ترکیه پساکودتا و سناریوهای پیش‌رو – مقابله حزب عدالت و توسعه با رادیکالیسم مذهبی و پ.ک.ک و رجوع به عرفی‌گرایی

گفتگوی چشم‌انداز ایران با احسان هوشمند

دوماهنامه سیاسی و  راهبردی چشم‌انداز ایران، شماره ۹۹،‌صفحات ۱۳۲ – ۱۳۸، مهر و آبان ۱۳۹۵

نزدیک به دو ماه از کودتای ترکیه می‌گذرد. جدای بحث از چرایی و چگونگی  این کودتا تحلیل درباره تاثیر این کودتا بر سیاست‌های منطقه‌ای ترکیه به ویژه نسبت به ایران، عراق، سوریه و روسیه بحثی بسیار مهم و راهبردی است. سناریوهای مختلفی درباره چگونگی تغییر سیاست‌های منطقه‌ای ترکیه طرح شده است و ضروری است نسبت و اثرات احتمالی  هر یک از این سناریوها را بر منافع ملی ایران بررسی کرد که هر یک چه فرصت‌ها یا تهدیدهایی برای ایران ایجاد می‌کند. به همین منظور با احسان هوشمند کارشناس مسائل قومی به گفتگو نشستیم احسان هوشمند یکی از پژوهشگران مطالعات قومی و به ویژه کردشناسی کشور است که از منظر مباحث قومی به تحلیل این موضوع پرداخته است. هوشمند در این گفتگو بر تعمیق مناسبات راهبردی ایران و ترکیه تأکید می‌کند.

کودتای نافرجام ۵ تیرماه ۱۳۹۵ ترکیه نقطه عطفی برای این کشور بود. مسلماً این کودتا تاثیر بسیار زیادی بر کشورهای منطقه و همچنین روابط ترکیه با این کشورها از جمله ایران دارد. تاثیر این کودتا بر ایران به اندازه‌ای است که عده زیادی را در ایران، از رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه گرفته تا مردم عادی، در شب کودتا بیدار نگه داشت. به نظر شما این کودتا چه اثرات مثبت و منفی بر ایران خواهد داشت؟

همسایه غربی ایران مهم‌ترین همسایه‌ ما در طول هزاره‌ها است. ما، ایران تمدنی، همواره یک دوره کشاکش و فراز و فرود رابطه با همسایه‌های غربی خود، داشته‌ایم. از دوره هخامنشی همواره بین ایران و یونان کشاکش وجود داشت. می‌دانید که در آن زمان گستره سرزمینی و فرهنگی-تمدنی ایران همواره تا قلب آناتولی مرکزی و حتی تا کناره دریای مدیترانه هم استمرار داشته است. میراث عظیم تمدنی و همچنین گروه‌هایی که به نوعی ایرانی‌تبارند از جمله کردها نشان از رد پای دیرین ایران در آن منطقه است. رقابت ما با یونان منجر به برافتادن حکومت هخامنشیان و آغاز مقطعی تازه در تاریخ ایران شد. بعد از سلوکیان مجدداً در دوره اشکانیان و ساسانیان رقابت ایران با حوزه تمدن غربی‌اش؛ یعنی، روم و بیزانس آغاز می‌شود و تا دوره‌های اسلامی ادامه می‌یابد. بعد از دولت سلجوقی که دولت عثمانی شکل می‌گیرد و به نوعی طوایف ترک‌زبان کم کم در آناتولی مستقر می‌شوند به‌تدریج فرهنگ و جامعه تحت تاثیر آن قرار می‌گیرد. استانبول یا قسطنطنیه که مرکز روم شرقی بود دچار تغییراتی می‌شود مثل تغییر دیانت مسیحیان و نیز تبدیل کلیساها به مساجد و تغییر زبان مردم روم شرقی به زبان جدید ترکی عثمانی. در دوره عثمانی‌ها به‌ویژه در دوره هم عصر با صفویه باز هم این کشاکش بین ایران و همسایه غربی یعنی عثمانی کماکان ادامه داشته است. در جنگ چالدران که این روزها هم سالگرد آن است بیش از ۲۵ منطقه کردنشین تا قلب آناتولی از پذیرش اقتدار شاه اسماعیل سر باز می‌زنند و به عثمانی ملحق می‌شوند. بخش‌هایی از عراق امروزی تا آناتولی مرکزی به تصرف عثمانی‌ها در می‌آید و این کشاکش ادامه دارد. به‌ویژه در پایان سده نوزدهم مجدداً کشاکش ایران و عثمانی تحت‌تاثیر رقابت روسیه و عثمانی جامعه ما را درگیر می‌کند. عثمانی و روسیه بخشی از تنش‌هایشان را در سرزمین ما پی‌ می‌گیرند. مردم در بخش‌هایی که الان آذربایجان غربی است به واسطه حضور روس‌ها و عثمانی‌ها خسارات زیادی متحمل می‌شوند و سربازان عثمانی مردم زیادی را می‌کشند. یکی از مهم‌ترین قربانی کشتار عثمانی‌ها را اگر بخواهیم نام ببریم، شیخ محمد خیابانی است که اعدام شد. می‌دانیم که شیخ محمد خیابانی روحانی ایران‌گرایی بود که با سلطه عثمانی همراه نشد حتی عثمانی‌ها تلاش می‌کردند با استفاده از بهانه هم‌زبانی یا ترک‌بودن او را با خود همراه کنند، اما موفق نشدند. این کشاکش ادامه پیدا می‌کند و در جنگ جهانی اول هم به‌ خاطر رقابت عثمانی و روسیه سرزمین ما هزینه زیادی می‌دهد. به خاطر این کشاکش قحطی‌هایی در بخشی از مناطق ایران می‌شود که متاسفانه در تاریخ معاصر ایران هم به آن پرداخته نشده است، برای مثال قحطی شدیدی در ارومیه می‌شود. در آن زمان اسماعیل آقا سمکو مشغول فعالیت بود و از طرفی هم روزهای پایانی حکومت عثمانی بود و کشاکش‌هایی درون عثمانی وجود داشت، کشتار ارامنه و سایر اقلیت‌ها و تشکیل سپاه افسران جوان یا حمیدیه در این دوران اتفاق افتاد. در آن دوران آشوری‌های وان هم به سوی آذربایجان غربی مهاجرت می‌کنند   و گفته می‌شود که قرار بود با طرح انگلیس کشوری مانند اسرائیل به رهبری مارشیمون در ایران تاسیس شود، کشوری بین ارومیه تا بخش‌هایی از  ترکیه امروزی. در نهایت در رقابت بین اسماعیل آقا سمکو و آشوری های مهاجر رهبر آنها یعنی مارشیمون  کشته می‌شود و این طرح عملی نمی‌شود و دولت کردی-آشوری شکل نمی‌گیرد.

در دوره آتاتورک هیچ‌گاه راه بر تنش باز نشد و به‌تدریج عقلانیتی بر دستگاه سیاست خارجی ترکیه حاکم شد. در ارتباط با ایران در این هشتاد سال گذشته رابطه‌ای مبتنی بر حسن هم‌جواری و روابط بسیار نزدیک فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بین ایران و ترکیه شکل گرفت.

بعد از انقلاب شوروی و تجزیه عثمانی و شکل‌گیری ترکیه نوین و حاکم‌شدن مصطفی کمال آتاترک، افسران جوان موفق می‌شوند که دولت ترکیه نوین را تشکیل دهند. این دولت از ابتدای کارش میراث‌دار یک سلسله موضوعات بود. یک، رقابت‌ها با یونان بر سر حقوق دریایی در دریای اژه، مالکیت برخی جزایر، مسئله قبرس و مسئله یونانی‌تبارهای ساکن ترکیه؛ دو، رقابت با عراق بر سر موصل، از ابتدای تجزیه عثمانی برای افسران ترکیه سخت بود حاکمیت دولت جدید عراق را که دولت انگلستان‌ آن را تشکیل داده بود بپذیرند و موصل از آن سال‌ها برای دولت ترکیه اهمیت دارد. البته کرکوک هم به دلیل حضور ترکمان‌ها در مناطقی از کرکوک که از دوره سلطه عثمانی‌ها در این مناطق گسترده شده‌اند اهمیت دارد. به همین ترتیب ترکیه با دیگر کشورهای منطقه رقابت‌هایی داشت از جمله رقابت با روسیه بر سر مسئله جمهوری آذربایجان.

 ما میراث‌دار روابط پرتنش حداقل دوهزار و چند صد ساله ای بودیم، اما در دوران آتاتورک بر خلاف آن میراث چند سده‌ای ما به‌تدریج شاهد روابط خرد‌محور و مبتنی بر منافع ملی در روابط دو طرف بودیم. حتی موضوعی چون شورش احسان‌نوری‌‌پاشا هم موجب نشد تا روابط دو طرف دچار بحران شود.

در دوره آتاتورک هیچ‌گاه راه بر تنش باز نشد و به‌تدریج عقلانیتی بر دستگاه سیاست خارجی ترکیه حاکم شد. در ارتباط با ایران در این هشتاد سال گذشته رابطه‌ای مبتنی بر حسن هم‌جواری و روابط بسیار نزدیک فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بین ایران و ترکیه شکل گرفت.

 ما میراث‌دار روابط پرتنش حداقل دوهزار و چند صد ساله ای بودیم، اما در دوران آتاتورک بر خلاف آن میراث چند سده‌ای ما به‌تدریج شاهد روابط خرد‌محور و مبتنی بر منافع ملی در روابط دو طرف بودیم. حتی موضوعی چون شورش احسان‌نوری‌‌پاشا هم موجب نشد تا روابط دو طرف دچار بحران شود.

زمانی که جنبش خوی‌بوون یا قیام افسران کرد ارتش ترکیه به رهبری احسان‌نوری‌پاشا شکل گرفت، رضاشاه به افسران ارتش ترکیه اجازه داد که از راه خاک ایران به پشت آرارات بروند   و احسان نوری پاشا به ایران پناهنده شد. در همین دوره بخشی از خاک ایران به ترکیه داده شد و بخش دیگری به جای آن گرفته شد، رضا شاه آرارات کوچک را ، یکی از سوق‌الجیشی‌ترین مناطق کشورمان، را به ترکیه داد. کوه آرارات دو قله است که الان هر دو در خاک ترکیه است و ارمنی‌ها آن را کعبه و به‌نوعی آرمان ملی خود می‌دانند و این کوه در فاصله بسیار کمی از شهر ایروان قرار دارد.

این روابط مبتنی بر منافع ملی دو طرف در این سده ادامه پیدا می‌کند و جمهوری اسلامی ایران از روی کارآمدن آقای اردوغان و حزب عدالت و توسعه استقبال می‌کند. روزنامه‌های ایران و دولت ایران همگی امیدوار بودند که مدلی تازه از دولت‌مردان و سیاست‌مداری در ترکیه با مدل اسلامی که بتواند به تحکیم مناسبات هم کمک کند جانشین دولت‌های قبلی شود. در چند سال اول دولت حزب عدالت و توسعه روابط ایران و ترکیه رشد چشم‌گیری در حوزه سیاسی داشت، در حوزه اقتصادی هم اساساً از بعد از انقلاب روابط ایران و ترکیه روابط رو به پیشرفت و بسیار مستحکمی بوده است.

فضا برای فعالیت جریان‌های اسلامی در ترکیه، علی‌رغم محدودیت فعالیت‌شان در دوره‌های قبل، از اوایل دهه ۷۰ و با شکل‌گیری نهادهای خیریه و مراکز  آموزشی و تلاش‌های آقای نجم‌الدین اربکان در دهه ۸۰ و پیش از او در دوره اوزال فراهم شد. وقتی که حزب عدالت و توسعه روی کار آمد ابتدا قرار بود که طبق سیاست سده گذشته‌اش تنش ترکیه با همسایگانش را به حداقل برساند. ترکیه با ارمنستان و یونان مسائل جدی داشت و اقلیم کردستان عراق هم شکل گرفته بود. در این بین حزب عدالت وتوسعه تلاش کرد که این مسائل را حل کند مثلاً رابطه‌اش را با گروه‌های کرد اقلیم کردستان عراق تقویت کرد و از طرفی هم با عبدالله اوجالان گفت‌وگویی‌ها را آغاز کردند که البته این گفت‌وگوها هیچ وقت تبدیل به مذاکره رسمی نشد بلکه گفت‌وگوهای دو طرفه‌ای بود که گاه به نامه‌هایی که اوجالان به قندیل می‌فرستاد ختم می‌شد.

متاسفانه در طول چند سال گذشته تغییراتی در سیاست خارجی دولت ترکیه رخ داد. وقوع بهار عربی و سلسله اعتراضات در تونس، مصر، لیبی و به دنبال آن در بحرین و یمن و سوریه و البته در بخشی از عراق دولت ترکیه را به صرافت انداخت که بتواند بر نفوذ خود در این حوزه‌ها بیفزاید. رابطه دولت ترکیه با دولت اسلام‌گرا و اخوانی مصر به‌سرعت افزایش پیدا کرد. دولت ترکیه از میانه‌راه لیبی بود که در جریان بهار عربی وارد شد و با دعوت از رهبران مخالفان لیبی به داخل ترکیه به نوعی سعی کرد که سکان‌دار مدیریت بحران در لیبی بشود و به همین ترتیب در ماجرای سوریه هم وارد عمل شد.

چه انگیزه‌ای داشت؟ نفت یا دموکراسی؟

شعار اصلی دولت ترکیه در این جریان گسترش دموکراسی از منظر روایت دینی بود، اما به نظر می‌آید که نه دموکراسی و نه نفت در درجه اول اهمیت بودند بلکه بیش و پیش از آن مسئله توسعه نفود دولت ترکیه در منطقه مطرح بود، نفوذ هم در حوزه فرهنگی؛ هم اقتصادی و هم سیاسی. شواهدی هم در این باره وجود دارد، مثلاً در خصوص اقلیم کردستان عراق، خریدن نفت ارزان‌قیمت اقلیم کردستان عراق با نصف قیمت   فرصتی برای ترکیه بود. اما نهایتاً تحولات هیچ‌یک از کشورهای نامبرده به جایی که منافع ملی ترکیه را تضمین کند ختم نشد.‌ از طرفی دولت اخوان در مصر با کودتای السیسی و تحولات مصر از هم پاشید و روبط مصر و ترکیه تحت تاثیر حمایت دولت ترکیه از آقای المرسی به بدترین حالت خود در سده گذشته رسید و رهبران دو کشور عملاً علیه یکدیگر موضع‌گیری‌های سختی کردند. به همین ترتیب در لیبی هم علی‌رغم تلاش ترکیه نه تنها دوستان ترکیه حاکم نشدند، بی‌نظمی و بی‌ثباتی تقریباً بی‌سابقه‌ای در 100 سال گذشته بر لیبی حاکم شد. لیبی به مکانی برای جولان گروه‌های تکفیری از جمله داعش تبدیل شد. به نحوی که امنیت سفارخانه‌ها و سفرای دولت‌های ترکیه و ایالات متحده که بیشترین تلاش را هم برای سرنگونی دولت قذافی داشتند با مشکل مواجه شد و آن‌ها مجبور شدند در این زمینه تجدید نظر کنند. در عراق، ترکیه به گروه‌های سنی معترض به مالکی نزدیک ‌شد و از اعتراضات سنی‌ها در استان‌های نینوا و به‌ویژه استان انبار حمایت کرد، چندین بار تجمعاتی در آنجا برگزار شد که حتی به درگیری و خون‌ریزی هم ختم شدند. ترکیه با این کار به نوعی رو در روی دولت آقای مالکی ایستاد، البته در دوره آقای عبادی این تنش‌ها کمتر شد. از سویی دیگر هم‌زمان با افزایش تنش‌ها بین ترکیه و دولت مرکزی عراق ترکیه روابطش را با اقلیم کردستان عراق به نحو بی‌سابقه‌ای تقویت کرد و این دو روابط راهبردی با هم پیدا کردند. دولت ترکیه بارها آقای مسعود بارزانی و بقیه رهبران حزب دموکرات کردستان عراق را به ترکیه دعوت کرد. کردستان عراق هم از مقامات ترکی از جمله آقای داوود اغلو، نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه پیشین، دعوت می‌کرد. ترکیه فرودگاه اربیل  را ساخت و بسیاری از پروژه‌های اقتصادی اربیل را به دست گرفت.

مساله اساسی در اینجا سوریه بود. در بحران سوریه نه تنها بشار اسد آن‌گونه که رهبران حزب عدالت و توسعه، آقای اردوغان یا داوود اغلو، پیش‌بینی می‌کردند و حتی صراحتاً به زبان می‌آوردند سرنگون نشد، هرج و مرج بی‌سابقه‌ای هم بر سوریه حاکم شد و حداقل یک میلیون تا دو میلیون آواره سوری به خاک ترکیه سرازیر شدند که خود این مسئله‌ای امنیتی، اجتماعی و اقتصادی مهمی است. از طرفی دیگر در سرحدات ترکیه با سوریه به‌تدریج شعبه سوری پ.ک.ک قدرت گرفت و عرصه را برای تلاش‌های ترکیه در سوریه تنگ کرد و حتی از آن بدتر منافع ملی ترکیه را به خطر انداخت.

یعنی پ.ک.ک در منطقه‌ای که قبلاً نبود قدرت گرفت؟

ببینید در منطقه مرزی ترکیه و سوریه ما شاهد حضور اقوام مختلفی از جمله کردها، عرب‌ها، اقلیتی از چرکس ها و علوی‌ها هستیم. این منطقه به لحاظ جمعیتی یک دست نیست. پ.ک.ک به صورت سنتی در حوزه کردنشین سوریه نفوذ داشت. ما می‌دانیم که حداقل ۴۰ درصد از کشته‌شدگان پ.ک.ک در سه دهه گذشته اهل سوریه هستند. دولت آقای حافظ اسد و بعد از او دولت آقای بشار اسد همواره از پ.ک.ک حمایت می‌کردند. رهبر پ.ک.ک، آقای عبدالله اوجالان، در زمانی که لبنان در اشغال سوریه بود مقرش را در منطقه بقاع لبنان استوارکرده بود و در آنجا فعالیت می‌کرد که البته بعدها با فشار دولت ترکیه در سال ۱۹۹۹ دولت سوریه  سیاست‌هایش را تعدیل کرد و اوجالان را از آنجا بیرون کردند و اوجالان نهایتاً به روسیه رفت و فشار ترکیه باعث شد که از آنجا به ایتالیا برود و در نهایت در نایروبی دستگیر و به ترکیه بازگردانده شد.

وقتی که سیاست‌های ترکیه در سوریه با چالش روبه‌رو می‌شود، افزون بر ‌رفتن آواره‌ها به ترکیه، خطری امنیتی هم در ترکیه شکل می‌گیرد؛ قدرت‌گرفتن نه گروه متنوع کردهای سوریه ،بلکه شعبه سوری پ.ک.ک به رهبری آقای صالح مسلم. این یعنی، شکل‌گیری سه کانتون کردی و به نوعی دولت‌های خودمختار محلی آن هم در حالی که ساکنان عرب آن مناطق از آنجا رفته‌اند و عملاً  کل آن سه منطقه‌ای که بین‌شان هم مناطق عرب‌نشین وجود دارد در دست گروه کردی شعبه پ.ک.ک افتاد. این گروه با رویکرد خودش رقبا را هم از صحنه خارج کرد، گروه‌های کرد وابسته به اقلیم کردستان عراق را از آن منطقه اخراج کرد و به رهبران آن‌ها اجازه بازگشت به مناطق کردنشین سوریه را نداد و به‌نوعی هژمونی خود بر منطقه را تحکیم کرد.

یعنی کردهای سوریه و عراق با هم درگیرند؟

با هم تنش دارند. درگیری به این معنا که با هم تنش لفظی سیاسی دارند، نه به معنای تنش نظامی.

در این بین اتفاق دیگری هم افتاد، نزدیکی پایتخت داعش به حوزه کردی و از طرفی دیگر سرازیرشدن سیل کمک‌های کشورهای دیگر به شعبه سوری پ ک ک  برای مقابله با داعش موجب می‌شود که اهمیت عنصر کردی در معادلات سوریه روز به روز بیشتر بشود. به نحوی که الان گفته می‌شود برخی از سربازان امریکایی، انگلیسی و سایر کشورها با لباس کردی و درون حزب کردی وابسته به پ.ک.ک در حال جنگ با داعش هستند و از سربازان بریتانیایی و امریکایی در این لباس‌ها عکس‌هایی منتشر شده است.

گویا می‌خواهند پایگاه اینجرلیک را هم به کردستان سوریه منتقل کنند.

بله. البته صحبت‌هایی هست که در اقلیم کردستان عراق هم دولت امریکا بتواند پایگاهی بزند، اما همه این‌ها در حد گمانه‌زنی است و به لحاظ نظامی امکان اینکه بتوانند در کردستان سوریه پایگاه نظامی بزنند چندان میسر به نظر نمی‌رسد چراکه فاصله شهرهایی که در آن‌ها تنش است از هم بسیار کم است و قاعدتاً چنین پایگاهی در تیرس گلوله‌ها، موشک‌ها و حتی اسلحه‌های سبک و سنگین داعش و سایر گروه‌ها خواهد بود. شاید در زمانی که وضعیت تثبیت شود شرایط احداث پایگاه در آنجا هم متفاوت شود.

این نکته را هم اضافه کنیم که افزون بر خطر پ.ک.ک خطری دیگر نیز ترکیه را تهدید می‌کند، آن هم فعالیت گسترده گروه‌های اسلام‌گرا تکفیری است که اگرچه در سال‌های گذشته ظاهراً با ترکیه کاری نداشته‌اند و حتی داعش برخلاف رویه‌ معمول‌اش که اسرایش را می‌کشد دیپلمات‌های اسیرشده کنسول‌گری ترکیه را آزاد می‌کند، اما از این موضوع نباید این را برداشت کرد که داعش تهدیدی برای منافع ترکیه نیست. داعش و همه جریان‌های تکفیری می‌توانند از چند جهت تهدیدی برای منافع ترکیه باشند.

خطر اول می‌تواند این باشد که داعش طی فرصتی که با گسیل هزاران جوان علاقه‌مند به تفکر تکفیری از اروپا به سوریه، از راه خاک ترکیه، به دست آورد توانست گروهی از جوانان ترکیه‌ای را هم به خود جذب کند و درون ترکیه نفوذ عقیدتی و ایدئولوژیکی پیدا کند که این می‌تواند تهدید بسیار بزرگی برای ترکیه باشد.‌

خطر دوم هدف قرار گرفتن امنیت ملی ترکیه با اقداماتی چون حمله به فرودگاه آتاتورک و بمب‌گذاری‌های اخیر است.

خطر سوم مربوط است به تاثیر استمرار بحران در سوریه و به‌ویژه فعالیت‌های داعش در سوریه بر اقتصاد ترکیه. بی‌ثباتی سوریه به‌شدت روی صنعت توریسم و سایر شاخص‌های اقتصادی ترکیه  تاثیر دارد. در همین راستا با ایجاد بحران اقتصادی و کم رونق‌شدن توریسم در ترکیه افکار عمومی در جهان علیه ترکیه تحریک می‌شوند و ترکیه به‌نوعی در مظن اتهام همکاری با داعش قرار می‌گیرد و اعتبار چشم‌گیری که طی یک دهه گذشته کسب کرده است آسیب خواهد دید. این موضوع ابعاد دیگری هم دارد به‌ویژه در روابط راهبردی غرب با ترکیه، با ادامه این روند دولت‌های غربی کم کم به حزب عدالت و توسعه بدگمان می‌شوند. این را هم اضافه کنم که همین مشکل باعث شد رابطه ترکیه و روسیه به بدترین شکل خود در دو سده گذشته برسد و بعد از سقوط هواپیما روسی تنش بسیار سنگینی بین دو کشور به وجود آمد.

مجموعه این عوامل نشان می‌دهد که دولت ترکیه به واسطه تحولات سوریه آسیب‌ها، هزینه‌ها و مخاطرات و تهدیدات چشم‌گیری را تجربه کرده است و می‌کند. افق بلندمدت ترکیه در صورت ادامه وضع موجود چندان مناسب نمی‌تواند باشد.

در نزدیک به دو ماه گذشته علائمی از تجدید نظر در سیاست‌های ترکیه دیده می‌شود، تغییر نخست‌وزیر ترکیه و به دنبال آن نوشتن نامه پوزش برای پوتین.

 مفروض من این است که اگر سیاست منطقه‌ای ترکیه عوض شود، طبیعتاً ترکیه باید با گروه‌های تکفیری وارد جدال شود و پشت آن‌ها را خالی کند و لذا  بشار اسد باید بماند و در نتیجه باید تکلیف حوزه کردی سوریه تعیین شود. این‌ها به این معناست که گروه‌های تکفیری ممکن است منافعی را در ترکیه هدف بگیرند. چه کسانی ممکن است به این گروه‌های تکفیری کمک کنند؟ جریان‌های اسلام‌گرا. پس دولت دارد پیش‌دستی می‌کند که اگر سیاست‌های ترکیه تغییر پیدا کرد و قرار شد که آن جماعت تکفیری به داخل ترکیه بیاید و فعالیت‌های ضد امنیتی و تروریستی خود را تشدید کند، هرگونه زمینه برای هم‌راهی بخش رسمی، امنیتی، نظامی و بوروکراسی و دیوان‌سالاری کشورش را با آن گروه‌ها از بین ببرد.

با توجه به اینکه تز دکترای داوود ا غلو تنش صفر با همسایگان بود آیا او بهترین فرد برای بهبود سیاست‌های منطقه‌ای نبود. آیا او با توصیه‌هایی که اردوغان کرده بود از خط مشی اصلی خود عدول کرده بود؟

شاید هم برعکس باشد و دولت ترکیه با توصیه‌های داوود اغلو به اینجا رسیده باشد. این هم می‌تواند روایتی باشد که چون معمار سیاست خارجی ترکیه، آقای داوود اغلو، ترکیه را به اینجا کشانده بود شکست سیاست‌هایش اعلام شد و با حذف‌شدن و جایگزنی‌اش با چهره‌ اقتصادی که متخصص ارتباطات زیرساختی است راه برای تجدید نظر هم از منظر توسعه سیاسی و هم از منظر بین‌المللی محیا شد. به هر ترتیب دولت ترکیه برای تقویت روابطش گام‌هایی برداشت. فراموش نکنیم که در این سال‌ها روابط ایران و ترکیه هم بر سر مسئله سوریه بسیار سرد شده بود.

وقتی که ترکیه در حال برداشتن اولین قدم در تجدید سیاست‌های منطقه‌ای خود در گفت‌وگو با روسیه و ارسال نامه به این کشور بود کودتا رخ می‌دهد. البته هم‌زمان با ارسال نامه دولت ترکیه به دولت روسیه ماجرای فرودگاه استانبول هم پیش می‌آید که هشداری از سوی داعش بود. وقتی که کودتا در ترکیه رخ می‌دهد دولت ترکیه به رهبری آقای اردوغان به‌سرعت جماعت گولن را متهم اصلی انجام کودتا معرفی می‌کند، هرچند که هم آقای گولن و هم هوادارانش بارها اعلام کرده‌اند که با هر رویکرد غیر دموکراتیکی مخالفند. دولت موفق به مهار کودتا شد، البته چند صد نفری در این کودتا کشته شدند؛ هزاران نفر از کار بی‌کار و هزارن نفر هم دستگیر شدند؛ بخش عمده‌ای از بدنه ارتش و ژنرال‌‌ها و فرماندهان اخراج شدند؛ مراکز آموزش نظامی مثل دانشکده‌های افسری تعطیل شدند؛ دانشگاه‌ها و شخصیت‌های اصلی که در نظام سیاسی و بوروکراتیک ترکیه در این سال‌ها رشد کرده بودند عموماً دارند برکنار می‌شوند.‌ نکته‌ای در اینجا بسیار حائز اهمیت است؛ در دهه‌های گذشته شما به‌ندرت در ساختار اداری و سیاسی ترکیه می‌توانستید فردی با گرایش اسلامی را پیدا کنید. اما از دوره روی کارآمدن حزب عدالت و توسعه این حزب تلاش زیادی کرد که جماعتی را که گرایشات تند سکولار داشتند و یا به‌نوعی مخالف حزب عدالت و توسعه بودند از عرصه فعالیت در نهادهای نظامی و اداری حذف کند، به‌ویژه بعد از کودتای موسوم به ارگنه کُن یا تلاش‌های جماعتی از ژنرال‌ها که دولت ترکیه آن‌ها را متهم به تلاش برای کودتا کرد و همه را دستگیر و تصفیه کرد.  به این ترتیب فضا برای فعالیت‌های مذهبی بسیار محیا شد.

برای بهتر فهمیدن این مطلب مثالی می‌زنم. به پاکستان نگاه کنید. در آنجا سازمان جاسوسی پاکستان طی چند دهه گذشته به طالبان کمک کرد. اگر دولت پاکستان روزی به این سیاست برسد که می‌خواهد طالبان را در لیست گروه‌های تروریستی قرار بدهد و با این گروه برخورد نظامی تمام عیار بکند، طبیعتاً باید قبل از برخورد با طالبان تمامی حامیان طالبان در ساختار امنیتی‌اش را پاکسازی کند. من فرض می‌کنم که دولت ترکیه الان دارد محافل، کانون‌ها یا منافذی را کنترل می‌کند که ممکن است در آینده برای ضربه‌زدن به منافع ترکیه به گروه‌های تکفیری کمک کنند. به عبارت دیگر می‌خواهد با کنترل‌کردن جریان‌های اسلامی راه را برای فعالیت‌های داعش در کشورش محدود کند. نتیجه این فرض در کوتاه مدت معلوم خواهد شد.

این اتفاق در کودتای سه سال پیش افتاد؟

بله. این اتفاق در جریان دولت در سایه ارگنه کُن افتاد که می‌گفتند نهادی است که با پشتوانه نیروهای امنیتی در پشت پرده مسائل را مدیریت می‌کند. اعضای این نهاد تنها نظامیان هم نبودند و بعضی از نویسندگان، روزنامه‌نگاران، قضات، وکلا و فعالین سیاسی از طیف‌های مختلف عضو آن بودند که بازداشت شدند و به احکام سنگین و سبکی محکوم شدند. اما نکته جالب اینجاست که حزب عدالت و توسعه بسیار تلاش کرد که فضا را برای فعالیت اسلام‌گرایان در نظام بوروکراتیک و مردم‌سالاری ترکیه فراهم کند به عبارت دیگر هزینه‌ای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی برای اینکه این افراد کسب تجربه کنند پرداخته شد.‌ بگذارید مثالی بزنم برای شهروندان عادی بسیار پیش آمده است که وقتی در خیابان استقلال یا هر مرکز دیگری که به پایگاه‌های نظامی نزدیک است برای نماز خواندن به مساجد می‌روند نظامیانی را در آن مساجد می‌بینند که با تجهیزات کامل برای خواندن نماز به مسجد آمده‌اند. من خودم به شخصه این صحنه را در مسجدی دیدم. ۱۰ یا ۱۵  سال پیش اگر این افراد برای نمازخواندن به مسجد می‌رفتند از کار در حوزه نظامی و انتظامی اخراج می‌شدند الان چه اتفاقی افتاده است؟

 بعد از کودتا بخشی از این افراد که گرایش‌های اسلامی دارند باید پاکسازی شوند. آیا معنای این پاکسازی برگشت ترکیه به نوعی از ریاست متساهل‌تر در حوزه مذهب و بدگمانی به فعالیت‌های نظامی در نهادهای نظامی، علمی و دانشگاهی است یا خیر؟ به نظر می‌آید که این حرکت می‌تواند نوعی برگشت به عرفی‌گری در ذات خودش داشته باشد و دولت به‌شدت در حال پاکسازی تمامی نیروهایی است که گرایشات مذهبی دارند‌. این کار چند کارکرد می‌تواند داشته باشد؛ اولین کارکردش حذف جریان گولنیست و جماعت خدمت است، اما این پاکسازی که تا به حال در رسانه‌های ایرانی به آن توجه نشده است کارکرد دومی هم دارد این پاکسازی می‌تواند نشان قسمت دوم داستان یعنی تغییر سیاست‌های منطقه‌ای باشد.

 مفروض من این است که اگر سیاست منطقه‌ای ترکیه عوض شود، طبیعتاً ترکیه باید با گروه‌های تکفیری وارد جدال شود و پشت آن‌ها را خالی کند و لذا  بشار اسد باید بماند و در نتیجه باید تکلیف حوزه کردی سوریه تعیین شود. این‌ها به این معناست که گروه‌های تکفیری ممکن است منافعی را در ترکیه هدف بگیرند. چه کسانی ممکن است به این گروه‌های تکفیری کمک کنند؟ جریان‌های اسلام‌گرا. پس دولت دارد پیش‌دستی می‌کند که اگر سیاست‌های ترکیه تغییر پیدا کرد و قرار شد که آن جماعت تکفیری به داخل ترکیه بیاید و فعالیت‌های ضد امنیتی و تروریستی خود را تشدید کند، هرگونه زمینه برای هم‌راهی بخش رسمی، امنیتی، نظامی و بوروکراسی و دیوان‌سالاری کشورش را با آن گروه‌ها از بین ببرد.

برای بهتر فهمیدن این مطلب مثالی می‌زنم. به پاکستان نگاه کنید. در آنجا سازمان جاسوسی پاکستان طی چند دهه گذشته به طالبان کمک کرد. اگر دولت پاکستان روزی به این سیاست برسد که می‌خواهد طالبان را در لیست گروه‌های تروریستی قرار بدهد و با این گروه برخورد نظامی تمام عیار بکند، طبیعتاً باید قبل از برخورد با طالبان تمامی حامیان طالبان در ساختار امنیتی‌اش را پاکسازی کند. من فرض می‌کنم که دولت ترکیه الان دارد محافل، کانون‌ها یا منافذی را کنترل می‌کند که ممکن است در آینده برای ضربه‌زدن به منافع ترکیه به گروه‌های تکفیری کمک کنند. به عبارت دیگر می‌خواهد با کنترل‌کردن جریان‌های اسلامی راه را برای فعالیت‌های داعش در کشورش محدود کند. نتیجه این فرض در کوتاه مدت معلوم خواهد شد. اگر در هفته‌های آینده دولت ترکیه مقابله‌اش با داعش را تشدید کند این فرض می‌تواند تایید شود؛ یعنی، دولت ترکیه از الان زمینه را برای جنگ احتمالی با داعش مهیا می‌کند. پس از نظر من یکی از اهداف دولت ترکیه از این پاک‌سازی‌ها بیش و فراتر از حذف مخالفان و از بین‌بردن رد پای آقای گولن در سیاست، پیش بردن هدفی راهبردی-امنیتی بزرگ‌تری است. فراموش نکنیم که در راس دستگاه امنیتی ترکیه فرد جوانی است که در چهل و چند سالگی رئیس این دستگاه شده است. این امر در کل منطقه بی‌سابقه است که فرد جوانی رئیس دستگاه امنیت و معتمدترین فرد شود تا حدی که آقای اردوغان درباره او گفت که ایشان مخزن اسرار ترکیه است. من فکر می‌کنم که ایده‌ای امنیتی-نظامی پشت این دستگیری‌هاست و هدف فقط مقابله با کودتا و آقای گولن نیست. این مفروض در مطبوعات ایران و جهان مطرح نشده است و همه به پاکسازی‌های اخیر از این منظر نگاه می‌کنند که اردوغان لیست مخالفین خودش و گولنی‌ها را از قبل آماده داشته است و دنبال فرصتی برای پاکسازی آن‌ها بوده است این دلیل برای پاکسازی به این گستردگی و تعطیلی دانشگاه‌ها و مراکز دیگر کافی نیست.

زمان تجدید نظر در سیاست‌های منطقه‌ای دولت ترکیه فرارسیده است، لیست کسانی که ممکن است افشاگری و پرونده‌هایی را رو کنند و باید با آن‌ها برخورد شود آماده است، در نتیجه جماعتی که از قبل هم ناراضی‌اند وضعیت را وخیم می‌بینند. چه بسا برنامه کودتای این افراد برای ماه‌ها بعد بود، اما قبل از کامل‌شدن برنامه آن صرفاً بر مبنای نگرانی از تغییر سیاست‌های دولت و احتمال دستگیری خودشان اقدام به کودتا می‌کنند و به این ترتیب کودتا نمی‌تواند به اهداف خودش دست یابد. به نظر می‌رسد کودتا کار بخش اسلامی  تر ارتش بود. به هر حال این هم یک فرض است باید منتظر بمانیم تا در آینده اسناد آن منتشر شود.

این می‌تواند به این معنا باشد که خود اردوغان در کودتا نقش داشته است.

نه. من فکر می‌کنم که خود اردوغان پیش از وقوع کودتا در جریان امر قرار گرفته است. به هر حال خود آقای اردوغان هم گفت که چند ساعت پیش از وقوع کودتا در جریان آن قرار گرفته بود، منبعی در اقلیم کردستان عراق هم گفته بود که ما ترکیه را خبر کردیم و برایش هلی‌کوپتر فرستاده بودیم، البته خبر بسیار سست و بی‌پایه‌ای به نظر می‌آید.‌

به نظر می‌رسد که کودتا واقعاً برای سرنگونی حزب عدالت و توسعه بوده است. اتفاقاً کودتا بر همین فرضی که خدمتتان عرض کردم استوار است. به عبارت دیگر زمان تجدیدنظر در سیاست‌های منطقه‌ای دولت ترکیه فرارسیده است، لیست کسانی که ممکن است افشاگری و پرونده‌هایی را رو کنند و باید با آن‌ها برخورد شود آماده است، در نتیجه جماعتی که از قبل هم ناراضی‌اند وضعیت را وخیم می‌بینند. چه بسا برنامه کودتای این افراد برای ماه‌ها بعد بود، اما قبل از کامل‌شدن برنامه آن صرفاً بر مبنای نگرانی از تغییر سیاست‌های دولت و احتمال دستگیری خودشان اقدام به کودتا می‌کنند و به این ترتیب کودتا نمی‌تواند به اهداف خودش دست یابد. به نظر می‌رسد کودتا کار بخش اسلامی‌تر ارتش بود. به هر حال این هم یک فرض است باید منتظر بمانیم تا در آینده اسناد آن منتشر شود.

به نظر می‌رسد که بر اساس شواهد کودتا واقعاً رخ داده است  البته کودتا توان لجستیک، سازمان‌دهی و برنامه‌ریزی را نداشت و آموزش‌های لازم و هماهنگی بین نیروها انجام نشده بود. بسیاری از سربازان نمی‌دانستند به چه دلیلی در خیابان‌اند و به همین دلیل به مردم تیراندازی نمی‌کردند. در هیچ‌جا مقاومت مردمی شکل نگرفت و برخلاف بزرگ‌نمایی رسانه‌ها در شب اول و دوم کودتا کمتر از چندصد نفر از مردم در خیابان‌ها بودند و با چندصدیا چند هزار  نفر نمی‌توان جلو تانک یا ارتش را گرفت. این‌ها همه نشان از این است که ارتش برنامه‌ای برای مقابله و خونین‌کردن فضای خیابان نداشت.

منظورتان از بخش اسلامی ارتش طرفداران گولن هست؟

تا امروز در بخش اسلامی ارتش فرقی بین گولن و اردوغان نبود . این دو یک جریان بودند و با هم دعوای ایدئولوژیک و راهبردی و عقیدتی هم که ندارند. دعوا بر سر قدرت و چیزهای کوچک است و بیشتر با هم رقابت دارند تا اختلاف بنیادین.

بگذارید  جمع‌بندی درباره کودتا کنم، به نظر می‌رسد که بر اساس شواهد کودتا واقعاً رخ داده است  البته کودتا توان لجستیک، سازمان‌دهی و برنامه‌ریزی را نداشت و آموزش‌های لازم و هماهنگی بین نیروها انجام نشده بود. بسیاری از سربازان نمی‌دانستند به چه دلیلی در خیابان‌اند و به همین دلیل به مردم تیراندازی نمی‌کردند. در هیچ‌جا مقاومت مردمی شکل نگرفت و برخلاف بزرگ‌نمایی رسانه‌ها در شب اول و دوم کودتا کمتر از چندصد نفر از مردم در خیابان‌ها بودند و با چندصد یا چند هزار  نفر نمی‌توان جلو تانک یا ارتش را گرفت. این‌ها همه نشان از این است که ارتش برنامه‌ای برای مقابله و خونین‌کردن فضای خیابان نداشت. نکته جالب دیگری هم در این بین هست. پیش از گفتن این نکته این را بگویم که کانون اصلی اسلامگرایی در ترکیه، قونیه است. قونیه مهم‌ترین مرکز فکری فرهنگی این کشور است و بسیاری از رهبران از جمله آقای داوود اغلو هم از همین شهر نماینده شدند. در استان قونیه نه فقط فرماندهان نظامی حتی مقامات اجرایی محلی و استانداران هم در مظن اتهام همکاری با کودتا قرار گرفتند.

این داده‌ها می‌تواند ما را به این نتیجه برساند که احیاناً این کودتا در واکنش به تصمیمی در دولت صورت گرفته است.

پس بر این اساس می‌توان گفت که از سکولارها کسی باز داشت و پاکسازی نشده است.

تا به حال خبری مبنی بر حذف یا دستگیری افراد مهم سکولار اعم از ملی‌گرا یا سوسیالیست ملی نبوده است.

در دور قبل پاکسازی‌ها اردوغان افراد رده دوم ارتش را پاکسازی نکرد و تنها ژنرال‌های سکولار را پاکسازی کرد. اما الان دولت در حال پاکسازی رده دوم‌های مذهبی است. ترکیه در حال دگردیسی بسیار بزرگ و بنیادینی است که بحران بسیار عمیقی است.

به جز مسئله داعش مسئله پرهزینه دیگر برای دولت ترکیه پ.ک.ک است. پ.ک.ک هم‌زمان با گفت‌وگوها با دولت رجب طیب اردوغان در حال تشدید فعالیت‌هایش در درون شهرها بود، هم عضوگیری و هم انتقال اسلحه به داخل شهرها برای مبادا؛ یعنی، از گذشته جنگ شهری را در دستور کار داشت. ما می‌دانیم که برخلاف جانشین قبلی آقای اوجالان، آقای مراد کاریلان، فرمانده کنونی پ.ک.ک، آقای جمیل بایک، شخصی تندتر و منعطف‌ناپذیرتر است. به عبارت دیگر این فرد بیشتر نظامی است تا سیاست‌مدار.

چه شد که اردوغان رقابتش با جریان گولن را به درگیری نظامی کشاند؟ آیا نمی‌توانست با این جریان کنار بیاید که کار به اینجا نکشد؟ آیا دیگر نمی‌توانست تضاد قدرت را تحمل کند؟

بخشی از قضیه هزینه‌های زیاد امنیتی، اقتصادی و سیاسی حاصل از سیاست‌های منطقه‌ای ترکیه در عرصه منطقه‌ای، جهانی و داخلی است.   جرقه این تغییرات در ترکیه عملاً از دور دوم اتخابات سال قبل با قدرت‌گرفتن پ.ک.ک و خطای راهبردی پ.ک.ک در کشتن چند سرباز در نزدیکی انتخابات زده شد. همچنین اردوغان به این نتیجه رسید که اگر افکار عمومی ملی‌گرایانه ترک را با خودش همراه کند، فرصت‌هایی که برایش ایجاد می‌شود بیش از فرصت‌های حاصل از گفت‌وگو با اوجالان است.

به جز مسئله داعش مسئله پرهزینه دیگر برای دولت ترکیه پ.ک.ک است. پ.ک.ک هم‌زمان با گفت‌وگوها با دولت رجب طیب اردوغان در حال تشدید فعالیت‌هایش در درون شهرها بود، هم عضوگیری و هم انتقال اسلحه به داخل شهرها برای مبادا؛ یعنی، از گذشته جنگ شهری را در دستور کار داشت. ما می‌دانیم که برخلاف جانشین قبلی آقای اوجالان، آقای مراد کاریلان، فرمانده کنونی پ.ک.ک، آقای جمیل بایک، شخصی تندتر و منعطف‌ناپذیرتر است. به عبارت دیگر این فرد بیشتر نظامی است تا سیاست‌مدار.

مسئله ‌پ‌.ک.ک افزون بر جنگ شهری از یک جنبه دیگر هم حائز اهمیت است. بودن دشمن مسلح می‌تواند عواطف مردم را از دو جهت تحریک کند که می‌تواند برای حزب سیاسی در قدرت  نتایج مثبتی داشته باشد هرچند هزینه آن بالا باشد؛ نخست عواطف ملی‌گرایانه مردم را بر می‌انگیزد که مملکت در خطر تجزیه است و این گروه مسلح سوریه را گرفته‌اند و در قندیل عراق و شنگال هم در حال فعالیت هستند. دوم احساس امنیت خواهی را تحریک می‌کند. وقتی در یک منطقه عملیات نظامی می‌شود، امنیت جان و مال و کار مردم تهدید می‌شود و اقتصاد به سمت رکود می‌رود و مردم عادی چون امنیت را دوست دارند در مقابل تضعیف آن واکنش نشان می‌دهند و این تحریک عواطف برای حزب سیاسی حاکم می‌تواند کارکرد مثبتی داشته باشد هرچند هزینه آن بالاست. درباره موضوع امنیت‌خواهی باید توجه داشت دولت ترکیه از رویکرد جدید پ.ک.ک حداکثر استفاده را از دو جهت کرد، هم شعارهای ملی کم‌کم دوباره مطرح شدند و در نتیجه افکار عمومی را به سمت حزب عدالت و توسعه پیش راند هم موجب شد تا بخشی از جامعه کرد نگران عواقب تندروی پ.ک.ک از این حزب دور شود. البته این وضعیت موجب می‌شود فشار گروه‌های ملی‌گرای ترکیه بر حزب عدالت و توسعه که چرا با پ.ک.ک برخورد نمی‌کند را کاهش دهد.

نکته بعدی میدان عملی است که پ.ک.ک در آن درگیر است. این گروه الآن افزون بر کوه‌های قندیل، در برخی استان‌های ترکیه و بخشی از سوریه، در قسمتی از کردستان عراق از جمله شهر شنگال یا سنجار نیز دارای نفوذ است. از آنجا که دولت ترکیه از طرفی به دولت اقلیم کردستان عراق نزدیک است و از طرفی دیگر دولت مرکزی شیعه عراق نیز به پ.ک.ک. نزدیک شده پیچیدگی‌های منطقه افزایش پیدا کرده است. پ.ک.ک که معضلی امنیتی برای دولت ترکیه است در عراق و سوریه هم برای این کشورها تبدیل به مسئله شده است.

گفته شده ایران هم به کوبانی اسلحه رسانده و این تلویحاً نشان می‌دهد جریانات شیعه به پ.ک.ک نزدیک شده‌اند. البته این گروه به امریکا هم نزدیک است. عثمان اوجالان در چند سال قبل مدعی بود که امریکا اجازه نمی‌دهد ترکیه کردها را سرکوب کند.

بله این هم گفته شده است. اما پ.ک.ک در لیست تروریستی امریکاست. ما نمی‌دانیم پشت پرده چه خبر است. البته مشخص است که پ.ک.ک به دنبال جذب حامیان منطقه‌ای و غیرمنطقه‌ای از جمله دولت روسیه است. چندی پیش که اولین جنگ در حسکه بین نیروهای کرد و دولت سوریه رخ داد، دولت ترکیه از این اتفاق ابراز خوشحالی کرد و ما اثر این اتفاق را روی موضع‌گیری دولت ترکیه در مسائل سوریه می‌بینیم. امروز دولت ترکیه ماندن بشار  اسد در سوریه را هم بین گزینه‌های خود دارد.

با این اوصاف آیا سیاست‌های منطقه‌ای ترکیه تغییر خواهد کرد و به ماندن بشار اسد تن خواهد داد؟

به نظر می‌رسد در این وضعیت ترکیه باید در سیاست‌های خود در قبال سوریه تجدید نظر کند. در کنار این باید رابطه خود را با دولت مرکزی عراق هم ترمیم کند. این تغییر سیاست در دولت ترکیه دیده می‌شود. اگر همکاری فعلی ترکیه با روسیه به یک همکاری نظامی منجر شود پیامدهای خاص خود را دارد. چندی پیش اعلام شد ترکیه به روسیه اجازه داده است از پایگاه اینجرلیک استفاده کند.

گفته می‌شود در آنجا بمب اتمی هم وجود دارد.

بله و باید این موضوع را از زوایای مختلف بررسی کرد چراکه حوادث بی‌شماری را در بطن خود به همراه خواهد داشت. اگر این همکاری نظامی ایجاد شود به این معناست که دولت ترکیه رسماً با گروه‌های تکفیری وارد جنگ شده است یا حداقل به آن‌ها کمک‌های قبلی را نخواهد کرد.

احتمال دیگری که وجود دارد این است که دولت ترکیه به مقابله جدی با داعش و سایر گروه های تکفیری بپردازدبه شرطی که گروه‌های کردی در شهرهای مرزی ترکیه و سوریه تعیین تکلیف شوند و در کل مرزهای این دو کشور نظم مستقر شود و نیروهای کرد و تکفیری نتوانند رفت‌وآمد داشته باشند. رسیدن به این وضعیت یک شرط دارد و آن هم تعیین تکلیف عراق است. امنیت سوریه و عراق به هم آمیخته است و بخشی مهمی از خاک عراق امروز تحت کنترل نیروهای داعش قرار دارد. اگر استان‌های انبار و نینوا با مرکزیت موصل دست دولت مرکزی عراق بیفتد و جامعه بین‌المللی این اراده جدی را داشته باشد که داعش را سرکوب کند و رقه هم آزاد شود، (که البته تا حدی خوش‌بینانه است) می‌توان امیدوار بود داعش در این منطقه اثرگذاری خود را از دست می‌دهد و روی موازنه قدرت‌های منطقه‌ای بی تأثیر می‌شود. البته در این حالت هم می‌تواند به عنوان یک نیروی تروریستی که اثرگذاری سیاسی ندارد در منطقه باقی بماند. در این وضعیت ممکن است لیبی، سومالی نیجریه و بخش‌هایی از آفریقا مرکز فعالیت داعش بشوند.

یعنی با این سیاست احتمال دارد گروه‌های تکفیری کاملاً سرکوب شوند؟

پاسخ به این سؤال بسیار دشوار است. اما بر اساس اطلاعات ابتدایی می‌توان گفت اگر اتحاد روسیه، ایران و ترکیه علیه داعش شکل بگیرد، تکفیری‌ها در مناطق پرجمعیت مانند حلب که نزدیک مرز ترکیه نیز هست سرکوب می‌شوند، اما در مناطق کم‌جمعیت‌تر و دورتر صحرایی به ویژه مناطقی که نزدیک اردن است هنوز این گروه‌ها می‌توانند فعالیت کنند. این مناطق صحرایی بخش عمده‌ای از خاک سوریه را تشکیل می‌دهند اما جمعیت در این مناطق بسیار کم و تعداد شهرها بسیار محدود است. کمک‌رسانی بین‌المللی به این بخش‌ها بسیار سخت است و ارزش نظامی بالایی هم ندارند.اگر حلب به دست تکفیری‌ها می‌افتاد اتفاق بنغازی تکرار می‌شد و می‌توانستند آنجا دولت موقت تشکیل دهند.

اگر دولت سوریه بتواند در شهرهای اصلی یعنی دمشق، حمص، حما، ادلب، حلب و چند شهر کوچک (مانند رقه، حسکه و قامیشلی) داعش را شکست دهد، اتفاق خوبی برای ترکیه خواهد افتاد چراکه این شهرها همگی در مرزهای شمالی، شمال غربی و غرب ترکیه قرار دارند. در اینجا سؤال این است که بعد از این اتفاق سوریه در برابر نیروهای میانه‌روتر چه رویکردی خواهد داشت؟ در این حالت سوریه باید به روابط دیپلماتیک منطقه‌ای فعالانه وارد شود و در کنار سرکوب نیروهای تندرو برای نیروهای میانه‌روتر مانند ارتش آزاد جایی در حکومت باز کند.

احتمال دیگری که وجود دارد این است که دولت ترکیه به مقابله جدی با داعش و سایر گروه های تکفیری بپردازدبه شرطی که گروه‌های کردی در شهرهای مرزی ترکیه و سوریه تعیین تکلیف شوند و در کل مرزهای این دو کشور نظم مستقر شود و نیروهای کرد و تکفیری نتوانند رفت‌وآمد داشته باشند. رسیدن به این وضعیت یک شرط دارد و آن هم تعیین تکلیف عراق است. امنیت سوریه و عراق به هم آمیخته است و بخشی مهمی از خاک عراق امروز تحت کنترل نیروهای داعش قرار دارد. اگر استان‌های انبار و نینوا با مرکزیت موصل دست دولت مرکزی عراق بیفتد و جامعه بین‌المللی این اراده جدی را داشته باشد که داعش را سرکوب کند و رقه هم آزاد شود، (که البته تا حدی خوش‌بینانه است) می‌توان امیدوار بود داعش در این منطقه اثرگذاری خود را از دست می‌دهد و روی موازنه قدرت‌های منطقه‌ای بی تأثیر می‌شود. البته در این حالت هم می‌تواند به عنوان یک نیروی تروریستی که اثرگذاری سیاسی ندارد در منطقه باقی بماند. در این وضعیت ممکن است لیبی، سومالی نیجریه و بخش‌هایی از آفریقا مرکز فعالیت داعش بشوند.

در مناطق کردنشین چه تغییراتی پیش‌بینی می‌شود؟

این موضوع بسیار مهم است و باید تحلیل‌گران منطقه به آن توجه داشته باشند. اگر دولت ترکیه رابطه خود را با دولت عراق ترمیم کند، رابطه اقلیم کردستان عراق و ترکیه تغییر می‌کند و حتی ممکن است این ارتباطات به سمت پیشبرد اهداف دولت مرکزی عراق هم برود و صدور نفت این منطقه هم کم‌کم زیر نظر دولت عراق برود. اگر این اتفاق رخ بدهد، موازنه به هم می‌خورد. دولت ترکیه می‌تواند برای اینکه بین اقلیم کردستان و دولت عراق توازن دوباره ایجاد کند از دو طرف بخواهد که تکلیف پ.ک.ک در ترکیه را مشخص کنند. اینجا اتفاق سومی ممکن است رخ دهد. در این شرایط ممکن است اقلیم کردستان با پ.ک.ک وارد جنگ شود. سابقه این اتفاق هم وجود دارد و اعضای پارتی و اتحادیه میهنی با پ.ک.ک قبلاً هم جنگ داشته‌اند وبیش از  ۶۰۰ نفر از دو طرف کشته شده‌اند.

فرض کنیم این اتفاق نیفتد، در این صورت ترکیه از دولت عراق می‌خواهد که در سرکوب پ.ک.ک با هم همکاری داشته باشند. از سال ۱۳۹۱دولت عراق هیچ نیروی نظامی در اقلیم کردستان ندارد و این در حالی است که منع قانونی برای این کار وجود ندارد، اما اقلیم کردستان این اجازه را به دولت مرکزی نداده است. اگر دولت عراق با دولت ترکیه همکاری کند و در مقابل از ترکیه بخواهد رابطه خود را با اقلیم کردستان قطع کند و حتی صادرات نفت را زیر نظر بگیرد و از طرف دیگر برای سرکوب پ.ک.ک با ترکیه همکاری کند، ممکن است چند اتفاق را در منطقه شاهد باشیم. سناریو اول سریلانکایی شدن منطقه برای پ.ک.ک است که رهبران قندیل بارها به آن اشاره کرده‌اند.یعنی با هماهنگی راهبردی دولت ها و کشورهای منطقه و حتی فراتر از آن پ.ک.ک کاملا سرکوب شود و سیطره انان بر کوه‌های قندیل به پایان برسد.البته سناریوهای دیگری هم وجود داشته باشد. گزینهء دیگر تسلیم شدن پ.ک.ک و خلع سلاح آن‌هاست که این هم یک پیروزی بزرگ برای ترکیه خواهد بود.

این یعنی دوباره با اوجالان راه مذاکره باز شود؟ اوجالان جمع‌بندی کرده است که ما در بازی قبلی باختیم. بازی نظامی در قبل از انتخابات به ضرر پ.ک.ک بود. با توجه به این تجربه ممکن است دوباره از در مذاکره وارد شوند. کردها انتظار داشتند با وارد شدن به فاز گفت‌وگو دولت هم آن‌ها را قانونی اعلام کند، اما اردوغان نپذیرفت چون نیروهای رادیکال در ترکیه و ارتش نمی‌گذارند پ.ک.ک قانونی باشد. با این حال کردها باید قدر این موقعیت گفت‌وگو را می‌دانستند چرا که بعد از دولت عثمانی تا امروز هیچ دولتی در ترکیه تا این اندازه به کردها نزدیک نبوده است.

بله گروه‌های وابسته به پ .ک.ک ارزیابی غلطی داشتند و راهبرد غلطی را هم پیش گرفتند و نتوانستند از فرصت استفاده کنند. اگر امروز دوباره باب مذاکره باز شود گروه های وابسته به پ.ک.ک در بدترین موقعیت خواهند بود. عملاً هم شرایط گفت‌وگو مانند دو سال قبل نیست و موازنه نیروهای تغییر کرده و  دولت ترکیه می‌تواند شرایط خود را تحمیل کند.

البته یک احتمال دیگر هم وجود دارد. ممکن است دولت ترکیه در شرایط جدید به این نتیجه برسد که در خارج از مرزها و سیاست منطقه‌ای انعطاف بیشتری به خرج دهد و در درون کشور با دو گروه اسلام‌گراها و پ.ک.ک برخورد شدید کند و سرکوب بیشتری داشته باشد. در این وضعیت ممکن است در سیاست‌های منطقه‌ای ترکیه تغییرات مبنایی را شاهد باشیم. ما در ماه‌های آینده شاهد تحولات تازه‌ای در منطقه خاورمیانه، شکل‌گیری آرایش جدیدی از نیروها، تغییر موازنه نیروها، تضعیف داعش و تقویت همکاری ایران و ترکیه خواهیم بود.

با این تحلیل‌ها حوزه کردی با دو شاخه پ.ک.ک و اقلیم کردستان در یک حالت بلاتکلیف و مضطرب قرار دارند. در این صورت دولت اقلیم هم با مشکلات جدیدی روبه‌رو خواهد شد. اگر این دولت حمایت ترکیه را از دست دهد به این معنی است که با چهار کشور (ایران، ترکیه، سوریه و دولت مرکزی عراق) همسایه خواهد بود که هر چهار کشور سیاست دفاع از تمامیت ارضی عراق را در پیش گرفته  و مخالفت با استقلال اقلیم را دنبال می‌کنند.

به نظر من این تغییرات از چند جهت در راستا منافع ملی ما قرار دارد. نکته اول اینکه مسائل عراق و سوریه برای ما هزینه‌های سنگین نظامی، انسانی و سیاسی بسیاری دارد. حل‌وفصل این مسائل بار سنگین اقتصادی و سیاسی را از دوش ملت ایران برمی‌دارد. نکته دوم اینکه ثبات در همسایگان ما به معنی ثبات در کشور ماست. نکته سوم رابطه ایران و ترکیه است. در صد سال گذشته رابطه این دو کشور همراه با احترام بوده است و در سایه تحولات جدید ترکیه امیدوارم این روابط بیش از گذشته بهبود پیدا کند و راه‌های تعمیق روابط بیش از گذشته تسهیل شود. البته در این زمینه چند ملاحظه هم وجود دارد. در برخی تحلیل‌ها گفته می‌شود دولت ترکیه از بعضی محافل پان ترک در داخل ایران حمایت کرده و به آن‌ها رسانه داده است. حتی برخی از آن‌ها را در رسانه‌های دولتی ترکیه استخدام کرده است. وزارت خارجه ما باید در این زمینه‌ها با ترکیه گفت‌و‌گو کند.   در چند سال گذشته این جریانات با حمایت‌های خارجی در آذربایجان غربی و شرقی، فعالیت‌های بسیاری داشته‌اند. در مجموع باید از گسترش ارتباط ایران و ترکیه استقبال کرد و این روندی برای رسیدن به صلح و آرامش است و می‌تواند به توسعه اقتصادی دو کشور کمک کند.

این تغییرات به تجزیه کشورها منجر نمی‌شود ؟ و آیا نتایج انتخابات امریکا تأثیری در این تغییرات دارد؟ به نظر می‌رسد مجموع آرای ترامپ و سندرز که تعداد چشم‌گیری هم است روی آرای هر رئیس‌جمهوری که انتخاب شود اثرگذار خواهد بود. ترامپ می‌خواهد ناتو را ضعیف کند و بودجه نظامی امریکا را کاهش دهد. اعتقادی به بمب اتم هم ندارد و به دنبال تعامل با روسیه است. او اعلام کرده من ترکیه را با صالح مسلم آشتی می‌دهم.

با این تحلیل تجزیه اتفاق نمی‌افتد ولی بدون شک نتایج انتخابات امریکا بر این تغییرات اثر خواهد داشت. اگر این اتفاقات رخ دهد، دولت اقلیم با بحران دیگر روبه‌رو خواهد شد و آن هم بحران درونی است. دوران زمامداری آقای بارزانی تمام است و مجلس تعطیل را هم تعطیل کرده است. در این وضعیت دولت اقلیم باید برای خود فکری کند و همگرایی نیروها را در دستور کار قرار دهد. در این وضعیت ساختار دولت اقلیم هم ممکن است دگرگون شود. همه این موارد نشان می‌دهد منطقه وارد فاز تازه‌ای خواهد شد.

رابطه ما با دولت ترکیه از جنبه محیط زیستی هم بسیار اهمیت دارد. بهره‌برداری ترکیه از منابع آبی و سدسازی‌های بی‌رویه در جنوب شرقی این کشور می‌تواند عرصه زندگی را بر مردم عراق و سوریه تنگ کند چون دجله و فرات از این کشورها می‌گذرند و در نهایت به خلیج فارس می‌ریزند. این موضوع روی ایران هم اثر دارد. چراکه باعث شده است آب کمتری به عراق وارد شود و در نتیجه دشت‌ها و هو‌رهای جنوب عراق خشک شده‌اند و در نتیجه آن گرد و غبار وارد ایران می‌شود. به اعتقاد من در گفت‌وگوهای آینده ایران با دولت ترکیه موضوع آب از بحث پان ترکیسم اهمیت بیشتری هم دارد. باید از ترکیه خواسته شود بر اساس توافقات بین‌المللی به مسئولیت خود توجه کند چراکه جامعه ایران به‌خصوص مردم جنوب و غرب کشور به دلیل مهار آب در ترکیه خسارت‌های زیادی را متحمل شده‌اند.

این تغییرات روی منافع ملی ما چه اثری دارد؟

به نظر من این تغییرات از چند جهت در راستا منافع ملی ما قرار دارد. نکته اول اینکه مسائل عراق و سوریه برای ما هزینه‌های سنگین نظامی، انسانی و سیاسی بسیاری دارد. حل‌وفصل این مسائل بار سنگین اقتصادی و سیاسی را از دوش ملت ایران برمی‌دارد. نکته دوم اینکه ثبات در همسایگان ما به معنی ثبات در کشور ماست. نکته سوم رابطه ایران و ترکیه است. در صد سال گذشته رابطه این دو کشور همراه با احترام بوده است و در سایه تحولات جدید ترکیه امیدوارم این روابط بیش از گذشته بهبود پیدا کند و راه‌های تعمیق روابط بیش از گذشته تسهیل شود. البته در این زمینه چند ملاحظه هم وجود دارد. در برخی تحلیل‌ها گفته می‌شود دولت ترکیه از بعضی محافل پان ترک در داخل ایران حمایت کرده و به آن‌ها رسانه داده است. حتی برخی از آن‌ها را در رسانه‌های دولتی ترکیه استخدام کرده است. وزارت خارجه ما باید در این زمینه‌ها با ترکیه گفت‌و‌گو کند.   در چند سال گذشته این جریانات با حمایت‌های خارجی در آذربایجان غربی و شرقی، فعالیت‌های بسیاری داشته‌اند. در مجموع باید از گسترش ارتباط ایران و ترکیه استقبال کرد و این روندی برای رسیدن به صلح و آرامش است و می‌تواند به توسعه اقتصادی دو کشور کمک کند.

رابطه ما با دولت ترکیه از جنبه محیط زیستی هم بسیار اهمیت دارد. بهره‌برداری ترکیه از منابع آبی و سدسازی‌های بی‌رویه در جنوب شرقی این کشور می‌تواند عرصه زندگی را بر مردم عراق و سوریه تنگ کند چون دجله و فرات از این کشورها می‌گذرند و در نهایت به خلیج فارس می‌ریزند. این موضوع روی ایران هم اثر دارد. چرا که باعث شده است آب کمتری به عراق وارد شود و در نتیجه دشت‌ها و هو‌رهای جنوب عراق خشک شده‌اند و در نتیجه آن گرد و غبار وارد ایران می‌شود. به اعتقاد من در گفت‌وگوهای آینده ایران با دولت ترکیه موضوع آب از بحث پان‌ترکیسم اهمیت بیشتری هم دارد. باید از ترکیه خواسته شود بر اساس توافقات بین‌المللی به مسئولیت خود توجه کند چراکه جامعه ایران به‌خصوص مردم جنوب و غرب کشور به دلیل مهار آب در ترکیه خسارت‌های زیادی را متحمل شده‌اند.

 مذاکرات با ترکیه چه تأثیری روی کردهای ایران می‌گذارد؟

تا اینجای کار به نظر نمی‌آید جامعه کرد ایران درگیر موضوع شود مگر اینکه قرار باشد بحران خونینی در عراق یا ترکیه رخ دهد. در این وضعیت بسته به مواضع دولت ایران ممکن است واکنش‌ها متفاوت باشد. وقتی ما درباره جامعه کرد ایران صحبت می‌کنیم مقصود ما همه کردهای ایران نیست بلکه بخشی از کردهایی است که در حوزه آذربایجان غربی و کردستان هستند. من فکر می‌کنم ایران نباید برابر هیچ گروهی از  کردهای عراق و سوریه سیاست تقابل و تنش را داشته باشد. ما یک روابط تاریخی با کردهای عراق داریم. باید سعی کنیم با ابزارهای عقلایی و خردمندانه راه‌های گفت‌و‌گو را بین نیروی‌های کرد عراق و کردهای عراق با دولت مرکزی مهیا کنیم. با توجه به نفوذ ایران روی دولت عراق این امکان وجود دارد در سایه تحولات اخیر بتوان شرایط گفت‌و‌گو را مهیا کرد.

در خبرها گفته شده است برخی ژنرالهای ارتش ترکیه که در کودتا حضور داشتند به نیروهای کرد پیوسته‌اند. این افراد کرد نبودند چرا با کردها همراه شدند؟

این افراد همان‌طور که گفتید کرد نبودند و حتی در برخی درگیری‌‌ها علیه پ.ک.ک نقش داشتند. این اتفاق باعث شده است دولت ترکیه این اتهام را مطرح کند که پ.ک.ک و جناح گولن باهم در کودتا دست داشته‌اند. این تحلیل درست نیست و در واقع این افراد در بخش قندیل که مقر پ.ک.ک است پناهنده شده‌اند. در اخبار این‌طور مطرح شده است که پ.ک.ک درصدد است برای این افراد پاسپورت قلابی تهیه کند. این افراد عضو پ.ک. ک نشده‌اند فقط برای فرار از این گروه کمک گرفته‌اند.

تصفیههایی که بعد از کودتا در ترکیه انجام شده است یکسری قطببندیهای جدید در این کشور ایجاد کرده است. به نظر شما آیا امکان ندارد این تضادها در سالهای بعد به عاملی برای یک کودتای دوم تبدیل شود؟

بعد از کودتا توان ملی ترکیه به شدت آسیب دیده است. به همین دلیل دولت ترکیه ضمن حل‌و‌فصل مسائل منطقه‌ای نیازمند یک سیاست‌گذاری داخلی کارشناسی‌شده، هوشمندانه و آینده‌پژوهانه در داخل کشور است. در حال حاضر سه جریان در ترکیه فعال هستند، اسلام‌گراها، غرب‌گراها و مردم حامی پ.ک.ک. مردم غرب ترکیه به شکل نسبی  تمایل به غرب و اروپا دارند، مردم آناتولی مرکزی و بخشی از شمال و جنوب و مرکز ترکیه گرایش‌های اسلامی دارند و برخی شهرهای کردنشین هم طرفدار حزب عدالت و توسعه هستند. در حوزه کردی ترکیه حامیان حزب عدالت و توسعه بیشتر از پ.ک.ک هستند. بخشی از کردهای این کشور علوی هستند که از جریان‌های سکولار و ملی گرای ترک حمایت می‌کنند، بخشی طرفدار پ.ک.ک و بخش دیگر طرفدار حزب عدالت و توسعه هستند. در  استان‌های دیاربکر، حکاری و وان حامیان پ.ک.ک در اکثریت هستند. در حال حاضر افکار عمومی حامی رجب طیب اردوغان است. برخی نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد محبوبیت آقای اردوغان نسبت به گذشته ۲۰ درصد افزایش داشته است. این رقم بسیار بالاست. این بی‌ثباتی‌، هیجان و ناامنی معمولاً در کوتاه‌مدت وحدت ملی به همراه دارد اما در بلندمدت استمرار ندارد مگر اینکه روی‌کردهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در عرصه داخلی تغییراتی داشته باشد. نباید سیاست تهاجمی را ادامه داد اما جبهه را عوض کرد. ادبیات آقای اردوغان هنوز تهاجمی است اما جبهه‌ها را تغییر داده است. به اعتقاد من باید این سیاست تهاجمی در عرصه خارجی در گفت‌وگو با دولت‌های غربی و امریکا و در همسایگان یعنی روسیه، سوریه، عراق و به‌ویژه ایران تعدیل شود. در عرصه داخلی هم باید راه‌حل‌هایی مبتنی بر منافع ملی ترکیه که در آن بتوان برای افق‌های بلندمدت‌تری برنامه‌ریزی کرد، در پیش گرفته شود.

بهبود روابط ترکیه و اسراییل چه تأثیراتی دارد؟

مقابله‌ای که امروز در داخل ترکیه وجود دارد بیشتر برابر اسلام‌گراهاست. به طور طبیعی در کانون فکری تکفیری‌ها و اسلام‌گراهای فعلی ترکیه، اسراییل، روسیه، ایران و دولت بشار اسد در سیبل و کانون تهاجم قرار دارند. تجدیدنظر در سیاست ترکیه در مسائل منطقه‌ای که اسراییل را هم شامل می‌شود، روی این گروه‌ها هم اثر دارد. اگر تضادهای ایران و ترکیه کاهش یابد، تضاد شیعه و سنی هم کمتر می‌شود و به نفع منطقه است.

آیا بهبود رابطه ترکیه با اسرائیل و ایران به صورت  هم‌زمان امکان دارد؟

طی هفتاد سال گذشته رابطه ترکیه هم با ایران محکم  بوده است و هم با اسراییل. ارتباط ترکیه با اسرائیل لزوماً به ضرر ایران نیست.

با برچسب: , , , , , , , , , , , , ,