ظهور و بروز داعش و انتخابات اخیر ترکیه

گفت‌وگوی چشم‌انداز ايران با احسان هوشمند دربارهء تحولات منطقه

دو ماهنامه سیاسی راهبردی چشم انداز ایران، شماره ۹۲، صفحات ۱۴۲ – ۱۴۵،  تیر و مرداد ۱۳۹۴

ريشه‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي ظهور و بروز داعش چيست؟

پیش از ورود به بحث مایلم عرض کنم ظهور جریان‌های تکفیری نتیجه مستقیم مدرنیته و تحولات پس‌ از آن به‌ویژه رویکردهای استعماری است. به سخن دیگر در دو سده گذشته دنیای اسلام عمیقاً درگیر مواجهه با سلطه دنیای غرب بوده که این مواجهه در اشکالی چون جنگ، استعمار و اشغال یا ورود عناصر اندیشه جدید ظاهر شده است. مقاومت در برابر این صورت‌بندی جدید یعنی مدرنیته و تبعات و پیامدهای آن به انحاي مختلفی شکل گرفت. یکی از این نوع مقاومت‌ها شکل‌گیری تفاسیر تازه از اسلام بود. اسلام سیاسی بخشی از این مقاومت‌ها است. سید جمال‌الدین اسدآبادی، رشید رضا، عبده، سيد قطب، محمد قطب، دکتر شریعتی و ظهور سازمان‌های اسلامی همچون اخوان‌المسلمین یا در ایران همچون مجاهدین خلق و هیئت‌هاي مؤتلفه و فدائیان اسلام و نهضت آزادی تا طالبان و القاعده و داعش، بخشی از واکنش دنیای اسلام در برابر تحولات دنیای معاصر است. بالطبع میان این جریان‌ها و نحله‌های مختلف تفاوت‌های بنیادینی مشاهده می‌شود. برخی فقیه‌محور، برخی مارکس‌گرا، گروهی آزاداندیش و گروهی دیگر استبدادپرور؛ لایه‌ای مخالف با ذات مدرنیته گروهی دیگر رویکرد گزینشی در برابر تجدد پیشه خود کرده‌اند؛ اما این جریان‌های متفاوت نقشی راهبردی در برساختن اندیشه‌های تازه در دنیای اسلام بر دوش دارند. شکل‌گیری انقلاب اسلامی ایران هم تجربه سیاسی تازه‌ای بود که در ذات خود مي‌خواست سرمشقی برای دنیای اسلام باشد. انقلاب ایران نمی‌توانست بر محیط پیرامونی خود ازجمله عراق، پاکستان، افغانستان، اردن، لبنان، فلسطین و دنیای عرب بی‌تأثیر باشد. هرچند در این میان نباید از ریشه‌های فکری عقل‌ستیز تاریخی در میان مسلمانان غافل بود و غلبه اخباری‌گری را نادیده گرفت. از سوي ديگر ظهور ابن‌تیمیه و محمد عبدالوهاب را هم نباید در ریشه‌یابی این پدیده کم‌اهمیت شمرد.

تهاجم شوروی به افغانستان در اواخر دهه هفتاد میلادی سده پيش هم مبنا و پایه تشکل‌یابی جریان‌های سنی‌مذهب با گرایش جهادی بود. حضور هزاران جنگجوی عرب که برای مقابله با شوروی کمونیست و اشغالگر در افغانستان گردهم آمده بودند افغانستان را به میعادگاه نحله‌های مختلف جریان‌های تازه‌ای مبدل ساخت که طالبان افغانستان و القاعده بن‌لادن از شاخص‌های آن بودند. در دوران اشغال افغانستان، کشورهای غربی به رهبری امریکا و همراهی سازمان نظامی ناتو بر آن بودند تا افغانستان را به باتلاقی برای شوروی سابق مبدل سازند. گسیل سلاح‌های پیشرفته و آموزش نیروهای جهادی بخشی از حمایت‌های امریکا از تشکل‌یابی جریان‌های جهادی بود. ایران در این سال‌ها درگیر جنگی طولانی و پرهزینه با عراق شده بود و هم‌زمان روابط تیره‌ای هم با امریکا و غرب داشت و البته روابطی پر ابهام با شوروی. از يك‌سو شوروی مهمترین تأمین‌کننده سلاح ارتش عراق بود و هواپیماها و موشک‌ها و توپ و اسلحه شوروی‌ها تأمین‌کننده نیاز ارتش عراق برای جنگ با ایران بود، از سوي ديگر روابط تیره ایران با غرب نيز راهی گشوده بود تا روابط ایران و شوروی به تیرگی گرایش پیدا نکند. در چنین وضعیتی ایران دچار سیاستی دوگانه در برابر شوروی بود و سیل کمک‌های ایران به نیروهای مستقر در افغانستان در مقابله با ارتش شوروی را از چنین منظری باید تحلیل کرد.

شکست سیاست‌های شوروی در افغانستان و سپس بروز تحولات بالکان ازجمله جنگ بوسنی‌ هرزگوین، راه را برای جریان تکفیری جهادی هموار کرد تا دامنه فعالیت‌های خود را از افغانستان و پاکستان به دیگر نقاط ازجمله اروپا بکشاند. پس‌ازآن شاهد هستیم فعالیت‌های گروه‌های تکفیری در چچن، بالکان، آفریقا، خاورمیانه و حتی اروپا و امریکا به شکل بی‌سابقه‌ای گسترش می‌یابد. حمله به برج‌های دوقلوی امریکا، روند فعالیت‌های این جریان‌ها و سپس تحولات افغانستان و منطقه را وارد سمت‌وسوی تازه‌ای می‌کند. پس از حمله کشورهای غربی به افغانستان به بهانه حضور القاعده و بن‌لادن به افغانستان، عراق هم مورد تهاجم امریکا قرار گرفت. تهاجم امریکا به عراق موجب نزدیکی میان جریان‌های وابسته با حزب بعث عراق و گروه‌های تکفیری شد. ظهور داعش را باید در چنین بستری مورد توجه قرار داد. شروع اعتراضات علیه بشار اسد در سوریه نیز زمینه رشد گروه‌های تکفیری در سوریه را بیش از گذشته مهیا کرد و چنین بود که در بخش‌هایی از عراق و سوریه داعش توانست اقتدار خود را بگستراند. تشکل‌یابی سازمان‌های تکفیری البته زمینه نفوذ سازمان‌های امنیتی و اطلاعاتی کشورهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را مهیا کرد تا از این گروه‌ها برای پیشبرد برنامه‌ها و منافع خود استفاده ابزاری کنند. بی‌شک پایه و اساس چنین استفاده ابزاری از گروه‌های تکفیری جهادی را نخستین بار دولت امریکا در افغانستان بنا نهاد؛ یعنی این دولت امریکا بود که با آموزش و تسلیح عرب‌های مهاجر در افغانستان زمینه تشكل‌یابی و سازمان‌دهی این گروه‌ها را به رهبری اسامه بن‌لادن مهیا کرد.

اوباما يك‌بار در جريان انتخابات ۲۰۰۸ گفت حمله امريكا به عراق يك فاجعه بود و بار ديگر هم در اسفند ۹۳ و فروردين ۹۴ اظهار داشت منشأ گسترش القاعده و پيدايش داعش در عراق حمله نظامي امريكا بوده و تقصير آن را به گردن نئوكان‌ها و جورج بوش انداخت. به نظر شما با توجه به معادلات منطقه‌اي، چقدر اين اظهارات درست است؟

پس از حمله امریکا به رهبری جرج بوش پسر به عراق و سرنگونی نظام بعثی حاکم بر عراق، خلأ قدرت در عراق موجب شد گروه‌های معارض و به‌ويژه آن دسته از جریان‌هایی که مخالف حضور نظامی امریکا در عراق بودند، سلسله اقداماتی را علیه نیروهای امریکایی مستقر در عراق سازمان دهند. بعثی‌های عراقی آغاز‌گر بودند و به‌تدریج وابستگان القاعده جای پایی در عراق یافتند. نزدیکی جریان بعثی و تکفیری هم زمینه‌ساز ظهور داعش شد؛ یعنی القاعده به‌تدریج جای‌ خود را به نیروی دیگری داد که بعدها دولت اسلامی عراق و شام نام گرفت. تحولات سوریه هم بر این وضعیت اثر قابل‌توجهي داشت كه از يك بعد تحلیلی دیگر هم باید موضوع مورد توجه قرار گیرد. برخی جریان‌های شیعی عراقی و حتی همسایگانی چون ایران، مخالف ادامه حضور نیروهای ارتش امریکا در عراق بودند بی‌آنکه این نگرانی‌ها بتواند نتایج خروج امریکا از عراق را پیش‌بینی کند. این نگرانی و مخالفت‌ها با روی کار‌آمدن دولت دموکرات‌ها در امریکا به رهبری باراک اوباما همراه شد. اوباما هم بنا بر برنامه‌هایی که از پیش اعلام کرده بود زمینه خروج نیروهای امریکایی از عراق را مهیا کرد؛ اما خروج نیروهای امریکایی از عراق در آن شرایط و وضعیت، اقدام واقع‌بینانه‌ای نبود، چراکه هیچ نیروی دیگری در عراق نمی‌توانست جانشین نیروهای امریکایی شود و خلأ امنیتی ناشی از آن را پر کند؛ یعنی ارتش عراق سازمان‌دهی و توان و انگیزه لازم برای مقابله با افراط‌گریان را نداشت. نیروهای رقیب سیاسی عراقی نیز گرفتار چالش‌های سیاسی و فرقه‌ای و طایفه‌ای خود بودند؛ یعنی عامل داخلی و درونی هم در سر برآوردن و سپس تقویت موقعیت داعش بسیار مؤثر بود. ناتوانی دولت جدید عراق پس از سقوط صدام و نیز خروج امریکا از عراق برای تشکیل دولتی فراگیر و متشکل از تمام صداها در عراق هم زمینه‌ساز بزرگی برای تشکیل داعش بود. عراق در سده گذشته هیچ‌گاه کانونی برای فعالیت‌های تکفیری نبود و تنها پس از حمله امریکا به عراق است که این کشور هم به فهرست کشورهایی می‌پیوندد که تکفیری‌ها در آن فعالیت جدی و گسترده‌ای دارند. به سخن دیگر، راهبرد امریکا برای سرنگونی دولت بعثی صدام حسین در پایان، صلح و آرامش را برای عراق به ارمغان نیاورد، بلکه تشدید ناامنی و تشکیل گروه‌های مسلح و تکفیری و اقتدار روزافزون آنان را در پی داشت.

ابوبكر البغدادي اظهار كرده سر بزرگ مار در عربستان است. از سوي ديگر به گمان خودشان معتقدند بين سه دشمن، يعني صفوي و صهيونيسم و صليبي، شيعه صفوي و ايران خطرناك‌تر است. اين پارادوكس چگونه حل مي‌شود؟

جریان داعش جریانی آخرالزمانی است. برای این نوع جریان‌ها اساساً همه دولت‌ها و حتی جریان‌های سیاسی منطقه و جهان بخشی از دنیای کفر و شرک تلقی می‌شود و باید برای مقابله با همه آنها مهیا بود؛ یعنی داعش تفاوتي میان هیچ‌یک از کشورهایی که نام برده شد، قائل نیست و هم‌زمان خود را ملتزم به جنگ با عربستان، ایران، صهیونیسم و دنیای مسیحیت می‌داند. این نوع رویکرد از این بینش سرچشمه می‌گیرد که به گمان آنان کفر و شرک باید نابود شود و نابودی شرک و کفر نیازمند جنگ با همه نمادهای آن در منطقه و جهان است. مهم این است که فرصتی دست دهد تا داعش نشان دهد در مقابله با دشمنانش فرقی میان هیچ کشوری یا هیچ فرهنگی قائل نیست. ایزدی، شیعه، مسیحی، سنی دگر‌اندیش یا یهودی فرقی برای داعش ندارد و همه این آیین‌ها یا پیروان این آیین‌ها هدف تهاجم داعش به شمار می‌روند. اخیراً یکی از مقامات داعش در برابر دوربین مدعی بود که درنهایت پرچم قیامشان را تحویل حضرت مهدی خواهند داد. نگاهی آخر‌الزمانی با رویکرد روایات‌محور و شکلی تهاجمی مشخصه‌های بارز داعش را شکل می‌دهد. نهضتی دائمی علیه شرک و کفر تا برافراشته شدن پرچم اسلام در سراسر جهان. تعریف کفر و شرک هم برآمده از سنت تکفیری وهابی است.

به‌تازگي كنگره امريكا كه اكثريت آن به‌دست محافظه‌كاران جديد است، تصويب كردند عراق با يك بودجه ۷۵۰ ميليون دلاري تجزيه شود، از سويي شواهد و قرائن نشان مي‌دهد كه مديريت اوباما بر اساس وحدت عراق است، به نظر شما اين تضاد در عمل چگونه حل مي‌شود. براي نمونه مسعود بارزاني كه به امريكا رفته بود تقاضا كرد امريكا مستقيماً پيشمرگان كرد را از نظر تسليحاتي تجهيز كند، ولي نظر امريكا اين بود كه اسلحه به دولت مركزي داده شود.

دولت امریکا فعلاً بنا ندارد تا در سیاست‌های خود مبنی بر حمایت از عراق یکپارچه تجدید‌نظر کند. پس از جنگ دوم بین‌الملل هم تاکنون سابقه نداشته امریکا کشوری را اشغال کند و پس از سرنگونی نظام حاکم بر آن کشور، از تجزیه آن کشور حمایت کرده باشد. حمایت امریکا از تجزیه عراق آثاری پیش‌بینی‌نشده در پی خواهد داشت و دولت امریکا مایل نیست این آثار به نامش ثبت شود. ممکن است دولت امریکا بر دولت عراق فشار وارد کند که در روابط خود با دولت اقلیم کردستان تجدیدنظر کند یا روابط دولت عراق را با سنی‌ها بهبود بخشد، اما دولت امریکا فعلاً از تجزیه عراق حمایت نکرده است. دعوت‌نكردن از کردهای عراق به کنفرانس پاریس هم از این نظر قابل تحلیل است. حوادث اخیر رمادی هم نشان داد برخلاف ماه گذشته دولت امریکا چاره‌ای جز پذیرش سهم گروه‌های مردمی شیعه موسوم به الحشد الشعبی در مقابله با داعش ندارد. تقویت الحشد الشعبی هم نتایجی در موازنه قوا در عراق در پی خواهد داشت که از نظر تحلیلی بسیار بااهمیت است؛ یعنی فعلاً دولت امریکا سیاستش را بر مبنای حفظ تمامیت سرزمینی و وحدت سیاسی عراق متمرکز کرده است. هرچند نیروهای امریکایی و ترکیه و برخی کشورهای عربی در حال تلاش برای تشكیل نیروی متشکل از سنی‌های عراق است، اما این اقدام هم می‌تواند همچون افغانستان نتایج پیش‌بینی‌ناشده‌ای در پی داشته باشد.

نقش حمايت‌هاي اهل سنت در پيروزي‌هاي داعش و نقش حمايت‌هاي آيت‌الله سيستاني و بسيج مردم در پيروزي‌هاي دولت چه بوده است؟

پس از خروج نیروهای امریکایی از عراق گروه‌های معارض صدام حسین ازجمله گروه‌های شیعه و سنی و کُرد نتوانستند راهبردی واقع‌بینانه برای اداره عراق پس از خروج امریکایی‌ها طراحی کنند. گسترش اختلاف میان جریان‌های رقیب وضعیت عراق را بیش‌ازپیش پیچیده ساخت. از يك‌سو گسترش اختلاف میان نیروهای شیعه با نیروهای سنی و از سوي دیگر گسترش شکاف‌های میان بغداد و اربیل راه را برای اداره عراق دشوار كرد.

گسترش اختلافات میان نیروهای شیعه با یکدیگر، سنی‌ها نیز با یکدیگر و حتی رقابت احزاب و جریان‌های کردستان عراق با یکدیگر نیز وضعیت را پیچیده‌تر کرد. هیچ راه‌حل عراقی تاکنون نتوانسته راه را بر اختلافات موجود سد کنند. در خلال این وضعیت، فرصت بسیار مناسبی برای گروه‌های تکفیری به همراهی بعثی‌ها مهیا شد تا بر نفوذ خود در مناطق سنی بیفزایند. از سه سال پيش استان‌های انبار، نینوا و بابل و بخشی دیگر از حوزه‌های سنی نشین عراق، درگیر اعتراض‌های عمومی به عملکرد دولت مالکی بودند. افزایش قدرت داعش در سوریه و رسیدن این نیروها به مرزهای عراق موجب شد تا به‌سرعت موصل، یعنی بزرگ‌ترین شهر عراق پس از بغداد به‌آسانی سقوط کند. پس‌ازآن، داعش توانست تا نزدیکی بغداد پیشروي كند. ارتش بی‌انگیزه عراق نیز با همان سرعت همچون یخ آب شد و حتی در مناطقی چون کرکوک نیز ارتش عراق بی‌آنکه درگیر جنگی شده باشد، پادگان‌ها را ترک و کرکوک و سایر موارد مناقشه با اقلیم کردستان عراق را برای احزاب کرد خالی کرد. استقبال گروه‌های زیادی از مردم در تکریت، موصل و رمادی از نیروهای داعش نشانگر همراهی اولیه مردم سنی‌مذهب این مناطق با داعش است. در چنین شرایطی بود که آیت‌الله سیستانی از مردم عراق درخواست کرد برای مقابله با داعش و تهدیدات آن بسیج شوند. شکل‌گیری نیروهای بسیج مردمی ازجمله الحشد الشعبی موجب شد افزون بر ارتش عراق نیروهای باانگیزه دیگری مقابله با داعش را سازمان‌دهی کنند. هرچند هم بخشی از جامعه و نیروهای سنی‌مذهب عراقی و هم برخی کشورهای منطقه مخالف حضور این نیروها در عملیات ارتش عراق علیه داعش بودند، اما شکست چند هفته گذشته ارتش عراق در رمادی موجب شد تا اهمیت نقش نیروهای مردمی برجسته‌تر شود و دولت عراق و شخص نخست‌وزیر عراق، حیدرالعبادی از نیروهای مردمی درخواست کند تا برای جنگ با داعش و بازپس‌گیری رمادی عازم استان انبار شوند؛ البته نیروهای الحشد الشعبی نیرویی یکدست نیست و چندین جناح و گروه در آن حضور دارند و مشارکت برخی عشایر و نیروهای آموزش ندیده با روحیه‌ای انتقام‌جو ممکن است در آینده زمینه‌ساز مسائل تازه‌ای شود.

از يك‌سو تركيه تاكنون داعش را محكوم نكرده، از سوي ديگر اظهارات جو بايدن و ديگر مسئولان و مقالات زياد نشان مي‌دهد كه تركيه، داعش را تجهيز مي‌كند. منافع اصلي تركيه در منطقه چيست؟ با توجه به اينكه وزیر خارجه تركيه داوداوغلو معتقد بود دشمني با همسايگان، باید به صفر برسد.

برخلاف راهبرد اعلامی حزب عدالت و توسعه مبنی بر تنش صفر با همسایگان، امروزه و در مقایسه با صدسال گذشته، دولت ترکیه بیشترین میزان تنش را با همسایه‌های خود دارد. تحولات خاورمیانه و وقوع ناآرامی‌هایی در تونس، مصر، لیبی، یمن، عراق و سایر نقاط خاورمیانه دولت ترکیه را دچار خطای محاسباتی کرد. در ابتدای اعتراضات لیبی، دولت ترکیه نقش چندانی درباره این حوادث ایفا نکرد، اما در ماه‌های پایانی عمر رژیم قذافی استانبول به کانون تجمع مخالفان و معارضان لیبی تبديل شد.

در خصوص مصر، دولت ترکیه به هم‌پیمان مرسی و اخوان‌المسلمين مصر و درباره عراق و سوریه نیز به مهمترین کانون مخالفان این دو دولت مبدل شد؛ اما خطای محاسباتی دولتمردان ترکیه بسیار زود آشکار شد؛ در مصر رژیم مرسی و اخوان سرنگون شد. در لیبی پس از سرنگونی قذافی عملاً دولت مستقر معنای خود را از دست داد و گروه‌های رقیب به جان یکدیگر افتادند. در عراق مالکی عوض شد، اما بغداد سقوط نکرد و با شروع به کار عبادی عملاً دولت عراق جان تازه‌ای گرفت و در سوریه نیز با گذشت زمانی چندساله هنوز رژیم بشار اسد، دمشق را در دست دارد.

نتیجه همکاری دولت ترکیه با مخالفان رژیم سوریه هم به‌جز چند صد هزار تن آواره مستقر در ترکیه چیز دیگری نیست. پس از ظهور داعش و سپس نفوذ این جریان به داخل خاک عراق و پس از هجوم داعش به اربیل که در سال‌های گذشته روابط نزدیکی با ترکیه برقرار ساخته بود، دولت ترکیه عملاً هیچ تلاشی برای حمایت از دوستان خود در منطقه در پی نگرفت؛ حتی برخلاف سنت سیاسی سده گذشته که ترکیه همواره دفاع از ترکمن‌های عراق را حق خود می‌داند، دولت ترکیه با بی‌اعتنایی در برابر وضعیت ترکمن‌های عراق که مورد هجوم داعش قرار گرفته بودند، این سنت سیاسی صدساله را به کناری نهاد و عملاً از سوی افکار عمومی در منطقه و حتی فراتر از منطقه به‌عنوان پناهگاه تروریست‌های داعش و سایر جریان‌های تکفیری مورد توجه قرار گرفت.

همچنین سیاست‌های ترکیه در سوریه با چالش دیگری نیز روبرو شد. در چند دهه گذشته دولت ترکیه هزینه‌های انسانی و اقتصادی زیادی بابت جنگ با گروه کارگران کردستان ترکیه یعنی پ.ک.ک پرداخت کرده است. کشته‌شدن ده‌ها هزار تن و زخمی‌شدن گروه بیشتری یکی از این هزینه‌ها است. دولت ترکیه در چند سال گذشته از طریق دستگاه امنیتی خود در پی گفت‌‌وگو با عبدالله اوجالان است که اینک در جزیره امرالی زندانی است. ماحصل این گفت‌وگوها می‌تواند به خلع سلاح پ.ک.ک منجر شود. در چنین شرایطی که ترکیه به‌شدت در پی تضعیف موقعیت پ.ک.ک است، شاخه سوری پ.ک.ک یعنی اتحادیه دموکراتیک کردهای سوریه به رهبری صالح مسلم، موفق شد تا در مرزهای ترکیه تسلط و هژمونی خود را بر بخش‌های کردنشین سوریه تثبيت و مستحکم سازد. این وضعیت نه‌تنها مورد انتظار دولت ترکیه نبود، بلکه سیاست‌های ترکیه در سوریه را با چالشی بزرگ رودررو ساخت و مشکلات تازه‌ای را برای دولت ترکیه ایجاد کرد. بر اساس وضعیت تازه‌ای که در منطقه حاکم شده، دولت ترکیه تاکنون دستاورد قابل‌توجهي به‌دست نیاورده است و در این وضعیت سرنگونی دولت بشار اسد می‌تواند دستاوردی بزرگ برای سیاست خارجی ترکیه محسوب شود. بر مبنای این ارزیابی، دولت ترکیه منافع ملی خود را در سرنگونی دولت بشار اسد تعریف کرده است. هرچند چشم‌انداز سوریه بدون رژیم اسد نیز در حال حاضر چشم‌انداز امیدوار‌کننده‌ای برای دولت ترکیه نیست. حضور گروه‌های متعدد تکفیری و جهادی در سوریه که با یکدیگر نیز رقیب و حتی دشمن محسوب می‌شوند وضعیت سوریه بدون اسد را هم با چشم‌انداز امیدوار‌کننده‌ای روبرو نمی‌کند.

آیا انتخابات اخیر ترکیه می‌تواند زمینه‌ساز تحولات تازه‌ای در ترکیه و سیاست‌های منطقه‌ای ترکیه باشد؟

کاهش چشم‌گیر آرای آ.ک.پ در انتخابات اخیر ترکیه صحنه مناسبات سیاسی داخلی ترکیه و توازن سیاسی میان احزاب و جریان‌های این کشور را تحت تأثير خود قرار می‌دهد و اين وضعیت جدید بر سیاست‌های خارجی ترکیه نیز اثر جدی بر جای خواهد گذاشت. حزب عدالت و توسعه در شرایط موجود یا باید با احزاب رقیب ائتلاف کند یا اینکه رئیس‌جمهور ترکیه دستور برگزاری انتخابات زودهنگام را صادر کند.

اگر ائتلافی میان حزب عدالت و توسعه با یکی از سه حزب رقیب صورت گیرد، فضای سیاسی ترکیه به سمت‌وسوی متفاوتی میل خواهد کرد، یعنی اتحاد حزب عدالت و توسعه با حزب حرکت ملی (م.ه.ب) نتایجی در پی خواهد داشت که احتمالاً تغییر در مسیر گفت‌وگوها با عبدالله اوجالان از مهمترین نتایج آن خواهد بود و حتی ممکن است که به پایان آتش‌بس میان ارتش و پ.ک.ک منجر شود. وضعیتی که جنگ و خونریزی را به شرق و جنوب‌شرقی ترکیه بازخواهد گرداند.

بالعکس ائتلاف آ.ک.پ با حزب دموکراتیک خلق‌ها ممکن است روند مذاکرات با عبدالله اوجالان را به‌سوی حل‌وفصل نهایی مسائل مناطق کردنشین و چهار دهه جنگ و درگیری خونین در این حوزه منتهی کند؛ البته احتمال بسیار كم ائتلاف سه حزب علیه حزب عدالت و توسعه نیز نباید از نظر دور ماند که چنین وضعیتی باوجود احتمال بسیار کم آن، می‌تواند صحنه معادلات سیاسی ترکیه را کاملاً دگرگون کند؛ البته این ائتلاف هم شروط خاص خود را دارد؛ از يك‌سو حزب دموکراتیک خلق‌ها يا باید در این ائتلاف شرط خلع‌سلاح پ.ک.ک را بپذیرد؛ شرطی که چندان با منطق حاکم بر ساختار پ.ک.ک هماهنگ نخواهد بود و دوران تازه‌ای در حیات سیاسی این حزب آغاز می‌شود یا اینکه حزب در برابر خلع سلاح مقاومت می‌کند و نارضایتی عمومی و فشارهای ناشی از آن و حتی انشعاب در حزب را تحمل خواهد کرد. احتمال ناتوانی احزاب برای دستیابی به ائتلاف را نیز نباید از نظر دور داشت. در چنین شرایطی انتخابات زودهنگام برگزار می‌‌شود. این وضعیت به‌جز برای حزب عدالت و توسعه برای سایر احزاب چندان مطلوب نخواهد بود.

آنچه مسلم است فعلاً و تا تغییر موازنه نیروها در آینده‌ای نامعلوم، از اقتدار حزب عدالت و توسعه تا حد قابل‌توجهی کاسته شده است. به‌عنوان نمونه حزب عدالت و توسعه برای جنگ به‌تنهایی نمی‌تواند تصمیم بگیرد، از حق انتخاب عضو برای سازمان‌های حساسی نظیر دادگاه قانون اساسی و دیوان عدالت اداری برخوردار نخواهد بود، رئیس مجلس را به‌تنهایی نمی‌تواند انتخاب کند، برای برگزاری انتخابات به‌تنهایی نمی‌تواند تصمیم بگیرد، دیگر از امکان ممانعت از مجوزهای لغو مصونیت که به دلایل مختلف ازجمله ارتکاب جرم اختلاس و ارتشا علیه وزرا صادر می‌شود برخوردار نخواهد بود، دیگر نمی‌تواند دستور کار مجلس را تعیین كرده و نهاد قانون‌گذاری را خودسرانه به‌کارگیرد، با از دست دادن اکثریت خود در کمیسیون‌های مجلس، دیگر قادر به تصویب قوانین دلخواه خود ازجمله بسته لوایح نخواهد بود، در کمیسیون بررسی و تحقیقات مجلس نیز اکثریت را از دست داد، روی ادعاهای اختلاس به‌آسانی نمی‌تواند سرپوش بگذارد. در روند دیوان عالی نیز از حق دخالت برخوردار نخواهد بود، به‌تنهایی قادر به تصویب مجوز اعزام نیروی نظامی به خارج از کشور نخواهد بود، برای کاخ ریاست‌جمهوری به‌دلخواه بودجه اختصاص نخواهد داد، از نظارت بر نهادهای اقتصادی دولتی و نیز گزارش‌های دیوان‌عالی محاسبات ممانعت به‌عمل نخواهد آورد. این وضعیت جدید احتمالاً درنهایت هم در صحنه مسائل داخلی و هم در صحنه روابط منطقه‌ای و بین‌المللی آثار عمیقی را بر جای خواهد گذاشت. مسلم است که حضور سه جریان مخالف آ.ک.پ در صحنه سیاسی ترکیه و کاهش آرای آ.ک.پ موجب می‌شود تا احتمالاً در آینده شاهد تنش‌های سیاسی قابل‌توجهي در ترکیه باشیم.

در هفته‌ها و روزهای گذشته جهت‌گیری سیاسی رهبران احزاب و جریان‌های سیاسی کرد چه حزب دموکراتیک خلق‌ها و چه پ.ک.ک تفاوت معناداری را نشان می‌دهد. در مواضع دمیرتاش و حتی جمیل بایک جانشین عبدالله اوجالان در پ.ک.ک، سخن از اتحاد ترک و کرد می‌رود و کلیدواژه ترکیه و نه همچون گذشته فقط کردستان، برجستگی خاصی در این مواضع پیدا کرده است. پرچم ترکیه برای نخستین بار در ميتینگ‌های انتخاباتی حزب دموکراتیک خلق‌ها توسط هواداران برافراشته شد و در روز اعلان نتایج، دمیرتاش اعلام کرد از اين به بعد ه.د.پ یعنی ترکیه و ترکیه یعنی ه.د.پ. جمیل بایک هم در مصاحبه‌ای اعلام کرد پیروزی حزب دموکراتیک خلق‌ها در انتخابات پارلمان ترکیه پیروزی اتحاد ترک‌ها و کردها است. این نوع موضع‌گیری‌ها می‌تواند راه را براي ائتلاف این حزب با حزب عدالت توسعه باز کند. این تنها گزینه‌ای است که حزب دموکراتیک خلق‌ها را می‌تواند به استمرار گفت‌وگوها تا نتیجه نهایی یعنی برقراری صلح در شرق ترکیه امیدوار کند. در غیر این صورت ممکن است وضعیت به گذشته بازگردد.

پست شده در ترکیه, سوریه, عراق, منطقه کردستان عراق, کرد ترکیه, کرد سوریه با برچسب: , , , , , , , , , , , ,

مشترکان

برای دریافت نوشته های جدید، نام و ایمیل خود را وارد کنید.
Name
Email *