تنش جمهوری ارمنستان و جمهوری آذربایجان بر سر منطقه قره‌باغ

گفتگوی احسان هوشمند با وارطان وسکانیان

دوماهنامه سیاسی راهبردی چشم انداز ایران، شماره ۹۹، صفحات ۱۴۳- ۱۴۷، شهریور و مهر ۱۳۹۵

قفقاز یکی از پرتنش‌ترین حوزه‌های سیاسی در دنیای امروز است. قفقازشناسان سرزمین‌های بخش شمالی رود ارس و میان دریای خزر تا دریای سیاه را با جمعیتی حدود سی میلیون نفر و حضور بیش از هفتاد قوم و زبان به دو بخش قفقاز شمالی و جنوبی تقسیم می‌کنند. قفقاز جنوبی شامل کشورهای جمهوری ارمنستان، جمهوری آذربایجان و جمهوری گرجستان است. قفقاز شمالی نیز از هفت منطقه و جمهوری خودمختار تشکیل می‌شود که تماماً در خاک روسیه امروزی قرار گرفته‌اند.

یکی از تنش‌های دیرین منطقه قفقاز تنش بر سر منطقه قره‌باغ است که در سده معاصر همواره روابط جمهوری ارمنستان و جمهوری تازه تأسیس آذربایجان را تحت‌الشعاع خود قرار داده است. همسایگی دو کشور و منطقه قره‌باغ با ایران و نیز اهمیت استراتژیک قفقاز در روابط راهبردی ایران با کشورهای قفقاز ما را بر آن داشت که با دکتر وارطان وسکانیان، رئیس دپارتمان ایران‌شناسی دانشگاه ایروان، گفت‌وگو کنیم. احسان هوشمند، پژوهشگر مطالعات قومی مصاحبه با وارطان وسکانیان را بر عهده گرفته است.

برای شروع لطفاً گزارشی از تحولات ارمنستان در سده معاصر و استقلال این کشور ارائه دهید. چطور شد که ارمنستان ابتدا به روسیه و سپس به شوروی ضمیمه و بعد مستقل شد؟

اصولاً ارمنستان در طول تاریخش در حوزه‌های فرهنگی، تمدنی و حتی سیاسی ساختار سنتی تلفیقی دارد و جهان‌بینی مردم ارمنی نیز تلفیقی است. ارمنستان از یک طرف دارای قرابت بسیار نزدیکی با خاورمیانه است و شاید در اکثر موارد از دیدگاه تاریخی و فرهنگی یکی از مناطق خاورمیانه حساب شود و از سوی دیگر ایدئولوژی ملی ارمنی با بروز و رواج مسیحیت در ارمنستان تشکل کامل پیدا کرد. ارمنستان اولین کشوری بود که در سطح دولتی مسیحیت را نه تنها قبول کرد، آن را در سرزمین‌های هم‌جوار تبلیغ هم کرد و از این طریق نفوذ فرهنگی خود را به‌ویژه در منطقه قفقاز افزایش داد.

در چه دوره‌ای؟

در سال ۳۰۱ میلادی که البته پادشاهان ارمنی در آن دوره یکی از شاهزاده‌های اشکانی و شاخه‌ای از حکمرانان ایرانی‌الاصل دولت پارتی‌ها بودند که در ارمنستان حکمروایی می‌کردند. گریگور لوساوریچ مبلغ مسیحیت در ارمنستان که بنیان‌گذار کلیسای مرسلی ارمنی است اصالتاً پارتی بود و از این لحاظ می‌شود گفت ایرانیانی که در ارمنستان، چه در نظام حکومتی و چه در محافل دینی فعال بودند نقش بسیار مهمی در ترویج مسیحیت در ارمنستان داشتند. ایده ارمنستان از قرن سوم و چهارم در حقیقت تلفیقی از اندیشه‌های فرهنگی و سیاسی مخصوص ارمنیان، از تجددی که با مسیحیت می‌آمد و ایده‌های سنتی ایران‌زمین است که تأثیر آن روی ارمنستان چه از لحاظ فرهنگی و چه از لحاظ سیاسی همیشه مطرح بوده است. در حقیقت این آمیزش و لایه‌بندی ایدئولوژیک را می‌توان به‌عنوان ایدئولوژی توصیف کرد که هم محلی، هم شرقی و هم غربی و در عین حال هم سنت‌گرا و هم متجددانه است. ارمنیان و کشور ارمنستان توانستند به‌طور بسیار هماهنگ و زیبا این‌ها را تلفیق کنند، در طول عصرها صیقل دهند و در واقع تمدن و فرهنگ ارمنی منحصربه‌فردی به وجود بیاورند. البته اگر ما به تاریخ سیاسی کشور ارمنستان نگاه کنیم، ارمنستان از آن کشورهایی نیست که استقلال خود را در طول قرن‌های متمادی حفظ کرده باشد، ولی ملت ارمنی در زندگی فرهنگی و تمدنی منطقه واقعاً نقش بسیار مهمی داشته و دارند. ارمنستان تا به امروز هم چهارراه گفت‌وگوی تمدن‌ها و چهارراه گفت‌وگوی فرهنگی عنوان شده است. اگر به تاریخ سیاسی ارمنستان بپردازیم، ارمنیان یکی از مللی هستند که در حقیقت میراث فرهنگی و سیاسی دولت اورارتو را به ارث گرفتند و پس از آن در دوره خاندان پادشاهی ارمنی آرتشیسیان اولین دولت منسجم ارمنستان به وجود آمد. می‌توان گفت تاریخ کشورداری ارمنیان از سده دوم پیش از میلاد آغاز می‌شود. پس از آن ارمنستان در تشنجات بین امپراتوری‌های روم و ایران در منطقه باز هم نقش بسیار مهمی ایفا کرد. در اکثر موارد جنگ‌هایی که بین روم و ایران می‌شد برای تسلط به مناطق بین‌النهرین و فلات ارمنستان بود. در آن شرایط بسیار سخت، ارمنیان با موفقیت توانستند هویت ملی خود را حفظ کنند و حتی با اختراع الفبای ارمنی و شروع کتابت صفحه جدیدی در زندگی فرهنگی منطقه آغاز کردند. اولین ایده‌های احیای دولت ارمنستان در بین افرادی شکل گرفت که اصالتاً از جلفای اصفهان بودند. تاجران و روشنفکرانی که به هندوستان مهاجرت و در شهر مَدرَس محافل سیاسی-اجتماعی ایجاد کرده بودند تحت تأثیر ایدئولوژی‌های جدید ملی‌گرایانه آن دوران که بعداً به انقلاب فرانسه منجر شد مجدداً در قرن ۱۸ ایده احیای دولت ارمنستان را مطرح کردند. صاحبان این ایده دنبال حامیانی بودند که با مساعدت سیاسی و نظامی آن‌ها بتوانند دوباره دولت و حکومت ارمنی را در فلات ارمنستان به وجود بیاورند که بالاخره گزینه روسیه انتخاب شد. هیئت‌های مختلف تجار، رجال سیاسی، اجتماعی و دینی ارمنی به روسیه رفتند و بالاخره پس از عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای ارمنستان ناحیه‌ای از امپراتوری روس شد. البته فکر سیاسی ارمنی بر آن بود که ارمنستان در داخل روسیه حداقل نوعی خودمختاری داشته باشد، حتی می‌خواستند در صورت امکان پادشاهی ارمنستان را احیا کنند، اما متأسفانه در مرحله اول تنها جای خانات ایروان و نخجوان سابق «ناحیه ارمنی» و حتی نه استان ارمنستان یا آرمایانسکایای اوبلست (به روسی) نامیده شد.

پس از آن مناطق مذکور رسماً به‌عنوان یروانسکایا گوبرنیا یعنی استان ایروان امپراتوری روسیه مطرح شدند که در واقع حتی واژه ارمنی هم از این نام برداشته شد. این اتفاق البته مانند هر پدیده تاریخی جنبه‌های مثبت و منفی داشت. یکی از جوانب مثبت این بود که ارمنی‌ها به‌عنوان یک کانون ملی توانستند در این استان جمع شوند. از اقصی نقاط جهان من‌جمله ایران مهاجرت‌هایی صورت گرفت که ارمنیان در قسمتی از موطن اصلی خود که در طول تاریخ به علل مختلف و مخصوصاً به دلایل سیاسی و امنیتی آن را ترک کرده بودند دوباره تمرکز پیدا کردند و زندگی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خود را در شرایط نوین ادامه دادند. در نتیجه این اتفاق احزاب سیاسی ارمنی به وجود آمدند: سه حزب بسیار مهم در اوایل قرن بیستم در این خطه فعالیت می‌کردند که مهم‌ترین آن‌ها حزب داشناکتسوتسیون بود. به مرور زمان و در اثر فعالیت‌های سیاسی و میهن‌پرستانه دوباره ایده احیای ارمنستان مستقل در بین مردم ترویج می‌شود و جنبش بسیار قوی و محکم روشنفکری هم پشت این ایده به وجود می‌آید. نویسندگان و شاعران مختلف ارمنی آن دوره در تئاترها، کتب و مقالات خود بذرهای اندیشه استقلال ارمنستان را به اقصی نقاط این کشور پراکنده کردند. می‌توان گفت با اینکه ملت ارمنی در روسیه تزاری، روسیه‌مآب حساب می‌شدند، ولی هیچ وقت ایده ارمنستان مستقل را فراموش نکردند و در اولین فرصتی که به‌وجود آمد و پس از فروپاشی امپراتوری روس، انقلاب اکتبر و خروج ارتش روسیه از منطقه، شورای ملی ارمنی در سال ۱۹۱۸در شهر تفلیس که مرکز مهم نهضت سیاسی ارمنستان در آن دوره حساب می‌شد اعلام استقلال کرد.

آن زمان مرکز تفلیس ارمنی‌های بسیاری داشت؟

بله در آن دوره جامعه ارمنی تفلیس که مرکز اداری و سیاسی روسیه در قفقاز بود حرف اول را می‌زدند. بالاخره اولین جمهوری ارمنستان به‌وجود آمد که با جنگ‌های شدیدی روبه‌رو شد. جنگ‌هایی که از یک طرف علیه تهاجم امپراتوری عثمانی بود و از طرف دیگر علیه جمهوری جدیدالتأسیس و دست‌نشانده پان‌ترک‌های استانبول یعنی جمهوری به‌اصطلاح آذربایجان. جمهوری آذربایجان اسم منطقه معروف ایران را با اهداف توسعه‌طلبانه محض گرفته بود و به‌طور دروغین برای مناطق اران و شروان تاریخی به‌کار می‌برد. ارمنستان توانست برابر همه این جنگ‌ها دوام بیاورد و حق موجودیت خود را ثابت کند. پس از آن تا سال ۱۹۲۰ و در دوره کوتاه دوساله استقلال، ارمنی‌ها نه تنها توانستند جنگ‌های خونین تحمیلی را پشت سر بگذارند، فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جدیدی راه انداختند، مانند تأسیس دانشگاه و وزارتخانه؛ یعنی ارمنیان سیستم کامل دولت‌داری که تقریباً ۱۳۰۰ سال پیش در فلات ارمنستان از دست داده بودند را دوباره احیا و راه‌اندازی کردند.

رهبری آن دوره چه کسی بود؟

البته حرف اول را حزب داشناکتسوتسیون می‌زد، ولی نظام دولتی بسیار دموکراتیک بود و اولین مجلس جمهوری ارمنستان از احزاب مختلف تشکیل شده بود و شامل اقلیت‌ها نیز بود. حتی اقلیت ترک ارمنستان نماینده داشت و از این لحاظ باید خاطرنشان ساخت که ارمنیان با تمام سعی و تلاش خود کشوری دموکراتیک در دامنه کوه اسطوره‌ای آرارات به‌وجود آوردند که با ایران آن زمان روابط بسیار خوبی داشتند.

آن موقع دموکراتیک بود؟

بله انتخابات صورت می‌گرفت و خانم‌ها حق رأی داشتند؛ یعنی تقریباً اولین دموکراسی پیشرویی که تصور می‌شد در آنجا پیاده شد.

آن زمان ناگورنو قره‌باغ جزو ارمنستان بود؟

تنشی که امروزه بر سر قره‌باغ کوهستانی بین ارمنستان و دولت باکو وجود دارد از آن دوران منشأ می‌گیرد. چراکه در زمان تشکیل سه جمهوری قفقازی، گرجستان، جمهوری به‌اصطلاح آذربایجان و جمهوری ارمنستان قرار بر این بود که مناطق ارمنی‌نشین تحت پوشش دولت ارمنی، مناطق ترک‌زبان‌نشین تحت پوشش دولت باکو و مناطق گرجی تحت پوشش دولت گرجستان باشند که البته این برنامه بسیار تخیلی بود چون اصولاً نمی‌شود مرزها را بر اساس قوم و زبان ترسیم کرد. وقتی که در سال ۱۹۲۰ ارتش سرخ ارمنستان را اشغال کرد، در بین سه جمهوری قفقاز، ارمنی‌ها تنها مردمی بودند که علیه ارتش سرخ جنگیدند. تا سال ۱۹۲۱ در منطقه جنوبی و هم‌مرز با ایران سیونیک ارتش ارمنستان به رهبری گارگین نژده مبارزه خود را علیه تهاجم ادامه داد و شوروی مجبور شد که آن منطقه را جزئی از جمهوری ارمنستان حساب کند، بااینکه قره‌باغ و نخجوان به جمهوری جدیدالتأسیس آذربایجان اهدا شده بود.

یعنی پذیرفتند جزو ارمنستان است ولی به آذربایجان الحاق شد؟

بله. کاملاً واضح بود که قره‌باغ جزء لاینفک ارمنستان است، ولی تصمیم‌گیرنده استالین بود؛ یعنی الحاق قره‌باغ به دولت بلشویکی باکو با تصمیم یک‌نفره انجام شد.

دوره لنین، استالین تصمیم‌گیرنده بود؟ یعنی ۱۹۲۱؟

بله استالین، رئیس کابیورو یعنی ارگان اصلی حزب بلشویکی در قفقاز، خود به‌تنهایی یک شبه تصمیم‌گیری کرد که این منطقه باید به دولت باکو ملحق شود چون بلشویک‌ها ایده‌ای تخیلی داشتند که صدور انقلاب بلشویکی به شرق نامیده می‌شد و پایگاه اصلی صدور انقلاب بلشویکی دولت باکو بود. اولین کنگره ملت‌های شرق در باکو برگزار شد که واقعه‌ای کاملاً پان‌ترکیسیتی-بلشویکی بود. در آن دوره پان‌ترکیست‌ها با نهضت بلشویکی همکاری تنگاتنگی داشتند و آتاتورک هم از روسیه اسلحه می‌گرفت و کمک‌های محسوسی از روسیه دریافت می‌کرد. در ضمن یکی از اهداف این کنگره نفوذ بلشویک‌ها و پان‌ترکسیت‌ها به ایران بود که باید از راه باکو انجام می‌شد.

به‌هرحال در دوره شوروی، از ۱۹۲۰ تا تقریباً دهه نود، ما شاهد سیطره دولت شوروی بر ارمنستان هستیم. در این دوره ارمنستان از نظر سیاسی چه تجاربی کسب کرد؟ آیا روشنفکران ارمنی هم در این دوره مبارزاتی داشتند؟ من از سفر که برمی‌گشتم در یکی از شهرهای نزدیک مرز ایران، آخرین شهر توریستی، به خانه‌موزه‌ای رفتم که یکی از روشنفکران ارمنی ظاهراً در آنجا کشته شده بودند؟

اسمشان آکسل باقونتس است در شهر گوریس.

آیا در دوره شوروی هم در ارمنستان مبارزات استقلال‌طلبانه و مبارزات ملی ارمنی‌ها وجود داشته است؟ شوروی با آن‌ها چطور برخورد می‌کرد؟ سیاست‌های شوروی چه بود؟

باید دید حضور شوروی در ارمنستان چه دستاوردهای مثبت و چه نکات بسیار منفی داشت. مثلاً از لحاظ تأمین اجتماعی، توسعه سواد عمومی، ترویج فرهنگ و علم معاصر یا مدرن دوره شوروی نقش مثبتی داشت که نمی‌شود آن‌ها را انکار کرد، اما دوره حکمرانی استالین و مخصوصاً در سال‌های ۱۹۳۷ – ۱۹۳۸ که تشنجات ایدئولوژیک، تبعید و اعدام رقبای سیاسی و حتی افراد بی‌گناه معمولی به اوج خود رسیده بود، پیامدهای منفی داشت. در همین دوره عده‌ای از روشنفکران ارمنی حتی آن‌هایی که قبلاً به بلشویک‌ها گرویده بودند برحسب سیاست‌های انسان‌ستیزی احمقانه شوروی – من این سیاست‌ها را پر از حماقت حساب می‌کنم- به سیبری تبعید و یا کشته شدند. یغیشه چارنتس یا آکسل باقونتس ازجمله شاعران و نویسندگان بسیار معروف ارمنی هستند که نقش بسیار مهمی در ترویج بلشویسم در ارمنستان ایفا کرده بودند و در آن دوره کشته شدند. می‌توان گفت در آن دوره ارمنستان از فکر خلاق رجال فرهنگی و اجتماعی تهی و به کشوری کاملاً بی‌چهره تبدیل شد. بعداً در دوره نسبتاً آزاد شوروی، نسل جدیدی از روشنفکران پا به عرصه وجود نهادند و پنداره استقلال ارمنستان را باز هم در اذهان مردم کاشتند. جالب است اولین حزبی که در شرایط مخفی در شوروی تشکیل شد (شوروی سیستم تک‌حزبی داشت) حزب ملی متحد در ارمنستان بود و هدف اصلی آن استقلال ارمنستان بود که البته بمب‌گذاری مترو شهر مسکو هم در آن دوره اتفاق افتاد.

کار آن‌ها بوده؟

هنوز هم معلوم نیست، ولی شوروی سران این حزب را به اتهام تروریسم دستگیر و بعضی از آن‌ها را اعدام کرد و حزب شدیداً سرکوب شد. پس از به‌وجودآمدن شرایط استقلال در دوره پیش از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۸۸که جنبش قره‌باغ در ارمنستان شروع شد این نهضت رفته‌رفته جنبه استقلال‌طلبانه به خود گرفت و در سال ۱۹۹۱به استقلال و به‌وجودآمدن سومین جمهوری ارمنستان انجامید.

در دوره استالین روسی‌سازی تا حدی اجباری بود و در دوره‌های بعدی افزایش پرستیژ زبان روسی و تمدن روسی نسبت با تمدن‌های محلی در دستور کار قرار گرفت تا جایی پیش رفت که یک ارمنی یا گرجی معمولی ترجیح می‌داد بچه‌اش به مدرسه روسی برود. در نتیجه قشر روشنفکر روسی‌زبانی هم در تمام جمهوری‌های شوروی بهوجود آمد.

آیا در دوره استالین و کمونیست‌ها، سیاست روسی‌سازی فرهنگ و زبان و پاککردن عناصر هویتی و تاریخی و تمدنی هم در دستور کار بود؟

بله. شوروی مخصوصاً در دوره استالین ایده تخیلی دیگری داشت و به‌اصطلاح رسمی خود حکومت بزرگ‌سازی قومی را دنبال می‌کرد یعنی اقوامی که از لحاظ تعداد جمعیت از اقوام دیگر کوچک‌تر و کمتر بودند طبق ادبیات خود حکومت مرکزی شوروی باید داوطلبانه در اقوام بزرگ‌تری منحل و ذوب می‌شدند تا پس از آن ملت جدیدی به نام قوم شوروی یا ملت شوروی به وجود بیاید. از ابزارهای مهم این سیاست‌ها مثلاً در منطقه قفقاز گرجی‌سازی اقوامی مانند مگرل‌ها و سوان‌ها و لازها بود، در منطقه جمهوری آذربایجان اقوام مختلف مخصوصاً اقوام ایرانی‌زبان تالش‌ها، تات‌ها و کردها باید ترک‌زبان می‌شدند و در حقیقت به ملت به‌اصطلاح آذربایجانی می‌پیوستندکه بعداً تمام این اقوام باید روسی‌زبان می‌شدند و ملت جدید شوروی را به‌وجود می‌آوردند.

در خود ارمنستان هم این سیاست تعقیب می‌شد؟

در خود ارمنستان چون اقلیت‌های قومی تقریباً تعدادشان کم بود و ایزدی‌ها و آشوری‌ها را دو ملت برادر حساب می‌کردند این سیاست‌ها پیاده نمی‌شد و حتی روشنفکران ارمنی با تدوین کتاب‌های درسی برای حفظ هویت این اقوام می‌کوشیدند تا حدی که ارمنستان تبدیل به یکی از مراکز مهم کردشناسی شد. در عین حال سیاست روسی‌سازی در تمام شوروی با استفاده از ابزار مختلف تداوم داشت. در دوره استالین روسی‌سازی تا حدی اجباری بود و در دوره‌های بعدی افزایش پرستیژ زبان روسی و تمدن روسی نسبت با تمدن‌های محلی در دستور کار قرار گرفت تا جایی پیش رفت که یک ارمنی یا گرجی معمولی ترجیح می‌داد بچه‌اش به مدرسه روسی برود. در نتیجه قشر روشنفکر روسی‌زبانی هم در تمام جمهوری‌های شوروی به‌وجود آمد.

به نهضت قره‌باغ و نهایتاً استقلال ارمنستان اشاره کردید. درباره این تاریخ برای ما صحبت کنید که اساساً بحران قره‌باغ چطور شکل گرفت؟ چه شد که جنگ بین جمهوری ارمنستان و جمهوری باکو درگرفت و ابعاد آن بحران هنوز هم پابرجاست؟

علت اصلی مسئله عدالت و مصنوعی‌بودن جمهوری آذربایجان است. طی سیاست‌های شوروی قرار بر آن بود که کشوری در شرق قفقاز به وجود بیاید که دولت شوروی قادر باشد از طریق آن سیاست توسعه‌طلبانه خود را چه در زمینه ایدئولوژی کمونیستی و چه در عرصه گسترش مرزها جلو ببرد. یکی از اهداف اصلی «برنامه جمهوری آذربایجان» نفوذ، اشغال و ترویج بلشویسم مناطق شمالی ایران و تجزیه ایران بود.

شوروی دقیقاً این سیاست‌ها را در دوره جنگ جهانی دوم هم پیاده می‌کرد و به‌اصطلاح نهضت پیشه‌وری فرقه دموکرات آذربایجان هم در پی این سیاست‌ها به وجود آمد که سرانجام ناکام شد. قسمت دوم این طرح آن بود که دولت باکو در مقایسه با دیگر جمهوری‌های قفقازی قوی‌ترین جمهوری شود تا بتواند پایگاه توسعه‌طلبی شوروی بشود. به همین علت هم مناطقی که ارمنی‌نشین و در طول قرون متمادی جزو لاینفک حیطه تمدنی ارمنستان بودند مخصوصاً منطقه قره‌باغ بدون رعایت کمترین عدالتی به این دولت ملحق شد؛ یعنی اگر بخواهیم این داستان را خلاصه تعریف کنیم مسئله بی‌عدالتی است. دو قسمت از سرزمین ارمنی، جمهوری خودمختار نخجوان و ناحیه خودمختار قره‌باغ تحت سلطه دولت باکو واگذار شدند که باب تنش و تشنج با این روش ناحق برای دهه‌های بعدی باز شد. اصلاً بی‌منطقی این روش از آنجا مشخص است که در منطقه‌ای نه‌چندان بزرگ سه واحد ارمنی وجود داشت، جمهوری شوروی ارمنستان، جمهوری خودمختار نخجوان در داخل به‌اصطلاح آذربایجان که طبعاً خودمختاری برای ارامنه بود چون فرضاً در روسیه نمی‌تواند جمهوری خودمختار روس وجود داشته باشد و بنابراین خودمختاری برای ارامنه نخجوان بود و ناحیه خودمختار در قره‌باغ که باز خودمختاری ارمنی حساب می‌شد. سؤال اینجاست که چرا همه این‌ها در قالب یک جمهوری ارمنستان از طرف دولت مرکزی شوروی متحد نشده بودند؟ این اوضاع عجیب و غریب خود نشان‌دهنده مصنوعی‌بودن تقسیمات کشوری در آن دوره است. البته باید بگویم ارمنیان منطقه قره‌باغ از سال ۱۹۲۰ و در دوره‌های بعدی شوروی نسبت به این بی‌عدالتی مخالفت شدیدی نشان دادند و این مناقشه به شکل پنهان در تمام عمر شوروی ادامه داشت. اگر به تاریخ جنبش آزادی‌بخش قره‌باغ نگاه کنیم، در طول ۷۰ سال حکمرانی شوروی مراجعه‌ها و درخواست‌های مختلفی از طرف محافل روشنفکر محلی و ارمنستانی و حتی سران شعبه‌های منطقه‌ای حزب کمونیست به دولت مرکزی مسکو را شاهد هستیم؛ یعنی، این‌گونه نبوده است که در اوایل شوروی این مشکل برطرف و دوباره در سال ۱۹۸۸ احیا شده باشد.

پابرجا بوده؟

بله. پابرجا بوده است. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به جای جمهوری آذربایجان شوروی دو کشور تشکیل شد یکی جمهوری به‌اصطلاح آذربایجان و دومی جمهوری قره‌باغ کوهستانی یا آرتساخ که پس از آن از طرف دولت باکو جنگ تحمیلی قره‌باغ شروع شد. حالا اگر توصیف غیردیپلماتیک را به کار ببرم طرف ارمنی توانسته است در جنگ تحمیلی پیروز شود و حق زندگی و امنیت ارمنیان قره‌باغ را تأمین کند. الآن هم چه جمهوری قره‌باغ کوهستانی و چه جمهوری ارمنستان در مذاکرات موضع بسیار واضحی دارند: مناقشه باید از راه مسالمت‌آمیز حل‌وفصل شود و قره‌باغ هیچ‌وقت نمی‌تواند در داخل مرزهای دولت باکو قرار بگیرد و باید حق تعیین سرنوشت خود را داشته باشد.

به‌جز منطقه قره‌باغ تعداد دیگری از شهرهای جمهوری آذربایجان ادعا کرده‌اند که حالا به‌جز قره‌باغ تعداد دیگری از شهرها که لزوماً ماهیت ارمنی هم نداشته باشند چند شهر دیگر هم هستند آیا برای آن‌ها هم راه‌حلی بود که مثلاً دست جمهوری قره‌باغ یا در دست جمهوری ارمنستان قرار بگیرد آن هم راه‌حلی وجود دارد یا راه‌حلی فکر شده؟

الآن وقتی‌که ما به ادبیات و رفتار دولت باکو نگاه می‌کنیم، موضع رسمی و حرف‌هایی که مقامات بلندپایه آن دولت ابراز می‌دارند فقط تهدید جنگ و خود جنگ است که این نوع موضع‌گیری نمی‌تواند عاقلانه باشد چون بالاخره اثبات شده است که مخصوصاً ارمنیان قره‌باغ با اینکه طرفدار صلح هستند، ولی از تهدیدها و جنگ هم ترس چندانی ندارند؛ بنابراین راهی که مقامات رسمی باکو پیش‌گرفته‌اند گزینه‌ای است که به بن‌بست منتهی می‌شود در حالی که برای حل این نوع منازعات باید نوعی سازش دوجانبه اتخاذ شود.

ولی مقامات باکو به لفظ عامیانه ادعا دارند هرچه هست مال خودش باشد و از هیچ موضعی عقب‌نشینی نکند. تمام قره‌باغ باید مال دولت باکو باشد در صورتی‌که برخورد ارمنستان افراط‌گرایانه نیست حتی محافل مختلف ملی‌گرا در داخل ارمنستان از حکومت‌های مختلف ارمنستان شدیداً انتقاد می‌کنند. از این لحاظ اگر مقایسه شود متأسفانه افراط و تفریط در سمت باکو بیشتر از افراطی است که ممکن است در ارمنستان وجود داشته باشد. البته نمی‌شود انکار کرد که در ارمنستان هم محافلی وجود دارند که هیچ نوع سازشی را نمی‌پذیرند. نواحی به‌اصطلاح حائل الآن مهم‌ترین حلقه نوار امنیتی قره‌باغ را تشکیل می‌دهند و حق زندگی اهالی آنجا را از دست‌درازی دولت پان‌ترکیستی باکو در امان نگه می‌دارند یعنی از اهمیت فوق‌العاده برخوردار هستند که به‌نوبه اول باید حداقل رفتار و موضع‌گیری مقامات باکو تغییر کند.

یک گروه از این کشورها موضعگیری دقیق خود را اعلام می‌کنند مانند جمهوری اسلامی ایران که مواضع بسیار ملایم، دقیق و متوازنی نشان می‌دهد و طرفدار این است که مناقشه از طریق مسالمت‌آمیز حل‌وفصل شود.

الآن چه کشورهایی از جمهوری آذربایجان و چه کشورهایی از ارمنستان حمایت می‌کنند؟

در خود منطقه دو گروه از کشورها را می‌توان نام برد، یک گروه از این کشورها موضع‌گیری دقیق خود را اعلام می‌کنند مانند جمهوری اسلامی ایران که مواضع بسیار ملایم، دقیق و متوازنی نشان می‌دهد و طرفدار این است که مناقشه از طریق مسالمت‌آمیز حل‌وفصل شود. گروه دیگر کشورهایی هستند که با افراط و تفریط نه‌تنها به حکمرانان باکو کمک می‌کنند، در بعضی موارد تحریک هم می‌کنند مانند ترکیه که مواضع این کشور در زمان جنگ کوتاه چهارروزه اخیر کاملاً مشخص بود؛ موضع‌گیری افراطی و تهدیدآمیز ترکیه که حتی دست‌نشانده‌های خود را در باکو تحریک می‌کرد، جنگ را شدیدتر می‌کرد. اگر حامیان را نگاه کنیم می‌شود گفت که ارمنستان هیچ حامی به معنای محض این کلمه در منطقه ندارد. مؤتلف اصلی ارمنستان در خاورمیانه حتی اگر از لحاظ مناقشه قره‌باغ حساب کنیم، ایران است. چون بالطبع برای ایران هم مهم است که منطقه از دیدگاه تحولات سیاسی محیط امنی باشد و ارمنستان هم طرفدار جنگ نیست؛ بنابراین می‌شود گفت که موضع‌گیری‌های ایران و ارمنستان از این نظر بسیار نزدیک هستند. با اینکه واضح است که در ایران هم طیف‌های مختلفی وجود دارند که در اکثر موارد شاید هم دولت ایران نتواند افکاری که در محافل سیاسی ایران حکم‌فرما است آشکارا ابراز کند، اما اگر فعالیت‌ها و گام‌های ایران را تحلیل کنیم واقعاً باید گفت ایران نقش بسیار مثبتی در حل‌وفصل این مناقشه ایفا می‌کند. برای متخصصان و سیاستمداران هیچ پنهان نیست که طرف ارمنی با جلوگیری از توسعه‌طلبی دولت باکو که یکی از پایه‌ها و اصول اقتدار این دولت ایران‌ستیزی است برای حفظ امنیت مناطق شمال غربی جمهوری اسلامی نیز نقش مهمی بازی می‌کند.

در برخی رسانه‌ها گفته‌شده بود که اسرائیل به جمهوری آذربایجان کمک می‌کند واقعاً صحت دارد؟

کاملاً صحت دارد. در جنگ چهارروزه بین جمهوری قره‌باغ و جمهوری آذربایجان شاهد بودیم که دولت باکو از پهپادهای اسرائیلی استفاده می‌کرد. همان پهپادهایی که علیه ایران و برای جاسوسی اتمی از نطنز هم به‌کار برده شد.

تأمین تکنولوژی ارتش دولت باکو تا حد زیادی اسرائیلی است و تقریباً اگر اشتباه نکنم، اسرائیل چهار میلیارد دلار اسلحه و تکنولوژی به این کشور فروخته است، من‌جمله تسلیحات دریایی. طبیعی است که اگر خدای‌نکرده ارمنستان با آذربایجان بجنگد این جنگ در دریای خزر نخواهد بود، بنابراین کاملاً مشخص است که این نوع اسلحه علیه ایران خریداری شده است.

تنش‌ها با ارمنستان در مناطق خشک است.

بله ناوگان دریایی باکو نمی‌تواند در کوهستان قره‌باغ وارد عمل شود پس واضح است که این اسلحه بر ضد ایران خریدوفروش می‌شود.

در این منازعه موضع کشورهای اروپایی و امریکا چه بود؟

اصولاً بازیگرانی که در منطقه قفقاز هستند من‌جمله امریکا و کشورهای اروپایی موضعشان را رک و راست اعلام نمی‌کنند. البته منافع مختلفی وجود دارد. رقابت و تنش بین روسیه و غرب و به‌ویژه امریکا هم تأثیرگذار است. برداشت من این است که در منطقه قفقاز کشورهای غربی، ارمنستان را به‌عنوان کشوری می‌بینند که در حقیقت روسیه نفوذ زیادی در آنجا دارد و حقانیت هم دارد یعنی روسیه در ارمنستان بیشترین نفوذ را دارد. به نظر من خود ارمنستان با امکانات محدود سیاست‌هایش را معتدلانه و متوازن و بر اصل جلوگیری از تضادهای بالقوه میان ابرقدرت‌ها جلو می‌برد. از این لحاظ حکومت‌های ارمنی سعی می‌کنند منافع روسیه و بازیگران دیگر حفظ شود تا تضاد و تقابل منافع مثل تضاد منافعی که به اوکراین و گرجستان ضربه بزرگی زد در خاک ارمنستان به وجود نیاید. حکومت ارمنستان از اولین رئیس‌جمهور گرفته تا به امروز سعی می‌کند که این تضاد منافع حتی اگر وجود هم داشته باشد در خاک ارمنستان تبدیل به جنگ ابرقدرت‌ها نشود و از لحاظ شرایط داخلی و خارجی کشورمان فکر می‌کنم که این روش سیاست عاقلانه‌ای باشد.

به‌عنوان یک کارشناس فکر می‌کنید چه راه‌حلی برای بحران قره‌باغ وجود دارد؟ به‌طور مشخص چه‌کار باید کرد؟ مثلاً چه بدهبستانی صورت بگیرد تا این بحران تمام بشود؟

در حال حاضر چه جامعه ارمنی ارمنستان و قره‌باغ، چه جامعه باکو حاضر نیستند این مناقشه، تنش‌ها، نفرت و افراط‌گرایی را در هر دو جامعه حل‌وفصل کنند. البته اگر مقایسه کنیم این‌ها طبیعتاً در ارمنستان کمتر است تا در باکو ولی هنوز وجود دارد و جوامع دو کشور در شرایط کنونی حاضر نیستند به یکدیگر روی آورند؛ بنابراین بهترین راه‌حلی را که می‌توانیم الآن پیشنهاد کنیم حفظ اوضاع کنونی، حفظ کامل آتش‌بس، جلوگیری از وخامت و کشت و کشتار است تا شاید در مذاکرات بعدی طرفین بتوانند این مناقشه را حل‌وفصل کنند.

به نظر می‌رسد در بلندمدت جمعیت ارمنستان رشد لازم را ندارد. از آن‌طرف جمعیت جمهوری آذربایجان هم زیاد است. همین عامل جمعیتی و تحولات در زمینه شاخص‌های جمعیت‌شناسی به‌اضافه امکانات اقتصادی و نفت جمهوری آذربایجان ممکن است موازنه را به هم بزند. این هم متغیر مهمی در منطقه است.

بله ولی الآن در جهان امروزی تکنولوژی و فناوری حرف اول را می‌زند، یعنی ارمنستان باید سعی کند از لحاظ تکنولوژیک این سبقت را همیشه داشته باشد البته با استفاده از ابزار مختلف. ارمنستان ابزار بسیار مهمی دارد که تقریباً می‌شود گفت در منطقه هیچ کشوری ندارد و آن گروه‌های لابینگ ارمنی در خارج از ارمنستان است؛ در داخل ابرقدرت‌هایی مانند روسیه، امریکا، فرانسه، اروپا، کشورهای مختلف خاورمیانه و ایران. در ایران هم جامعه ارمنی چه برای منافع جمهوری اسلامی و چه برای منافع ارمنستان که این منافع را در یک مسیر می‌بینم نقش بسیار مهمی ایفا می‌کند. ولی طبعاً هدف اصلی ما البته باید رشد اقتصادی ارمنستان باشد؛ رشد اقتصاد کشور، جذب تکنولوژی‌های جدید، پرورش شهروندان دانا و باهوش، استفاده از نیروی بالقوه علم و دانش مردم ارمنستان است. چون ارمنستان در کل منطقه و در شوروی یکی از کشورهای پیشرفته علمی حساب می‌شد و ما می‌توانیم از این ابزار برای پیش‌بردن منافع کشور خودمان و رونق‌بخشیدن به اقتصاد ارمنستان استفاده کنیم. علی‌ای‌حال ارمنستان امکانات و جمعیتش محدود است یعنی جبران کیفی نقصانات کمی درباره ارمنستان بسیار واقع‌بینانه است.

اشاره کردید که جامعه ارمنی در ایران نقش مهمی در تحکیم مناسبات، راهبرد مشترک دارند و البته لابی‌گری دارد. به نظر من جامعه ارمنی در ایران ویژگی دارد که حتی ممکن است جامعه ارمنی در امریکا و اروپا نداشته باشد. جامعه ایران تلاش نکرده است ارمنی‌ها را در خودش ذوب کند، مذهب و زبانشان را عوض کند، یعنی فرهنگ، زبان و محافلشان آزادی عمل دارند، این هم ویژگی خاص جامعه ایرانی است که البته با بقیه کلیمی‌ها هم این‌گونه بوده است؛ یعنی جامعه ایران تلاشی ندارد که این‌ها را در خودش هضم کند. ارزیابی شما از این موضوع چیست؟

ساختار کشوری، دولتی، تمدنی و فرهنگی ایران ویژگی مخصوصی دارد که هیچ کشور منطقه و شاید هم دنیا آن را ندارد و این اتکا به اصلی است که به پنداره یا ایده ایران شهرت دارد؛ یعنی اگر ما تاریخ ایران را بازبینی و مطالعه کنیم هیچ مهم نیست زمام امور دولت در دست چه قومی یا طیفی بوده است: در دست مادها، پارتی‌ها، پارسیان، دیلمیان، زندیه، سلسله‌های ترک‌زبان یا قاجاریه بوده است، ایران همیشه پدیده، پنداره و تمدنی فراقومی بوده است و این پدیده فراقومی منطقش این است که اقوام و خرده‌فرهنگ‌های مختلفی تحت پوشش پنداره، ایده و اندیشه ایران جاودانی که از دوره به‌وجود آمدن اولین حکومت‌های ایرانی تا به امروز در اذهان مردم ایران حکم‌فرما می‌باشند، شرایط مناسبی برای پیشرفت و توسعه فرهنگی داشته باشند و از این لحاظ بااینکه طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی مثلاً ارمنی‌ها اقلیت مذهبی حساب می‌شوند، ولی ارمنی‌ها در ایران در زمینه‌های مختلف زندگی ایرانی هیچ‌وقت اقلیت به معنی تمام این واژه نبودند و نیستند.

اقلیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز نیستند. در تهران خود ایرانیان می‌گویند در موارد زیادی حتماً باید لفظ اولین را به ارمنیان جامعه ارمنی ایران اطلاق کرد چون از اولین ساندویچی گرفته تا نخستین چاپخانه، تئاتر و داروخانه شبانه‌روزی به سعی و کوشش ایرانیان ارمنی متداول شده است، ارمنیانی که از دوره هخامنشی گرفته تا جنگ تحمیلی حتی از اهدا خون و جان خود هم برای این کشور عزیز و گرامی دریغ نکرده‌اند.

حتی انقلاب مشروطه؟

بله ارمنی‌ها در دوره مشروطه و در انقلاب اسلامی هیچ نقش کمتری از سایر اقوام ایرانی برای رشد و تحکیم دولت، حکومت و تمدن ایرانی نداشتند.

پست شده در اران, ارمنستان, قفقاز با برچسب: , , , , , , , , ,