زندگی در سایه جنگ با داعش از بغداد تا بارزان (بخش دوم و پایانی) سلیمانیه؛ ترانه‌ای آشنا

احسان هوشمند

روزنامه ایران، شمارهء ۵۹۶۷، صفحه ۹، چهارشنبه ۱۰ تیر Barezan1۱۳۹۴

در قسمت پیشین این گزارش به بغداد پرداختیم؛ در ساحل دجله قدم زدیم و آمادگی پایتخت عراق را در برابر حمله‌های تروریستی و انتحاری دیدیم. اینک در قسمت دوم و پایانی این گزارش به کردستان عراق خواهیم رفت و به وضعیت اجتماعی، جغرافیایی و فرهنگی سلیمانیه، اربیل، منطقه بارزان در شمال کردستان عراق و… خواهیم پرداخت.

به سلیمانیه که می‌رسم دیگر هوا تاریک شده است. شهری که در ذهن ایرانیان با نام مام جلال طالبانی رئیس جمهوری پیشین عراق پیوند خورده است. و او حالا پس از بیماری دوره نقاهت را می‌گذراند. جلال طالبانی در میان افکار عمومی ایرانیان جایگاه شایسته‌ای دارد. مبارزات طولانی او با رژیم‌های حاکم بر عراق بویژه دولت بعثی صدام و دوستی او با ایران و ایرانی از مهمترین ابعاد زندگی سیاسی او است. طبیعی است که من نیز با ورود به سلیمانیه به مام جلال فکر کنم.
به سرعت عازم هتل می‌شوم تا پس از چند دقیقه استراحت برای گفت‌و‌گو با فرید اسه سرد رئیس مرکز مطالعات استراتژیک کردستان آماده باشم. گفت‌و‌گو در منزل خواهد بود. برخلاف بغداد اینجا چندان خبری از وضعیت غیر عادی نیست و فضا امن به نظر می‌رسد و جز کم شدن شمار کارگران خارجی در سطح شهر که آن هم ناشی از بحران مالی این مناطق در سال گذشته است تغییر چندانی محسوس نیست.
همراه دوست روزنامه‌نگارم «کاک فلاح» که زحمت هماهنگی مصاحبه‌های مرا در سلیمانیه بر عهده گرفته گشتی در سطح شهر می‌زنم؛ وضعیت عادی است و مردم مشغول کارهای هرروزه زندگی‌شان هستند، البته برق گاه و بی‌گاه قطع می‌شود و بخش‌هایی از شهر در تاریکی فرو می‌رود. صبح روز بعد می‌خواهم به اردوگاه‌های آوارگان بروم اما هنوز چندان از هتل و خیابان سالم دور نشده‌ام که ترافیک بند می‌آید. نگرانم که بموقع به ترمینال «شار زور» (شهر زور) نرسم. راننده تاکسی می‌گوید حقوق بگیران دولت تجمع کرده‌اند و در اعتراض به دریافت نکردن حقوق سه ماه قبل‌شان خیابان‌ را بسته‌اند.
در پی مناقشه‌های مالی بغداد و دولت منطقه‌ای کردستان عراق بخصوص بر سر فروش نفت، بغداد بودجه این منطقه را قطع کرده و پرداخت حقوق کارمندان دولت با مشکل مواجه شده بود. بعد از نیم ساعت راننده موفق می‌شود ترافیک سنگین خیابان را با ورود به کوچه پس کوچه‌ها پشت سر بگذارد. در ترمینال «شار زور» سه زن میانسال در انتظار حرکت اتومبیل‌ها باهم گفت‌و‌گو می‌کنند. یکی از آنها مدام تکرار می‌کند که پسرش برای جنگ با داعش به جبهه رفته و بعد دست به دعا برمی‌داشت که «خدایا خدایا پسرم را از تو می‌خواهم.»

به سمت اردوگاه حرکت می‌کنم. حدود ۲۵ کیلومتر تا آنجا راه داریم؛ کمپ‌های عربت و باریکه. به محض نزدیک شدن به اردوگاه شروع می‌کنم به عکس گرفتن. باید به کانتینر مدیریت کمپ یعنی کاک طارق و معاونش کاک رعدروانه بروم. مخالفت کاک طارق برای ورود به اردوگاه غافلگیرم می‌کند. با کاک فلاح تماس می‌گیرم و با هماهنگی و پادرمیانی او مشکل حل می‌شود و نیم ساعت دیگر می‌توانم وارد اردوگاه شوم.
سال‌ها پیش از این نیز گزارش‌هایی از چنین کمپ‌هایی نوشته‌ام؛ خاطرات حضور در کمپ‌های دهه ۹۰ مسیحی برایم تداعی می‌شود. آن سال‌ها چند صد هزار آواره کرد عراقی در ایران مستقر شده بودند و برای رفع و رجوع مشکلاتشان گزارش‌ نوشته بودم و حالا کابوس شوم جنگ پس از دو دهه باز گریبانگیر مردم رنج دیده کرد عراقی شده است. در اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود صدها هزار تن از مردم کرد عراقی توسط نیروهای بعث کشته شدند. کشتارهایی که به «انفال» شهرت پیدا کرد و برجسته‌ترین آنها هم بمباران شیمیایی حلبچه بود که در جریان این فاجعه 5 هزار نفر از اهالی حلبچه بخصوص صدها زن و کودک بی‌گناه قربانی خشونت و نسل‌کشی بعثی‌ها شدند. پس از حلبچه این بار نوبت مردم شنگال است که قربانی خشونت تروریست‌های داعش شده‌اند؛ به بردگی رفتن چند هزار تن از زنان ایزدی تنها گوشه‌ای از این تراژدی جانکاه است. وضعیت خردسالان و کودکان و سالمندان اردوگاه بیش از هر چیز دیگری آزار دهنده است و پس از آن کمبود امکانات بهداشتی و درمانی که بلافاصله به چشم می‌آید.
گفت‌و‌گو با دکتر برهم صالح
گزارش را پس از چند ساعت حضور در اردوگاه و مشاهده وضعیت آوارگان و گفت‌وگو با برخی از ساکنان اردوگاه به پایان می‌رسانم و عازم سلیمانیه می‌شوم. غروب است و در حال پیاده‌روی و بازدید از شهرم که صدای بوق و موسیقی بلند چند ماشین توجهم را جلب می‌کند. در پی عقب نشینی داعش از شهر کوبانی چند ماشین در حال ابراز شادمانی هستند. حدود هفت یا هشت ماشین سواری این کارناوال را همراهی می‌کنند. سر و صدای کارناوال آنقدر بالاست که آدم به اشتباه منتظر گروه بیشتری است اما این همه سر وصدا را همان تعداد خودرو تولید کرده‌اند. جوانی می‌گوید خلأ جلال طالبانی این روزها کاملاً حس می‌شود.

گذشته از آواز برخی خوانندگان کلاسیک ایران آثار خوانندگانی همچون مرتضی پاشایی نیز در سلیمانیه جالب توجه است و هر آن اتومبیلی که از کنارتان می‌گذرد

روز بعد کارم را با گفت‌وگو با خانم نرمین عثمان آغاز می‌کنم و با مصاحبه‌ با دکتر «برهم صالح» شخصیت برجسته کرد عراقی به پایان می‌رسانم. برهم صالح یکی از شخصیت‌های برجسته سیاسی عراق است که پیش از این معاون نخست وزیر عراق و نیز نخست وزیر اقلیم کردستان بوده است. با دکتر کریم‌ریبوار استاد دانشگاه سلیمانیه هم مصاحبه‌ای ترتیب می‌دهم و ساعاتی را به قدم زدن در خیابان‌های مرکزی سلیمانیه می‌پردازم. قدم زدن در سرای مرکزی سلیمانیه حال و هوای خاص خودش را دارد بخصوص وقتی صدای موسیقی ایرانی هم از میان سر و صدای ماشین‌ها به گوش برسد.
گذشته از آواز برخی خوانندگان کلاسیک ایران آثار خوانندگانی همچون مرتضی پاشایی نیز در سلیمانیه جالب توجه است و هر آن اتومبیلی که از کنارتان می‌گذرد این نواهای آشنا را در فضا پخش می‌کند. «کاک آلان» فروشنده یکی از فروشگاه‌های موسیقی می‌گوید: «خیلی‌ها فارسی بلدند و برای تهیه این نوارهای موسیقی مراجعه می‌کنند. بعضی‌ها هم فارسی را خوب بلد نیستند اما آنها هم یک جوری تعبیرهای خودشان را از معانی این ترانه‌ها دارند.>
در اربیل البته کمتر از سلیمانیه با چنین صحنه هایی روبه‌رو بوده‌ام. آیا چنین ظرفیت‌های فرهنگی و هنری انگیزه‌ای برای برنامه ریزی‌های بلندمدت در جهت تقویت مراودات فرهنگی با کردستان عراق می‌شود؟ پس از این استراحت کوتاه و صرف ناهار به سمت کرکوک می‌رانیم. قصد گشت و گذار در کرکوک و بازدید از مناطق جنگی دارم اما شدت گرفتن جنگ در جبهه‌های این استان و عملیات تروریستی در یکی از هتل‌های این شهر از ادامه کار در کرکوک منصرفم می‌کند. چند عکس از حاشیه شهر می‌گیرم و راهی اربیل می‌شوم.

با یکی از حاضران در مناطق جنگی مخمور هم صحبت می‌شوم از کمک‌های ایران به اقلیم کردستان خوشحال است و این کمک‌ها را در شب‌های نخست آغاز حمله داعش بسیار مؤثر می‌داند. می‌گوید تشکر آقای بارزانی از ایران هم به دلیل اهمیت راهبردی این کمک‌ها در آن شرایط ویژه بوده است.

اوضاع اربیل عادی است
در اربیل هم اگر چه فاصله تا جبهه‌های جنگ سی تا پنجاه کیلومتر است اما اوضاع کاملاً عادی است. در برخی خیابان‌ها بنرها و تراکت‌های تبلیغی علیه داعش به چشم می‌خورد. ساعاتی از شب را در منطقه مسیحی‌نشین «عنکاوه» قدم می‌زنم. گفته می‌شود شماری از مسیحیان بغداد از بیم جانشان از کشور خارج شده و شماری دیگر به عنکاوه اربیل پناه آورده‌اند. در عنکاوه هم شرایط عادی است. کنیسه «یوسف» را پشت سر می‌گذارم. هتل‌های عنکاوه مملو از مسافر است. صدای موسیقی در اماکن تفریحی شبانه از برخی نقاط به گوش می‌رسد. با چند نفر از رهگذران صحبت می‌کنم و سری هم به مغازه‌ها می‌زنم. اوضاع عادی است و نشانی از نگرانی به چشم نمی‌خورد. نیمه‌های شب از کنار یک سالن ورزشی عبور می‌کنم. ده‌ها تن از جوانان در سالن سرپوشیده در حال تمرین و بازی فوتبال هستند.
ساعت یک و نیم بامداد است و باید از خیر گفت‌و‌گو با این جوانان بگذرم. وضعیت شهر نشان از برقراری امنیت می‌دهد تا جایی که نیمه شب هم رفت و آمدهای خیابانی ادامه دارد هر چند ایست بازرسی‌های مختلفی در سطح شهر برقرار است. در لابی هتل محل اقامت با یکی از حاضران در مناطق جنگی مخمور هم صحبت می‌شوم از کمک‌های ایران به اقلیم کردستان خوشحال است و این کمک‌ها را در شب‌های نخست آغاز حمله داعش بسیار مؤثر می‌داند. می‌گوید تشکر آقای بارزانی از ایران هم به دلیل اهمیت راهبردی این کمک‌ها در آن شرایط ویژه بوده است.
روز بعد کار را با حضور در ساختمان انجمن وزیران آغاز می‌کنم. با دوست دیرینم کاک «نزت» که اینک مشاور نخست وزیردر امور دانشجویان است قرار مصاحبه‌ای دارم. پس از آن با خانم چنار سعد عبدالله که استاد جامعه شناسی است. او پیش از این وزیر «امور شهیدان» بود. در روزهای بعد نیز چند گفت‌و‌گوی دیگر با شخصیت‌های سیاسی، نظامی، علمی و آکادمیک و حزبی و درمانی خواهم داشت. محمود‌محمد رئیس اطلاع‌رسانی و فرهنگی حزب دموکرات کردستان عراق، دکتر صاحب، دکتر لطیف واحد، کاک سلیمان و سرلشگر دکتر کورینی عضو فرماندهی لشگر کردستان (ف‌ل‌ک).

منطقه بارزان

منطقه بارزان

بارزان و بازدید از آرامگاه انفال شدگان

آرامستان قربانیان گمنام انفال

آرامستان قربانیان گمنام انفال

همسفری با دوست ارجمندم کاک نزت صالح برایم فرصتی پیش آورده تا دقیق تر از تاریخ منطقه آگاه شوم.عکاسی این مسیر را به دوست جوانم کاک نیما نزت می‌سپارم تا عکس‌هایش به عنوان بخشی از خاطرات این سفر ثبت شود.
تا به بارزان برسیم باید شهر ییلاقی مصیف(صلاح الدین)،شقلاوه،حریر، منطقه مرگه سور، شاندر و ریزان و بِلی به بارزان بگذریم. بر سر قبور شیخ احمد بارزانی و ملامصطفی بارزانی و ادریس بارزانی فاتحه می‌خوانم و ادای احترام می‌کنم. نام‌های ملامصطفی بارزانی و ادریس بارزانی در خاطرات ایرانیان زدودنی نیست. تأکید همیشگی بارزانی‌ها بر همبستگی اجتماعی، فرهنگی و تاریخی و هم تباری با ایرانیان بارها یادآوری شده است و زحمات و رنج‌های آنان در کردستان عراق  تکه‌ای درخشان از تاریخ  منطقه است.

مدفن ملامصطفی بارزانی و شادروان ادریس بارزانی

مدفن ملامصطفی بارزانی و شادروان ادریس بارزانی

اگر چه درباره ملامصطفی بارزانی و شجاعت و مبارزات وی در ایران زیاد نوشته شده است اما در خصوص شادروان ادریس بارزانی یعنی پدر نخست وزیر فعلی کردستان عراق آقای «نچیروان بارزانی» مطالب کمی در ایران منتشر شده است هر چند ادریس بارزانی در بازسازی حزب دموکرات کردستان عراق نقشی اساسی بر دوش داشت و روابط نزدیکش با ایران هم مثال زدنی بود. همراهی وی با ایرانیان در دوران جنگ با صدام بخشی از تاریخ جنگ است که کمتر درباره آن پژوهشی صورت گرفته است و از آن کمتر نیز در خصوص شیخ احمد بارزانی. پس از شیخ عبدالسلام، شیخ احمد بارزانی آخرین شیخ بارزانی‌ها است. وی در میان مردم از نفوذ معنوی قابل توجهی برخوردار است. کنار قبور این بزرگان در منطقه بارزان درختان بلوط زیادی وجود دارد. چند دانه بلوط نیز به رسم احترام به این بزرگان و همدلی با طبیعت بر زمین می‌کارم شاید در سفرهای بعد این دانه‌ها به بلوط‌های تنومندی تبدیل شوند.
ناهار را در منطقه «ریزان» و در رستورانی کنار رودخانه می‌خورم و پس از آن سفر را پی می‌گیرم. به آرامگاه شهدای انفال وارد می‌شوم. ورود به این منطقه ناخواسته روح و روان آدمی را با خود همراه می‌سازد. صدام در چند مرحله مردم کرد شمال عراق یعنی اقلیم کردستان فعلی را مورد هجوم بی‌رحمانه‌ای قرار داد که به انفال اشتهار یافته‌اند. در این دوران بیش از صد و هشتاد هزار تن از مردم کرد عراقی از اردوگاه‌ها یا خانه هایشان ربوده شدند و سال‌ها بعد اجساد بسیاری از آنان پیدا شد.
قبور صدها تن از شهدای بی‌نام و نشانی که توسط ارتش عراق ربوده شده و سپس سر به نیست شدند آدمی را با خود به گذشته‌های نه چندان دور و البته پر رنج و درد مردم این دیار باز می‌گرداند. این قبرستان در محیطی کوهستانی و بر بلندای تپه‌ای واقع شده است. صدها تن از شهدای انفال بی‌آنکه نام و نشانی از آنان درج شده باشد در این منطقه دفن شده‌اند. این شهدا در کاوش‌های اخیر به منطقه بازگردانده شده‌اند. منطقه بارزان در فاصله کمی از مرز ترکیه یعنی کمتر از ۴۰ یا ۵۰ کیلومتری این کشور قرار دارد. این منطقه در مقابل ارتش عراق هزینه‌های گزافی پرداخت کرده است. دوستی از اهالی بارزان شخصی را به من معرفی کرد که توسط داعش مجروح شده است. برادرش نیز در جبهه‌های جنگ توسط داعش شهید شده و پدر این پیشمرگ نیز در دهه‌های گذشته توسط صدام به شهادت رسیده است.

آرامستان قربانیان گمنام انفال

آرامستان قربانیان گمنام انفال

در منطقه بارزان چنین اشخاصی بسیارند. خانواده هایی که سال‌ها پیش رنج‌های زیادی بابت خشونت‌های رژیم عراق و شخص صدام متحمل شده‌اند و اینک نیز در برابر داعش با جان و هستی شان ایستاده‌اند. وقتی به زندگی مردم بارزان نگاه می‌کنم می‌بینم مردم در برابر داعش به پا خاسته‌اند آن هم نه تنها با اسلحه بلکه با زندگی با شادی و با همه هستی خود.

از مسیر نسبتاً متفاوتی به سوی اربیل باز می‌گردم. در نزدیکی ریزان به سوی شهر «دینارته» گردنه پیرس ئاکری عازم اربیل می‌شویم. چشم‌اندازهای طبیعی بسیار زیبا، کوه‌ها و صخره‌ها و آبشارهای دیدنی منطقه هم هر گردشگری را مسحور خود می‌سازد. باران تندی هم در حال بارش است. از گردنه پیرس (شاید پیروز) که به شهر دینارته منتهی می‌شود عبور می‌کنیم به ناگاه در کنار جاده و روی صخره‌ای نزدیک حضور پیرمردی که در حال اقامه نماز زیر باران شدید است توجهم را جلب می‌کند. توقف می‌کنیم متوجه می‌شوم بدون هیچ گونه زیر‌اندازی در حال نماز خواندن است. آن طرف جاده هم دو زن روی سنگ صخره مانندی در حال اقامه نماز هستند پس از نزدیک شدن به پیرمرد متوجه می‌شوم آن دو تن نیز همسر و دختر او هستند. آیا داعش، مسلمانانی چنین مؤمن را کافر تلقی می‌کند و برای جنگ با آنان آماده شده است؟ آرامش و وقارخاص در چهره پیرمرد پیداست اما امکان توقف بیشتری نیست و مجبور می‌شویم با خداحافظی از این پیر خداجوی مؤمن، مسیر را ادامه دهیم.

نمایی از آکری

نمایی از آکری

به آکری (ئاکری) می‌رسیم و توقفی می‌کنیم. شهر محصور میان کوه‌ها است. به بلندترین نقاط شهر می‌رویم و با گرفتن چند عکس سفر را به سوی  اربیل ادامه می‌دهیم. بیش از ده روز از آغاز سفر از بغداد تا بارزان گذشته و باید آماده بازگشت به تهران شوم. آنچه در این سفر دیدم و در خلال مصاحبه‌ها دریافتم عزم جدی تمامی مردم و مسئولان از بغداد و سلیمانیه و اربیل گرفته تا بارزان برای مبارزه با داعش بود. مبارزه‌ای سخت برای دفاع از زندگی، دفاع از آزادی و دفاع از دین داری، دفاع از انسانیت و هستی انسانی در برابر تاریکی و سیاهی.

لینک در وبسایت روزنامه ایران

با برچسب: , , , , , ,