جمله هدف‌های تروریستی در بغداد بوده‌اند. همین وضعیت موجب مهاجرت گسترده مسیحیان از بغداد شده است.Baghdad_5
خیابان‌های بغداد بویژه آسفالت خیابان و همچنین حواشی پیاده روها مخصوصاً در مناطق مرکزی شهر  وضعیت مناسبی ندارند. در مناطق شلوغ هم تجمع مردم و ماشین‌ها و وسایل باربری از کول‌بران گرفته تا گاری‌ها و موتورهای سه چرخه باری و حتی اسب‌های گاری کش، کار رفت و آمد مردم را با مشکل مواجه می‌کند. در هر گوشه‌ای از بازارهای اصلی شهر صدها تن در حال خرید و فروش هستند و همه جا شلوغی به چشم می‌آید. شهر در تب زندگی می‌سوزد و جنگ و ترور و ویرانی را در هر قدم انکار می‌کند.
اگرچه در خیابان‌های بغداد نمادها و نشان‌های سیاسی احزاب بیش از نشان‌های ملی عراق به چشم می‌خورد و هر گوشه‌ای از این شهر بزرگ، نشانی از حزبی سیاسی یا فرقه‌ای در خود دارد، اما حالا که بازار فوتبال گرم شده حتی دستفروش‌های کنار خیابان هم در حال فروش پرچم عراق یا کلاه منقش به پرچم ملی خود هستند. فوتبال میان گروه‌های مختلف مردم حس همدلی ملی را به شکلی پرهیجان نمایان ساخته و بازار فروش پرچم و تراکت‌های منقش به پرچم عراق را گرم کرده است. وارد بازار فروش حیوانات می‌شوم. قفس‌های مملو از مرغ و خروس و قناری و مرغ عشق یا خرگوش و حتی حیوانات خانگی توجهم را جلب می‌کند. اجازه می‌گیرم و چند تایی عکس می‌اندازم. Baghdad_4یکی از فروشندگان با دیدن من سگی را بغل می‌کند و فیگور می‌گیرد. اما لحظه‌ای بعد باز با اعتراض مردم برای عکسبرداری روبه‌رو می‌شوم و دوباره همان توضیحات و نشان دادن مدرک معتبر و… چند کودک را می‌بینم که در حال تماشای سگ‌ها و پرندگان محبوس در قفس‌ها هستند.
مسیر را ادامه می‌دهم تا برسم به مغازه‌ای که چیزی بین قهوه خانه و ساندویچی است. فروشنده مرا دعوت به خوردن کباب ترکی می‌کند. تشکر می‌کنم و سفارش چای می‌دهم. باز اجازه می‌گیرم و چند عکس می‌اندازم بعد صحبت را می‌کشانم به داعش و بمب گذاری‌ها. یکی از مشتری‌ها می‌گوید دوستی مسیحی دارد به نام رافد یوسف که ساکن موصل بوده و به تازگی موفق شده از آنجا فرار کند. می‌گوید داعش در موصل مردم مسیحی را به اجبار وادار به اقامه نماز می‌کند. Baghdad_10هرکس سیگار بکشد پنجه‌اش را قطع می‌کنند. مردان مسیحی را هم در جمع‌های چند ده نفری به سوله‌های بزرگی می‌برند و ختنه‌شان می‌کنند. چند عکس می‌گیرم و به سوی بازار صدریه راه می‌افتم. در بازار صدریه در حال عکس گرفتن هستم که نیروهای پلیس سر می‌رسند و مرا به گوشه‌ای هدایت می‌کنند. مدرک می‌خواهند. می‌گویم در حال تهیه گزارش از زندگی مردم عادی در خیابان‌های بغداد هستم. توضیح می‌دهند تروریست‌ها هم می‌توانند از چنین پوششی استفاده کنند. یادآوری بمب گذاری انتحاری خونین این بازار که به کشته شدن چند صد تن انجامید کافی است تا تمام عکس‌های این منطقه را از حافظه دوربینم پاک کنند. چند صد متر جلوتر عده‌ای مقابل یک قهوه خانه جمع شده‌اند. آنها در حال تماشای مسابقه فوتبال عراق و کره هستند. با اجازه از مردم و ارائه  توضیحات لازم چند عکس می‌گیرم و به راهم ادامه می‌دهم تا زودتر خود را برای رفتن به سلیمانیه آماده کنم. در میانه راه پوسترهای زیادی که مردم را تشویق به مقابله با داعش می‌کنند به چشم می‌خورد.Baghdad_9
٭ به احترام شادروان کاک صالح عمر مصطفی پدر دوست ارجمندم کاک نزهت صالح که به دست ارتش بعث عراق به شهادت رسید.

لینک در وبسایت روزنامه ایران

با برچسب: , ,